طالب زیر مقاله استادی است که جهت تدریس رساله ذهبیه امام رضا(ع)به همراه خانواده وبا تحمل رنج فراوان ترک شهر ودیار نمودند ودر کمال تواضع درحال مطالعه وتدریس وتحقیق....

چرا وارد طب الائمه شدم؟

قدرتهایی داریم ناشناخته. به چشم نمی آیند و گاهی نادانسته


شکلک های محدثه


برچسب‌ها: طب اسلامی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  91/10/06ساعت 16:45  توسط سلامت  | 

جزء ۵ - سوره النساء - آیه 119

وَلأُضِلَّنَّهُمْ وَلأُمَنِّيَنَّهُمْ وَلآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذَانَ الأَنْعَامِ وَلآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ وَمَن يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيًّا مِّن دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِينًا ﴿۱۱۹﴾و مسلّما آنها را گمراه می كنم و به آرزو (ى دور و دراز) دچار می سازم و به آنها فرمان می دهم كه گوش‏هاى چارپايان را (از روى خرافه و بدعت) بشكافند (سوره مائده آيه 103) و دستور می دهم كه آفرينش خدا را (در روح و جسم) تغيير دهند (دين فطرى را تبديل به كفر، صفات نيكو را تبديل به رذايل، عبادت‏ها را تبديل به عصيان و جسم طبيعى را تبديل به طرز ديگر نمايند) و هر كه شيطان را به جاى خدا سرپرست و ياور خود گيرد حقّا كه به زيانى آشكار دچار گرديده است.

منبع سایت دکتر روازاده


برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/10/06ساعت 10:28  توسط سلامت  | 

یکی از آداب غذا خوردن در اسلام سفارش به شستن دست‌ها قبل و بعد از غذاست که برای تشویق به انجام این عمل که فواید بسیاری از نظر پزشکی و صحت جسمانی دارد ثواب و اهمیت فراوانی ذکر کرده است.

به گزارش ایسنا پیشوایان دینی ما در اهمیت این کار و آثار و فواید آن، احادیث فراوانی ذکر فرموده‌اند که در این مجال به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

پیامبر خدا(ص) فرمودند: "شستن دست پیش از غذا خوردن، فقر را می‏‌زداید، و پس از غذا خوردن، غم و اندوه را می‏‌بَرَد و چشم را سلامت می‏‌بخشد1"..

امام علی(ع) فرمودند: "شستن دست‏‌ها پیش و پس از غذا خوردن موجب فزونی عمر است و دیده را جلا می‏‌دهد2".

امام صادق(ع) می‌فرمایند: "دست‏‌هایتان را پیش و پس از غذا خوردن بشویید، که فقر را می‏‌بَرَد و بر عمر می‏‌افزاید3".

پیامبر خدا درباره فواید این کار در چند حدیث چنین فرمودند: "شستن (دست‏‌ها) پیش و پس از غذا، شفایی برای تن و مایه برکت در روزی است4".

ایشان همچنین فرمودند: "شستن (دست‏‌ها) پیش از غذا، فقر را دور می‏‌کند و شستن (دست‏‌ها) پس از غذا، اندوه را می‏‌راند و چشم را سلامت می‏‌دهد5".

همچنین از امام صادق(ع) نقل شده که فرمودند "پیامبر خدا فرمود: هر کس از این خرسند می‏‌شود که خیر و برکت خانه‏‌اش بسیار باشد، در هنگام آورده شدن غذا دستانش را بشوید؛ و هر کس پیش و پس از غذا وضو بسازد(شستن دست‏‌ها) در گشایشِ روزی بِزیَد و از هر بلایی در تن خویش، برکنار باشد6".

منابع احادیث:

 1- بحارالأنوار، جلد 66، صفحه 364، مکارم الأخلاق، جلد 1، صفحه 301؛ مسند الشهاب، جلد 1، صفحه 205، حدیث 310

2- الکافی، جلد 6، صفحه 290، حدیث 3، الخصال، صفحه 612، حدیث 10، المحاسن، جلد 2، صفحه 201، حدیث 1589، بحار الأنوار، جلد 66، صفحه 353، حدیث 6 دانش نامه احادیث پزشکی: 1 / 102

3- المحاسن، جلد 2، صفحه 202، حدیث 1594، الدعوات، صفحه 142، حدیث 365، بحارالأنوار، جلد 66، صفحه 356، حدیث 20، دانش نامه احادیث پزشکی: 1 / 102.

4- المحاسن، جلد 2، صفحه 201، حدیث 1591، بحارالأنوار، جلد 66، صفحه 356، حدیث 17، دانش نامه احادیث پزشکی: 2 / 66

5- بحارالأنوار، جلد 66، صفحه 364. مکارم الأخلاق، جلد 1، صفحه 301، حدیث 950، الدعوات، صفحه 142، حدیث 364؛ مسند الشهاب، جلد 1، صفحه 205، حدیث 310، دانش نامه احادیث پزشکی: 2 / 66

6- الأمالی للطوسی، صفحه 590، حدیث 1225، تهذیب‌الأحکام، جلد 9، صفحه 97،



منبع :رجانیوز



برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/10/05ساعت 18:50  توسط سلامت  | 

teb_dar_ghoran_1teb_dar_ghoran_2


برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/10/05ساعت 12:39  توسط سلامت  | 

امام رضا علیه السلام در رساله طبی خود در مورد تدابیر حفظ سلامتی در ماه اول زمستان (كانون اول=23 آذر تا 23 دي) می فرمایند:

•كانون الأول: واحد ثلاثون يوماً تقوي فيه العواصف و يشتد فيه البرد، و ينفع فيه كل ما ذكر في (تشرين الثاني) و يحذر فيه من أكل الطعام البارد، ويتقي فيه الحجامة و الفصد و يستعمل فيه الأغذية الحارة بالقوة و الفعل
•تشرين الثاني: ثلاثون يوماً فيه يقع المطر الموسمي، و نُهي فيه عن شرب الماء بالليل، و يقلل من دخول الحمام و الجماع، و يشرب بكرة كل يوم جرعة ماء حار، ويجتنب أكل البقول كالكرفس و النعنع والجرجير (شاهی)

 

که ترجمه و خلاصه آن می شود:

•پرهيز از طعام با طبيعت سرد
•غذاهاي با طبيعت و درجه حرارت گرم بخوريد
•پرهيز از حجامت و فصد (بدون ضرورت مشخص)
•پرهيز از خوردن آب در شب
•خوردن جرعه‌اي آب گرم هر روز اول صبح
•کاهش در حمام و مقاربت
•پرهيز از سبزي (بقول)، كرفس‏‏‏‏، نعناع و تره تيزك(شاهی)
منبع : طب وتهدید نرم


برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/10/05ساعت 8:52  توسط سلامت  | 

استقبال مردم از اثر آيتالله جوادي آملي ضدانقلاب را عصباني كرد/

نگراني ضدانقلاب از ترويج سبك‌زندگي اسلامي/

راديوفردا:«مفاتيحالحيات» پرفروش شده چون ادارات ميخرند و به كارمندها مي‌دهند!/

اثر گرانسنگ آیه الله جوادی، روی شیطانِ رادیو فردا را سیاه کرد و موجبات اعتراضش را فراهم آورد./

کتاب ارزشمند حضرت آیه الله جوادی آملی، از جمله کتاب هایی است که با فروش و تجدید چاپی استثنایی مواجه شده است. این اثر به چاپ ۶۸ ام رسیده و از آنجا که مطالعه این کتاب راهیست برای تقرب بیشتر به خداوند متعال، طبعاً باید صدای شیاطین انس، به اعتراض بلند شود! لذا «راديو فردا» طی مقاله ای مندرج در سایت خود، با تمامِ توان در مورد این اثر به مهمل بافی پرداخت. در این مقاله ابتدا تلاش مذبوحانه ای برای تشکیک در آمار مرتبط با مفاتیح الحیات ارائه و سپس تا جایی که ممکن است، شخصیت این عالم وارسته مورد هجمه واقع می شود. به این مطلب توجه نمایید:


"آثار جوادی آملی نشان می دهند که اولا خود وی نويسنده‌ی آنها نيست بلکه افرادی نوارهای سخنرانی ايشان را پياده کرده و به صورت کتاب منتشر می سازند؛ ثانيا هيچ اثری از نيازهای روزمره‌ی مردم در آثار و گفتارهای وی به چشم نمی خورد تا پر فروش بودن يک اثرش قابل فهم شود؛ و ثالثا ايشان نه سخنران و نه نويسنده‌ای مجرب و خوشگوست که مخاطب به سبک گفتاری و نوشتاری وی (همانند علی شريعتی يا الهی قمشه‌ای) جلب شود. سخنرانيهای وی که سه دهه است از تلويزيون و راديوی دولتی جمهوری اسلامی پخش می شود هميشه از کم بيننده ترين برنامه‌ها بوده‌اند".

رسيدن اين كتاب به چاپ شصت و هشتم در كمتر از شش ماه بر کسی پوشیده نیست؛ مخصوصا براي افرادي كه در نمايشگاه كتاب امسال از روبروي غرفه انتشارات اسراء عبور كرده و ازدحام بيش از حد جمعیت در آن را دیده اند. انتظار براي انتشار و مطالعه مفاتيح الحيات از همان چند سال پيش در مردم ايجاد شده بود؛ از همان زماني كه حضرت آيت الله جوادي آملي از لزوم و اهميت انتشار كتابي كاربردي كه بتواند روش درست زيستن را عرضه كند، سخن گفته بودند. اين گونه بود كه با انتشار خبر رسيدن مفاتيح الحيات به بيست و پنجمين نمايشگاه كتاب، سر متصديان غرفه اسراء شلوغ شد و بعد از يكي دو روز شرمنده مراجعه كنندگان شدند و كار به پيش‌ثبت نام براي ارسال پستي كتاب بعد از نمايشگاه كشيده شد

شايد يكي از علت‌هاي عصبانيت محافل ضد ديني و سكولار از چنين استقبالي در همين كاربردي بودن مطالب آن نهفته باشد. هرچند كه اين سايت فارسي زبان امريكايي سعي مي‌كند آن را واجد امتياز جديدی نداند. بروز ناراحتي و نوشتن مطالبي پرخاشگرانه توسط چنين افرادي به خوبي نشان مي‌دهد كه كتاب مفاتيح الحيات به خوبي توانسته است اثر گران سنگ شيخ عباس قمي را كامل كند و با قرار گرفتن در كنار آن، الگوي مناسبي از «سبك زندگي» اسلامي را به فرد مومن و مسلمان ايراني ارائه نمايد.

در پاسخ به یاوه های رادیو فردا باید بیان نمود که اگر فقط نگارشِ فرمایشات شفاهی ایشان، قابلیت چاپ به عنوان کتاب را دارا می باشد، پس اگرعلامه جوادی شخصاً مبادرت به نگارش کتاب نمایند باید انتظار داشت که این اثر ده ها بار تجدید چاپ شود، همانطور که خیلی از کتب شهید مطهری و علامه مصباح از این نوع می باشند!  
به علاوه، علامه طباطبایی طی مصاحبه ای که بارها از تلویزیون پخش شد، در مورد بهترین شاگردانشان فرموند: آقایان جوادی، حسن زاده و مصباح. نکته عجیب اینجاست که اگر یکی از برجسته ترین شاگردان علامه طباطبایی سخنران مجربی نیست، آیا در بین افراد غالباً فاقد تحصیلات عالیه تحریریه رادیو فردا باید به دنبال "سخنران و نويسنده‌ای مجرب و خوشگو" گشت؟
این رادیوی کذاب، در حالی که حتی یک بار هم تبلیغ بازرگانی ای از کتاب مفاتیح الحیات در صدا و سیمای جمهوری اسلامی دیده نشده می نویسد: 
"همه‌ی تبليغات دولتی در پيرامون اين اثر (اخبار ناياب شدن، چاپ بيست و سوم، چاپ پنجاه و سوم، چاپ شصت و هشتم) برای ارتقای مقام يک روحانی معمولی به ايدئولوگ و فيلسوفی دولتی است تا بعد تعريف و تمجيد وی از آیت الله خامنه‌ای (که چندين بار انجام شده) دستمايه‌ای برای بزرگداشت ولی فقيه قرار گيرد. روابط خويشاوندی با مقامات دولتی نيز در اين ميان بی اثر نبوده است (جوايز کتاب سال ايشان نيز در همين مسير قابل فهم هستند)."

اما جداي از همه اين موارد، آنچه در اين مقاله سبك و بي‌مايه به چشم مي‌آيد نگاه تحقيرآميز هميشگي قشر شبه‌روشنفكر به مردم است، چنان كه با لطايف الحيلي سعي مي‌كند پرفروش شدن يك اثر فرهنگي را ناشي از جوگيري يك مشت مردم كم شعور و سطح پايين جلوه دهد. خريد اثر توسط دولت براي كارمندان و مواردي از اين دست از جمله اتهامات تكراري و بلاوجهي است كه اين قشر همواره براي فرار از واقعيت‌هاي موجود ايران بكار برده‌اند

بهترين دليل براي سخيف بودن اين تحليل را يكي از مخاطبان سايت در ذيل مطلب گفته است:

« من با کلیت مقاله موافقم؛ ولی در مورد کتاب خاصی که نقد کرده بودید (مفاتیح الحیات) با شما موافق نیستم. من خودم این کتاب را از شهر کتاب مرکزی خریداری کردم و جالب این که بار اول که رفتم کتاب را تمام کرده بودند و پس از حدود دو هفته توانستم کتاب را تهیه کنم.همه کسانی که در تهران زندگی میکنند با فضای انتلکتوئل و روشنفکری شهر کتاب مرکزی آشنا هستند و وقتی که در یک چنین جایی همچین کتابی در صدر کتابهای پرفروش قرار می گیرد؛ تحلیلهای نویسنده محترم مقاله کمی غیر منصفانه و دور از واقعیت است.نکته آخر این که اگر قلب سیاهی نداشته باشید بسیار می توانید از مطالب مطرح شده در کتاب استفاده ببرید.»

منابع :

http://rajanews.com/detail.asp?id=145032 

http://www.radiodirooz.com/vdca.mnik49nme5k14.html


برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/10/05ساعت 8:49  توسط سلامت  | 
قرآن و بهداشت روان 

 

دکتر احمد صادقیان / مدرس حوزه و دانشگاه


چکیده


یکی از مباحث مطرح در بحث علم و دین، استخدام علوم در فهم اشارات علمی قرآن است. در بحث قرآن و بهداشت روان نیز می‌توان از پیشرفتها و دستاوردهای روانشناسی و بهداشت روانی برای استخراج قواعد بهداشت روانی از دیدگاه اسلام استفاده کرد. در این مقاله سعی شده است به بعضی از موارد و اصول کلی در این زمینه اشاره گردد.


قرآن به عنوان کتاب راهنما و دستورالعمل‌زندگی بشر راهکارهایی را برای تأمین بهداشت روانی ارائه داده است که در این مقاله به بعضی از راهکارهای شناختی و رفتاری اشاره می‌شود.


راهکارهای شناختی: آموزه‌های اسلام با تغییر و اصلاح شناخت و تفکر نسبت به جهان و تبدیل جهان بینی بشر به جهان‌بینی الهی، بر نگرش انسان به مسائل زندگی و رفتار، عواطف و احساسات شخص تأثیر گذاشت که ایمان و توکل به خدا، رضا، مثبت اندیشی، امیدواری به زندگی، الگو قرار دادن پیامبر9 و اولیای الهی، اعتقاد به معاد از نتایج آن می‌باشد.


راهکارهای رفتاری: اصلاح و هدایت تفکر به سمت جهان بینی الهی باعث اصلاح رفتار شخص می‌گردد که این رفتارهای صحیح در خانواده، روابط بین فردی، روابط اقتصادی می‌تواند بهداشت روانی افراد را تأمین نماید.


کلیدواژه‌ها: قرآن، بهداشت، روان، روان شناسی.


مفهوم شناسی


بهداشت روانی را چنین تعریف کرده‌اند: «استعداد روان برای هماهنگ، خوشایند و مؤثر کار کردن، برای موقعیت‌های دشوار انعطاف پذیر بودن و برای بازیابی تعادل خود توانایی داشتن» (گنجی، بهداشت روانی، ص 10).


سازمان جهانی بهداشت، نیز ‌آن را چنین تعریف می‌کند: «توانایی کامل برای ایفای نقش‌های اجتماعی، روانی و جسمی» (همان).


بهداشت روانی در تعریف دیگر عبارت است از «مجموعه عواملی که در پیشگیری یا جلوگیری از پیشرفت روند وخامت اختلالات شناختی، عاطفی، و رفتاری در انسان نقش مؤثر دارند (شاملو، بهداشت روانی، ص 18). بهداشت روانی در گستره وسیع‌تر عبارت است از آگاهی به عوامل معنوی و مادی و انگیزه‌هایی که سلامت فکر و وضع مثبت و اعتدال رفتار و کردار را سبب می‌شود، که بدان وسیله ساز و کار با ارزشی در مورد تحرک و پیشرفت معنوی و مادی انسان در همه زمینه‌ها فراهم آید» (صانعی، بهداشت روان در اسلام، ص 22).


هدف بهداشت روانی


برخورداری از روان سالم و معتدل برای موفقیت در زندگی و رسیدن به آسایش و سعادت از اهداف بهداشت روانی است.


«هدف از بهداشت روانی آن است که شرایطی فراهم آید تا عوامل مخربی که روان بشر را می‌آزارد و راحتی درونی را از او سلب می‌کند از بین ببرد به گونه‌ای که آسایش و رفاه او تأمین شود و تشویش خاطر نداشته باشد» (همان).


مبانی:


قرآن کتابی است که از سوی خدا برای هدایت انسانها فرستاده شده است؛ کتابی که مایه هدایت عالمیان، (آل عمران / 96) بیانگر همه چیز و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است. (نحل / 89)


از حضرت علی علیه السلام حکایت شده است: برای دردهایتان، از قرآن سلامت بخواهید و با قرآن بر سختیها یاری جویید (سید رضی، نهج البلاغه، خ / 176).


این کتاب مقدس درباره بهداشت روان و راههای تأمین آن آموزه‌های بسیاری دارد، البته استفاده از آموزه‌های آن در عین ضرورت محدودیتهایی در طرح دارد که به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم.


1. قرآن کریم کتاب هدایت است و در آن مجموعه‌ای از دستورات، پندها، موعظه‌ها و قصص مطرح شده است که هر کدام به جنبه‌ای از زندگی انسان‌ نظر دارد و از آن آموزه‌ها‌ می‌توان قواعد و دستورالعمل‌هایی که بهداشت روانی را تأمین می‌کند، استفاده کرد؛ وگرنه قرآن کتاب بهداشت روانی نیست و در آن مباحث بهداشت روانی و سر فصلهای آن که در دهه‌های اخیر ابداع شده‌اند و در حال تکامل می‌باشند، به صورت منظم مطرح نشده است، لذا تحقیق در این موضوع و ارتباط مطالب بهداشت روانی با توصیه‌های اسلام به سه صورت می‌تواند صورت گیرد:


الف. بعضی از موضوعات مشترک در بهداشت روانی و تعالیم اسلامی آمده است، گرچه نامگذاری و سر فصلی مشخص در روایات و آیات قرآن برای آنها ذکر نشده است، مثلاً اصل مثبت اندیشی در مباحث بهداشت روانی مطرح گردیده و همین مطالب در آیات، روایات و دعاها مورد تأکید قرار گرفته است. برای مثال در قرآن روح امید با توکل بر خدا و نفی ناامیدی وَلاَ تَيْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّهِ یوسف/87) در انسان دمیده می‌شود. از امیرمؤمنان علیه السلام حکایت شده است: «چشمت را بر خار و خاشاک زندگی ببند تا همیشه راضی باشی» («اغض علی القذی والالم ترض عنه ابدا» / سید رضی نهج‌ البلاغه، حکمت/ 212). امام موسی بن جعفر علیه السلام هم در دعای جوشن صغیر به این مطالب اشاره می‌نماید.


ب. استفاده و استنتاج یک قاعده کلی از مباحث بهداشت روانی و تطبیق آن قاعده بر احکام و دستوراتی که با این قاعده تطابق دارد. مثلاً احساس امنیت را از اصل بهداشت روانی استفاده می‌کنیم و می‌توانیم این قاعده را بر سلام کردن تطبیق دهیم؛ بدین گونه که سلام دادن اطمینان و امنیت به طرف مقابل است و اینکه از طرف ما خطری متوجه طرف مقابل نیست. بسیاری از شناختها و رفتارهای اسلامی نیز که باعث احساس ایمنی در فرد می‌گردد، از همین گروه است. هم چنین نیاز به «عزت نفس» را از بهداشت روانی می‌توان استفاده کرد و آن را بر احترام گذاشتن به افراد که در آیات سوره حجرات و مجادله و... و روایات آمده است‌ تطبیق داد. بدین گونه که احترام به افراد باعث عزت نفس آنان می‌گردد و از این جهت بهداشت روانی آنان تأمین می‌گردد.


ج. دستورات و توصیه‌هایی که در تعالیم اسلامی آمده است و بر بهداشت روانی افراد تأثیر بسزایی دارد. در حالی که در مباحث بهداشت روانی مصطلح اثری از آن نیست، مانند: تأثیر زیاده خواهی بر اختلالات روانی و تأثیر بی‌رغبتی به دنیا در تأمین بهداشت روانی.


2. مباحث مطرح در بهداشت روانی حاصل افکار و تجربه بشر است و در آن تغییر و تکامل وجود دارد، ولی تعالیم قرآن چون از طرف خداوند است، تغییر و تحول ندارد. لذا نمی‌توان آیات و روایات را بر افکار بشر تطبیق داد، چه بسا تعالیم اسلام در پی تبیین مطالب عمیق تری می‌باشد که افکار بشر به آنها دسترسی ندارد ... و اگر این تطبیق به تحمیل نظر منتهی شود، تفسیر به رأی خواهد شد که ممنوع است. از این رو علوم بشری را برای فهم بهتر آیات می‌توان استخدام کرد یا حقایق قرآنی را به عنوان موضوعات و نظریه‌های جدید علمی به دانشمندان عرضه کرد تا شواهد تجربی آن را پژوهش کنند.


آنچه در دو دهه آخر قرن بیستم برای روان شناسان و توده مردم محسوس بود کمبود یا نبود توجه مدلها و مکتبها در بعد معنوی انسان است» (خلیلی، مجموعه مقالات اسلام و بهداشت روان، 2/187). از این جا لزوم توجه به آموزه‌های دینی به خصوص قرآن کریم برای تأمین بهداشت روانی مشخص می‌گردد.


در اینجا لازم است به این سؤال پاسخ داد که با توجه به این نقص مکاتب روان‌شناسی، چگونه می‌توان از این علوم برای پی‌بردن به آموزه‌های قرآن کریم استفاده کرد.


در جواب می‌گوییم هدف ما این است که از روشها و پیشرفتهای حاصله و راه‌حلهای ارائه شده توسط روان شناسان برای برطرف نمودن اختلالهای روانی استفاده و اختلال‌های روانی را با راهکارها و آموزه‌های دینی برطرف می‌کنیم. مثلاً نظریه‌ای که مبتنی بر راه حل شناختی و رفتاری است را از روان شناسی استفاده می‌کنیم، ولی در تغییر شناخت فرد و اصلاح رفتار به سراغ آموزه‌های اسلام می‌رویم و از این طریق راهکارهای جدیدی را که برگرفته از تعالیم اسلام است، ارائه می‌دهیم.


راهکارهای قرآن برای تأمین بهداشت روانی


در برخی آیات قرآن به دو مسئله رویکرد شناختی و رفتاری و تأثیر آنها بر سلامت و بهداشت روان اشاره شده است که از جمله آنها مسئله «ایمان به خدا» است.


مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ؛ كسانى (از آنان) كه به خدا و روز بازپسين ايمان آوردند، و [كار] شايسته انجام دادند، پس هيچ ترسى بر آنان نيست، و نه آنان اندوهگين مى‏شوند.» (مائده / 69).


Gوَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ؛ و (ما) فرستادگانِ [خود] را، جز مژده‏آور وهشدار دهنده نمى‏فرستيم؛ و كسانى كه ايمان آورند و اصلاح نمايند، پس هيچ ترسى بر آنان نيست و نه آنان اندوهگين مى‏شوند.» (انعام / 48).


در این آیات یکی از راهکارهای شناختی که باعث امنیت روانی انسان می‌شود ایمان به خدا معرفی شده است و از راهکار رفتاری به «عمل صالح» یا «اصلح» تعبیر شده است.


ساز و کار اعتقاد به خداوند در تأمین بهداشت روانی


ایمان به خداوند، یعنی: اعتقاد به اینکه خداوند یگانه این جهان را آفریده و همه امور به دست اوست، او مالک، قادر، حکیم، عالم، خالق، تدبیر کننده، رازق و مالک حقیقی جهان است و مالکیت دیگران اعتباری است قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاءُ وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ (آل‌عمران/‌26) بر همه چیز قدرت دارد وَكَانَ اللَّهُ عَلَى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ  قَدِيراً (فتح / 21) از همه کارهای بندگان باخبر است و اعمالی که نسبت به بندگان انجام می‌دهد از روی حکمت، و دلیل است وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ  الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ(انعام ‌/ ‌18) تنها او روزی دهنده موجودات می‌باشد إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ (ذاریات / 58)، به علاوه خیر و سعادت بندگان را می‌خواهد، هر چند در ظاهر حادثه‌ای برای بندگان ناگوار باشد، در واقع به نفع آنان می‌باشد وَعَسَى‏ أَن تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ (بقره‌/ 216) خداوند است که مهمات زندگی انسان را کفایت و او را از شر دشمنان حفظ می‌کند وَاللّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدَائِكُمْ وَكَفَى بِاللّهِ وَلِيّاً وَكَفَى‏ بِاللّهِ نَصِيرا (نساء / 45).


برای انسانی که ایمان دارد، زندگی معنادار و مشکلات دارای مفهوم می‌گردد و می‌داند که اینها مقتضای زندگی دنیوی است و از سوی خدا برای سازندگی و تقویت روحی انسان می‌باشد. این طرز برداشت، باعث رضایت از زندگی و سلامت روانی می‌گردد، مثلاً اگر شخص ضربه‌ای به طرف دیگر وارد کند، آن شخص ناراحت می‌شود و عکس‌العمل نشان می‌دهد، ولی رزمی‌کاران هنگام تمرین چندین برابر این ضربه را به هم وارد می‌کنند و نه تنها ناراحت نمی‌شوند، بلکه از اینکه بدنشان قوی شده است، احساس رضایت هم می‌کنند، در حالی که هر دو ضربه است. این به چگونگی برداشت و شناخت از آن ضربه بستگی دارد. همین مسئله در رابطه با مقتضیات زندگی هم جاری می‌شود. کسی که اعتقاد داشته باشد اگر امر مکروهی در زندگی برای او پیش آمد به نفع اوست وَعَسَى‏ أَن تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ (بقره / 216)، اعتقاد دارد که لازمه زندگی دنیا امتحان شدن توسط خداوند متعال است و این امتحان ممکن است به ترس، گرسنگی، کاهش در مالها و جان‌ها و میوه‌ها باشد وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالَّثمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ(بقره / 155) در مقابل این مشکلات همانند شخصی است که هنگام تمرینات رزمی، ضربه‌ها و مشکلات جسمی را به خاطر قوی شدن بدن تحمل می‌کند. شخص موحد هم می‌داند مشکلات برای ورزیده شدن و تقویت روحی او می‌باشد و به نفع اوست، گرچه در ظاهر دشواری وسختی دارد، لذا خداوند می‌فرماید: «در هنگام مصیبت و گرفتاری بگویید و باور داشته باشید که ما از خدا هستیم و به سوی او باز می‌گردیم»‌الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلّهِ وإِنّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ (بقره / 156). در بعد شناختی معنای «انّا لِله» این است که او اختیاردار ماست و ما از کار او راضی هستیم. تمام جهان کلاس درس و میدان آزمایش است که باید در آن رشد کنیم.دنیا‌ محل ‌شکوفایی استعدادهای درونی انسان است و سختیهای آن نشانه بی‌مهری خداوند نیست، بلکه برای آن است که در مسیر کمال سریع‌تر حرکت کنیم، بنابراین در تلخیها نیز شیرینیهاست، زیرا شکوفا شدن استعدادها و کامیابی‌ و پاداشهای الهی را دنبال دارد‌ (قرائتی، تفسیر نور، ج 1، ص 314).

 

به همین جهت امام حسین علیه السلام در اوج سختی‌ و دشواریها در آخرین لحظات فرمود: «هوّن علیّ انه بعین الله» مجلسی، (بحارالانوار،  ‌45،46). آنچه مصیبت را بر من آسان کرد، آن است که خداوند آن را می‌بیند. حضرت زینت کبری 3نیز در مجلس ابن زیاد بعد از تحمل سختیهای فراوان که هر کدام از آنها می‌تواند انسان را دچار اختلالات روانی شدید نماید، فرمود. غیر از زیبایی‌چیزی‌ندیدم.‌(همان، 45/115)

 

تاثیر ایمان به خداوند در ایجاد احساس امنیت


یکی از نیازهای اساسی بشر نیاز به احساس امنیت است که عبارت است از احساس آزادی نسبی از خطر، این احساس وضع خوشایندی را ایجاد می‌کند و فرد آرامش روحی و جسمی می‌یابد (شاملو، همان، ص‌91). شاید بتوان گفت احساس امنیت زیربنای بهداشت روانی است، لذا اکثر مباحث به ایجاد این احساس امنیت بازگشت می‌کند.


احساس امنیت واقعی حاصل نمی‌شود مگر در سایه توحید «به دلیل این که میل به احساس ایمنی از جانب افراد به دلیل ترس است. ترسی که از یک محرک موجود یا احتمالی در محیط بیرون ارگانیزم ایجاد می‌شود» (همان)؛ ترس از آینده موهوم، ترس از مرض، ترس از فقر، ترس از سیل و زلزله، ترس از دشمن و یا ترس‌های احتمالی دیگر، ولی شخص موحّد و مؤمن می‌داند که تمام حوادث جهان معنی‌دار و به صلاح او هستند. او احساس می‌کند پشتیبانی دارد که در همه مسائل او را کفایت می‌کند؛ یاوری که از آینده به خوبی خبر دارد، مصالح و مفاسد شخص را می‌داند و با او مهربان است. «آگاه باشید (دوستان) اولیای خدا، نه ترسی دارند و نه غمگین می‌شوند» (یونس/62). به دلیل اینکه ترس معمولاً از احتمال نبود نعمتهایی که انسان در اختیار دارد و یا خطراتی که ممکن است در آینده او را تهدید کند، ناشی می‌شود، همان گونه که غم و اندوه معمولاً نسبت به گذشته و نبود امکاناتی است که در اختیار داشته است.


دوستان خدا از هرگونه وابستگی و اسارت جهان ماده آزادند و «زهد» به معنی حقیقی‌اش بر وجود آنها حکومت می‌کند، نه با از دست دادن امکانات مادی جزع و فزع می‌کنند و نه ترس از آینده در این گونه مسائل افکارشان را به خود مشغول می‌دارد» (مکارم، تفسیر نمونه، 8، / 334) و یقین دارند که تمام حوادث طبق حساب و کتاب است (طاهربن عاشور، التحریر والتنویر، 11/ ‌284).


آثار و ثمرات ایمان به خداوند


بعد از اثبات اصل تأثیر ایمان در بهداشت روانی، درمی‌یابیم که این ایمان ثمراتی دارد. ما به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم.


1. توکل: توکل یعنی اینکه بر غیر خود اعتماد کنی و دیگری را نایب از سوی خودت قرار دهی (راغب، معجم مفردات الفاظ قرآن، ص 561). منظور از توکل این است که انسان در چارچوب علل مادی و محدوده توانایی خود محاصره نگردد و چشم خود را به حمایت و لطف پروردگار بدوزد، این توجه مخصوص، آرامش، اطمینان و نیروی فوق العاده روحی و معنوی به انسان می‌بخشد که در رویارویی با مشکلات اثر عظیمی خواهد داشت (مکارم، همان، 7 / 88).


پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از جبرئیل پرسید: توکل بر خداوند چیست؟ جواب داد: فهمیدن این که مخلوقات نمی‌توانند به انسان ضرری بزنند یا نفعی برسانند، نه می‌توانند به انسان چیزی بدهند و نه می‌توانند خیری را از انسان منع نمایند، لذا انسان از خلق و مردم مأیوس می‌گردد و اگر بنده چنین شد برای غیرخدا کار نمی‌کند و به کسی غیر از خداوند امید ندارد و از غیر خداوند نمی‌ترسد و در احدی غیر از خداوند طمع نمی‌کند، و این است معنای توکل (قمی، سفینة البحار، ماده‌ي وکل).


با مراجعه به آیات قرآن می‌توان به تأثیر توکل پی برد. از جمله آنها این آیه است «هرکس تقوای الهی پیشه کند خداوند برای او راه نجاتی فراهم می‌کند، و به او از جایی که گمان ندارد، روزی می‌دهد و هرکس بر خداوند توکل کند، خداوند امرش را کفایت می‌کند. خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند، و خداوند برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است» (طلاق / 2 و 3).


قبل از این آیه، بحث درباره طلاق است، لذا این آیات در سیاق واحدی قرار دارند و می‌دانیم شخص هنگام طلاق دچار فشار روانی، عدم امنیت و مشکلات فراوان می‌شود و برخورد ناصحیح با این موضوع او را دچار فشار روانی می‌نماید و خداوند بعد از اینکه دستوراتی در مورد طلاق می‌دهد، به عنوان یک قاعده کلی، هنگام روبه‌رو شدن با مشکلات می‌فرماید: «هرکس تقوا پیشه کند خداوند راه نجات را برای او فراهم می‌کند» (همان). شخص متقی می‌داند که هنگام گرفتار شدن در مشکلات به جای افکار منفی، اضطراب و ترس و دلهره و پیمودن راههای انحرافی، باید وظیفه و تکلیف خود را انجام بدهد و اعتقاد دارد که اگر وظیفه‌اش را انجام دهد، خداوند او را رها نمی‌کند، بلکه برای او راه نجات فراهم می‌کند، و روزی وی را از جایی که به گمانش نمی‌رسد، می‌رساند. شخص متوکل اعتقاد دارد که روزی‌اش تضمین شده است. آری! اگر شخص به این اعتقاد رسید، ترس، اضطراب و دلهره کم می‌شود و از این لحاظ احساس آرامش و امنیت می‌کند. توکل از راه کنترل تفسیری و کنترل نیابتی می‌تواند بهداشت روانی افراد را تأمین نماید (غباری نباب، اولین همایش بین‌المللی نقش دین در بهداشت روان، ص 233).


شخص متوکل اگر هم شکست بخورد، چون معتقد است خداوند قادر به فراهم ساختن اسباب موفقیت انسانهاست و مصالح آنها را بهتر از خودشان می‌داند، می‌پذیرد که شکست ظاهری به صلاح و نفع او بوده است، لذا از لحاظ روانی ضربه نخواهد خورد (ام رابین دیماتئو، روانشناسی سلامت، 2 / 757).


2. رضا و تسلیم: مؤمن باور دارد که آنچه خداوند برای او مقرر کرده، حکیمانه و این سرنوشت برای او بهتر است و از آنچه در زندگی برای او پیش آمده، رضایت دارد و آن را مکروه نمی‌شمارد. رضا و تسلیم باعث کاهش غم و نگرانی، افزایش آسایش در زندگی و آسان شدن مشکلات می‌شود و هم چنین باعث می‌شود انسان نسبت به زندگی خوش بین باشد و دید مثبت بیابد. خداوند متعال از پیامبر9 خواهد در جواب منافقان بگوید: «هیچ حادثه‌ای برای ما رخ نمی‌دهد مگر آنچه خداوند برای ما نوشته است» قُل لَن يُصِيبَنَا إِلَّا مَاكَتَبَ اللّهُ لَنَا (توبه / 51). ودر آیه بعد می‌فرماید: «بگو آیا درباره ما یکی از دو نیکی را انتظار دارید یا بر شما پیروزی می‌شویم و یا شربت شهادت می‌نوشیم» قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ  بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ(توبه/52).


افراد با ایمان و خداپرست که به علم، حکمت و رحمت خدا ایمان دارند، مقدرات عالم را مطابق نظام احسن و مصلحت بندگان می‌دانند انسان مؤمن تمام مقدرات عالم را زیبا می‌بیند و مفهوم شکست و ناکامی در او راه ندارد.


3. امیدواری به رحمت خداوند: شخص مؤمن تمام اسباب عالم را به دست خداوند می‌داند، از این رو هیچ گاه خود را در بن بست کامل نمی‌بیند، بلکه همیشه به خداوند امیدوار است و اعتقاد دارد که خداوند به او کمک می‌کند، خداوند متعال می‌فرماید: از رحمت خدا مأیوس نشوید که از رحمت خدا جز قوم کافر مأیوس نمی‌شوند» وَلاَ تَيْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِن رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ (یوسف / 87).


براساس مضمون این آیه هنگامی که حضرت یعقوب7 به فرزندانش دستور حرکت به سوی مصر داد، به آنان گفت از برادرش و بنیامین خبر بگیرند و چون فرزندان تقریباً اطمینان داشتند یوسفی در کار نیست، از توصیه و تأکید پدر تعجب کردند. یعقوب به آنها گوشزد کرد از رحمت الهی ناامید نشوند، چون قدرت او مافوق همه مشکلات و سختیهاست (طباطبائی، تفسیر المیزان، 11/ 257).


4. یاد خدا: یکی از اموری که در گرفتاری‌ها و مشکلات به انسان آرامش می‌بخشد و او را از تنهایی نجات می‌دهد یاد خداست. خداوند متعال می‌فرماید: «بدانید که یاد خدا آرامش بخش دل‌ها است» (رعد / 28) و «یاد خدا برای انسان، که همواره اسیر حوادث است و در جستجوی رکن وثیقی است که سعادت او را ضمانت کند و گاه در امور خود متحیر است، نمی‌داند به کجا می‌رود و به کجایش می‌برند و برای چه آمده، مایه انبساط و آرامش است» (طباطبایی، همان، ص 392).


5. دعا و درخواست از خدا: انسان با رشد و تسلط بیشتر بر حوادث طبیعی و با وجود برخورداری از امکانات مادی در وجود خویش احساس ضعف می‌کند و نیاز دارد در سختی و مشکلات زندگی به قدرتی ماورای طبیعت پناه ببرد (دوست محمدی، اولین همایش نقش دین در بهداشت روان، ص 147). این ضعف باعث احساس محرومیت می‌شود که بهداشت روانی می‌تواند فرد را تحت تأثیر قرار دهد. «اگر شخص احساس بیچارگی و تنهایی کرد یا به دیگران اتکا نمود، یا خود را بدون پشتوانه قدرتمند دید، در این حالت زمینه بروز اضطراب در فرد ایجاد می‌شود» (شاملو، همان، ص 232).


ادیان الهی بویژه اسلام به این نیاز بشر پاسخ گفته و راه حل مناسبی را پیشنهاد کرده و انسان را به دعا و انس با خدا تشویق نموده است.خداوند متعال انسان را دعوت می‌کند که به سراغش برود. هنگامی که بندگان من از تو درباره من می‌پرسند، بگو من نزدیکم! دعای دعا کننده را هنگامی که مرا می‌خواند پاسخ می‌گویم. پس باید دعای مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند و به مقصد برسند» وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا  دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِيْ وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ(بقره / 186). در این هنگام احساس تنهایی فرد را آزار نمی‌دهد و می‌داند که تکیه گاه محکمی دارد که به او کمک می‌کند... «نیایش در عین حال که آرامش را پدید آورده است، در فعالیت‌های مغزی انسان یک نوع شکفتگی و انبساط باطنی و گاهی روح قهرمانی و دلاوری را تحریک می‌کند، نیایش استعدادهای فرد را شکوفا می‌کند» (الکسیس کارل، نیایش، ص 62).


6. اعتقاد به قضا و قدر الهی: توجه به اراده خداوند و این واقعیت که برنامه‌های انسان صد درصد پیاده نخواهد شد، فرد را در صورت رویارو شدن با شکست از حالت اضطراب و افسردگی شدید و پرخاشگری و خودکشی تا حدی باز خواهد داشت، در صورتی که فرد به این واقعیت توجه نکند، دچار واکنشهای مرضی خواهد شد و می‌‌توان از طریق آگاهی دادن او به این اصل، مانع ادامه واکنشهای افراطی‌اش گردید (حسینی، اصول بهداشت روانی، ص89).


7. نبوت پیامبر الهی: یکی دیگر از نتایج ایمان به خداوند اعتقاد به نبوت پیامبران و الگو قرار دادن آنها در زندگی است؛ الگوهایی که هر یک در شرایط خاصی قرار داشتند و مشکلات و سختیهای فراوانی را متحمل شدند که هرکدام از آن مشکلات می‌توانست شخص را بیمار کند، ولی در سایه برخورد صحیح با مشکلات و استفاده از راهکارهای شناختی‌ و رفتاری صحیح، با کمال آرامش، با مشکلات برخورد کردند؛ بدون اینکه گرفتار هیچ نوع ناهنجاری رفتاری یا اختلال روانی گردند. مانند حضرت ایوب که خداوند در قرآن سفارش می‌کند «بیاد بیاور بنده ما ایوب را هنگامی که پروردگارش را خواند، که شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است» وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى‏ رَبَّهُ أَنِّي  مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ(ص / 41). همین مطلب را در داستان حضرت یوسف7 نیز می‌بینیم.


8. اعتقاد به معاد: انسان غرایز و خواسته‌هایی دارد که رسیدن به همه آنها در دنیا مقدور نیست، مثلاً به دنبال آسایش مطلق، امنیت مطلق، آرامش مطلق است که دستیابی کامل به اینها در دنیا امکان ندارد. همین باعث محرومیت در انسان می‌گردد «هم چنین مواجهه با فقدان عزیزان مانند پدر، مادر، فرزند و دیگرانی که به نوعی با شخص ارتباط دارند، می‌تواند بهداشت روانی افراد را به خطر بیاندازد، همین طور یادآوری مرگ و ترس از مرگ نیز خود عاملی برای تنیدگی و فشار می‌باشد» (پارکس 1970، وایس 1983، رافائل1983).


اگر انسان برای مشکلات فوق راه حل مناسب نداشته باشد دچار سرخوردگی و ناکامی در زندگی می‌شود و احساس درماندگی می‌کند که این حالت گاه به خودکشی می‌انجامد، به همین جهت یکی از مشکلات کاهش معنویت آمار بالای خودکشی و بیماریهای روانی است.


یکی از اعتقاداتی که می‌تواند این مشکلات را حل کند اعتقاد به معاد است. شخص معتقد به معاد، عقیده دارد که زندگی به جهان ماده خلاصه نمی‌گردد، بلکه انسان پس از مرگ زندگی دیگری دارد که در آنجا به بسیاری از خواسته‌ها و آرزوهای مناسب خود می‌رسد. قرآن می‌فرماید: «زندگانی جاوید و سعادت ابدی در آخرت است» وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ (عنکبوت / 64). در آن‌جا آسایش، آرامش و امنیت مطلق وجود دارد و افراد احساس کمبود و محرومیت نمی‌کنند. خداوند می‌فرماید: در آن بهشت آنچه دل‌ها می‌خواهد و چشمها از آن لذت می‌برد موجود است وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَأَنتُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (زخرف‌/ 71). بنابراین فرد مؤمن می‌داند که بعد از این زندگی دنیا زندگی بهتری برای او و عزیزانش که از دست داده است فراهم است و لذا دچار اختلالات روانی نمی‌گردد.


راهکارهای رفتاری آموزه‌های قرآنی در تأمین بهداشت روانی


در بحث قبل روشن شد که ایمان به خداوند می‌تواند با اصلاح شناخت و نگرش فرد به زندگی، بهداشت روانی فرد را تأمین نماید. اکنون می‌گوییم ایمان به خداوند بر رفتار و عملکرد انسان تأثیر دارد و زمینه اصلاح رفتار او برای رسیدن به کمال و سعادت را فراهم می‌آورد. اگر فرد رفتارش طبق فرامین الهی باشد نیازهای مادی و معنوی‌اش برآورده می‌گردد و بهداشت روانی تأمین می‌شود. در این بحث اشاره مختصری به بعضی از راهکارهای رفتاری اسلام در رابطه با خانواده و روابط اجتماعی و مسائل اقتصادی اسلام می‌نماییم.


1. راهکارهای رفتاری قرآن برای تأمین بهداشت روانی خانواده


یکی از دستورات قرآن برای تأمین بهداشت روانی ازدواج است، خداوند متعال می‌فرماید: «یکی از آیات و نشانه‌های خداوند این است که برای شما از جنس خودتان همسر آفرید تا وسیله سکون و آرامش شما باشد و میان شما دوستی و رحمت قرار داد» خَلَقَ لَكُم مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَوَدَّةً وَرَحْمَةً (روم / 21). خداوند برای گزینش همسر ملاکهایی را تعیین کرد که از جمله آنها همسانی شرعی و عرفی است که می‌تواند باعث توافق همسران و آرامش خانواده گردد.


هم‌چنین برای زن و مرد وظایفی را تعیین کرد که رعایت آنها بهداشت روانی را به ارمغان می‌آورد. مثل: روابط مناسب بین زن و شوهر، ارضای نیازهای جنسی یکدیگر، ارتباط درست کلامی، ارتباط غیر کلامی مناسب که عبارتند از: تواضع، وفای به عهد، راز داری، گذشت، حسن معاشرت، ابراز محبت، تشکر اعضای خانواده از همدیگر، خوش اخلاقی زن و شوهر، هدیه دادن به یکدیگر، توجه زن و مرد به خواست یکدیگر و... .


هم چنین برای والدین در مقابل فرزندان وظایفی را مشخص کرده است، از قبیل انتخاب و گزینش همسر مناسب که مادر خوبی برای فرزندان باشد ـ توصیه‌های هنگام بارداری مادر ـ مراقبتهای دوران کودکی (شیر دادن، یادگیری، تعامل با فرزندان) توصیه‌ها در ارضای محبت به فرزندان، لزوم آشنایی با تواناییهای شناختی کودکان و برآوردن نیاز به امنیت کودک.


در مقابل برای فرزندان در مقابل والدین وظایفی را مشخص نموده است که عبارتند از: احترام گذاردن به والدین و احسان به آنها، نگاه محبت آمیز به والدین و غیره (ر.ک: صادقیان، قرآن و بهداشت روان، فصل سوم).


تعالیم و آموزه‌های دینی هم چنین به روابط خویشاوندی و صله رحم دستور داده و بدین وسیله نیز بهداشت روانی را تأمین کرده است.


از طرفی برای حل مشکلات خانوادگی راهکارهایی را ارائه داده است که عبارتند از: تعلیم و تعلم و استفاده از توصیه‌های اخلاقی، مشورت، پیشگیری و برطرف نمودن ناسازگاری زن یا مرد و اگر ادامه زندگی ممکن نباشد پیشنهاد طلاق و توصیه‌هایی به زن و مرد هنگام طلاق برای کاهش فشار روانی خود و فرزندان.


2. راهکارهای رفتاری قرآن برای تأمین بهداشت روانی در روابط اجتماعی


یکی از نیازهای اساسی انسان ارتباط با دیگران است، در قرآن آمده‌است: مؤمنان برادران یکدیگرند (حجرات / 10). امام‌ صادق7 می‌فرماید: تردیدی نیست که شما به دیگر انسانها نیازمندید و به راستی هر فرد تا زنده است نمی‌تواند از مردم بی‌نیاز باشد و ناچار مردم باید با همدیگر سازش داشته باشند (کلینی کافی، 1/462).


ما از اطرافیان خود انتظار داریم به مسائل زندگی ما توجه و ما را در هنگام بروز مشکلات و نگرانیها کمک کنند. ما دوست داریم دیگران در خوشیها و نگرانیهایمان شریک شوند و علاقه داریم ما را در رشد و کمال یاری کنند. ارتباطات میان فردی اساس هویت و کمال انسان است و مبنای اولیه پیوند با دیگران را تشکیل می‌دهد. ارتباطات مؤثر موجب شکوفایی افراد و بهبود کیفیت روابط می‌شود. این در حالی است که ارتباطات غیر مؤثر مانع شکوفایی انسان است و حتی روابط مطلوب را تخریب می‌کند. برای کسب هویت با دیگران، پیوند برقرار و پیوند خود را عمیق‌تر می‌کنیم و در ضمن مشکلات خود را رفع و امکانات مناسب را به وجود می‌آوریم (جولیانی، ورد، ارتباطات میان فردی، ص 3).


اسلام به روابط اجتماعی اهمیت بسیاری می‌دهد، زیرا روابط صحیح و عمل به دستورات اسلام در این بخش، در سلامتی و تکامل افراد و کل جامعه نقش حیاتی دارد و به همین جهت بخش قابل توجهی از مباحث فقه، به تنظیم و چگونگی روابط انسانها مربوط می‌شود.


روابط اجتماعی در کودکی: روابط اجتماعی در کودکی باعث تأمین نیاز «احساس وابستگی فرد به دیگران» و آشنا شدن با ارزشها، شکل گیری شخصیت و آموختن رفتار اجتماعی و رفتار بین فردی می‌گردد.


فرد در روابط با افراد هم سن، به دلیل برخورداری از آزادی بیشتر نسبت به روابط والدین و خانواده، راحت‌تر می‌تواند نیازهای خود را مطرح نماید و از راهنمایی آنها بهره‌مند گردد و در تعامل و ارتباط با افراد هم سن کمبود محبت از ناحیه والدین را جبران کند. کودک در ارتباط با افراد هم سن مجال پیدا می‌کند خشم و هیجان (غم و غصه) خود را ابراز کند و دریابد که دیگران هم چون او مشکلاتی دارند و تخلیه روانی شود (بی‌ریا و دیگران، روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، ص 909).


روابط اجتماعی با همسایگان: یکی از انواع روابط اجتماعی، روابط با همسایگان است و از آنجا که انسان مراوده و ملاقات زیادی با آنها دارد، دین اسلام نسبت به حقوق همسایگان سفارش زیادی کرده است. «به پدر و مادر نیکی کنید، هم چنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و همسایه نزدیک و همسایه دور و دوست و همنشین» وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَبِذِي الْقُرْبَى‏ وَالْيَتَامَى‏ وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى‏‌ وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ (نساء / 36).


پیامبر اسلام9 و ائمه: دستورات زیادی را در مورد چگونگی رعایت حقوق همسایگی (صدوق، الفقیه، 2/623) بیان کرده‌اند. اگر مسلمانان به این دستورات عمل کنند، در حصول آرامش روانی آنها مؤثر می‌باشد و چنین فردی از سوی همسایگانش نیز احساس ایمنی می‌نماید.


روابط اجتماعی با دوستان (اخوت اسلامی): روابط اجتماعی در دین اسلام مورد تأکید قرار گرفته است به گونه‌ای که از نخستین اقدامات پیامبر9 در مدینه ایجاد برادری «اخوت» بین مسلمانان، انصار و مهاجرین بود، حضرت علی7 می‌فرماید: «مؤمن با دیگران انس می‌گیرد و دیگران نیز با او انس و الفت می‌گیرند و در کسی که انس نگیرد و دیگران با او مأنوس نشوند خیری نهفته نیست «المؤمن مالوف ولاخیر فیمن لا یالف ولا یولف» (کلینی، کافی، 2/ 102).

 

ارتباطات اجتماعی بر تمام جنبه‌های سلامتی اثر دارد، دوستان موجب شادمانی، و خلق‌های مثبت، سلامت روانی، کاهش فشار روانی، تخلیه روانی و برون ریزی عاطفی می‌شوند (ارگایل، روانشناسی شادی، ص 132). دیدار، سلام کردن، مصافحه کردن، احترام گذاشتن، گوش فرا دادن، قدردانی و تحسین، وفای به عهد، هدیه دادن، گشاده رو بودن، شوخی و مزاح و شاد کردن افراد از جمله رفتارهای مناسبی است که روابط با دوستان را بهتر می‌کند.

 

حسن خلق، تواضع، بردباری و شرح صدر، عفو و گذشت، مدارا کردن، توجه به ظرفیت روانی افراد، تعدیل توقّعات، خوش گمانی و تفسیر مناسب، تغافل، راز داری، انصاف، از جمله صفات مناسب اخلاقی است که به روان شدن روابط کمک می‌کند.


تکبر، حسد، تعصب، خشم و ستیزه‌جویی، روابط غیر کلامی نامناسبی است که به روابط اجتماعی آسیب می‌رساند.


غیبت، تهمت، سخن‌ چینی، استهزاء و به کارگیری القاب نامناسب، دروغ، نجوا، بدگمانی، تجسّس و عیب جویی از جمله گفتارهای نامناسبی است که به روابط اجتماعی آسیب می‌رساند.


3. راهکارهای رفتاری قرآن در مسائل اقتصادی برای تأمین بهداشت روانی


تأثیر فقر و غنا و برداشت صحیح از آنها بر بهداشت روانی از دو جنبه قابل بررسی است.


اول: این امر که «یکی از ضروری‌ترین و اساسی‌ترین نیازهای انسان تأمین معاش و برآورده‌ شدن حوایج زیستی انسان است که در صورت برآورده شدن این نیاز، بروز مشکلات جسمی و روانی در افراد و جامعه اجتناب ناپذیر است میزان خودکشی، بیماری‌های جسمی و روانی جوان‌ها با فقر خانواده‌ها رابطه دارد. افزایش بیکاری به میزان یک درصد، پذیرش افراد در بیمارستان‌های روان پزشکی را به اندازه 5 تا 6 درصد افزایش می‌دهد» (گنجی، بهداشت روانی، ص92). که آموزه‌های دینی راهکارهایی را برای برطرف نمودن این مشکل و نیز تأمین عدالت اقتصادی ارائه می‌دهد، مثل: 1. نفقه‌های واجب، زکات،  خمس، انفاق، احسان، اطعام فقراء، قرض دادن، مهلت دادن به بدهکار. سفارش به کار و تلاش، توکل بر خدا و تحمل سختیها، ملاحظه فضایل معنوی که خدا به فقراء می‌دهد، میانه روی، صدقه، صله رحم، رضایت به روزی، کم کردن آرزوها.


دوم: نگاه به فقر و غنا از نظر روان شناختی و تأثیر آن بر بهداشت روانی است که عدم شناخت صحیح انسان از موقعیت و جایگاه خود در نظام عالم، غرایز، هواها، و عدم تربیت صحیح در پرتو معارف الهی، باعث احساس نیازهای کاذبی مثل حرص و فزونی خواهی، حب دنیا، بخل و... در انسان می‌گردد که خطر آنها کمتر از برآورده نشدن نیازهای زیستی نیست، لذا شایسته است برای تأمین بهداشت روانی افراد شناخت و دیدگاه انسان نسبت به دنیا و مسائل مادی اصلاح گردد و

 

بعضی از صفات و رذایل اخلاقی مربوط به مال در افراد تعدیل و کاهش پیدا کند تا نیل به آرامش و سلامت برای آنها آسان‌تر شود. به همین منظور آموزه‌های دینی سفارش به زهد و قناعت و برطرف نمودن صفات نامناسب مانند دوستی دنیا، بخل، امساک و حرص می‌نماید.


نتیجه گیری:


قرآن‌کریم راهکارهای شناختی و رفتاری مناسبی برای تأمین بهداشت روانی انسان ارائه کرده است که برخی آنها در بهداشت روانی جدید مطرح شده و تطابق شگفت آوری دارد که شاهدی بر اصالت و حقیقت آموزه‌های وحیانی قرآن است وبرخی مطالب نیز در بهداشت روانی جدید مطرح شده که قابل پژوهش و پی‌گیری و استفاده است.


منابع:


1. احسانبخش، صادق، نقش دين در خانواده، نشر جاويد، رشت، 1374ش.

2. جولانی، ود، ارتباطات ميان فردی، ترجمه مهرداد فيروز بخت، آفتاب، چاپ اول، 1779 م.

3. جی، كارن، و غيره، ترجمه خديجه‌ ابوالمعالی و ديگران، بهداشت روانی زنان، چاپ ديد آور، چاپ اول، 1379ش.

4. حسينی، ابوالقاسم، اصول بهداشت روانی، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ دوم، 1379ش.

5. حسينی، علی‌ اكبر، اخلاق در خانواده، انتشارات‌ اسلامی، تهران، 1365ش.

6. دلشاد تهرانی، مصطفی، ماه مهرپرور، تربيت در نهج البلاغه، تهران، دريا، 1379ش.

7. دوست محمدی، هادی، اولین همایش نقش دین در بهداشت روان، دفتر نشر نوید اسلام، قم 1376 ش.

8. ديماتئو،‌ ام. ‌رابين، روان‌شناسی سلامت، ترجمه: سيدمهدی موسوی اصل و ديگران، سمت، چاپ اول، تهران، 1378ش.

9. ساپينگتون، آنوروا، بهداشت روانی، ترجمه حميدرضا حسين شاهی، انتشارات روان، چاپ اول، 1379ش.

10. سالاری‌فر، محمدرضا، نظريه خانواده درمانی مينو چين با ديدگاه اسلام در باب خانواده، پايان‌نامه كارشناسی‌ارشد، قم: پژوهشكده حوزه ودانشگاه، 1379ش.

11. شاكر، محمد كاظم، فقر و غنا در قرآن، نشر رايزنان، چاپ اول، تهران، 1378ش.

12. شاملو، سعيد، بهداشت روانی، تهران، رشد، چاپ سيزدهم، 1378ش.

13. شرقاوی، محمد حسين، گامی فراسوی روان‌شناسی اسلامی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1366ش.

14. شفيعی مازندرانی، سيد محمد، پرتوی از اخلاق اسلامی، سازمان تبليغات اسلامی، چاپ اول، تهران، 1372ش.

15. شيخاوندی، داور، جامعه‌شناسی انحرافات، چاپ دقت، نشر مرنديز، چاپ سوم، 1373ش. 

16.صانعی، سیّد مهدی، بهداشت روان در اسلام، بوستان كتاب، قم: انتشارات دفتر تبليغات اسلامی حوزه‌ علميه قم، چاپ اول، 1382 ش. 

17. صحفی، سيد محمد، آئين معاشرت در اسلام، كانون نشر معارف خوزستان، بی‌تا. 

18. العكّ، عبدالرحمن، آداب الحياة الزوجيه، دارالمعرفه، بيروت، چاپ اول، 1998م. 

19. فضل الله، محمد حسين، شيوه همسرداری، انتشارات پيام آزادی، چاپ اول، تهران، 1373ش. 

20. فلسفی، محمد تقی، شرح و تفسير دعای مكارم الاخلاق، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ ششم، تهران، 1375ش.

21. فلسفی، محمد تقی، كودك از نظر وراثت و تربيت، تهران: نشر معارف اسلامی، بی‌تا. 

22. قائمی، علی، خانواده و تربيت كودك، انتشاارت دار التبليغ، قم، بی‌تا. 

23. ارگايل، مايكل، روان‌شناسی شادی، ترجمه فاطمه بهرامی و ديگران، جهاد دانشگاهی اصفهان، چاپ اول، 1382ش. 

24. قربان حسينی، علی اكبر، جرم‌شناسی و جرم‌يابی سرقت، انتشارات جهاد دانشگاهی، چاپ اول، 1371ش.

25. غباری بناب، باقر و دیگران، اولین همایش بین المللی نقش دین در بهداشت روان. 

26. كارل، آلكسيس، نيايش، حسينيه ارشاد،ترجمه محمدتقی‌ شريعتی، تهران: 1358.

27. گروه اخلاق، واحد تدوين كتب درسی، آداب اسلامی، چاپخانه اسوه، 1378ش.

28. کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365 ش. 

29. گلمن، دانيل، هوش هيجانی، ترجمه نسرين پارسا، تهران: رشد، 1382ش.

30. گنجی، حمزه، بهداشت روانی، تهران، ارسباران، بهار 1378ش.

31. ماسن و ديگران، رشد شخصيت كودك، نشر مركز، تهران، 1368ش.

32. مجلسی، ملا محمد باقر، بحارالانوار، موسسه الوفاء، بیروت، لبنان، 1404 ه‍ . ق.

33. مدرسی، محمد تقی، دوستی و دوستان، ترجمه حميدرضا شيخی و حميد رضا آژير، آستان قدس رضوی، بنياد پژوهشهای اسلامی، چاپ سوم، مشهد، 1376 ش. 

34. مصباح يزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، تحقيق و نگارش محمد حسين اسكندری، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1376 ش.

35. مصطفوی، سيد جواد، بهشت خانواده، انتشارات دارالفكر، چاپ يازدهم، قم، بی‌تا.

36. مظاهری، حسين، خانواده در اسلام، انتشارات شفق، قم، 1364 ش. 

37. ايمانيان، شهين، جزوات روان‌شناسی دفتر همكاری حوزه و دانشگاه، ش 13.

38. مكارم شيرازی، ناصر و ديگران، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1353ش. 

39. مينو چين، خانواده و خانواده درمانی، اميركبير، تهران، 1380ش.

40. هاك، پل، موفقيت در تربيت فرزندان، ترجمه حسين صيفوريان و...، انتشارات رشد، چاپ اول، 1381ش.

41. دیماتئو ام رابین، ترجمه سید مهدی موسوی اصل و دیگران، روانشناسی سلامت، سمت، چاپ اول، تهران 1378 ش. 

42. بدار، لوك و غيره، روان‌شناسی اجتماعی، ترجمه دكتر حمزه گنجی، نشر ساوالان، چاپ اول، تهران، 1380 ش. 

43. بستانی، محمود، اسلام و روانشناسی، ترجمه محمود هويشم، موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم، مشهد: 1375 ش. 

44. بهشتی، احمد، اسلام و تربيت كودكان، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامی، چاپ اول، تهران، 1372 ش. 

45. بهشتی، احمد، خانواده در قرآن، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامی، چاپ اول، تهران، 1373ش. 

46. بی‌ريا، ناصر و ديگران، روان‌شناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، انتشارات سمت، چاپ اول، تهران: 1375. 

47. مجموعه مقالات اسلام و بهداشت روان، دفتر نشر معارف، چ 1، 2 مجلد، 1382.

48. طاهربن عاشور، محمد، تفسیر التحریر والتنویر، دارالتونسیه للنشر، بی‌جا، بی‌تا.

49. صدوق، محمد بن علی، ثواب الاعمال، انتشارات شریف رضی، قم، 1364 ش. 

50. قرائتی، محسن، تفسیر نور، قم، موسسه در ره حق، چاپ اول، 1374. 

51. قمی، عباس، سفینه البحار، دارالاسوه قم، 1380. 

52. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر المیزان، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ سوم، 1397 ق.


برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/09/29ساعت 19:12  توسط سلامت  | 

فطانت و هوشمندی با پرخوری جمع نمی شود!


(پرسش و پاسخ از محضر حضرت آیت الله جوادی آملی)

 

 

پرسش 27: اگر نماز شب بخوانم در طول روز به درسم لطمه وارد می شود؛ چه کنم؟


اگر انسان بخواهد نماز شب بخواند به درس روز لطمه وارد نمی شود؛ به شرط اینکه شب ها یک مقدار زود بخوابد و شام را سبک تر میل کند. شام را هر چه سبک تر میل کنید بهتر است.

 

شما می دانید بدن دو وعده غذا بیشتر احتیاج ندارد. به ما گفته اند اگر سیر هستید غذا نخورید، در روایات آمده است در حال سیری غذا خوردن استعداد را کم می کند. یکی از بیانات نورانی حضرت امیر(علیه السلام) این است که «لم تجتمع الفطنة و البطنة؛ فطانت و هوشمندی با پرخوری جمع نمی شود». پرخور هرگز خردمند نمی شود؛ چرا؟

 

برای اینکه تمام تلاش و کوشش روح این است که این غذاها را هضم کند و دیگر فرصت اندیشیدن ندارد. درست مثل آن است که شما یک انسان متخصص دانشمند را رفتگر کوی و برزن کنید تا زباله ها را جمع کند. اگر کسی بتواند استاد باشد چرا او را به رفتگری وادار کنیم.

 

روح انسان می تواند استاد و مربی خوبی باشد، حیف است او را رفتگر جسم کنیم، بگوییم زباله ها را جمع کن. غذایی که می خوریم تا به مواد دفعی و زباله تبدیل شود طول می کشد. این کار را که بدن انجام نمی دهد؛ این روح است که با واسطه بدن این کارها را انجام می دهد.

 

روح یک سلسله قوای ادراکی دارد یک سلسله قوای تحریکی. قوای تحریکی روح نیز یک سری ابزار فیزیکی دارد مثل معده و روده و ریه وقلب، ولی آن که غذا را به صورت خون درمی آورد و عادلانه بین مو و ناخن و گوش و چشم و مژه تقسیم می کند، نفس انسان است، روح آدم است.

 

خلاصه حیف است انسان روح خود را به رفتگری وادار کند. وجود مبارک امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: «لا تجتمع عزیمة و ولیمة». یک وقت انسان اهل سورچرانی است، می خواهد این جا سور بخورد و آنجا سور بخورد، هر روز یک جا میهمان باشد. آدم سورچران اهل عزم نیست.

 

انسان تا می تواند بهتر است دستش کنار سفره خودش باشد. اگر کسی بخواهد اهل عزیمت و جزء وارثان اولوالعزم باشد، در همان رفت و آمد با ارحام هم مراقب است. گاهی میهمانی هایی پیش می آید که عیبی ندارد انسان برود، اما این که سورچران باشد با اهل عزم بودن سازگار نیست.

 

پس نماز شب انسان را از کار روز باز نمی دارد، به شرط آن که انسان مراقب مسائل جنبی باشد. خیلی از برنامه های تلوزیون هست که انسان می تواند نگاه نکند، همه سریال ها که سودمند نیست. خیلی از جلسات و گفتن ها و شنیدن ها سودمند نیست.

 

حضرت امیر(علیه السلام) به فرزندش فرمود: جوان! مبادا کاری کنی یا حرفی بزنی که دیگران به تو بخندند. این کار، تو را کوچک می کند. اگر نیم ساعت به اذان صبح بلند شوید هم به نماز شب می رسید هم به نماز اول وقت؛ بعد هم کمی استراحت می کنید و به درس روز هم لطمه ای وارد نمی شود.  

منبع :

پرسش ها و پاسخ ها؛ دفتر بیستم


حضرت آیت الله جوادی آملی/ دفتر نشر معارف/ چاپ هفتم- 1387/ قم



برچسب‌ها: طب اسلامی, تغذیه سالم
+ نوشته شده در  91/09/29ساعت 19:8  توسط سلامت  | 
 

معرّفی

«تلخ ترین نوشته من» از تالیفات استاد حیدر رحیم پور است که به مرور جفایی که در سالهای گذشته بر کشاورزی و دامداری ما رفته است می پردازد. این کتاب که دردمندانه و مستند و بر اساس مشاهدات عینی مؤلّف نگاشته شده است؛ از گوشه ای از خیانت های دول استعمارگر برای نابودی کشاورزی و دامپروری این مرز و بوم پرده بر می دارد. بی مناسبت ندیدم که گوشه ای از این کتاب را با هم مرور کنیم:

 

فلات ایران از هزاران سال پیش، مهد کشاورزی و دامداری و محور اقتصاد بوده است و بر سر تصاحب آن، جنگ های کلانی اتفاق افتاده و سلسله ها آمده و رفته اند، زیرا کشاورزی و دامداری ایران زمین، باعث بقاء و رشد هر تمدنی می شد و دارای ارزش و حیثیت خاصی بوده است و عظمت کشاورزان تا آنجا که در روزگاران پیشین، کشاورزان از اعیان جامعه و در ردیف شاهزادگان و حکیمان و سرداران می نشسته اند و صنعت گران، زیر دست آنان بوده اند.


لیکن نوشتار ما پیرامون سرگذشت تاریخی کشاورزی و کشاورزان ایران و مداحی حرفه نیست و بر آنم که از سده ای که در آن قرار داریم سخن گویم. دوران قاجاریان، همه چیز ما بی صاحب و لگدکوب ستمگران و بیگانگان و مفت خواران داخلی و خارجی بود، لیکن دوران رضاشاه اینچنین نبود و با اینکه املاک مردم شکارگاه رضاخان و کشاورزان، بردگان او بودند ولی رضاخان روشنفکرنما به جای اینکه چون غربیان به کشاورزی سوبسید دهد تا می توانست از کشاورزی مالیات گرفت اما باز هم کشاورزی ما به اقتضاء زمان، هر روز رو به بهبود بود؛ زیرا اندیشه تمدن آن روز هنوز آلوده به اندیشه های مارکسیستی نگشته بود، حاکمان هم با دخالت های بی جا، مانع ابتکارات و پیشرفت های کشاورزان نمی شدند. از این رو کشاورزان هر روزی پله ای از نردبان کشاورزی مدرن را می پیمودند. چه در آن روزگار، هرگز محبت های خاله خرسی گونه، دیوان سالاری و بروکراسی جان فرسای تمدن امروز، دامن گیر حرفه نبود. باجی می گرفتند و می رفتند و چیزی نگذشت که کشاورزی ما به اجتهاد پیشتازان رشته با تحمل هرگونه زیاده خواهی حکام و حکومت، لحظه به لحظه ترقی می کرد و خیلی زود به جایی رسید که در بسیاری از تولیدات، صادرات هم داشتیم که به شرحش می رسم و اکنون به مشکلات روز می پردازم.


وزارت کشاورزی ما پیش از انقلاب دارای اداراتی غربی گونه بود و کارهای خوب و بدش به خواسته دشمن و گاه به خیرخواهی مدیران شایسته بستگی داشت، لیکن آنگاه که در قبضه آمریکا درآمد، ساختار زیربنایی مصیبت بار گردید.


 چون رضاشاه منکوب غرب، بر تخت نشست، در عصری که جهان مترقی به کشاورزی سوبسید می داد، او از کشاورزان در حد خراج ار کفار، مالیات و باج می گرفت؛ ولی پدران ما باز هم خود را می کشیدند و بر تولید می افزودند زیرا روشنفکر و وطن پرست راستین آن است که در هر شرایطی به نوآوری پردازد. اما جنگ جهانی دوم پدر ما را درآورد.


در آن روزگار، حاکمان دست نشانده به دستور مهاجمان، نمایندگانی به نام مأموران تثبیت از سیلوهای گندم، به مزرعه ها می فرستادند تا گندم ما را برای توزیع عادلانه به نرخ دلخواه خود تصاحب کنند ولی همه گندم، به آخور مهاجمان ریخته می شد و همه جویی که ما می کاشتیم هم به آخور اسب هایی که ایران زمین را میدان تاخت و تازشان قرار داده بودند. چیزهایی را به نام نان به خورد مردم می دادند که نپرسید. آری کشاورزی ما تحت هرگونه فشاری، این مرحله را طی کرد و مهاجمان رفتند ولی نفوذشان نرفت! مارکسیست ها یا مارکسیست نماها و توده ای ها که بعدها، توده نفتی شناخته شدند، به قدری به پر و پای مالکان می پیچیدند و به اغوای کشاورزان می پرداختند که رشته فلج شد!


سال 25 مارکسیست ها از صحنه سیاست حاکم خارج گردیدند لیکن غرب پلید و روباه پیر، جا خوش کرده بود و آن روز هم که قشون اش رفتند، عمال نفوذی و جنایاتش در کشاورزی ما فتنه می آفرید و در هر شأنی از شئون ما ریشه زنی می کرد. در رشته کشاورزی این ماجراها را از من که 70 سال ناظر بر صحنه سیاست و به خصوص کشاورزی بوده ام، از جنایت های غربیان بخوانید تا مظلومیت همیشگی صاحبان رشته را باور دارید.


پدر من علاف بود و علاف در آن روزگار به عکس معنی امروز، همه کاره! در آن روزگار، علاف رابط همه جانبه شهر و روستا بود. همه ما یحتاج شهری ها و مواد خام بسیاری صنایع از روستاها فراهم می گردید. روستاها هم تأمین کنندگان خوبی بودند. معماران، چوب پوشش ساختمان ها و نجاران، تخته درب و پنجره را از علافان می خریدند و بافندگان هم پشم و کرک و مو و پنبه مورد نیاز خود را از روستا تهیه می کردند و فروش همه محصولات زراعی روستائیان، تره بار، خشک بار، غلات و میوه هم با علافان بود. از اینها گذشته، همه سوخت و مواد گرمایشی کنده و زغال بود که اینها را هم علاف می فروخت ولی دشمن کاری کرد که علافانی که در آن روزگار، بدون بودجه های دولتی، کار چند وزارتخانه را انجام می دادند آنچنان سقوط کنند که امروزه علاف به آدم های سرکاری و سرگردان و یا مفت خورانی که حاصل دسترنج کشاورز را می بلعند، گفته شود!


می خواهم به سرآغاز سده و ابتدا به ریزه کاری های خیانت دشمنان بیگانه و حمالان داخلی آنان بپردازم. من کوچک بودم. روزی درشکه مامور خرید سوخت سفارت انگلستان به سرای پدرم که رییس صنف بود آمد و گفت : ما فلان مقدار هیزم پسته می خواهیم. در آن ایام، خرید هیزم پسته به خاطر عرضه بسیار هیزم های باغی، اقتصادی نبود اما اشترداران بیکار بودند و این خبر خوش، آنان را به بیابان ها فرستاد و هر روز هزاران اصله، درخت پسته کوهی را قلع و قمع می کردند و به سفارت خانه انگلستان می فروختند و سفارت، مازاد سوخت خود را به کارمندان خود اهدا و به رؤسای ادارات هم که بردگانش بودند سفارش می کرد تا می توانید زغال سنگ، که کربنش موذی است مصرف نکرده و کنده پسته که همه چیزش بهتر است مصرف کنید! این جنایت تا روزگاری که دولت مصدق قطع بوته های پسته را ممنوع نکرده بود، ادامه داشت!


(سروران! من مصدق و دولت او را به این ارزشها ستایش می کنم، زیرا آنان نگفته بودند ما به خاطر اصلاح عقاید شما به پا خواسته ایم که برخی به القاء انگلستان هرگاه سخن از قهرمانان ملی می شود به عقایدشان می پردازند و به خاطر تخریب شان، مبالغه هم می کنند، چه، مصدق ادعای رهبری دینی نداشت. او به پا خواست تا دست استعمار و نفت را ملی کند و به عهدش وفا کرد)


لیکن پس از منع نیز دست هایی این جنایت را با رشوه دادن به دروازه بانان، تا آنجا ادامه دادند که جنگل های پسته خراسان، تبدیل به بیابان گردید و به بیدارگری دولت مصدق بود که دریافتیم، انگلستان با نابودی درختان پسته کوهی ما که بهترین و گران ترین گونه پسته است با ما چه کرده و با چه حیله ای جنگل های درخت پسته را تبدیل به بیابان های لم یزرع و کویر ساخته و مراتع را نابود گردانیده است! به جنایت های آمریکا در سه دهه بعد و پس از کودتای 28 مرداد بپردازم.


نوشتم، ملاکان و کشاورزان ما، با همه ستمشاهی ها و فتنه های پیچیده دشمن، هر روز به کشاورزی خود رونق بیشتر می دادند زیرا در آن روزها، گر چه دستهایشان بسته، از آنجا مغزهایشان باز و آقابالاسری نداشتند، مدام به رشد خود ادامه می دادند تا آنجا که در سال های 27 تا 42، ما به جایی رسیدیم که از هر گوشه کشور، آشکار و پنهان، گونه ای صادرات و بیشتر صادرات گندم و حبوبات داشتیم. منطقه امرغان، یعنی سه روستای امرغان و کنارگوشه و هلالی(مزرعه ما) که همگی امروزه از شهر، نان خوراکشان را می خرند! سالی چندصد خروار گندم(براستی مازاد) را پنهان از نظر حکومتی که در قبضه غرب بود به شوروی صادر می کرد. گندم هایی که امروزه یک دانه از آنها را هم نمی بینند. حمل همه اینها به خارج، از بیراهه، با قاطر و الاغ و گاری و به طور غیررسمی و با رشوه پردازی بود و به غرب هم از همه کشور به طور رسمی صادرات کشته و قیسی و پسته و به خصوص مغز دانه زردآلو و گردو داشتیم، تا روزی که جانیان آمریکا کمر همت به نابودی همه جانبه کشاورزی و باغداری ما بستند.


و چرا جانی؟! در خراسان ما چند نفری صادرکننده خشکبار بودند. نعیمی، خویش پدرم، فکوری، پدرخانمم و حاج شکرالله عاقل و تاجری از بجنورد، که تا پیش از آنکه آمریکا، شاغلین این حرفه را ورشکست سازد، به یاری صادراتشان، تولید خشکبار، هر لحظه بیشتر می گردید. ضربه نخست آمریکا، اصلاحات اراضی و طرح متلاشی ساختن املاک و تار و مار کردن کشاورزان بود و قدم دوم طرح، شکستن کمر سفید برگ ایران تا مرز نیازمندی به واردات گندم و در قدم سوم طرح، نابودی باغات که هرگاه به آن می اندیشم بغض گلویم را می فشرد و لعنت بر پلیدی سیاست مردان آمریکا می فرستم. آن روزها که سیاست تخریبی آمریکا به نام استعمار و آبادگری و اصلاحات، لیکن در پی تخریب و استثمار همه جانبه کشور، حاکم بر سرنوشت ما بود و دشمن، چون اشتربانی، عنان حاکمان را در دست داشت، آنگاه که آمریکا مصمم به نابودی صادرات خشکبار ما گردید، سالی کشتی حامل خشکبار بازرگانان خراسان که عمده ترین صادرکنندگان خشکبار کشور بودند به بهانه ای که هرگز مشخص نشد، چند روزی در دریا متوقف گردید و هنگامی به کشتی اجازه رفتن دادند که مدت بیمه کالا گذشته بود و چون محموله به آمریکا رسید مأموران بهداشت که از پیشتر به انتظار ورود کشتی بودند به سراغ کالا آمدند و با بازرسی ای صوری فرمودند: مغزها فاسد گشته و دیگر قابل خوردن نیست!(مغزهای تولید سال و درون جعبه های مهر و موم و کاغذ پیچ!) و همه را به دریا ریختند و با چنین حقه ای تجار صادرکننده خشکبار را ورشکست کردند و درد بزرگ اینکه آنان دیگر پول خرید خشکبار مازاد کشور را نداشتند و همین جا بود که دگربار روباه پیر، دلسوزانه به یاریشان آمده و به تبلیغات سوخت هیزم درختان زردآلو و توت پرداخت و من شاهد بودم که مدیر کل های ادارات، در لحظه، بهداشتی گشته و سوخت بیشتر ادارات و مجامع فرهنگی با کنده توت و زردآلو گردید! آنگاه که صادراتی نداشتیم، باغداران به اجبار، درختان صدساله را قطع و به بازار می آوردند! چه، در لحظه، نرخ هیزم توت و زردآلو فزونی گرفت.


از این رو درختانی را که هر اصله آنها خرواری محصول می داد به راهنمایی فرشته نجات قطع می کردند و هیزم می فروختند. پس از حمایت چنین فرشته ای، دگربار، سرویس های مشترک اسراییلی ها و آمریکایی ها به سراغ درختان گردو آمدند و هر درخت گردو از صد سال به بالا را هزار تومان که در آن روزگار بهاء یک قطعه زمین منزل شهری بود، خریدند و دلالان برای خرید پرسود درخت گردو وجب به وجب کوهپایه ها را می گشتند تا درختان گردو هم قلع و قمع گردید! درختانی که اگر امروز می بود هر اصله از آنها سالی ده میلیون تومان گردو می داد و باغ داران، سالها بعد دانستند دشمن با آنان چه کرده، لیکن پشیمانی بعدی سودی ندارد!


از این رو فرزندانشان به پا خواسته و برای جبران خطای پدران در پی کشت نهال گردو بر آمدند با اینکه همه می دانند درختان گردوی ما تا بیست سالگی صغیرند و تا سی سالگی هم تولید چندانی ندارند ولی تا پانصد سالگی محصولشان هر روز بیشتر می شود بنابراین وا مانده بودند که تا بلوغ درختان چه کنند؟ به پیشنهاد عمّال غرب، به خرید نهال های گردوی اسراییلی برآمدند تا زودتر به حاصل نشیند و هر اصله را هزار تومان یعنی به بهاء کهن درختانی که پدرانشان فروخته بودند می خریدند و می کاشتند و امروزه دریافته اند که محصول ده درخت گردوی اسراییلی در حدّ یکی از درختان چند ساله ای که به هزار تومان فروخته بودند، نمی باشد.


حال ببینیم برای براندازی ریشه ای صنعت تولید کشته زردآلو، صنعتی که زردآلوی باغات کوچک را جمع آوری و تبدیل به کشته صادراتی می کرد، چه کردند. پدرخانمم، مرحوم فکوری، پس از تحمل زیان آن صادرات، دریافت که دیگر صادرات مغز گردو و دانه زردآلو میسّر نیست و از صادرات، منصرف و در پی تولید کشته کالیفرنیایی صادراتی برآمد و به استعدادی که داشت خیلی زود بهترین تولیدکننده کشته های صادراتی گردید.


من جوان بودم. روزی بازرگانی آلمانی با دلالانی ایرانی جهت خرید کشته به حجره او آمدند و خریدار آلمانی که شعورش بیش از مدیریت های امروز آلمان بود، به جای سیاه کاری، سرآغاز گفت: مرا از آلمان برای خرید تولیدات شما فرستاده اند، زیرا کارشناسان و آزمایشگاه ها و وزارت بهداشت ما تولید شما را بهترین و سالم ترین واردات تشخیص داده و فرم خریدم این است که تولید شما را دست کم 10% بیشتر از تولید دیگران بخرم، بهاء هر جعبه را معلوم کنید! ایشان بهاء هر جعبه ده کیلویی را به همان 30 تومان نرخ روز اعلان داشت و خریدار آلمانی از دلالان ایرانی پرسید، از دیگران به چه بهایی می توان خرید؟ و چون شنید، نرخ همین است دستور داد تولید ایشان را 33 تومان بخرید و گرنه من دیگر نمی توانم از ایران کشته بخرم و هر چه را که داشت، خرید و وجه را نقد پرداخت(آلمان دیروز که آن به آن رشد می کرد، اینگونه می اندیشید و آلمان امروز، برده صهیونیزم جهانی گشته، اینچنین که در کمال فقر و بیکاری، ارتباطات اقتصادی خود را به فرمان صهیونیزم با ایران قطع می کند!) آنگاه پدرزنم در اندیشه توسعه کارخانه برآمد.


حال ببینیم انگلستان همیشه دشمن، که در همه جای ایران حضور داشت و در هر کجا و در هر فرصتی که باید، ضربه مهلکی را می زد، چه کرد. چند روز پس از انتشار این خبر مأموران اداره بهداشت که فاسد و رشوه خوار و رؤسایشان از سلسله دراویش وابسته به انگلستان بودند با چند پاسبان و دستبند به کارخانه آمدند و با خشم، فکوری پدر و پسر را مخاطب قرار دادند که کشته های شما آلوده است! بروید بنزین بیاوریم تا همه را بسوزانیم! گر چه محصول آنان به قضاوت آلمان بهترین و کارخانه ایشان از بسیاری از بیمارستان های درمانی و سازمان های تولیدی پر خرج دولت، نظیف تر و سالم تر و در خاورمیانه نمونه بود. بلکه ایشان هیچ گاه و در هیچ رشته ای جنس نامرغوبی را به کار نمی گرفتند.


قصه کوتاه، برادرخانمم پی در پی باک های بنزین را می آورد و روی همان کشته هایی که آلمانی ها بهترین واردات خود اعلان کرده بودند می ریخت و چیزی نگذشت، درویشی که اگر قدرت داشتم سبیل های او را می سوزاندم منّت گذاشته و زحمت سوزاندن را از دوششان برداشته و دستور داد بقیه را حمل ماشین ها کنند تا خودشان ببرند و به مزبله دانی خارج از شهر بریزند!! تولید کننده، منّت را پذیرفت و کشته ها را تحویلشان داد و کارخانه تعطیل گردید! این تولیدی هم که کمک فراوانی به باغداران خرده پا می کرد به حیله انگلستان و بی لیاقتی آریامهر برچیده شد...           

منبع :

تلخ ترین نوشته من


حیدر رحیم پور/جامعه اسلامی حامیان کشاورزی ایران/چاپ اول-1389/مشهد


برچسب‌ها: طب سنتی, طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/09/29ساعت 19:4  توسط سلامت  | 

شگفتی‌ها و اعجازهای پزشکی در قرآن   دکتر حسین علایی* پزشک و فارغ التحصیل تخصصی تفسیر حجت‌الاسلام حسن رضا رضایی* کارشناسی ارشد علوم قرآن و تفسیر چکيده نوشتار حاضر پیرامون آیاتی از قرآن است که حاوی مطالب و نکات پزشکی می‌باشد. نویسنده در پی آن است که با استفاده از آیاتی که درباره آناتومی و فیزیولوژی بدن به کار رفته شگفتی یا اعجاز قرآن را اثبات نماید. منظور از اعجاز در این نوشتار مطالب طبی مطرح شده در قرآن است که مخاطبان عصر نزول از آن آگاهی نداشتند و بعدها حکمت آن، کشف و اسرار آن آشکار شد. مباحثی هم‌چون مراحل خلقت انسان، کمبود اکسیژن در ارتفاعات و رابطه تولید مثل با استخوان. واژه‌هاي اصلي: قرآن، معجزه، پزشکی، اعجاز علمی. مقدمه بیماری و سلامت از بدو خلقت بشر با انسان عجین بوده و با آن آشنا می‌باشد، به همین سبب انسان همواره برای درمان و دست یافتن به دارو تلاش می‌کرده است. انبیاء نیز به مسأله طبابت اهتمام خاصی داشتند (مقدسی، آفرینش و تاریخ، 1/419) و برای آن ارزش قائل بودند؛ (مجلسی، محمدتقی، بحار الانوار، 66/66) حتی اقدامات حضرت‌ عیسی(ع) در امر طبابت، اعجازآفرین بود. (کافی،1/28) در متون مقدس پیشینیان به امر سلامت اهمیت می‌دادند. قرآن حکیم که رسالت اصلی خود را در هدایت بشر به سوی کمال خلاصه و سلامت و پرورش روح را در قالب اخلاق و اعتقاد و احکام اشاره کرده (بقره/ 185) به سلامت جسم که مقدمه سلامت روح است توجه کامل داشته است، (آیات بهداشت تغذیه، جسم، جنسی، روان...) زیرا که نبود سلامتی، انسان را از مسیر تعالی روح باز می‌دارد. مطالب پزشکی که در قرآن مطرح شده دارای اعجاز و شگفتی است، در حالی که عقول بشر در آن زمان از کشف آن عاجز و در این زمان از شگفتی آن متعجب است. آنچه در این مسائل انسان را به تعجب وا می‌دارد آن است که قوانین و مقرارات قرآن با نظم طبیعت و سلامت جسم و روح انسان همگون است، به این معنا که نمی‌توان در قرآن مسأله‌ای یافت که با سلامت انسان در تضاد باشد. مفهوم‌شناسی «طب» در لغت به معناي درمان جسم و جان (قاموس المحيط،1/96؛ ابن منظور،  لسان العرب، ابن منظور،1/554) آمده و در اصل به معناي «علم به شيء و مهارت در آن» است و به شخص از آن جهت که در عمل خود حاذق و ماهر است، طبيب مي‌گويند. (فراهیدی، العين، فراهيدي، 7/407؛ ابن فارس، مقاييس اللغة، 3/407) با توجه به تعريف لغوي به نظر مي‌رسد واژه «طب» براي درمان جسم و روح و روان انسان به کار مي‌رود. «پزشکي» در فارسي به معناي دانش مداواي بيماران است. (عمید، حسن، فرهنگ فارسي عميد، دهخدا، لغت نامه دهخدا؛ انوری، حسن، فرهنگ بزرگ سخن، ذيل واژه پزشکي) از اين تعريف استفاده مي‌شود که واژه پزشکي براي درمان بيماري‌هاي جسم و روح و روان به کار مي‌رود. «اعجاز» از ماده عجز به معنای ناتوان ساختن در کاری است که کسی قادر به انجام آن نیست (لسان العرب، ذیل ماده عجز). «اعجاز پزشکی» به این معناست که مطلبی طبی در قرآن آمده و سالیان بعد اسرار نهفته آن کشف شده است و مردم عصر نزول نیز از آن اطلاعی نداشتند. قطعا کسی که بشر را خلق و قرآن را نازل کرده به تمام جوانب آن آشنایی دارد و به اسرار آن آگاهست. (قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّماواتِ وَالْأَرْض)؛ «بگو: «كسى آن (قرآن) را فرو فرستاده كه راز [ها] را در آسمان‏ها و زمين مى‏داند» (فرقان/ 6). «شگفتی پزشکی» عبارت است از آموزه‌های طبی که در قرآن آمده ولی در عصر نزول برای اکثر مردم روشن نبوده، بلکه خلاف دیدگاه مشهور پزشکان آن عصر بوده است و بعد از نزول قرآن صحت آن مطالب کشف شده است ولی قبل از قرآن به صورت غیر مشهور مطرح بوده است. پیشینه ادعای اعجاز و شگفتی‌های پزشکی قرآن با نزول آن گره خورده است، زیرا معجزه قرآن علاوه بر فصاحت و بلاغت، به محتوای علمی آن که بشر عصر نزول از اسرار آن عاجز بود نیز بر می‌گردد که این موضوع حتی در احادیث گاه با عنوان شگفتی از آن یاد شده است، به عنوان مثال امام علی(ع) درباره آناتومی بدن می‌فرماید: «اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ يَنْظُرُ بِشَحْمٍ وَيَتَکلَّمُ بِلَحْمٍ وَ يَسْمَعُ بِعَظْمٍ وَيَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ»؛ (نهج‌البلاغه، حکمت 8) «از ويژگي‌هاي انسان در شگفتي مي‌مانيد که با پاره‌اي «پي» مي‌نگرد و با «گوشت» سخن مي‌گويد و با «استخوان» مي‌شنود و از «شکافي» نفس مي‌کشد!!» کتاب توحید مفضل که برگرفته از آیات و وحی می‌باشد نمونه بارزی از اشارات امام صادق(ع) به شگفتی‌ها و اعجاز پزشکی قرآن است. کتاب‌های زیادی در این حوزه به طبع رسیده که کتاب عيون‌الانباء في طبقات الاطباء، تالیف ابن ابي‌اصبيعه ـ ترجمه نجم آبادي ـ به معرفی آنها پرداخته است. می‌بایست گفت که مصریان در عرصه تحقیق در اعجاز طبی قرآن سرآمد هستند. در عصر کنونی و با رشد طب و کشفیات تازه و همسوئی آن با قرآن، نظر محققین زیادی را جذب کرده و کتاب‌های متعددی به چاپ رسیده است که برخی از آنها عبارتند از: اعجاز قرآن از نظر علوم‌امروزی، نیازمند شیرازی؛ اسلام و طب جدید، اسماعیل پاشا؛ من علم الطب‌القرآن، عدنان؛ پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، رضایی اصفهانی؛ شگفتی‌های پزشکی در قرآن، حسن‌رضا رضایی و... . مفاهیم طبی در قرآن 1) شفاء واژه «شفاء» بكسر (ش) بمعنى صحّت و سلامت است. (لسان‌العرب، ذیل واژه شفی؛ قاموس، ‏4/59) در مفردات نیز آمده است: «الشفاء من المرض» (راغب اصفهانی، مفردات، ذیل واژه شفی) شفاء، یعنی رسيدن به كنار سلامتى. واژه «شفاء» شش مرتبه در قرآن مطرح شده است که در برخی از آیات به بعد روحی اشاره دارد مانند: (وَشِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ) (يونس/57) (ما هُوَ شِفاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ) (اسراء/82) (هُدىً وَشِفاءٌ) (فصلت/44) (وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنينَ) (توبه/14) و در برخی دیگر از آیات به شفاء جسمی نظر دارد: (فيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ) (نحل/69) ) (وَإِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفينِ) (شعراء/ 80). 2) مرض واژه «مَرَض» يا بيمارى، یعنی خارج شدن حالت مزاج انسان از اعتدال كه ويژه انسان است. (راغب اصفهانی، مفردات، لسان العرب، ذیل واژه مرض) و بیش از 23 مرتبه در قرآن تکرار شده است. بيمارى يا مرض دو گونه است: یکی بيمارى جسمى می باشد، چنان كه در برخی از آیات ـ ده آیه ـ به بیماری جسمی اشاره دارد مانند: (بقره/184،185،196؛ نساء/43،102؛ مائده/6؛نور/61؛ مزمل/20). این واژه در آیات زیر برای بیماری جسمی به کار رفته است: (وَلا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ‏) (فتح/ 17) و (وَلا عَلَى الْمَرْضى) ‏(توبه/ 91). استعمال دیگر این کلمه در بيماري‌هايى مانند: رذيلت و هرزگى، نادانى، ترس، بخل و حسد، نفاق و دورویى و... است که از صفات اخلاقى مذموم می‌باشند، مانند: (فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً) (بقره/ 10) (أَفِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتابُوا) (نور/50 و ر.ک: توبه/ 125). واژه «سقیم» نیز به معنای بیماری‌ای که در بدن مستقر شده (مصطفوی، حسن، التحقیق، ذیل واژه سقم و راغب‌اصفهانی،‌مفردات، همان) استعمال می‌شود و اکثراً درباره بیماری جسمی و حاد به کار می‌رود که در قرآن دو مرتبه ذکر است: (فَقالَ إِنِّي سَقيمٌ) (صافات/89) (فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَهُوَ سَقيمٌ) (صافات/145). 3) درد در قرآن واژه «الیم» که به معنای درد شدّید است به مفهوم درد در قیامت اشاره شده است. (راغب، مفردات، ذیل واژه الم): (لِلْكافِرِينَ عَذابٌ أَلِيمٌ) (بقره/ 104) در مفردات و قاموس و اقرب الموارد، (ذیل واژه الم) اليم را به معنى اسم فاعل (مؤلم = درد آور) گرفته‏اند ولى بهتر است گفته شود که صفت مشبهه است مثل شريف که دلالت بر دوام و ثبوت دارد، چرا که عذاب اخروى با این واژه توصيف شده است، پس عذاب اليم يعنى عذاب دردناك دائم. این كلمه 72 بار در قرآن آمده است. بسامد آيات پزشکی بدن انسان اندام‌هاي گوناگوني دارد كه خداوند در آفرينش تن آدمي آنها را تدبير كرده و براي هر يك فوايد و كاركردهايي ويژه نهاده است. (فخر رازی، تفسير الكبير، 1/91). از بين اندام‌ها و اعضای بدن، قرآن به موادي اشاره كرده است كه مهم‌ترين آن‌ها عبارتند از: مغز (آل‌عمران/191؛ سبأ/ 46؛ ...)؛ انگشتان (بقره/ 19)؛ خون (بقره/ 30)؛ سرانگشتان (آل‌عمران/ 119)؛ پوست (نساء/ 56)؛ گردن (نساء/ 92)؛ آرنج (مائده/ 6)؛ دست و پا (مائده/ 22)؛ بيني، چشم، گوش، دندان (مائده/ 45)؛ پيشاني‌ (توبه/ 35)؛ سر (يوسف/ 36)؛ دهان (رعد/ 14)؛ ريش (طه/94)؛ اندام تناسلي (انبياء/91)؛ گوشت، استخوان (حج/5)؛ قلب (قصص/10؛ احزاب/ 10)؛ حنجره (احزاب/ 10)؛ دو طرف پيشاني (صافّات/ 103)؛ روده (محمد/ 15)؛ رگ گردن (ق/ 16)؛ شكم (نجم/ 32)؛ ترقوه (قيامت/ 26)؛ ساق (قيامت/ 29)؛ صورت (مطففين/ 24)؛ زبان (بلد/ 6)؛ لب‌ها (بلد/9) و... علاوه بر آن‌ها به برخی از دستگاه‌های بدن اشاره دارد مانند: رحم و مراحل جنین‌شناسی (مومنون/ 12ـ14)؛ طریقه به دست آمدن شیر (نحل/ 66) و ... . اشارات پزشکی در قرآن الف. مراحل آفرينش انسان 1. آفرینش انسان از خاک قرآن در بعضي از آيات، آفرينش حضرت آدم(ع) را از خاك و در بعضي ديگر خلقت تمام بشر را از خاك مي‌داند. به عنوان مثال در آیه 6 سوره‌ سجده مي‌فرمايد: (وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طينٍ)‏؛ آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد. هم‌چنین در آیات دیگر خلقت تمام انسان‌ها را از خاک می‌داند (وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طينٍ)؛ (مومنون/ 12؛ حج/ 5؛ غافر/ 67) «و به یقین انسان را از چکیده‌ای از گل آفریدیم»، اما در آیه 59 از سوره آل‌عمران، به آفرینش حضرت آدم(ع) از خاک اشاره دارد، نه همه انسان‌ها. در بعضی از آیات از آفرينش انسان با «تراب» ((إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ)، (حج/ 5)، (غافر/67) و در برخی دیگر از واژه «طین» ياد شده است. «طین» به معنی «خاک آميخته با آب، یا خاک مرطوب»‌ است.از آیه‌ (إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طينٍ لازِبٍ)؛ (صافات/ 11) «ما آن‌ها را از گل چسبنده آفریدیم» استفاده می‌شود که «طین» آميخته‌اي از آب و گل است که حالت چسبندگی دارد. اين واژه در قرآن 8 مرتبه و به صورت نکره درباره خلقت انسان آمده است که به معناي گل مخصوص است. «تراب» به معنی خاک است که در معناي «مسکنة و خضوع» هم آمده است. ترب الرجل یعنی فقیر شد (از شدت فقر خاک نشین شد). قرآن 6 بار از تراب به صورت نکره، براي خلقت انسان استفاده كرده است. (مصطفوی، التحقیق؛ راغب اصفهانی، مفردات؛ ابن‌ منظور، لسان‌العرب؛ قرشی، قاموس قرآن، ذیل ماده طین و تراب). درباره آفرينش حضرت آدم(ع) از خاک، تمامی مسلمانان و ادیان مختلف و قائلان به ثبات انواع (رضایی، حسن رضا، جهان‌شناسی‌/85 ـ105) اتفاق نظر دارند، اما سخن در اين است که خلقت بشر بعد از آن حضرت چگونه بود؟ گرچه بعضی این گونه توجیه می‌کنند که آیات در بیان واسطه‌هاست، یعنی انسان‌ها با واسطه آدم از خاک آفریده شدند. (مصباح‌یزدی، محمد تقی، معارف قرآن/330)، اما مفسران دیگر با کمک دانش جدید دریافته‌اند که بنیان ساختمانی وجود انسان، از خاک است. تحقیقات نشان داده است که اگر جسم انسان به اصل خود برگردانده شود، شباهت زیادی به یک معدن کوچک خواهد داشت که از ترکیب حدود 22 عنصر تشکیل یافته است. همان‌گونه که گفته شد، بعضی از مفسران آیات را در بيان واسطه‌ها می‌دانند، (مشکینی، تکامل در قرآن/55) ولی با نگاه بیولوژیک و زيست‌شناسانه، نقش عناصر خاک در ايجاد و بقای انسان انکارناپذير است، چنان‌که بدن انسان به صورت معدن کوچک تصورپذير است. عناصر موجود در خاک از راه مواد غذایی با منشأ نباتی یا حیوانی یا محلول در آبی که از منابع زیرزمینی یا جاری به دست می‌آید، به بدن انسان راه می‌یابد. (ر.ك: دكتر دياب، عبدالحمید و قرقوز، طب در قرآن/77 ـ 75؛ شیرازی، قرآن و طبيعت/53 ـ 52؛ كريمي يزدي، مرتضی، شگفتي‌هاي پزشكي در قرآن/19 ـ 16؛ رضایی، حسن رضا، شگفتی‌های پزشکی در قرآن، ص 30) . با وجود اختلاف نظر در خلقت انسان از خاک و رابطه خاک با انسان می‌توان آن را با توجه به نظر اکثر دانشمندان، شگفتی قرآن برشمرد. 2 . آفرینش انسان از آب یکی از مطالب شگفت ‌انگیز قرآن این است که آفرينش موجودات زنده حتی انسان را از «آب» می‌داند. آب در بعضی از آیات به صورت مطلق آمده است مانند: (و جعلنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ)؛ (انبیاء/30؛ نور/45) «و هر چیز زنده‌ای را از آب پدید آوردیم» و در بعضی دیگر به آفرينش انسان از مطلق آب اشاره می‌کند، مانند: (وَهُوَ الَّذي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَصِهْراً)؛ (فرقان/ 54)؛ «و اوست کسی که از آب بشری آفرید و او را نسبی و دامادی قرار داد». در آیات دیگر به آب با ويژگي مخصوص اشاره شده است، مانند: (مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهينٍ)؛ (سجده/8؛ مرسلات/20) «از چکیده آب پست»، (خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ) (طارق/ 6)؛ «از آب جهنده». در میان دانشمندان برای خلقت انسان از آب دو دیدگاه وجود دارد: الف) منظور این است که آب بیشترین ماده تشکیل دهنده بدن انسان است، حتی حیات همه موجودات زنده ـ گیاهان و حیوانات ـ به آب بستگی دارد. آفرینش حضرت آدم(ع) نیز از «طین»؛ (مخلوطی از آب و گل) بود. (مكارم شيرازي، ناصر، تفسیر نمونه، 17/126). بیان دیگر این نظریه این است که حدود  حجم بدن را آب تشکیل می‌دهد و کاهش سریع آن با حیات منافات دارد. در شرایط معمولی نیز کل مواد مورد نیاز بدن از طریق خون به سلول‌های بدن می‌رسد و حدود 60٪ حجم خون را پلاسما تشکیل می‌دهد که بيشتر از آب تشکیل شده است و در صورت بروز کم‌آبی،‌ حرکت گلبول‌هاي قرمز و مواد غذایی مختل می‌گردد. حتی اگر خون‌رساني به يك عضو قطع شود، باعث نابودي آن عضو و به اصطلاح مردمي «سکته» (Infarczion) مي‌شود، لذا وابستگی حیات کلّیه موجودات از جمله انسان به آب، قطعي است. ب) مقصود این است که انسان از منی و نطفه آفريده شده است. شاهد اين ديدگاه آیات ذیل می باشد: (فَجَعَلَهُ نَسَباً وَصِهْراً)؛ (فرقان/ 54) «او را نسبی و دامادی قرار داد» و (ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهينٍ)؛ (سجده/ 8). «جعل» در آیات به معنی آفرینش و «نسل» به معنی فرزندان و نوه‌ها در تمام مراحل است و «سلاله» در اصل به معنی عصاره و فشرده خالص هر چیز است که منظور از آن در این آیه، نطفه آدمی است که در حقیقت عصاره کل وجود او می‌باشد. (مكارم شيرازي، ناصر، تفسیر نمونه، 17/126؛ ر.ک: بوکايی، مقایسه‌ای بین تورات، انجیل، قرآن و علم/ 25؛ رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 2/445 ـ 437). نتیجه: آیاتی که آفرينش انسان‌ها را به صورت مطلق از آب می‌دانند، با دیدگاه اوّل مطابقت دارند و علم نیز انگشت صحت بر آن می‌گذارد و آیات گروه دوم گوياي اين هستند که آفرينش انسان از آب منی می‌باشد که در هر دو صورت جزء شگفتی‌های علمی قرآن شمرد می‌شود. 3. نطفه؛ منشاء پیدایش انسان قرآن در تبیین مراحل آفرينش انسان، نطفه را یکی از عوامل خلقت می‌داند. شایسته است برای آشنایی بیشتر پیرامون این واژه به تفسیر و لغت مراجعه نموده و دستاورد آن را با علم تجربی مقایسه نمود. نطفه از «نطف» به معنای چکیدن همراه با صاف شدن و کم کم بودن می‌باشد؛ (راغب اصفهانی، مفردات، ذیل ماده نطف) اما در اقرب الموارد آمده است: نطفه چه کم باشد چه زیاد، نطفه نامیده می‌شود. (اقرب‌الموارد، ذیل ماده نطف) در کتاب العین، علاوه بر بیان موارد فوق، نطفه را به قطره آب تشبیه کرده است: «تشبیهاً بقطرة الماء» و عرب برای شبی که در آن قطره قطره باران ببارد «لیلة نطوف» می‌گوید، اما جوهری قائل است: اگر جمع نطفه، نَطّاف باشد، به معنای آب صاف و اگر نُطَف باشد، به معنای ماء الرجل می‌آید. (به نقل از: ابن‌منظور، لسان‌العرب، ذیل ماده نطف) مرحوم طبرسی در این باره می‌نویسد: نطفه به معنای آب کم از مذکر یا مونث است و هر آب صاف را نطفه مي‌گویند. و‌ راجع به (نطفة امشاج) می‌نويسد: اصل نطفه به معنای آب کم است که گاهی به آب زیاد نیز اطلاق می‌شود. (طبرسي، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ذيل آیه 5 سوره حج). اگر نطفه به معنای آب کم باشد، مقصود اين است که انسان از آب کم آفریده شده و اين گوياي اعجاز و قدرت الهی است. اگر به معنای آب صاف شده باشد، یعنی نطفه، چکیده و صاف شده وجود انسان است. مؤید این نظریه نکره بودن نطفه در 11 آیه از آیات قرآن است که نشان از صاف شده و چکیده بدن دارد. با توجه به کتاب‌های لغت و کاربرد نطفه در روایات (نهج‌البلاغه، خ 59) و عرف مردم، به نظر مي‌رسد نطفه به معنای چکیده آب کم و عصاره وجود انسان مي‌باشد و شامل زن و مرد می‌باشد. در مواردی هم به آب زیاد اطلاق شده است و در اصطلاح نیز عبارت است از آنچه از مردان یا زنان برای لقاح و تشکیل جنین خارج می‌شود. (ر.ک: رضایی‌ اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 2/469). نطفه ترکیبی از نطفه مرد (اسپرم)، با نطفه زن (اوول) است. اسپرم‌ها، کرمک‌هایی بسیار کوچک و ذره‌بینی‌اند که در هر مرتبه انزال 2 تا 500 میلیون اسپرم وجود دارد. (پاك‌نژاد، رضا، اولین دانشگاه آخرین پیامبر،1/241؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسيرنمونه، 25/334) یافته‌های جنسی انسان شامل 48 عدد کروموزم می‌باشد که هرکدام از ذرات متعددی به نام ژن ترکیب یافته‌اند. این ژن‌ها نقش مهمی در ساختمان سلّول زنده دارند و بعضی از این ذرات بسیار ریز حاصل حالات و صفات پدر و مادر است. (شیرازی، گذشته و آینده جهان/ 57). واژه نطفه با الف و لام یک مرتبه (ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَة) (مؤمنون/14) و بدون الف و لام 11 مرتبه در قرآن آمده است. از این موارد بعضی به مطلق نطفه، (نحل/4؛ حج/5) اشاره دارند و به همین مضمون است: (غافر/67؛ کهف/37) برخی آیات هم به مخلوط نطفه زن و مرد ـ امشاج؛ آمیخته ـ دلالت دارند مثل: ( انسان/2). و برخی دیگر هم به منی ـ نطفه‌ای که خارج می‌شود و در رحم می‌ریزد (نجم/46) اشاره دارند. بيشتر صاحب‌نظران كنوني (سحابی، یدالله، خلقت‌‌ انسان/147؛ رضایی اصفهانی، محمدعلی، پژوهشي در اعجاز علمي‌ قرآن/ 481؛ زمانی، مصطفی، پيشگويي‌هاي علمي قرآن/ 117. طباطبایی، محمدحسین، الميزان، 20/209؛ پاک نژاد، رضا، اولين دانشگاه و آخرين پيامبر،1/244) معتقدند: امشاج به معناي مخلوط شدن نطفه مرد و زن است و طبيعتاً به دليل اين آميختگي، صفات پدر و مادر، منتقل می‌شوند ـ كه به واسطه 48 عامل وراثت که هر عامل، انتقال دهنده بين ده هزار تا صد هزار نشانه و اطلاعات مخصوص، می‌‌باشند. این اطلاعات عبارت است از عناصر انسان كه متراكم است؛ آميختگي رنگ‌هاي نطفه و... است، چون همه آن‌ها در نطفه جمع شده است. نتیجه: با توجه به معنای لغوی نطفه ـ عصاره و چکیده ـ و از طرف دیگر اثبات علمی این نکته که صفات پدر و مادر به صورت فشرده و عصاره از نطفه منتقل می‌شود، می‌توان برداشت اعجاز از آیات الهی کرد. 4. آفرینش انسان از منی بعضی دیگر از آيات قرآن، منشاء آفرینش انسان را «منی» می دانند، مانند: (وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنْثى‏ مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنى)‏: (نجم، آيات 46ـ45؛ واقعه/ 59 ـ 58 و قیامت/37) «و هم اوست که دو نوع می‌آفریند: نر و ماده از نطفه‌ای چون فرو ریخته شود». «منی» بر وزن «فلس» به معنی «تقدیر و اندازه‌گیری» است. «منی لک المانی؛ اندازه‌گیر برای تو اندازه‌گیری کرد». به مرگ «منیه» مي‌گویند، چون مقدر و اندازه‌گیری شده است. «تمنی» نیز به معنی آرزو کردنِ در ذهن است. به نطفه نيز منی می‌گویند، چون با قدرت خداوند اندازه‌گیری‌ شده است. (راغب اصفهانی، مفردات؛ ابن فارس، مقاییس‌اللغة؛ قرشی، سید علی‌اکبر، قاموس قرآن، ذیل ماده «منی») در اصطلاح نيز به مایعی که از مردان هنگام آمیزش یا انزال خارج می‌شود، منی می‌گویند. منی از جمله مواد آلی حیوانی و ازتی می‌باشد که مثل خون سریع فاسد مي‌شود؛ کانون جذب میکروب‌ها است؛ تغییر رنگ مي‌دهد و از عصاره هر بيست گرم خون، یک گرم منی تولید می‌گردد. یک قطره منی حاوی 200 تا 300 میلیون اسپرماتوزئید است. گاهی به نطفه مرد کرمک گفته می‌شود. کرمک‌ها درازند و طول آن‌ها 10 تا 100 مو (هر مو یک میلیونم متر) می‌باشد. سر و گردن و دم بسیار متحرکي دارند که با آن در هر ثانیه 14تا 23 میکرون حرکت مي‌كنند. اسپرم‌ها فقط 300 تا 500 عدد به ناحیه باروری می‌رسند كه تنها یکی برای باروری مورد نیاز است. (ر.ک: لانگمن، توماس، رویان‌شناسی لانگمن، ترجمه دکتر بهادری و شکور/30؛ پاک‌نژاد، رضا، اولین دانشگاه آخرین پیامبر، 1/241؛ دیاب، عبدالحمید وقرقوز، طب در قرآن/81؛ گذشته و آینده جهان/ 56؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، 22/241). نتیجه: قرآن منشاء آفرینش انسان را آب، نطفه،‌ منی و‌ خاک می‌داند. از سويي می‌توان گفت یکی از مصداق‌هاي آب، نطفه و منی است. همان منی که با سه لفظ بیان شده است و هر کدام گوشه‌ای از اسرار علمی آفرينش انسان را به نمایش می گذارند و از اشارات علمی قرآن به حساب می‌آیند. 5. علقه، مرحله دیگر خلقت واژه «علق» شش بار (علق/1-2؛ حج/5؛ مومنون/14؛ غافر/67 ؛ قيامت/38) در پنج آيه به صورت‌هاي مختلف به كار رفته است. همچنين سوره‌اي به نام علق  نازل شده است. به اتفاق بيشتر مفسران (ر.ك: مكارم‌‌ شيرازي، ناصر، تفسير نمونه،27/153) 5 آيه‌ اول سوره علق نخستين آياتي است كه در غار حرا بر پيامبر اسلام(ص) نازل شد. «علق» جمع «عَلَقَه» و در اصل به معناي چيزي است كه به چيز بالاتر آويزان شود. كاربرد آن در خون بسته، زالو، خون منعقد كه در اثر رطوبت به هر چيز مي‌چسبد، كرم سياه كه به عضو آدمي مي‌چسبد و خون را مي‌مكد و... مي‌باشد. (مصطفوی، حسن، التحقيق في كلمات قرآن‌كريم، اصفهاني، راغب، مفردات، ذيل ماده «علق»؛ ر.ك: قرشی، سید علی‌اکبر، قاموس قرآن، ذيل ماده «علق») پس مي‌توان گفت در مواردي كه علق به كار رفته «چسبندگي» و «آويزان بودن» لحاظ شده است. «علق» همان خون بسته‌اي است كه از تركيب اسپرم مرد با اوول زن حاصل و به رحم زن داخل مي‌شود و خود را به آن آويزان مي‌كند. پس از پيوستن نطفه مرد به تخمك زن، تكثير سلّولي آغاز مي‌شود و به صورت يك توده‌ سلّولي كه به شكل توت است در مي‌آيد (در اصطلاح به آن مرولا Marula گويند) و در رحم لانه‌ مي‌گزيند، يعني سلول‌هاي تغذيه كننده به درون لايه مخاطي رحم نفوذ مي‌كنند و به آن آويزان (نه كاملاً چسبيده به رحم) مي‌شوند. قرآن اين مطلب را با واژة زيباي «علق» بيان كرده است. (دكتر دياب عبدالحمید و قرقوز، طب در قرآن، ترجمه چراغي/86). اگر واژه «علق» را به معناي خون بسته بپذيريم، مي‌توان تناسب آن را با موارد كاربردش اين‌گونه بيان كرد: 1. چسبنده بودن آن (مکارم شیرازی، ناصر، تفسير نمونه،27/156). (کرمی كه براي مكيدن خون به بدن مي‌چسبد)؛ 2. آويزان شدن آن به جداره رحم؛ 3. شباهت به زالو (زالو هر بار مي‌تواند به اندازه يك فنجان قهوه، خون انسان يا حيوان را بمكد) نطفه در رحم، زالو وار به رحم مي‌چسبد و از خون تغذيه مي‌كند. (نجفی، گودرز، مطالب شگفت‌انگيز قرآن/ 99) همچنين در وجه تشبيه به زالو گفته‌اند كه در مرحله ايجاد جنين، از هر دو ماده‌اي به نام «هپارين» ترشح مي‌شود تا اينكه خون در موضع منعقد نشود و تغذيه‌پذير باشد. (دكتر پاك‌نژاد، اولين پيامبر آخرين دانشگاه، 11/110) دیگر آن که شكل علقه مانند زالو است و اين حالت در چهار هفته اول ادامه دارد. (اسماعيل پاشا، دكتر عبدالعزيز، اسلام و طب جديد يا معجزات علمي قرآن، ترجمة سيد غلامرضا سعيدي/ 182) خلاصه آنکه با توجه به ديدگاه دانشمندان، مفسران و اهل لغت، «علق» به معناي «خون بسته»[1] آويزان به رحم است، بويژه آنكه اين مرحله از آفرينش انسان را در علم جنين‌شناسي جديد، واسطه‌ بين نطفه و مضغه (گوشت شدن) مي‌شمارند، يعني اين خون بسته حدود 24 ساعت به جدار رحم آويزان مي‌ماند و از خون آن تغذيه مي‌كند. [2] نتیجه: با توجه به محدودیت علم پزشكي در 14 قرن پيش، مسأله‌ مذكور را مي‌توان از اعجاز  علمي قرآن دانست كه بعد از 14 قرن كشف شده است. 6. مضغه مرحله بعدی خلقت قرآن کریم در مراحل آفرينش انسان پس از نطفه و علقه، مرحله‌ «مضغه» را مطرح می‌سازد. از مضغه سه بار در قرآن ياد شده است. خداوند در سوره حج می‌فرماید: (ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُم)‏؛ «سپس از [خون بسته‏] آويزان، سپس از (چيزى شبيه) گوشت جويده شده، شكل يافته (= متمايز) و شكل نيافته (= غير متمايز آفريديم؛) تا براى شما روشن سازيم (كه خدا بر انجام رستاخيز تواناست)». (مؤمنون/14؛ حج/5) واژه‌ «مضغه» در لغت به معنای غذا و یا گوشت جویده شده است، به عبارت دیگر به قطعه‌ای از گوشت گفته مي‌شود که گويا جویده شده است. (مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، 11/124). جنین انسان از هنگام لقاح تخمک و کرمک تا لحظه جايگزيني در رحم 6 روز در راه است، سپس در رحم تا چهارده روز به صورت آویزک (علق) به رشد خود ادامه می‌دهد و از هفته سوم بارداری با چشم غیرمسلح به صورت گوشت جویده شده ديده مي‌شود. گذراندن دوره تمایز لایه‌های زاینده (مضغه) تا ماه سوم بارداری ادامه مي‌يابد، (رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 2/498، به‌نقل از: لانگمن، رویان‌شناسی پزشکی/38)، اما این «مضغه» همیشه یک حالت ندارد و مراحل و حالات گوناگونی را طي مي‌كند. قرآن از اين تحول با عنوان «مخلقه و غیرمخلقه» ياد مي‌كند، البته مفسران دیدگاه‌های مختلفی درباره این دو تعبیر دارند، از جمله: 1. جنین کامل‌ یا ناقص‌الخلقه باشد. (مکارم‌ شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، 14/24)؛ 2. مقصود از مخلقه، مرحله تصویر جنین است. (مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن/338؛ طباطبایی، محمد حسین، المیزان في تفسير القرآن، 14/344)؛ 3. مخلقه، همان مضغه شکل یافته و متمایز است. (ر.ک: دکتر دیاب، عبد الحمید و قرقوز، طب در قرآن/ 87) و ... . تعبیر بسیار زیبا و شگفت‌انگیز قرآن (مضغه، مخلقه و غیرمخلقه، حج‌/ 5) با یافته‌های پزشکی جدید هماهنگ است و جنین را در این دوره (هفته سوم به بعد) به صورت گوشت کوبیده معرفي می‌کند و اشاره‌ای لطیف به تمایز لایه‌های سه گانه: (اکتودرم = لایه خارجی؛ مزودرم = لایه میانی؛ آندودرم = لایه داخلی) دارد. تعبیر قرآنیِ مخلقه ـ که به معنای ایجاد چیزی با کیفیتی خاص و خصوصیاتی معین است ـ خود نوعي رازگویی و اعجاز علمی است. نتیجه: از مجموع نظرات استفاده می‌شود که «مخلقه و غیرمخلقه» صفت «مضغه» است، به این معنی كه در برخی از اقسام مضغه، مقدرات و کیفیت خصوصیات کامل است و در اقسام دیگر کامل نیست. (ر.ک: رضایی اصفهانی،  پژوهشی در اعجاز علمی قرآن/ 500) و این خود یکی از شگفتی‌های قرآن به شمار می‌آید. 7. مرحله تشکیل استخوان و گوشت قرآن بعد از بیان مرحله «مضغه= گوشت جویده» به مرحله دیگری اشاره مي‌كند و مي‌فرمايد: (فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً)؛ «و گوشت جويده شده را به صورت استخوان‏هايى آفريديم و بر استخوان‏ها گوشتى پوشانديم». (مؤمنون/14) برای آشنايي بهتر با مرحله استخوان‌بندی جنین، لازم است مرحله پوشاندن گوشت نیز توضيح داده شود. آیه بالا بیانگر آن است که نخست استخوان تشکیل مي‌شود، بعد گوشت روی آن قرار مي‌گيرد. در سومین هفته رشد جنین، لایه های سه گانه اکتودرم، مزودرم و اندودرم تشکیل می‌شود. از لایه اکتودرم، اعضا و ساختمان‌هايی که در ارتباط با دنیای خارج باقی می‌مانند، ایجاد می‌گردد، مانند: دستگاه عصبی، پوشش حس، گوش، بینی، چشم و... . از لایه مزودرمی اعضای سکتروم (غضروف و استخوان)، دستگاه ادراری و تناسلی و... به وجود می‌آید. از لایه اندودرمی هم، دستگاه معدی، روده‌ای، تنفسی، مثانه و... ساخته می‌شود. با توجه به این مطالب، غضروف و استخوان‌ها از لایه‌ میانی ـ مزودرم ـ تشکیل می‌شود که به وسیله دو لایه دیگر ـ اکتودرم و اندودرم ـ پوشیده شده‌اند که از آن دو لایه اکثر گوشتی بدن مثل پوست، غدد و... ساخته می‌شود. هم چنین ساخته شدن سلول‌هایی که باعث پیدایش غضروف و استخوان می‌شود از هفته چهارم بارداری شروع می‌‌شود،‌ اما سلول‌های ماهیچه‌ای پس از آن ساخته می‌شود. (ر.ک: لانگمن، توماس، رویان‌شناسی پزشکی، ترجمه دکتر بهادری و شکور/ 57). گفته شد که لایه میانی مزودرم غضروف ها و استخوان‌ها را تشکیل می‌دهد، پس بهتر است با غضروف و استخوان‌سازی آن آشنا شویم. «غضروف» نوعی بافت همبند است که به علت ويژگي ارتجاعی فشار زیادی را مي‌تواند تحمل کند و از بافت‌های نرم بدن نيز پشتیبانی به عمل آورد. هر غضروف ماده‌ای بنیادی دارد که در ساختمان آن مقدار زیادی (حدود 70 درصد) آب به کار رفته است. این ماده بنیادی می‌تواند در آب جوش حل شود و ماده‌ای به نام ژله غضروف یا کندرین (chondrin) را به وجود آورد.‌ رنگ غضروف سفید مایل به رنگ آب است، البته در افراد مسنّ به علت تغییرهاي متابولیک، می‌تواند به رنگ زرد باشد. غضروف اولین مرحله ساخته شدن استخوان است. غضروف بافتی مشتق از مزانشیم است که برای اولین بار در اواخر هفته چهارم زندگی جنین ظاهر می‌شود و در قسمت‌هایی که می‌خواهد استخوان تشکیل دهد، ابتدا باید قالبی از غضروف به وجود آید تا بعداً به استخوان تبدیل شود، بنابراین استخوان‌سازی به دو صورت انجام می‌پذیرد: 1. استخوان‌سازی داخل غشایی؛ 2. استخوان‌سازی داخل غضروفی. استخوانی که به گونه ابتدایی در بدن جنین تشکیل می‌شود، به طور موقت و به تمامي از نوع نابالغ یا اولیه است. بافت استخوانی جنین پس از تولد به تدریج از بین مي‌رود و به جای آن استخوان بالغ یا ثانویه تشکیل می‌گردد. نکته جالب در بافت استخوانی این است که این بافت از ابتدای تشکیل تا پایان عمر دو فعالیت متضاد دارد: استخوان‌سازی و تخریب استخوان (ر.ک: کریمی یزدی، حسن، شگفتی پزشکی در قرآن کریم/47 ـ 41). در نتیجه با توجه به مطالب علمی می‌توان گفت که: سلول‌های غضروفی و استخوانی از لایه میانی جنین (مزودرم) زودتر از سلول‌های ماهیچه‌ای و پوستی پدید می‌آیند. پس سلول‌های استخوانی و غضروفی با دو لایه‌ دیگر جنین (اکتودرم و اندردرم) پوشیده مي‌شوند و سلول‌های ماهیچه‌ای و پوستی روی آن‌ها را مانند لباس می‌پوشانند. (ر.ک: رضایی اصفهانی، پژوهشی‌ در اعجاز علمی قرآن،2/513 ـ 506؛ شریف، عدنان، من علم طب‌القرآن/59؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، 14/212؛ دیاب، عبدالحمید و قرقوز، طب در قرآن/89) این یافته‌های علمی با مطالب قرآنی هماهنگ است و نشان از شگفتی علمی قرآن دارد. ب. اعضای بدن انسان در قرآن 1. گوش و چشم حس شنوایی و بینایی، دو رکن اساسی معرفت و تفکر است. سخن گفتن بر مبنای شنیدن و تصور اشیاء بر اساس مشاهده است، لذا گوش و چشم اهمیت ویژه‌ای براي بدن دارند. قرآن کریم نوزده مرتبه به مسأله شنیدن و دیدن اشاره دارد. در بعضی از این آیات، پس از مراحل اولیه نطفه، به سمع و بصر اشاره مي‌كند: (إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعاً بَصِيراً)؛ «در حقيقت، ما انسان را از آب اندك سيّال مخلوط آفريديم، در حالى كه او را مى‏آزماييم و او را شنوا و بينا قرار داديم». (انسان/2) در بعضی از آیات اين دو را پس از مرحله دمیدن روح (سجده/ 9) و در سوره نحل آیه 78، بعد از تولد بیان مي‌كند. گاهي هم شنيدن و ديدن را به صورت مطلق مي‌آورد، مانند: (احقاف/26 و مؤمنون/78) قرآن از میان تمام حواس به گوش، چشم و فؤادِ به معنای خرد و عقل ـ که البته از موضوع بحث ما خارج مي‌باشد ـ تکیه دارد، چون گوش و چشم مهم‌ترین حس ظاهری انسان است که رابطه نیرومندی میان او و جهان خارج برقرار می‌سازد. گوش صداها را درک می‌کند و تعلیم و تربیت به وسیله آن انجام می‌گیرد. چشم وسیله دیدن جهان خارج و صحنه‌های مختلف عالم است و نیروی خرد مهم‌ترین حس باطنی است و اگر از آدمی گرفته شود، ارزش او تا حد یک مشت سنگ و خاک سقوط می‌کند. (ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، 17/129ـ 128). پیدایش اولیه چشم و گوش به اعتقاد دانشمندان رویان‌شناسی، نخستین نشانه رشد گوش را می‌توان در یک رویان تقریباً بيست و دو روزه به صورت ضخیم‌شدن اکتودرم سطحی در هر طرف رومبانسفال پیدا کرد و در هفته چهارم گوش داخلی از اکتودرم سطحی جدا می‌گردد. (لانگمن، توماس، رویان‌شناسی/382 ـ 393). در رویان بيست و دو روزه، چشم در حال رشد به صورت یک زوج ناودان کم عمق در هر طرف فرورفتگی مغز قدامی ظاهر می‌شود. در انتهای هفته چهارم رشد، به صورت یک‌جفت حباب‌های بینايی در هر طرف مغز قدامی رشد می‌کند. (لانگمن، توماس، رویان‌شناسی/ 404). حس شنوایی در جنین پيش از بینایی فعال می‌شود. اکنون ثابت شده است که جنین پيش از بینایی حس شنوایی دارد. دانشمندان با ارسال فرکانس‌های صوتی به سوي یک زن باردار که آخرین روزهای بارداری را می‌گذراند، مشاهده کردند که جنین با انجام حرکاتی به این اصوات پاسخ می‌دهد. در صورتی که قبل از تولد، توان دیدن را ندارد و نخستین صدايي که گوش‌هايش را نوازش می‌دهد، صدای قلب مادر است. (دیاب، عبدالحمید و قرقوز، طب در قرآن/9 ـ 57) شاید يك دلیل تقدم واژه «سمع= شنیدن» بر «بصر= دیدن» در قرآن این است که: 1) حسّ شنوایی در جنین قبل از بینایی فعال می‌شود؛ 2) فراگیری تکلم در درجه اوّل از راه شنوایی انجام می‌پذیرد؛ 3) چشم تنها وظیفه بینايی را به عهده دارد، (نوزاد بعد از 15 روز از تولد تاریکی و روشنايی را تشخیص می‌دهد) اما گوش علاوه بر آنکه مسئول شنوایی است، بايد تعادل را نیز حفظ كند. (دیاب، عبد الحمید وقرقوز، طب در قرآن/58 ـ 57؛ ر.ک: رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن،1/537 ـ 529). نکته جالب اين‌كه واژه سمع در قرآن مفرد، ولی واژه «ابصار» جمع آمده است، يعني در آن واحد گوش انسان یک شنوایی دارد ولی چشم می‌تواند در يك لحظه چند چیز را ببیند. رابطه غم و کوری قرآن هنگام داستان فراق حضرت یعقوب(ع) از یوسف(ع) اشاره می‌کند که از شدت ناراحتي و گريه، بينايي‌اش را از دست داد: (وَتَوَلَّى‏ عَنْهُمْ وَقَالَ يَا أَسَفَى‏ عَلَى‏ يُوسُفَ وَابْيَضَّتْ عَينَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيم)؛ (یوسف/ 84) «و (يعقوب) از آن (فرزند)ان روى برتافت و گفت: «اى دريغا بر يوسف!» و دو چشم او از اندوه سفيد شد؛ و [لى] وى خشم شديد (خود) را فرو برد». سفید شدن چشم به معنای سفید شدن سیاهی چشم و کوری و نابودي حس بينايي است، هر چند این کلمه گاه به کاهش توان بینایی نیز می‌آید، اما از آیه 93 همین سوره ـ پیراهن مرا ببرید و به روی صورت پدرم بیندازید، بینا می‌شود ـ معلوم می‌شود سفیدی چشم به معنای کوری است. (علامه طباطبایی، محمد حسین، الميزان في تفسير القرآن،11/363). سفیدی مردمک چشم بيشتر به معنی کبودی (Glucome) به کار می‌رود، زیرا قرنيه طبیعی، شفاف و بی‌رنگ است و هنگام کبودی، در بعضی مراحل بزرگ مي‌شود و به رنگ تیره متمایل به سفید درمی‌آید. عرب‌ها به کسی که دچار این بیماری باشد می‌گویند: «ان فی عینه بیاضاً؛ چشمش سفیدی (لک) دارد». از نظر علمی ثابت شده است که سفیدی مردمک چشم در اثر ایجاد تغییراتی در رگ‌های خونی چشم، به دلایل مختلف از جمله ناراحتی‌های روانی و عصبی، به وجود می‌آید. فشار خون بر اثر غم و اندوه بالا می‌رود و سبب سفیدی و کوری چشم می‌شود. (دیاب عبد الحمید و قرقوز، طب در قرآن/ 63). این اشاره‌های قرآنی به گوش و چشم از شگفتی‌ها و اعجاز علمی آيات پرده بر می‌دارد که می‌‌توان به موارد زیر اشاره کرد: الف) 17 مرتبه واژه «سمع» بر «بصر» مقدم شده است و رویان‌شناسان معتقدند دستگاه شنوایی جنین زودتر از بینايی او شکل می‌گیرد؛ ب) مفرد بودن «سمع» و جمع بودن «ابصار» به این معناست که در زمان واحد، حس شنوایی یک صدا را می‌شنود ولی حس بینایی چند شيء را می‌تواند مشاهده کند؛ ج) قرآن در بیان داستان حضرت یوسف(ع) ناراحتی و گریه را با سفیدی چشم و کوری در ارتباط می‌داند و اين با یافته‌های چشم پزشکی مطابقت دارد. 2.  پوست و احساس درد پوست از هفته سوم تشكيل جنین، شروع به شكل‌گيري مي‌كند و در هفته بيست و ششم کامل می‌گردد. (زمانیان، کلیات پزشکی/85) خداوند در چند آیه این گونه به پوست انسان اشاره[3] می‌فرماید: (إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَاراً كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَاهُمْ جُلُوداً  غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَزِيزاً حَكِيماً)؛ (نساء/ 56) «به راستى كسانى كه به آيات ما كفر ورزيدند، آنان را در آينده به آتشى وارد مى‏كنيم (و مى‏سوزانيم) كه هر گاه پوست‏هايشان (در آن) بريان گردد (و بسوزد)، پوست‏هايى غير از آنها بر جايش نهيم، تا عذاب (الهى) را بچشند؛ به درستى كه خدا، شكست‏ناپذير فرزانه است». آیه، سوزناک بودن عذاب جهنم را ترسیم مي‌كند و احساس درد سوختگی را به پوست نسبت می‌دهد و می‌فرماید: «در‌ جهنم پوست بدنشان را می‌سوزانیم».[4] اين سوال مطرح است كه چه‌ رابطه‌ای بین پوست بدن و سوختگی وجود دارد و چرا خداوند نفرمود گوشت بدن را می‌سوزانیم. براي رسيدن به پاسخ دقيق لازم است، مشخصات ساختمان و کاربردهای پوست را بشناسيم تا با رابطه آن دو بهتر آشنا شويم. 2. پوست حس لامسه یکی از حواس پنج‌گانه[5] است. محل اين حس، پوست بدن می‌باشد و گستره پوست بدن به 6/1 متر مي‌رسد که از سه قشر تشکیل شده است: قشر سطحی پوست: قشر چرمی؛ قشر زیر جلدی و نسج چربی آن (ر.ك: يزدي، مرتضی، دانستني‌هاي پزشكي/109-110؛ زمانیان، كليات‌پزشكي/89ـ 85). احساس درد سوختگی حس گرما و سرما هر کدام به وسیله رشته‌های عصبی جداگانه به مراکز مربوطه منتقل می‌شوند. در قشر سطحی و عمیق پوست، سلول‌های مخصوص درک سرما (نقاط سرما) و سلول‌های درک گرما (نقاط گرما) وجود دارند. اعضای درونی، چنین سلول‌هايی ندارند، لذا سرما و گرما را حس نمی‌کنند. انشعابات اعصاب حس درد به قشر سطحی پوست ختم می‌شود. نوک انشعابات را نقاط درد می‌نامند. یک سانتی‌متر مربع پوست، 50 تا 200 نقطه درد دارد که حس درد را با مواد شیمیایی منتقل می‌کند. حرارت شدید موجب مرگ سلول‌ها می‌شود و مرگ آن‌ها باعث ترشح ماده‌ای مخصوص می‌گردد و منتهی‌الیه انشعابات عصبی ـ حسی درد را تحریک می‌کند. (یزدی، مرتضی، دانستنی‌های پزشکی/173 ـ 172). زخم‌های سوختگی بسیار دردناک است و بازسازي بافت‌هاي سوخته زماني طولاني مي‌طلبد. سوختگی به چند درجه (قرمزی، تاول، مرگ همه قشرهای پوست و مرگ پوست و نسوج عمیق‌تر و تبدیل به زغال) تقسیم مي‌شود. اگر بیش از یک دوم تا یک سوم سطح بدن بسوزد، مرگ حتمی است، چون آلبومین پوست مي‌سوزد و تجزیه مي‌شود، مواد سمی و زیان‌آوری تولید می‌گردد که جذب بدن شده و آن را مسموم می‌سازد. (یزدی، مرتضی، دانستنی‌های پزشکی/ 367 و 399). پوست عضوی پوشیده از بافت‌های عصبی است که اطلاعات حسی را به وسیله پایانه‌های آزاد عصبی به مغز می‌فرستد، لذا اوج احساس درد، سرما و گرما در پوست می‌باشد، نه گوشت و استخوان، مثلاً هنگام تزریق آمپول در ابتدا احساس درد را درک می‌كنيم و هر چه سوزن به داخل گوشت رانده شود، درد کمتری را حس می‌کنیم، بدین ترتیب مشاهده می‌کنیم که قرآن در 14 قرن گذشته، پوست را مهم‌ترین عضو ناقل درد معرفی مي‌كند و سوختگی را مهم‌ترین تحريک کننده اعصاب گرماگیر بدن ـ که در پوست قرار دارد ـ مي‌داند. با توجه به عدم آگاهی مردم در آن زمان و در قرن‌هاي بعد به این مسأله علمی، می‌توان آن را از معجزات علمی قرآن نامید. تنفس پوستی پوست وظايف مهمي دارد، مانند: دخالت در تنظیم درجه حرارت بدن و تنفس پوستی؛جذب اکسیژن1% تا 9/1 و 7/2% دفع CO2 و ترشح مواد سمی خورده شده از راه غدد عرق[6] ؛ خواص بیوشیمیایی؛ سنتز ویتامین D در اثر نور خورشید و... كه همه آنها در فضای باز پوستی و زمانی است که اکسیژن به صورت آزاد جذب شود. (زمانیان، کلیات پزشکی/85). نکته جالب اين كه خداوند در باره داستان اصحاب کهف و خواب بسیار طولانی آنان می‌فرماید: (وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ)؛ (کهف/ 18) «و آنان را به سمت راست و سمت چپ مى‏گردانديم». امروزه یکی از مشکلات پزشکان در بیمارستان‌ها، زخم بسترهای ناشی از بي‌تحرکي برخی از بیماران شکستگی‌های لگن، ستون فقرات، فلج و بیهوشی طولانی مدت و... است. آن‌ها برای مدت طولانی در یک‌جا ثابت می‌مانند که این کار سبب مرگ سلول‌های پوستی می‌شود که لازم است برای جلو گیری از این کار هر چند ساعت يك بار این بیماران را به راست یا چپ برگردانند تا تنفس پوستی و جذب اکسیژن و حیات سلول‌ها تجدید شود. (دیاب عبدالحمید وقرقوز، طب در قرآن/62؛ برای آگاهی بیشتر ر.ك: وینگیت، پیتر، کتابهای دانش‌نامه‌پزشکی/599؛ حاجبی، محمدحسین، پزشکان خودتان باشید/341؛ لانگمن، توماس، رویان پزشکی لانگمن/405). شاید یکی از حکمت‌های گرداندن اصحاب کهف به چپ و راست همین باشد، هرچند خواب طولانی آن‌ها از معجزات خدا و برخاسته از قدرت فرابشري است. 3. نیاز انسان به اکسیژن یکی از مسائلی را که قرآن در قالب تشبیه آن را بيان كرده است «نبود اکسیژن در آسمان» است. خداوند در ضمن تشبیهی حال افراد گمراه را این گونه بیان می‌کند (فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاَمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّمَا يَصَّعَدُ فِي السَّماءِ)؛ (انعام/ 125) «و هر كس را كه خدا بخواهد راهنماييش كند، سينه‏اش را براى (پذيرش) اسلام مى‏گشايد و هركس را كه بخواهد (بخاطر اعمالش) در گمراهى‏اش وا نهد، سينه‏اش را تنگِ‌تنگ مى‏كند، گويا مى‏خواهد در آسمان بالا برود... ». واژه «صدر» به معنی «سینه» و «شرح» به معنی «گشاده ساختن» و «حرج» به معنای «تنگی فوق العاده و محدودیت شدید» است. در آیه فوق تشبیه لطیفی به کار رفته است. اين سوال مطرح است كه چرا خدا تنگی سینه را به کسی که به سوي آسمان می‌رود، تشبیه کرد؟ و آسمان چه ویژگی‌ای دارد که به تنگی سینه و نفس می‌انجامد؟ نیاز بدن به اکسیژن بافت‌های زنده بدن برای تداوم حیات به یک منبع انرژی نیاز دارند و آن محصول سوخت قند و نشاسته (چربی یا پروتئین) یعنی آمیخته شدن سوخت با اکسیژن است. این نیاز به گونه‌ای است که انسان در شبانه‌روز 11 متر مکعب یعنی14 کیلوگرم هوا لازم دارد. ( مکارم شیرازی، ناصر، در جستجوی خدا/87). سوختن چربی در آتش و در بدن گرما تولید می‌کند. هر فرد عادی در حال استراحت کامل به حدود يكصد و دو کالری در دقیقه نیازمند است و برای تولید آن باید دويست و پنجاه سی سی اکسیژن به کار ببرد. انسان در حال استراحت حدود 75/3 لیتر هوا را در دقیقه با عمل دم به درون ریه ها می‌برد. این مقدار هوا حاوی هفتصد و پنجاه سی‌سی اکسیژن است که 3/1 آن برای تولید کالری به کار می‌رود. اين نياز در حین تنفس عمیق و سریع به حدود پانزده برابر افزايش مي‌يابد. هوایی که به ریه‌ها داخل می‌شود 78% ازت، 21% اکسیژن و مقدار ناچیزی (03/0) گاز کربنیک دارد که به وسیله موهای دهلیز بینی و مژک‌های سلول‌های سطحی مخاط مجاری تنفسی تصفیه می‌شود. (ر.ک: یزدی، مرتضی، دانستنی‌های پزشکی/159ـ 156). فرو بردن نفس به وسیله انقباض عضلات تنفسی است. اين عضله‌ها قفسه سینه را گشاد می‌کنند. بیرون دادن نفس نيز نتیجه برگشت این عضلات به حال استراحت و تنگ‌شدن قفسه سینه می‌باشد. تعداد تنفس براساس جثه حیوان است، مثلاً موش در هر دقیقه 150 مرتبه، نوزاد 40 مرتبه و انسان بالغ 16 مرتبه نفس می‌کشد. (یزدی، مرتضی، دانستنی‌های پزشکی/159ـ 156). کمبود اکسیژن در ارتفاعات اکسیژن، 21% هوای سطح زمین را تشکیل می‌دهد. هوا در ارتفاع 67 مایلی از اکسیژن خالی است و انسان در ارتفاع 4 هزار متری به تنگی نفس، سستي، سر درد و تهوع دچار می‌شود. در ارتفاع 6 هزار متری و بالاتر به واسطه کمبود اکسیژن و نرسیدن مقدار لازم اکسیژن به سلول‌های مغز، از هوش می‌رود (یزدی، مرتضی، دانستنی‌های پزشکی/365) و می‌میرد. «تورشیلی» اولین کسی بود که فشار جو را کشف کرد. وی میزان این فشار را معادل فشار عمود هوای دور کره زمین بر یک سانتی مترمربع از آن تخمین زد که معادل فشار عمودی از جیوه به طول 76 سانتی‌متر است. هرچه از سطح زمین بالاتر رویم، از میزان این فشار کاسته می‌شود و باعث ایجاد اختلال در رسیدن هوا از راه ریه‌ها به خون می‌گردد. از طرفی کاهش فشار هوا باعث انبساط گازهای موجود در معده و امعاء مي‌شود و در پي آن دیافراگم به طرف بالا می‌رود و موجب ایجاد نارسایی در کار انبساط ریه‌ها و تنفس می‌گردد. (ر.ک: دکتر دیاب عبدالحمید و قرقوز، به طب درقرآن/19ـ 18). نتيجه: نبود اکسیژن در آسمان در قرون اخیر کشف شد، اما قرآن چهارده قرن پيش در قالب تشبیه به آن اشاره كرده است و اين از معجزات  قرآن است 4. رابطه تولید مثل و استخوان قرآن از زبان حضرت زکریا این گونه می‌فرماید: (قَالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً وَلَمْ أَكُن بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِيّاً وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِن وَرَائِي وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِراً فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيّاً)؛ (مریم/4ـ5) «گفت: «پروردگارا! به‏راستى من استخوانم سست گرديده و از جهت پيرى، (موى) سر شعله‏ور شده (و سفيد گشته است.) و پروردگارا! (من) به سبب خواندن تو در (زحمت و) بدبختى نبوده‏ام. و در حقيقت، من بعد از خودم از بستگانم ترسانم در حالى كه زنم نازاست؛ پس از جانب خود سرپرستىِ (فرزندى) را به من ببخش». خداوند به او بشارت پسری به نام یحیی را داد. زکریا(ع) پرسيد: پروردگارا! چگونه من صاحب فرزند خواهم شد،‌ با اينكه همسرم نازاست و خودم نیز از شدت پیری از كار افتاده‌ام!» (مریم/ 8) واژه «وهن»، به معنی ضعف و كاهش نیرو است. زکریا ضعف خود را به استخوان هایش نسبت داد، چون پایه هستی آدمی، استخوان است و انسان در تمام حرکت‌ها و سکون‌هایش به آن تكيه دارد. (علامه طباطبایی، محمد حسین، المیزان، 14/9) علاوه بر آن، در زمان پیری فعالیت بخش تخریبی استخوان بيشتر و قدرت خون‌سازی آن كم مي‌شود و در نتیجه تولید مثل که استخوان دخالت مستقیم در آن دارد، كاهش مي‌يابد، لذا در سنین پیری پوکی استخوان افزایش می‌یابد. اين عارضه در زنان یائسه به علت نبود هورمون‌های جنسی بیش‌تر است. (مجله دانشمند، س43، ش 506، ص61). بنابراین آیه فوق را می‌توان یکی از معجزات  علمی قرآن نامید، زيرا قرن‌ها قبل، ارتباط استخوان و تولید مثل را بیان کرده است. جمع‌بندی: قرآن به مسئله آناتومی و فیزیولوژی بدن اشاره کرده اما نه به عنوان هدف اصلی. اشارات قرآن به مسائل طبی نشان از آن دارد که مخاطبان عصر نزول اطلاع چندانی از آن نداشتند، تا جایی که سال‌ها و حتی قرن‌ها بعد اسرار آن آشکار شده است و اعجاز بودن آن را اثبات می‌کند. پيوست‌ها [1] لازم به ذكر است كه احتمالات ديگري درباره «علق» وجود دارد از جمله: بعضي‌ علق را به معناي نطفه مرد (اسپرماتوزئيد) معنا كرده‌اند (مطالب شگفت‌انگيز قرآن/ 99). بعضي ديگر به معناي موجود صاحب علاقه ـ اشاره به روح اجتماعي انسان ـ تفسير كرده‌اند و عده‌اي هم اشاره داشته‌اند به گل حضرت آدم(ع) كه حالت چسبندگي دارد. (ر.ك: دكتر رضايي اصفهاني، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن/ 487 ـ 481) [2] حضرت آيت‌الله معرفت بعد از پذيرفتن اين نظريه كه «علق خون بسته است»، مي‌گويد: علقه در روز هفتم به جداره رحم مي‌چسبد (التمهيد، 6/82). [3] در سوره زمر آیه 23 به لرزش پوست به واسطه ترس، در سوره حج آیه 20 به سوزاندن پوست و ذوب کردن بدن و در سوره فصلت آیه 20 الی 22 به پوست به عنوان یکی از شاهدان روز قیامت اشاره شده است. [4] واژه «جلد» به معنی پوست بدن است، اعم از آنکه پوست انسان باشد یا حیوان. در قرآن تازیانه را «جلد» می‌گویند، چون تازیانه به پوست بدن انسان برخورد مي‌كند و بدن احساس درد می‌نمايد، مانند سوره نور، آیه 2 که می‌فرماید: (الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ)؛ «زن زناكار و مرد زناكار، هر يك از آن دو را صد ضربه تازيانه بزنيد». (قاموس قرآن، سید علی‌اکبر قرشی، ذیل ماده «جلد»). [5] حواس پنج‌‌گانه عبارتند از: حس لامسه، شامه‌(بویایی)، ذائقه (چشیدنی)، سامعه و حس تعادل (شنیدنی)، حس باصره (دیدنی) [6] زیر بشره پوست 5 تا 15 میلیون غده عرق وجود دارد که به وسیله تبخیر و تعريق، حرارت اضافه بدن را دفع می‌کند. منابع قرآن کریم.نهج البلاغه، امام علی(ع)،  ترجمه محمد دشتی ، انتشارات مشهور، قم ،1379، چاپ اول. آلدومیدی، علوم اسلامی و نقش آن در تحولات علمی جهان، ترجمه محمد رضا شجاعی، رضوی و علوی، مشهد، انتشارات قدس رضوی، 1371.ابن سينا، قانون حلب، ترجمه عبدالرحمن شرفكندي، تهران، سروش، 1370، چاپ اول.ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دارالفکر،1990م، چاپ اول.احمدی، مهدی، قرآن در قرآن، قم، اشراق، 1374 ﻫ.ش، چاپ اول.ادوارد براون، طب اسلامی، ترجمه مسعود رجب نیا، بنگاه و نشر کتاب، تهران، 1337، چاپ اول.ادیب، محمد حسین، کتاب پزشکی قانونی، تهران، شرکت سهامی چهر، بی تا، چ چهارم.اسماعیل پاشا، عبدالعزیز، اسلام و طب جدید، ترجمه غلامرضا سعیدی، انتشارات برهان، بی تا. 10.  اعرابی، بیژن، آن سوی اغماء، نشرفارس، تهران، 1372، چاپ اول. 11.  امینی، ابراهیم، وحی در ادیان آسمانی، قم، انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم. 12.  اهتمام، احمد، فلسفه احکام، اصفهان، اسلام، 1344 ش. 13.  بسام دفضع، الکون و الانسان بین اسلام و القرآن، مطبعة الشام، بی تا، بی جا. 14.  بوکائی، موریس، مقایسه ای بین تورات انجیل و قرآن و علم، ترجمه ذبیح الله دبیر، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، 1365. 15.  بی آزار شیرازی، عبدالکریم، طب روحانی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374، چاپ دوم. 16.  ــــــــــــــــــــــــ ، قرآن و طبیعت، بی جا، بی تا، چاپ دوم. 17.  ــــــــــــــــــــــــ ، گذشته و آینده، قم، انتشارات طباطبایی، 1349 ش، چاپ دوم. 18.  بیضوضی، عباس، کلیات پزشکی، همدان، دانشگاه علوم پزشکی، 1377، چاپ اول. 19.  پاکنژاد، رضا، اولین دانشگاه آخرین پیامبر، تهران، مکتب اسلامیه و بنیاد فرهنگی شهید، 1363، چاپ اول. 20.  پیتر وینگیت، دانش نامه پزشکی، ترجمه معزی متین، تهران، نشر مرکز، 1373. 21.  تقی‌زاده، سید حسن، تاریخ علوم در اسلام، تهران، فردوسی، 1379. 22.  توماس لانگمن، رویان شناسی، ترجمه دکتر بهادری و شکور، شرکت سهامی چهر، 1370، چاپ ششم. 23.  حاجبی، محمد حسین، پزشکان خودتان باشید، تهران، نشر ثالث، 1378،چ اول. 24.  حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، تهران، تصحیح ربانی شیرازی، فرهنگ اسلامی، 1374، چاپ هفتم. 25.  الحویزی، عبدالعلی العروسی، نورالثقلین، قم، المطبعة العلمیه، 1383 ق. 26.  دانیل، ج و وگان، کلیات چشم پزشکی، ترجمه محسن ارجمند، تهران، انتشارات ارجمند، 1372، چاپ اول. 27.  دیاب، عبدالحمید و قرقوز، طب در قرآن، ترجمه چراغی، تهران، انتشارات حفظی، بی تا. 28.  ديباجي، ابراهيم، ابن سينا، تهران، اميركبير، چ اول، 1364. 29.  راغب اصفهانی، ابوالقاسم، الحسین بن محمد، مفردات فی غریب القرآن، تهران، المکتبة الرضویه، 1332 ش. 30.  رجحان، محمد صادق، بافت شناسی انسانی پایه، تهران، انتشارات چهره، 1370، چاپ دهم. 31.  رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، رشت، مبین، 1382، چاپ چهارم. 32.  ــــــــــــــــــــــــ ، درآمدی بر تفسیرعلمی قرآن، قم، انتشارات اسوه، 1365، چاپ اول. 33.  رضايی، حسن رضا، آموزه های تندرستی در قرآن، قم، عطرآگین، 1384، چاپ اول. 34.  ----------، قرآن و فرهنگ زمانه، قم، مرکز مطالعات و پژوهش‌های حوزه علمیه، 1383، چاپ اول. 35.  زرین کوب، عبدالحسین، کارنامه اسلام، امیرکبیر، تهران، 1380. 36.  زمانی، مصطفی، پیشگویی های علمی قرآن، قم، پیام اسلام، 1350ش. 37.  زمردیان، احمد، حقیقت روح، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1376، چاپ پنجم. 38.  سبحانی جعفر، اصالت روح از نظر قرآن، قم، موسسه تحقیقاتی امام صادق(ع)، 1377، چاپ دوم. 39.  سحابی، یدالله، خلقت انسان، تهران، شرکت سحامی،1351 ش، چاپ دوازدهم. 40.  سرمدی، محمد تقی، پژوهشی در تاریخ پزشکی و درمان جهان، 12 ج، انتشارات سرمدی. 41.  سیاح، احمد، المنجد، تهران، انتشارات اسلام، ج 18، 1375 ش. 42.  سیریل، الگود، تاریخ پزشکی ایران، ترجمه، باهر فرقانی، تهران، امیرکبیر. 43.  شریعتی، محمد باقر، معاد در نگاه وحی و فلسفه، دانشگاه تهران، 1363، چاپ اول. 44.  شریف، عدنان، من علم الطب القرآن، بیروت، دار علم ملابین، 1995م، چاپ دوم. 45.  شیرازی، احمد امین، اسلام پزشک بی دارو، قم، انتشارات اسلامی، 1375، چاپ هفتم. 46.  شیرازی، نیازمند، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، میهن بي تا، بي جا. 47.  صرفی، محمد تقی، تمدن اسلامی از زبان بیگانگان، تهران، نشر برگزیده، 1374، چاپ اول. 48.  طباطبایی، محمد حسین، المیزان في تفسير القرآن، ترجمه نوری همدانی، قم، بنیاد علمی و فکری علامه، 1366. 49.  طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، تهران، مکتبة الاسلامیه،1395 ق، چاپ پنجم. 50.  علامه مجلسی، محمد تقی، بحار الانوار، تهران، المکتبة الاسلامیه، 1385 ه‍ . ق. 51.  فؤاد، سزگین، تاریخ نگارش های عربی، پزشکی، تهران، 1380. 52.  قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه. 53.  کالین، انان، تاریخ علم کمبریج، ترجمه حسن افشار، تهران، 1366. 54.  کامیل فلامویان، مرگ و اسرار آن، ترجمه بهنام حجابیان، تهران، نشر فرهنگی مشرق، 1373، چاپ اول. 55.  کریمی یزدی، حسن، شگفتی های پزشکی در قرآن. 56.  کارل، الکیس، انسان موجود ناشناخته، ترجمه دبیری، اصفهان، بی تا، 1354. 57.  لارنس، طب اطفال، ترجمه از ایرج در دشتی و ایوب خدادادی، تهران چاپ اطلاعات، تهران، 1341. 58.  مجله پژوهش حوزه، س پنجم، ش 18 ـ 17 (طب و دین) قم، معاونت پژوهشی حوزه علمیه. 59.  مرعشي، محمود، ابن سينا، قم، نبوغ، 1341، چاپ اول. 60.  مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن، قم، انتشارات در راه حق، 1367 ش. 61.  مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات قرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد، 1371. 62.  معتمدی، غلامحسین، انسان و مرگ، نشر مرکز، تهران، 1372، چاپ اول. 63.  معرفت، محمد هادی، آموزش علوم قرآن، قم، سازمان تبلیغات اسلامی، 1371، چاپ اول. 64.  -------------- التمهید، قم، انتشارات التمهید، 1377 ش. 65.  مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، تهران، دانشگاه علوم پزشکی، 1376. 66.  مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، قم، جامعه مدرسین،1377، چاپ پنجم. 67.  --------------، تفسیرنمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1371 ش، چاپ پنجم. 68.  -------------، در جستجوی خدا، قم، انتشارات نسل جوان. 69.  نجفی، گودرز، مطالب شگفت انگیز قرآن، نشر سبحان، تهران. 70.  نجم آبادی، محمود، تاریخ طب ایران پس از اسلام، دانشگاه تهران، 1366ش. 71.  ------------، دوران تالیف، تصنیف کتب طبی در تمدن اسلامی، تهران، دانشگاه تهران، 1375 ﻫ.ش. 72.  نورانی، مصطفی، بهداشت اسلامی، قم، مکتب اهل بیت،1369، چاپ اول. 73.  نوری، محمد رضا، تغذیه در قرآن، مشهد، انتشارات واقفی، 1377، چاپ اول. 74.  نیکبخت نصر آبادی، علی رضا، استعانت از قرآن کریم در شفای جسمانی، تهران، نشر قبله، 1378، چاپ اول. 75.  ولایتی، علی اکبر، پویایی فرهنگ و تمدن اسلامی در ایران، تهران، وزارت امور خارجه، 1382، چاپ اول. 76.  یزدی، مرتضی، دانستنی های پزشکی، تهران ، 3 ج،1343. * . ams1362@gmail.com * . Hasanrezaee1351@gmail.com   منبع : دو فصلنامه تخصصي قرآن و علمسال ششم، شماره 8، بهار و تابستان 90
برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/09/27ساعت 21:3  توسط سلامت  | 

اهداف و روش‌شناسي آیات پزشکی

 

 

حسن رضا رضائی


كارشناسي ارشد تفسير و علوم قرآن


چکیده


نويسنده بعد از تقسیم آیات پزشکی قرآن به «آيات بهداشتی» و «آيات درمانی»، به اهداف آیات پزشکی قرآن پرداخته و به این نتیجه ‌رسیده است که قرآن کتاب علمی نیست، بلکه کتاب هدایت انسان به سوی کمال است. قرآن برای تقویت مبدء شناسی و معاد شناسی و تحریک حسّ کنجکاوی بشر، به مسائل علمی پرداخته و نیز به برخی از مسائل پزشکی اشاره نموده است.


در تفسیر آیات پزشکی لازم است از شیوه «استخدام» برای فهم بهتر قرآن سود ببريم و از شیوه افراطی «استخراج همه علوم از قرآن» و تحمیل نظریه‌های علمی بر قرآن بپرهيزيم. نويسنده در پایان با توجه به آیه 275 سوره بقره که خداوند دیوانگی را به مس شیطان نسبت مي‌دهد و مفسران احتمالهاي زیادی در براي آن مطرح مي‌كنند، ضمن اشاره به شبهات وارده بر آيه، به نقد و بررسی آن احتمالها پرداخته است.


کلیدواژه‌ها: پزشکی، اعجاز، قرآن، تفسیر علمی، شیطان.


مقدمه


آغاز پزشکی تاریخ معین ندارد. عده‌ای «هرمس لول» (ارس یا همان ادریس پیامبر) را بنیانگذار پزشکی معرفی نموده‌اند. برخی آن را به تمدنهای بابل، یمن، مصر، فارس، هند، یونان و ... نسبت داده‌اند و بعضی هم می‌گویند پزشکی به صورت یک هنر آغاز شد و طی قرنها به شکل یک علم درآمد. جالینوس(201 م) و بقراط (277 ق.م) آن را الهام از سوی خداوند مي‌دانند و افلاطون (428 ق.م) معتقد است اين علم به صورت قیاسی و تجربی پديد آمد. (نور محمدي، غلام رضا، نگرش نوين به طب، پژوهش حوزه، 17 ـ 18 / 10).


برخی از دانشمندان مانند شیخ مفید (مفيد، تصحيح الاعتقاد، 144؛ مجلسي، بحارالانوار، 62 / 75). بر این باورند که علم طب، مبدء الهی دارد و به وحی متکی است. به نظر می‌رسد نیازهای ضروری انسان نخستین در زمینه طب از طریق وحی برطرف می‌شد.


تاریخ پزشکی با تاریخ آفرینش انسان گره خورده است، زیرا درد و بیماری هرگز از انسان جدا نبوده است، اما اين علم از زمان جالینوس (201 م)، بقراط (277 ق. م) و افلاطون (428 ق. م)، نظمی به خود گرفت و به صورت مدون و كلاسيك در آمد و با ظهور اسلام در شبه جزیره عربستان رشد فزاینده‌ای به خود گرفت.


هدف از نزول قرآن، تربیت معنوی و هدایت انسانها به سوی سعادت و کمال است ومطالب عمده قرآن هم در همين راستا نازل شده است. قرآن کتاب علمی نیست تا بتوان همه جزئیات علوم را از آن استخراج کرد. و انسان از راه عقل و تجربه می‌تواند به علوم مختلف از جمله پزشکی دست یابد. با این وجود، قرآن به برخی از مسائل علمی در راستای خداشناسی، تحریک حس کنجکاوی علمی بشر و تشویق او به فراگیری علوم، اشاره کرده است. (رضايي اصفهاني، محمد علي، درآمدي بر تفسير علمي قرآن، 177).


اهمیت فراگیری علم و پزشکی در اسلام


قرآن به کسب معرفت و علم تأکید کرده است تا جایی که ماده‌هاي «علم» بیش از «750» مرتبه، «عقل» و خردورزی بیش از 45 بار و «اولی الالباب» به معنای صاحبان خرد و عقل بیش از 10 مرتبه در قرآن تكرار شده است.


از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که علم پزشکی در کنار علم دین قرار دارد. آن حضرت مي‌فرمايد:


«العلم علمان، علم الادیان وعلم الابدان»؛ (مجلسي، 1/220) علم دو گونه است، دانش دینها و دانش بدن‌ها.


از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «هر شهری از سه چیز بی‌نیاز نیست: فقیه، حاکم، طبیب» (همو، 78/237.) و در روایت دیگری آمده است: «انبیاء الهی به علم طب آگاهی داشتند». (همو، 58/275)


برخی از توصیه‌های موکد بهداشتی و درمانی معصومان: به صورت مجموعه‌های پزشکی و بهداشتی مدون شده است که: طب النبی9، طب الرضا7، و طب الصادق7 مشهورترين آنها است.


تشویق قرآن و روایات به فراگیری علوم سبب شده است علوم تجربی از جمله دانش پزشکی در كشورهاي اسلامی رشد فزاینده‌ای داشته باشد (ر.ک: زرین کوب، عبدالحسین، کارنامه اسلام / ولایتی، علی اکبر، پویای فرهنگ و تمدن اسلامی ایران.) همچنين اشاره قرآن به مسائل پزشکی، مانند جنین شناسی، شفابخشی عسل، و اعضای بدن و مسائل بهداشتی، مانند بهداشت تغذیه، فردی و جنسی در رشد آن علوم مؤثر بوده است.


دانشمندان مسلمان سنی و شیعه کتابهای زیادی در مورد احادیث طبی ودرمانی به نگارش درآورده‌اند که اين پديده هم زمینه ساز رشد و شکوفایی بيشتر علوم پزشکی در بین مسلمانان شده است. (ر.ک: غلام رضا نور محمدی، نگارش احادیث طبی، 110؛ مجله پژوهش حوزه، 18ـ17؛ ري‌شهري، الاحادیث الطبیه).


آیات پزشکی


قرآن به حدود سيصد آيه درباره پزشكي و بهداشت اشاره كرده است. پزشكي شامل «درمان و معالجه» و بهداشت به معني «پيشگيري» است. (المنجد، ذيل ماده طب)، اما اكثر مطالب علمي قرآن درباره بهداشت و پيشگيري است، مانند: بهداشت تغذيه مانند حرمت شراب (مائده/90)، انگور (انعام/99) شير حيوان (نمل / 66) تحريم خون، مردار، گوشت خوك (نمل/115)، بهداشت جنسي، مانند حرمت زنا (نور/30)، بهداشت فردي، مثل وضو و غسل (مائده/ 6) و... اما برخي مطالب قرآن نيز درباره پزشكي و درمان بيان شده است،‌ مانند: جنين شناسي، اعضاي بدن، عسل و ...


اهداف آیات پزشکی


هدف اصلی نزول قرآن، هدایت معنوی انسانها به سوی کمال و سعادت است «هدي للناس» (بقره / 185) و رسیدن به کمال، نیازمند پرورش روح و سلامت جسم و تغذیه آن است.


در این راستا، قرآن در چند آیه به مسائل پزشکی اشاره کرده است . اين اشارات در برخي آیات به صورت گذرا و در برخی دیگر به صورت مفصل است.


اهداف ذکر علوم پزشکی در قرآن را می‌توان در چند مورد ذیل خلاصه کرد:


1ـ تقویت خداشناسی

 

یکی از اهداف ذکر آیات پزشکی در قرآن، تقویت خداشناسی است. برای نمونه می‌توان به مثال ذیل توجه کرد:


جنین شناسي مقدمه خداشناسی


خداوند در سوره مؤمنون، آیه 12 و 13 و 14 به مسئله خلقت انسان اشاره مي‌كند و می‌فرماید:


)وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلاَلَةٍ مِن طِينٍ...(؛ و به یقین انسان را از چکیده‌ای از گل آفریدیم و سپس او را با آب اندک سیالی در جایگاه استوار ]= رحم[ قرار دادیم؛ سپس آب اندک سیال را بصورت آویزان آفریدیم، و ]خون بسته[ آویزان را بصورت گوشت جویده شده آفریدیم؛ و گوشت جوید، شده را بصورت استخوان‌ها آفریدیم؛ و بر استخوان‌ها گوشتی پوشاندیم؛ سپس آن را به صورت آفرینش دیگری پدید آوردیم... .


آیه بالا مراحل خلقت انسان را از نطفه، علقه، مضغه، استخوان، گوشت و روح بیان کرده است و با علم جنین شناسی روز نيز مطابقت دارد. قرآن بعد از بیان آن مراحل، خواننده را به یک نکته مهم توجه مي‌دهد و می‌فرماید: Gفَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَF؛ «خجسته باد خدا، بهترین آفریدگار است».


نکته مهم آن است که خلقت انسان، نشان از قدرت، علم و آگاهی خالق دارد.


2ـ معاد شناسی


يكي ديگر از اهداف بيان آيات پزشكي در قرآن، معاد شناسي است، براي مثال:


)يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى‏ أَجَلٍ مُّسَمّىً ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى‏ وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَى‏ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلاَ يَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ؛ «اى مردم! اگر از برانگيخته شدن (در رستاخيز) در ترديد هستيد، پس (بنگريد:) كه ما شما را از خاكى آفريديم، سپس از آب اندك سيال، سپس از [خون بسته] آويزان، سپس از (چيزى شبيه) گوشت جويده شده، شكل يافته (= متمايز) و شكل نيافته (= غير متمايز آفريديم؛) تا براى شما روشن سازيم (كه خدا بر انجام رستاخيز تواناست) و آنچه را كه بخواهيم تا سرآمد معيّنى در رحم‏ها قرار مى‏دهيم؛ سپس شما را بصورت كودكى بيرون مى‏آوريم؛ سپس (زندگى مى‏كنيد) تا به حدّ رشدتان برسيد؛ و از شما كسى است كه (جانش) بطور كامل گرفته مى‏شود؛ و از شما كسى است كه به خوارترين (دوران) عمر برگردانده مى‏شود، تا بعد از آگاهى هيچ چيزى نداند. و زمين را خشك و بى‌گياه مى‏بينى؛ و هنگامى كه آب (باران) را بر آن فرو مى‏فرستيم، به حركت در مى‏آيد و رشد مى‏يابد؛ و از هر نوع [گياه‏] زيبا مى‏روياند».


آیه بالا دو مسئله علمی را برای اثبات معاد مطرح مي‌كند؛ خلقت انسان و حیات دوباره گیاهان در فصل بهار.


انگشت‌نگاری و شناخت قدرت خداوند بر رستاخيز


خداوند در سوره قیامت، آیه‌ 3 و 4 برای اثبات قدرت خود درباره معاد و برگشت انسانها یا به مسئله پزشکی مثال مي‌زند و می‌فرماید:


* أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ * بَلَى‏ قَادِرِينَ عَلَى‏ أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُ: «آيا انسان مى‏پندارد كه استخوان‏هايش را جمع‌آورى نخواهيم كرد؟! *  آرى، بر مرتب كردن (سر) انگشتانش تواناييم».


در شأن نزول آیه بالا آمده است که یکی از مشرکان که همسایه پیامبر9 بود، به خدمت پیامبر اسلام رسید و از چگونگي روز قیامت پرسيد، سپس افزود:


اگر آن روز را با چشمم هم مشاهده کنم باز تصدیقت نمی‌‌کنم و به تو ایمان نمی‌آورم! آیا ممکن است خداوند این استخوانها را جمع آوری کند؟ این باور کردنی نیست.! این‌جا بود كه آیه نازل شد و فرمود: ما قادریم حتی خطوط انگشتان شما را مرتب سازيم. (الحويزي العروسي، نورالثقلين، ذيل: قيامت / 4).


«بنان» در لغت به معنی انگشتان و نيز سرانگشتان آمده است (مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ذيل ماده بنان) كه در هر دو صورت به این نکته اشاره دارد که نه تنها خداوند استخوانها را جمع‌آوری می‌کند و به حال اول باز بر ‌می‌گرداند، بلکه استخوانهای کوچک و ظریف و دقیق انگشتان را نيز سر جای خود قرار می‌دهد، از آن بالاتر اينكه سر انگشتان او را به طور موزون و مرتب و به صورت نخست (که با هم اختلاف دارند) باز می‌گرداند. (مكارم، تفسير نمونه، ذيل: قيامت / 4).


دانش بشری در قرن 19 به راز اثر انگشت پی برد و متوجه شد سر انگشتان از خطوط بارز و پستی به صورت مارپیچ در بشره پوست تشکیل شده‌اند و چگونگي امتداد این خطوط در افراد متفاوت است، به طوری که شکل این خطوط حتی در دو قلوها شباهتی با هم ندارند. (دياب عبدالمجيد و قرقوز، طب در قرآن، 20 ـ 21). پوست بدن از سه قشر تشکیل شده است؛ قشر سطحی، قشر چرمی، قشر زیر جلدی. قشر سطحی پوست از سلولهای پوششی پهن چند طبقه ساخته شده است که سلولهای طبقه عمیق آن در حال تقسیم و تکثیر مي‌باشند و سلولهای سطحی آن که قدیمی‌ترند، به ماده شاخی تبدیل می‌گردند. چین‌ و شیارهای سطح پوست در هر شخصی ثابت و تغییر ناپذیر است. (يزدي، دانستني‌هاي پزشكي، 109). خطوط سر انگشتان از چهار ماهگی در رحم مادر شکل می‌گیرد و تا پایان عمر تغییر نمي‌كند. با وجود پیشرفت علم، در شناسایی افراد، انگشت نگاری همچنان بهترین معرّف شناسایی اشخاص است و در تحقیقات جنائی برای کشف هویت مجرمان و دزدان از اثر انگشت به عنوان وسیله مؤثر و اطمینان بخش استفاده می‌كنند.


نتیجه: خداوند با مطرح کردن اختلاف سرانگشتان و مرتب کردن آن بعد از مردن، قدرت بی‌پایان خود را به نمایش مي‌گذارد و با بر شمردن مسئله نظم جسم و خاصیت پوست سر انگشت، علاوه بر اثبات توانايي خود براي ايجاد معاد، حسّ کنجکاوی بشر را در مورد این نکته علمی تحریک می‌کند.



3ـ اعجاز علمی قرآن


يكي از اهدافي كه مي‌توان براي پرداختن به تفسير آيات پزشكي قرآن ترسيم كرد، اثبات اعجاز علمي قرآن است.


مقصود ما از معجزه علمي قرآن، رازگويي علمي قرآن است؛ يعني مطلبي علمي را كه قبل از نزول آيه كسي از آن اطلاع نداشته، بيان كرده، به طوري كه مدتها بعد از نزول آيه مطلب علمي كشف شده است و اين مسأله علمي طوري باشد كه با وسايل عادي كه در اختيار بشر عصر نزول بوده، قابل اكتساب نباشد. (رضايي اصفهاني، پژوهشي در اعجاز قرآن، 85).


مسائل علمی و پزشکی قرآن که با کشفیات علوم روز ثابت شده است، نشان از آن دارد که قرآن مکتوب بشری نیست و عقل بشر، حتی پیامبر، در الفاظ و محتوای آن دخالتی ندارد. همچنین پيامبر این مسائل را از محیط اجتماعی خود و علوم رایج آن زمان الهام نگرفته است؛ چون تاریخ، (ولایتی، علی اکبر، پویایی فرهنگ و تمدن اسلامی، 15 به بعد.) منطقه جزیره العرب را فاقد تمدن و علوم می‌داند، پس مسائل پزشکی مطرح شده در قرآن، با توجه به علوم عصر نزول، اعجاز علمی آن را ثابت می‌کند.


برای نمونه به برخي شگفتيها و اعجازهاي علمی و پزشکی قرآن اشاره می‌کنیم.


علقه، شگفتی پزشکی قرآن


خداوند در آيات مختلف از قرآن كريم، به مراحل خلقت انسان اشاره كرده است. يكي از آنها مرحله «علق» است.


واژه «علق» شش بار (علق/ 1 و 2؛ حج/5؛ مؤمنون/14؛ غافر/67؛ قيامت/34)، در پنج آيه به صورتهاي مختلف به كار رفته است. همچنين سوره‌اي با نام «علق» نازل شده است.


اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ: «بخوان به نام پروردگارت كه آفريد، انسان را از علق آفريد».


اكثر مفسران (مكارم، تفسير نمونه، 27/153) اتفاق نظر دارند كه 5 آيه اول سوره علق، نخستين آياتي است كه در غار حرا بر پيامبر اسلام9 نازل شد.


واژه «علق» جمع «عَلَقَه» است و در اصل به معناي «چيزي مي‌باشد كه به چيز بالاتر آويزان مي‌شود». موارد كاربرد آن عبارت است از: خون بسته، زالو، خون منعقد كه در اثر رطوبت به هر چيز مي‌چسبد، كرم سياه كه به عضو آدمي مي‌چسبد و خون را مي‌مكد و ... (مصطفوي، حسن، ‌التحقيق في كلمات قرآن كريم، ذيل ماده علق؛ قرشي، سيد علي اكبر، قاموس قرآن، ذيل ماده علق)، پس مي‌توان گفت در مواردي كه علق به كار رفته، «چسبندگي» و «آويزان بودن» لحاظ شده است، مانند: زالو، خون بسته و كرم كه به عضو بدن مي‌چسبد و آويزان مي‌شود.


علق از نگاه علم: «علق» همان خون بسته‌اي است كه از تركيب اسپرم مرد با اوول زن حاصل و سپس به رحم زن داخل و بدان آويزان مي‌شود. پس از پيوستن نطفه‌ مرد به تخمك زن، تكثير سلولي آغاز مي‌شود و به صورت يك توده‌ سلولي به شكل توت در مي‌آيد كه به آن مارولا (Marula) مي‌گويند و در رحم لانه‌گزيني مي‌كند، يعني سلولهاي تغذيه كننده به درون لايه مخاطي رحم نفوذ مي‌كنند و به آن آويزان (نه كاملاً چسبيده) مي‌شوند. قرآن اين مطلب را با تعبير زيباي «علق» بيان كرده است. (دياب و قرقوز، همان، 86)


اگر واژه «علق» را به معناي خون بسته بپذيريم، مي‌توانيم تناسب آن را با موارد كاربردش اينگونه بيان كنيم:


1. چسبنده بودن آن. (مكارم،‌ همان،‌ 27/156) يعني کرمی كه براي مكيدن خون به بدن مي‌چسبد.


2. آويزان شدن آن به جداره رحم.


3. مشابه زالو است. (زالو هر بار مي‌تواند به اندازه يك فنجان قهوه، خون انسان يا حيوان را بمكد. نطفه در رحم، زالو وار به رحم مي‌چسبد و از خون تغذيه مي‌كند (نجفي، گودرز، مطالب شگفت انگيز قرآن، 99). همچنين در وجه تشبيه به زالو گفته شده است كه در مرحله ايجاد جنين، از هر دو ماده‌اي به نام «هپارين» ترشح مي‌شود تا خون در موضع منعقد نشود و قابل تغذيه باشد (پاك نژاد، اولين پيامبر آخرين دانشگاه 11/110) شكل علقه مانند زالو كاملاً مستطيع است اين حالت در چهار هفته اول ادامه دارد. (اسماعيل پاشا، عبدالعزيز، اسلام و طب جديد يا معجزات علمي قرآن، 182).


4. تغذيه از خون است. حضرت آيت‌الله معرفت بعد از پذيرفتن اين نظريه كه علق خون بسته است مي‌گويد: علقه در روز هفتم به جداره رحم مي‌چسبد (معرفت، محمد هادي، 6/82)


در نتيجه مي‌توان گفت: (احتمالهاي ديگري نيز درباره «علق» داده شده است از جمله، اينكه: بعضي علق را به معناي نطفه مرد (اسپرماتوزئيد) معنا كرده‌اند (مطالب شگفت‌انگيز قرآن، ص 99)، بعضي ديگر به معناي موجود صاحب علاقه دانسته‌اند كه اشاره به روح اجتماعي انسان است و برخي به گل حضرت آدم7 اشاره نموده‌اند كه حالت چسبندگي دارد.(ر.ك: رضايي اصفهاني، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، 487 ـ 481).) با توجه به ديدگاه دانشمندان، مفسران و اهل لغت، «علق» به معناي «خون بسته» آويزان به رحم است؛ به ويژه آنكه اين مرحله از خلقت انسان در علم جنين‌شناسي جديد، واسطه‌ بين نطفه و مضغه (گوشت شدن) شمرده مي‌شود، يعني چند ساعت اين خون بسته به جدار رحم آويزان است و از خون آن تغذيه مي‌كند.


خداوند مي‌توانست با به كاربردن تركيب «الدم المنقبضة؛ خون بسته» مطلب مورد نظرش را ذكر نمايد، اما با آوردن تك واژة «علق» هم معناي «خون بسته» و هم معناي «آويزان بودن» را رساند كه با نظريات جديد پزشكي نيز همخواني كامل دارد.


لازم به يادآوري است كه در قرآن مراحل و چینش مراحل خلقت انسان (ن.ك. به: حج / 5؛ مؤمنون / 12 و ...) نیز به صورت ويژه‌اي بیان شده که قبل از آن سابقه نداشت و اين هم نشان از اعجاز علمی قرآن دارد (رضايي اصفهاني، محمد علي، همان، 2، مبحث مراحل خلقت انسان)؛ البته برخی مطالب علمی قرآن در حد اعجاز علمی نیست، ولی مطالب شگفت انگیز است، مثل بحث شفا بودن عسل (نحل / 69) و فواید پزشکی آن.


روش شناسی فهم و تفسیر آیات پزشکی


یکی از شاخه‌های علوم قرآن، شناخت روش تفسیری است. قرآن براساس چند روش و گرایش تفسیرپذير است، مانند: روش تفسیر قرآن به قرآن، قرآن به روایت، قرآن به عقل و اشاری (باطنی)، علمی و... (عميد زنجاني، مباني و روشهاي قرآن؛ مؤدب، سيد رضا، روشهاي تفسير قرآن، رضايي اصفهاني، محمد علي، منطق تفسير قرآن (2) روشها و گرايشهاي تفسير قرآن)


یکی از روشهای تفسیری، تفسیر علمی قرآن است که روشهای فرعی متفاوتی دارد و شماری از آن به تفسیر معتبر و صحیح منتهی می‌شود. و در برخی موارد ممکن است به تفسیر به رأی بينجامد. همین مطلب موجب شده است برخی تفسیر علمی را به کلی رد کنند و گروهی آن را بپذيرند و حتی آن را یکی از راههای اعجاز اثبات قرآن بدانند. (رضايي اصفهاني، درآمدي بر تفسير علمي قرآن، 378؛ ن.ك. به: ابوالحجر، عمر، تفسير العلمي في الميزان).


دانشمندان برای شناسایی فهم تفسیر آیات علمی، از جمله آیات پزشکی، چند روش ذیل را مطرح كرده‌اند:


1. روش استخراج همه علوم از قرآن


دانشمندان قدیم (مانند: غزالی (505 ق)، ابن ابی الفضل المرسی و...) مي‌خواستند تمام علوم را از قرآن استخراج كنند و معتقد بودند با توجه به آیه «تبیاناً لکل شیء» (نحل / 89)؛ «قرآن بیان همه چیز است» تمامی علوم در قرآن نهفته است. و علم هندسه، جبر، پزشکی، هیئت و ... را می‌توان از قرآن استخراج كرد. برای مثال: از آیه شریفه «اذا مرضت فهو یشفین» (شعراء / 80)؛ «وقتی من بیمار شدم اوست که شفا می‌دهد». علم پزشکی را استخراج کردند. (عزالي، جواهر القرآن، 27).



نقد و بررسی


الف. قرآن برای هدایت بشر به سوی خدا و تربیت معنوی انسانها نازل شده است؛ نه بیان همه علوم، پس آیه «تبیاناً لکل شیء» به اين معنی است که قرآن بیان هر چیزی است در راستای هدایت معنوی بشر باشد.


در مورد کتاب در آیه شریفه )مَا فَرَّطْنَا فِي  الْكِتَابِ مِن شَيْ‏ءٍ( (انعام / 38) «(ما) هيچ چيز را در كتاب، فروگذار نكرديم» مفسران چند احتمال زير را مطرح كرده‌اند:


1. منظور از کتاب، قرآن کریم است، پس همه امور دین و دنیا یا امور شرعی و دینی در قرآن موجود است. (طبرسي، مجمع البيان، 4/298 60/380؛ طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، 14/325).


2. منظور از کتاب، لوح محفوظ است. (طبرسي، همان)


3. منظور از کتاب، اجل است؛ یعنی هیچ چیزی را ترک نکردیم؛ مگر آنکه مرگ او را واجب ساختیم. (همان).


4. منظور از کتاب، علم خدا است (زمخشري، تفسير كشاف، 2/31).


یکی از احتمالها در مورد کتاب، قرآن است. به طور قطع نمی‌توان گفت که قرآن همه‌ي چیزها، علوم و معارف دینی و دنیايی را مطرح کرده است، چون ظهور آن خلاف بداهت است و چون بسیاری از علوم از جمله علوم تجربی در قرآن موجود نیست، حتی طرفداران تفسیر علمی مانند رشید رضا (رشيد رضا، المنار، 7/395) به صراحت منکر چنین ظهوری شده‌اند (رضايي اصفهاني، درآمدي بر تفسير علمي، 174 ـ 176).


ب: اگر آیه‌ای از قرآن اشاره‌ای گذرا به مسئله درمان و پزشکی دارد، نمی‌توان از آن نتیجه گرفت که قرآن کتاب پزشکی است. حضور مطالب پزشکی در قرآن برای نشان دادن عظمت و قدرت خدا و اعجاز قرآن است و به صورت استطراری مطرح شده است.


نتیجه: تمام علوم از جمله تمام مسائل پزشکی در قرآن مطرح نشده است و نمی‌توان همه جزئیات علوم پزشکی را از قرآن استخراج کرد.


2. روش تطبیق و تحمیل نظریات علمی بر قرآن


این شیوه از تفسیر علمی در قرن اخیر رواج یافته است؛ به گونه‌اي كه بسیاری از افراد با مسلّم دانستن نظریات علوم تجربی، سعی مي‌كنند آیات موافق را در قرآن بیابند و هرگاه به آیه‌ای برخوردند كه موافق آن نظر علوم تجربي نبود، دست به تأویل یا تفسیر به رأي آن آيه مي‌زنند (درآمدي بر تفسير قرآن، 379). برای مثال بعضی آيات مربوط به تولد حضرت عیسی7 که بدون پدر بود یا خلقت حضرت حواء را با مسئله بکر زايی یا دو جنسی حقیقی تطبیق مي‌دهند (محمد صادق، رجحان، بافت شناسي انسان پايه، 765؛ رضايي اصفهاني، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، 361 ـ 367).


نقد و بررسی


الف: قرآن مقدس است و هیچ باطلی در آن راه ندارد و بيشتر یافته‌های علوم تجربی غیر قطعی و در حال تغییر است. کسی نباید هر پدیده علمی غیر قطعی را به قرآن نسبت دهد و یا بر آن تحمیل كند، زيرا این عمل، بعد از تغییر علوم جدید، سبب از بین رفتن قداست و اعتماد به قرآن می‌شود.


ب: تحمیل نظریه علمی به قرآن، همان تفسیر به رأی است كه احادیث فراوان ما را از آن باز داشته است. (مجلسي، بحارالانوار، 3/223).


3. روش استخدام علوم برای فهم بهتر قرآن


مفسر در تفسیر قرآن علاوه بر آنکه بايد دارای شرایط لازم باشد؛ ضروري است كه ضوابط تفسیر و روش تفسیری را هم رعایت کند. برای تفسیر هر آیه لازم است به لغت، تاریخ، شأن نزول، اسباب نزول، احادیث تفسیری، آیات دیگر و ... مراجعه کند و بعد از طی اين مراحل از علوم تجربی اثبات شده و قطعی برای فهم آیه کمک بگیرد و در اين مسير از هر گونه تفسیر به رأی و تأویل پرهیز کند و نظریات علمی را به صورت احتمالی و با احتیاط به قرآن نسبت دهد. این روش بهترین راه برای فهم بهتر آیات قرآن است (ر.ك. به: رضايي اصفهاني،‌ درآمدي بر تفسير علمي قرآن). نمونه‌اي را مرور مي‌كنيم.



صلب و ترائب


فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ * خُلِقَ مِن مَاءٍ دَافِقٍ * يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ(طارق/ 5 ـ 7)؛


«انسان بايد بنگرد كه از چه چيز آفريده شده است؟! از يك آب جهنده آفريده شده است، آبي كه از ميان پشت و دو استخوان جلوي بدن مرد (آلت تناسلي) خارج مي‌شود».


براي اينكه با نكات علمي آيه آشنا شويم، لازم است معناي برخي واژه‌ها‌ي آن را بررسي كنيم.


واژه‌ «دافق» از «دفق» به معناي «صبُ الماء» ريختن آب است و «ماء دافق»، همان مني مرد است كه با جهش از او خارج مي‌شود (قرشي، سيد علي اكبر، همان، ذيل ماده دفق، طباطبايي، همان، 20/379، براي «ماء دافق» معاني ديگري ذكر كرده‌اند مانند: آب مشترك زن و مرد، يا آب زنان كه از رحم خارج مي‌شود، اما با توجه به معناي دافق كه داراي جهندگي است، ماء دافع شامل مني مرد مي‌باشد).


«صُلب» به معناي استخوان‌هاي تيره پشت از پس گردن تا آخر ران‌ها، كمر، و به معناي چيز شديد و سخت و... آمده است (مصطفوي، حسن، همان، ذيل ماده صلب و ترائب).


«ترائب» از ريشه «تراب» به معناي دو چيز مساوي در بدن است، لذا صاحب‌نظران مصاديق زيادي براي آن ذكر كرده‌اند، مانند: بين دو سينه‌ زن، بين دو كتف و سر، استخوان سينه و گلو (طبرسي، همان، ذيل: طلاق / 7)، عصاره‌ي قلب (ابن كثير، تفسير القرآن العظيم، 4/ 532.) سرتا سر بدن، (چشم، دست، پا،) (طبرسي، همان)، بين نخاع و سينه‌ي هر شخص، (البصائر، ذيل آيه) و بين پشت و دو استخوان پا (محل آلت تناسلي) (معرفت، محمد هادي، التمهيد، 6/64).


نگاه تفسيري


آيه ياد شده به منشاء و ريشه‌ مني اشاره دارد، به اين معنا كه مني از صلب و ترائب سرچشمه مي‌گيرد.[1]


مفسران[2] با توجه به مصاديق و احتمالها در مورد واژه‌ «صلب و ترائب»، احتمالهاي مختلفي بيان كرده‌اند، اما مشهور و موافق علم و لغت اين است كه آب مني از بين ستون فقرات پشت و دو استخوان ران پا (محل آلت تناسلي) خارج مي‌شود (معرفت، محمد هادي، همان، 6/64؛ دياب و قرقوز، همان، 32).


قرآن براي حفظ عفت كلام، بعضي از مسائل جنسي را با كنايه، تشبيه يا تمثيل بيان مي‌كند و از مطرح كردن مستقيم آن خودداري مي‌ورزد. از اين رو براي پرهيز از استفاده از نام آلت تناسلي با كنايه واژه‌ «ترائب»، يعني دو استخوان جلوي بدن مرد را به كار برده است.


نگاه علمي:


مني در لغت به معناي «تقدير و اندازه‌گيري» آمده و به «آب مرد» اطلاق شده است، اما در مورد زن به كار نرفته است (قرشي، سيد علي اكبر، همان،‌ ماده مني).


مني 200 تا 300 ميليون اسپرماتوزئيد دارد و برخي تعداد آن را بين 2 تا 500 ميليون عدد متغير مي‌دانند (پاك نژاد، همان، 6/64، طب در قرآن، 32). به نطفه‌ مرد كرمك مي‌گويند كه طول آن 10 ـ 100 مو (هر مو يك ميليونيم متر) كرمك داراي سر و گردن و دم بسيار متحرك مي‌باشد و در هر ثانيه 14 ـ 23 ميكرون حركت مي‌كند. اسپرمها داخل مهبل ريخته مي‌شود و از 300 تا 500 عدد آن فقط يكي مورد نياز است و بقيه وارد زهدان مي‌گردند (توماس، رويان‌شناسي لانگمس، 29).


صاحب نظران درباره‌ خاستگاه مني مي‌گويند: وقتي به كتب لغت مراجعه مي‌كنيم، محل مني را صُلب و ترائب مي‌دانند كه به قسمت پشتي و قدامي ستون فقرات مربوط است، يعني جاي اوليه‌اي كه بيضه و رحم قرار مي‌گيرند. (قبل از شش ماهگي جنين، تخم و تخمدان هر دو در پشت قرار دارند و پس از شش ماهگي در جنس نر هر دو به پايين كشيده شده و در پوست بيضه قرار مي‌گيرند و به وضع عادي در مي‌آيند و در جنس ماده نيز مختصر جابه جا شده و در دو طرف پهلو محاذي لوله‌هاي رحم جايگزين مي‌شوند) (پاك نژاد، همان، 1/240).


نظريه‌ علمي ديگري درباره‌ منشاء مني وجود دارد كه مطابق با لغت و قول مشهور است و آن چنين است:


«مني مرد كه از ميان صُلب و ترائب (استخوان پاها) او خارج مي‌شود، در تمام نقاط و مجاري عبور مني ـ از نظر كالبد شكافي ـ در محدوده صُلب و ترائب (استخوان پاها) قرار دارند. غدد كيسه‌اي پشت پروستات (كه ترشحات آنها قسمتي از مني را تشكيل مي‌دهد) نيز در اين محدوده قرار دارند. پس مي‌توان گفت: مني از ميان صلب مرد به عنوان يك مركز عصبي ـ تناسل امر كننده ـ و ترائب او به عنوان رشته‌هاي عصبي مأمور به اجرا، خارج مي‌شوند» (دياب و قرقوز، همان، 32، با تلخيص).


بنابراين با توجه به كتب لغت، نظرات مفسران و ديدگاه‌ دانشمندان مي‌توان گفت «صلب» به معناي پشت مرد، به عنوان يك مركز عصبي، و «ترائب» به معناي بين دو استخوان ران است كه كنايه از دستگاه تناسلي مرد مي‌باشد، پس آيه‌ «صُلب و ترائب» با نظرات دانشمندان جنين‌شناسي همخواني دارد. اما آيا مي‌توان آن را «اعجاز علمي» دانست؟ در پاسخ بايد گفت: مسئله‌ خروج مني از بدن انسان، و دستگاه تناسلي كه بين پشت و دو استخوان جلوي بدن است، تا حدودي براي بشر حس كردني بوده است، لذا آيه ياد شده را نمي‌توان در رديف اعجاز علمي قرآن دانست، بلكه بايد آن را از «اشارات علمي قرآن» شمرد. (رضايي اصفهاني، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، 2/ 445 ـ 457).


البته برخي معاصران قبل از عبدالكريم سروش در مقاله «طوطي و زنبور» (سروش، طوطي و زنبور، ارديبهشت 1387 ش) صلب و ترائب را از مصاديق تعارض علم و دين مي‌داند كه برگرفته از فرهنگ اعراب است، اما با توجه به مطالب گذشته روشن شد كه مطالب قرآن مطابق واقعيت و مطالب علوم روز است.


تعارض ادعايي بين قرآن و علوم پزشكي


تعارض علم و دین سالهاست که مناقشه‌ای جدی بین دانشمندان به وجود آورده  است، به گونه‌اي كه  برخی دانشمندان مسیحی و یهودی اين تعارض را نوعی بن بست نامیده‌اند و برای آن نیز توجیه‌های فراوانی ارائه كرده‌اند، از جمله اينكه: پیامبران بشر بودند و معلوماتشان هم بشری بود. آنان از علوم زمانه بهره می‌بردند و وحی بر آنها نوعی الهام بود؛ نه الفاظ الهی (ر.ك. به: قائمي نيا، علي رضا، وحي و افعال گفتاري) این تفکر بعدها عمومیت یافت و قرآن را نیز شامل شد. بر اين اساس قرآن هم حاصل تجربه پیامبر اسلام و برگرفته از معلومات و علوم و فرهنگ اعراب است. برای مثال:  با اینکه دیوانگی یک بیماری است، ولی قرآن «بر اساس فرهنگ صدر اسلام» علت اين بيماري را لمس شیطان مي‌داند (مجله معرفت، ش 26/45؛ خرمشاهي، قرآن و فرهنگ زمانه، بينات،‌ 5) برخی دیگر گفته اند:  یکی از نقاط ناسازگاری ظواهر قرآن با علوم بشری این است که در سوره بقره، آیه 275، دیوانگی را معلول مس شیطان می داند و قرآن آن را بر اساس اعتقادات خرافی اعراب برگرفته است (سروش، بشر و بشير، كارگزاران، ‌26/2/1386).


نقد و بررسی


خداوند در مذمت ربا و اثرات بد آن می فرماید:


الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِن رَبِّهِ فَانْتَهَى‏ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (بقره 275)؛ «كسانى كه ربا مى‏خورند، بر نمى‏خيزند مگر همانند برخاستن كسى كه شيطان بر اثر تماس، ديوانه (و آشفته سَر)ش كرده است. اين، بدان سبب است كه آنان گفتند: «معامله فقط همانند رباست.» و حال آنكه خدا معامله را حلال كرده، و ربا را حرام نموده است. و هر كس پندى از جانب پروردگارش به او رسد و (به رباخوارى) پايان دهد، پس آنچه (از سود در) گذشته (بدست آورده) فقط از آنِ اوست؛ و كارش با خداست؛ و[لى] كسانى كه [به ربا خوارى] باز گردند، پس آنان اهل آتشند. [و] آنان در آنجا ماندگارند».


نفی  فرهنگ خرافی عرب جاهلی در قرآن:


قرآن به صراحت فرهنگ خرافی اعراب را نفی و طرد مي‌كند و وحی الهی را خالی از هر نقص، تعارض، اختلاف و باطل می‌داند:


لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن  بَيْنِ يَدَيْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ  (فصلت / 42)؛


«كه باطل از پيش روى آن و پشت سرش به سراغ آن نمى‏آيد؛ (زيرا اين) فرو فرستاده‏اى از جانب (خداى) فرزانه ستوده است».


قرآن جدا کننده حق و باطل و در بیان خود جدی است (طارق/ 13-14). از روی هوی و هوس سخن نگفته است (نجم، 3) و بعضی از اعراب را توبیخ می کند و می گوید: به دنبال احکام جاهلیت هستید، با اين كه احکام خدا را رها ساختید (مائده / 50). بر اساس این دلایل درون قرآنی،  این کتاب نه فرهنگ خرافی را در خود جای داده و نه دانش افسانه‌ای و باطلي را پذیرفته است وگرنه سخن حق و معجزه بودن قرآن بی معنا مي‌شود.


نمونه‌هايی از نفی فرهنگ عرب جاهلی عبارت است از: کشتن نوزادان دختر (نحل / 58 ـ 59)، طواف بدون لباس (اعراف / 28)، تکبر و تفاخر (تکاثر / 1)، کشتن نوزادان به خاطر فقر (انعام / 151) پسرخوانده (احزاب / 4) شفاعت بتها (یونس / 18) شیطان پرستی (یس / 60) مادیگری (جاثیه / 24) شریک قائل شدن برای خدا (بقره / 165) تعدد نامحدود زوجات (نساء / 10) ازدواج با نامادری (نساء / 22) دوری جستن از زنان در حال قاعدگی ( بقره / 222) و...


مفهوم شناسی شیطان، خبط، مس:


واژه «شیطان» از ماده شاط یشیط به معنای هلاکت و شدت غضب است (این ماده طرفدار کمی دارد) (ابن اثير، نهايه، ذيل ماده «شيط») یا از ماده شطن یشطن به معنای دور شدن (دور شدن از خیر) خبیث و پست است (ابن منظور، لسان العرب، راغب، مفردات، ذيل واژه شيط). و به هر موجود سرکش  و متمرد، اعم از انسان، جن، یا جنبندگان دیگر اطلاق می شود.


شیطان اسم عام (اسم جنس) و ابلیس اسم خاص (علم) است؛ همو که حضرت آدم7 را فریب داد و اکنون با یاران خود انسانها را وسوسه و گمراه می کند (مكارم، همان، 1/191؛ رجائي تهراني، علي رضا، جن و شيطان،‌ 46)، لذا در قرآن واژة شیطان به انسان و جن اطلاق شده است: Gوَكَذلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّاً شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّF. (انعام / 112)؛ و اين چنين براى هر پيامبرى، دشمنى از شرورهاى (شيطان صفت) انسان و جنّ قرار داديم»


واژه شیطان به صورت مفرد 70 بار و جمع (شیاطین) 18 بار در قرآن آمده است. ماهیت شیطان همانند جن، از آتش است. شيطان اختیار، تکلیف، شعور، عقل، اراده، زاد و ولد دارد.


گاهی جن و شیطان مفهوم وسیعی دارند و شامل نفس اماره، قوای واهمه، تخیل نفسانی و لذت دنیوی، حشرات موذی و انسانهای فاسد و... می‌شوند (دست داده، زين العابدين،‌ جن و شيطان، 46). گاهی نيز به معنای میکرب می آید.  براي مثال حضرت علی7 می‌فرماید: «از بخش شکسته ظرف و دستگیره آن آب نخورید، زیرا شیطان به روی دستگیره و بخش شکسته ظرف می‌نشیند» (كليني، اصول‌ كافي، 6/385). گاهی به انسانها شیطان صفت هم گفته می‌شود، مثلاً حضرت علی7 می‌فرماید: «زیاد ابن ابیه ! از معاویه بترس، زيرا او شیطان است» (نهج البلاغه، خ 44).


خبط به معنای ضرب شدید (ابن منظور، همان، واژه خبط) و مس به معنای جنون (همان واژه مس) مي‌باشد. راغب آن را کنایه از جنون می‌داند.


چگونگی استیلای شیطان بر انسان


بعضی تصور می‌کنند که شیطان و جن می‌توانند بر انسان تاثیر فیزیکی مستقیم داشته باشند. شاهد آنها همان آیه 275 سوره بقره (لمس شیطان) است، اما با بررسی آیات دیگر به بی‌پایه بودن این کلام پی‌ می‌بریم.


از آیات قرآن استفاده می‌شود که شیطان در انسان وسوسه و فتنه ایجاد و بر اندیشه و تفکرش نفوذ مي‌كند وراه گمراهی را به وي نشان می‌دهد به اين آيات توجه كنيد:


اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ  الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلاَ  إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ (مجادله / 19)؛ «شيطان بر آنان مسلّط شده و ياد خدا را از ياد آنان برد؛ آنان حزب شيطانند. آگاه باشيد كه حزب شيطان فقط زيانكارند».


كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرَانَ(انعام/ 71)؛ «همانند كسى كه شيطان‏ها او را به سقوط (و گمراهى) كشانده‏اند، در حالى كه در زمين سرگردان است.»


وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى‏ أَوْلِيَائِهِمْ: (انعام/121)؛ «و قطعاً شرورهاى (شيطان‌صفت) به سوى دوستانشان اشاره سريع پنهانى القاء مى‏كنند».


وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِن سُلْطَانٍ إِلَّا أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلاَتَلُومُونِي‌وَلُومُوا أَنفُسَكُم(ابراهیم / 22)؛ و «شيطان، هنگامى كه كار پايان يافت مى‏گويد: «در حقيقت، خدا وعده حق به شما وعده داد؛ و [من‏] به شما وعده دادم، و [لى‏] با شما تخلّف كردم؛ و براى من هيچ تسلّطى بر شما نبود، جز اينكه شما را فرا خواندم، و [درخواست] مرا پذيرفتيد، پس مرا سرزنش مَكنيد، و خودتان را سرزنش كنيد».


انسان برتر از آن است که موجودات نامرئی دخالتی در وجود او داشته باشند (طباطبايي، همان، ذيل آيه) و دخالت غير با اختیار و اشرف مخلوقات بودن او سازگاری ندارد. شیاطین به همتایان انسی خود تلقینات اغواگرانه القا می‌کنند و زمانی که کار از کار بگذرد، می‌گویند:


وَمَاكَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِن سُلْطَانٍ إِلَّا أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي؛ (ابراهيم / 22) «و براى من هيچ تسلّطى بر شما نبود، جز اينكه شما را فرا خواندم، و [درخواست] مرا پذيرفتيد».


همچنین جنیان که هم جنس شیاطین هستند، نمی‌توانند تاثیر مستقیم داشته باشند و چنين اثري از آیات قرآن نیز استفاده نمی‌شود. (معرفت، محمد هادي، الشبهات والردود، 235 ـ 237). در نتیجه شیطان آسیب‌رسانی مستقیم و فیزیکی ندارد؛ بلکه دسیسه‌های زشت او سبب‌ سرگردانی‌ و اختلالات روانی می‌گردد (معرفت، همان؛ طباطبايي، همان، 2/431).


بهره گیری قرآن از ابزار گفتگو


خداوند برای انتقال قوانین خود ابزارهای مادی را به كار مي‌گيرد تا گوش مخاطبان را با کلام خود آشنا سازد، مثلاً انتخاب پیامبر از جنس بشر (کهف / 110)، انزال قرآن به زبان مخاطبان(شعراء / 195) و بهره گیری از ابزارهايی مانند: تشبیهات، تمثیلات، کنایه براي اين است كه مطالب وحیانی و قوانین فرا بشری را در قالب فهم مردم بیان کند. استفاده از ابزار گفت‌و‌گوی مخاطبان نشانه متاثر شدن از فرهنگهای آنها نیست، بلکه موجب ارتباط بین پیامبران و مردم است تا خدا با بهره گیری از مثالها و تشبیهات و... حقایق دین را تفسیر و انتقال دهد (رضايي، حسن رضا، بررسي شبهات قرآن و فرهنگ زمانه، 97 ـ 107).


علل اختلالات روانی و افسردگی از منظر علم


افسردگی و دیوانگی از همان ابتدای تاریخ همراه انسان بوده است . بقراط 450 سال قبل از میلاد اصطلاح مانیا و ملانکولیا را برای توصیف اختلالات روانی به کار برد و کورنلیوس سلسول (cornelius celsus)حدود 100 سال قبل از میلاد این بیماری را ناشی از صفرای سیاه معرفی نمود. ژول فالره در سال 1854م جنون ادواری (foliea circulaire) را معرفی کرد. و ژول بایا دژه فرانسوی، جنون دوشکلی را شرح داد.در طب قدیم ایران نيز از این بیماری با نام مالیخولیایاد شده است (رزم‌گيري،‌ آذين،‌ افسردگي، 9 ـ 10)  امروزه عامل بسیاري از این اختلالات این سیستم شناخته نشده است (انجمن پزشك بريتانيا، مغز و اعصاب، 33).


برای اختلالات روانی و افسردگی (جنون عرفی) علتهای مختلفی را برشمرده‌اند كه برخی به اعصاب انسان برمی گردد و برخی دیگر به روح و روان. مانند: سندرم خستگی مزمن (همان، 48)، جراحات وارده بر سر (همان / 54)، صرع (اپی لپسی) (همان / 67)، التهاب مغز (آنسفالیت) (همان/ 80)، آبسه مغزی (همان / 82)، الزایمر (همان، 108)، وراثت و ژنتیک (رزم گيري، آذين، همان، 25)، تغییرات ناخوشایند در زندگی، مشکلات مالی، مشکلات عاطفی، مشکلات جنسی، استرس و اضطراب (همان؛ ر.ك. به: اميني، مطهره، آشنايي با بيماريهاي رواني) و ... .


رابطه لمس شیطان و دیوانگی از نگاه مفسران


آیه قرآن به صورت مستقیم اشاره دارد که كسانى كه ربا مى‏خورند، بر نمى‏خيزند، مگر مانند برخاستن كسى كه شيطان بر اثر تماس، ديوانه‌اش (و آشفته سَر)ش كرده است. (بقره، 275)


مفسران در تفسیر این آیه احتمالهاي زیادی را به شرح زير مطرح كرده‌اند:


1. برخی عوامل دیوانگی را به دو نوع تقسیم کرده‌اند : 1. مادی 2. غیر مادی (وسوسه شیطان عامل تاثیر روانی منفی). مرحوم آیه الله طالقانی; در تفسیر آیه ياد شده سه احتمال را نقل مي‌كند:


الف) دیو زدگی و دچار بیماری صرع و اختلالات روانی شدن.


ب) میکروبی که در مراکز عصبی انسان نفوذ کند.


ج) منشاء وسوسه و انگیزنده اوهام و تمنیات.


از این سه احتمال آنچه بر حسب ظاهر کلام، مورد قبول مرحوم طالقانی است و به گواه عبارتهايی که قبل از احتمال یاد شده آورده است، همان احتمال سوم است. ایشان می فرماید:


«چون رباخوری، انحراف از مسیر طبیعی و انسانی است رباخور دچار خبط‌ زدگی در اندیشه و آشفتگی می‌شود... و خوی کینه جویی و بد اندیشی نسبت  به مردم نیز در او راسخ می‌شود... در هر حال پیوسته در نگرانی و آشفتگی به سر می برد و به خود می‌پیچد. این حالات در کردار و گفتار و حرکات چشم و دست و پایش نمایان است (طالقاني، پرتويي از قرآن، 2/ 252 ـ 253).


آیت الله مکارم شیرازی بعد از نقل احتمالها؛ می‌فرماید: «دیوانگی را به دو گونه می‌توان تصور کرد: یکی جسمانی که بر اثر عوامل مادی است. دیگری روحی و معنوی که متاثر از عوامل غیر مادی است. آنان که رباخورند گرفتار دیوانگی روحی می‌شوندکه مشوق آن‌ها وسوسه‌های شیطانی است .چه جنونی بالاتر از طمع و حرص به مال دیگران که تشویش روحی و اضطراب دائمی به همراه دارد (مكارم، همان، 2/ 201).


2. برخی دیگر نسبت دادن دیوانگی به شیطان را  نوعی مجاز می‌دانند. مرحوم طبرسی معتقد است که آیه برای حالات برخی از مردم در روز قیامت است واضافه می‌کند: شیطان انسان را دیوانه نمی‌کند، دیوانگی و اختلالات روانی بر اثر غلبه سودا و صفراء است و در آن هنگام  عقل انسان ضعیف می‌شود و شیطان در او وسوسه می‌کند و اگر ديوانه سازي به شیطان نسبت داده شده، از باب مجاز است (طبرسي، همان، 3/ 179).


در میان عرف هم مشهود است كه به کسانی که از حالت عادی و معقول خارج می شوند، مانند: زانی، قاتل، دزد و...لقب دیوانه می‌دهند. این به معنای دیوانگی جسمی نیست، بلکه به معنای غرق شدن در گناه و نفوذ شیطان در وجود اوست.


3. بعضی از مفسران در حد یک احتمال پذیرفته‌اند که ممکن است علل برخی از جنونها شیطان و جن باشد. علامه طباطبایی; می‌فرماید:


آن چه آیه بر آن دلالت دارد، بیش از این نیست که دست کم بعضي از جنونها مستند به مسّ جن است و استناد جنون به عللی چون شیطان، موجب ابطال علل طبیعی نیست، بلکه علل طبیعی در طول علل غیر طبیعی‌اند؛ نه در عرض آنها (طباطبايي، همان، 2/ 574)


مکارم شیرازی هم می‌فرماید: هیچ بعید نیست که بعضی از کارها و اعمال نادرست، شیطان در شخص اثر بگذارد (مكارم، همان، 2 / 272).


فرض دخالت شیطان و جن در جنون و اختلالهاي عصبی و روانی با استناد آن به اسباب طبیعی منافات ندارد، زیرا تاثیر اسباب غیر طبیعی در حوادث طبیعی در طول اسباب و علل طبیعی است؛ نه در عرض آنها. چنانکه تاثیر اراده الهی در پیدایش حوادث طبیعی به همین شیوه است و علوم تجربی دارای حق اثبات است، نه دارای حق نفی (آيت الله سبحاني، جعفر، مقاله پاسخ دوم به سروش، افق حوزه، ش 183، 25/12/1386).


علامه تعبیر زیبايی دارد و می‌فرماید:


مراد از مس شیطان، حرکات نامنظم جن زدگان درحال بیهوشی و بعد از آن نیست؛ بلکه غرض آیه این است كه افعال رباخوار افعال اختیاری است که از اعتقاد غلط سر می‌زند‌. رفتار او در مورد امر معاش و زندگی به رفتار دیوانه می‌ماند که خوب را از بد تمییز نمی‌دهد. (طباطبايي، همان، ذيل آيه)


4. برخی دیگر معتقدند که شیطان در آیه به معنای میکرب است که در انسان نفوذ مي‌كند و سبب آشفتگی روحی و بیماری اعصاب و دیوانگی می‌باشد. (طنطاوي، تفسير الجواهر، ذيل بقره / 207؛ قرشي، همان، ذيل واژه شطن).


حاصل سخن: شیطان بر انسان تسلط ندارد تا او را دیوانه كند. او تنها وسوسه و اغوا می‌کند و آنچه در آیه مطرح شده، حالات دیوانه است که خوب و بد را تشخیص نمی‌دهد.


به کسانی که آیه را معارض با علم می‌دانند، باید گفت: آیه احتمالات فراوانی دارد و به عبارت دیگر، فهم آیه مشکل است و قاطعانه نمی‌توان برای آن تفسیر روشنی ارائه داد. از سوي دیگر علوم بشری پیرامون حس و تجربه نظر می‌دهد و از تاثیرات ماوراء طبیعت بر طبیعت و انسان عاجز است. حداقل می‌توان گفت كه علم در این زمینه ساکت است.


خلاصه اينكه درباره آیه متشابه كه هنوز تفسیر قطعی از آن ارائه نشده و علم هم درباره آن به نتیجه نرسیده است، چگونه می‌توان گفت در تضاد با علوم بشری است و از علوم باطل اعراب اقتباس کرده است.


توضيحات


[1] در سوره اعراف، آيه 172 نيز به منشاء مني اشاره دارد، و چنين آمده است: «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي‌آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ...»؛ «و (ياد كن) هنگامى را كه پروردگارت از فرزندان آدم، از پُشت (و صُلب) شان، نسل آنان را برگرفت».


[2] مني از ميان پشت و روي او خارج مي‌شود، با توجه به هيجانات كل بدن، مي‌توان گفت: مني از تمام بدن خارج مي‌شود (تفسير نمونه، مكارم، همان، ذيل آيه؛ كل بدن بين استخوان سينه و پشت واقع شده است (طباطبايي، همان، ذيل آيه).



منابع:


1. قرآن کریم با ترجمه دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و همکاران، انتشارات دارالعلم.

2. آلدومیدی، علوم اسلامی و نقش آن در تحولات علمی جهان، محمد رضا شجاعی، رضوی و علوی، انتشارات قدس رضوی، مشهد، 1371.

3. ابن منظور، لسان العرب، انتشارات دارالفکر، بیروت، 1991م، چ 1.

4. ادوارد براون، طب اسلامی، مسعود رجب نیا، انتشارات بنگاه و نشر کتاب، تهران، 1337، چ 1.

5. ادیب، محمد حسین، کتاب پزشکی قانونی، شرکت سهامی چهر، تهران، بی تا، چ 4.

6. اسماعیل پاشا، عبدالعزیز، اسلام و طب جدید، غلامرضا سعیدی، انتشارات برهان، بی تا.

7. رزم گیری آذین، افسردگی، انتشارات حیان، تهران، 1385، چ 1.

8. الحویزی، عبدالعلی العروسی، نورالثقلین، المطبعة العلمیه، قم 1383 ق.

9. الکیس کارل، انسان موجود ناشناخته، ترجمه از دبیری، اصفهان، بی تا، 1354.

10. الگودسیریل، تاریخ پزشکی ایران، ترجمه، باهر فرقانی، امیرکبیر، تهران.

11. امینی، مطهره، افسردگی، آشنایی با بیماری‌های روانی، حیان، تهران، 1386، چ2.

12. اهتمام، احمد، فلسفه احکام، چاپخانه اسلام، اصفهان، 1344 ش.

13. بسام دفضع، الکون والانسان بین اسلام والقرآن، مطبعة الشام، بی‌جا، بی‌تا.

14. بوکائی، موریس، مقایسه ای بین تورات، انجیل و قرآن و علم، ذبیح الله دبیر، نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1365.

15. بی‌آزار شیرازی، عبدالکریم، گذشته و آینده، انتشارات طباطبایی، قم، 1349 ش، چ 2.

16. بی‌آزار شیرازی، عبدالکریم، قرآن و طبیعت، بي تا بی جا، چ 2.

17. بیضوضی، عباس، کلیات پزشکی، دانشگاه علوم‌پزشکی، همدان، 1377، چ 1.

18. پاک‌نژاد، رضا، اولین دانشگاه آخرین پیامبر، مکتب اسلامیه و بنیاد فرهنگی شهید، تهران، 1363، چ 1.

19. تقی زاده، سید حسن، تاریخ علوم در اسلام، فردوسی، تهران، 1379.

20. توماس لانگمن، رویان شناسی، دکتر بهادری و شکور، شرکت سهامی چهر، 1370، چ 6.

21. حاجبی، محمد حسین، پزشکان خودتان باشید، نشر ثالث، تهران، 1378، چ 1.

22. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، تصحیح ربانی شیرازی، فرهنگ اسلامی، تهران، 1374، چ 7.

23. دست داده، زین العابدین، جن و شیطان، مجتمع هنری شهید مصلی‌نژاد، جهرم، 1377 ش.

24. دیاب، عبدالحمید و قرقوز، طب در قرآن، چراغی، انتشارات حفظی، تهران، بی تا.

25. راغب اصفهانی، ابوالقاسم، الحسین بن محمد، مفردات فی غریب القرآن، المکتبة الرضویه، تهران، 1332 ش.

26. رجائی تهرانی، علی رضا، جن و شیطان، نبوغ، قم، 1375.

27. رجحان، محمد صادق، بافت شناسی انسانی پایه، انتشارات چهره، تهران، 1370، چ 10.

28. رضايی، حسن رضا، آموزه‌های تندرستی در قرآن، عطرآگین، قم، 1384، چ 1.

29. رضايی، حسن رضا، قرآن و فرهنگ زمانه، مرکز مطالعات و پژوهش‌های حوزه علمیه قم، 1383، چ 1.

30. رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، مبین، رشت، 1382، چ 4.

31. رضایی اصفهانی، محمد علی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، انتشارات اسوه، قم، 1365، چ 1.

32. رضایی، حسن رضا، بررسی شبهات قرآن و فرهنگ زمانه، مرکز مطالعات، قم، 1383.

33. زرین کوب، عبدالحسین، کارنامه اسلام، امیرکبیر، تهران، 1380.

34. زمانی، مصطفی، پیشگویی‌های علمی قرآن، پیام اسلام، قم.

35. سرمدی، محمد تقی، پژوهشی در تاریخ پزشکی و درمان جهان، انتشارات سرمدی، تهران، 12 مجله.

36. شریف، عدنان، من علم الطب القرآن، بیروت، دار علم ملابین، 1995 م، چ 2.

37. شیرازی، احمد امین، اسلام پزشک بی دارو، انتشارات اسلامی، قم، 1375، چ 7.

38. شیرازی، نیازمند، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، چاپ میهن.

39. صداقت، سید علی اکبر، کتاب قرآن و دیگران، انتشارات روح، قم، چ 1.

40. صرفی، محمد تقی، تمدن اسلامی از زبان بیگانگان، نشر برگزیده، تهران، 1374، چ 1.

41. طالقانی، پرتوی از قرآن، شرکت سهامی انتشار، تهران، 1348ش،

42. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه نوری همدانی، بنیاد علمی و فکری علامه، قم، 1366.

43. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، مکتبه الاسلامیه، تهران، 1395 ق، چ 5.

44. طنطاوی، تفسیر الجواهر، دارالفکر، بی تا.

45. علامه مجلسی، محمد تقی، بحار الانوار، المکتبة الاسلامیه، تهران، 1385 ق.

46. فوائد سزگین، تاریخ نگارش‌های عربی، تهران، پزشکی، 1380.

47. قائمی نیا، علی رضا، وحی و افعال گفتاری، معارف اسلامی، قم، 1402ق.

48. قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دارالكتب الاسلامیه.

49. کالین، انان، تاریخ علم کمبریج، ترجمه حسن افشار، تهران، 1366.

50. کریمی یزدی، حسن، شگفتی‌های پزشکی در قرآن، تهران، بی‌تا.

51. کلینی، محمد بن یعقوب، ترجمه اصول کافی، کمره‌ای، انتشارات اسوه، قم، 1375، چ 3.

52. گروهی از پزشکان، مغز و اعصاب، انجمن پزشک بریتانیا، منصوره داوری، انتشارات امامت، مشهد، 1382، چ اول.

53. مجله پژوهش حوزه، طب و دین، شماره 18 ـ 17، سال پنجم، معاونت پژوهشی حوزه علمیه قم.

54. محدث خراسانی، احمد، راز خلقت انسان در قرآن، مؤسسه امام المنتظر، قم، 1378.

55. معرفت، محمد هادی، الشبهات والردود، موسسه التمهید، قم، 1382

56. محمدی ری شهری، محمد، احادیث طبیه، انتشارات دارالحدیث، تهران.

57. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات قرآن الکریم، وزارت فرهنگ و ارشاد، تهران، 1371.

58. معرفت، محمد هادی، آموزش علوم قرآن، سازمان تبلیغات اسلامی، قم، 1371، چ 1.

59. معرفت، محمد هادی، التمهید، انتشارات التمهید، قم، 1377 ش.

60. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1371 ش، چ 26.

61. مکارم شیرازی،ناصر، در جستجوی خدا، انتشارات نسل جوان، قم.

62. نجفی، گودرز، مطالب شگفت انگیز قرآن، نشر سبحان، تهران.

63. نجم آبادی، محمود، تاریخ طب ایران پس از اسلام، دانشگاه تهران، 1366. ش.

64. نجم آبادی، محمود، دوران تالیف، تصنیف کتب طبی در تمدن اسلامی، انتشارات دانشگاه تهران، 1375 ﻫ. ش.

65. نهج البلاغه، با ترجمه آقای دشتی،انتشارت بنیاد نهج البلاغه.

66. نیکبخت نصر آبادی، علی رضا، استعانت از قرآن کریم در شفای جسمانی، نشر قبله، تهران، 1378، چ 1.

67. ولایتی، علی اکبر، پویایی فرهنگ و تمدن اسلامی در ایران، وزارت امور خارجه، تهران، 1382، چ 1.

68. سروش، عبدالكريم، طوطي و زنبور، نامه ارديبهشت 1387 به آيت الله سبحاني.

69. سروش، عبدالكريم، بشر و بشير، نامه 26/12/86 به آيت الله سبحاني.

70. سروش، عبدالكريم، گفتگو با ميشل هوبينگ، ‌هلند.


برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/09/27ساعت 20:56  توسط سلامت  | 

نامه ای دیگر (رساله ذهبیه) أبومحمد هارون بن موسی تلعکبری(رض ) از محمد بن همام بن سهیل(رض ) از حسن بن محمد بن جمهور روایت کرده است که ...

متن کامل رساله ذهبیه (طب الرضا)

بسم الله الرحمن الرحیم

نامه ای دیگر (رساله ذهبیه) أبومحمد هارون بن موسی تلعکبری(رض ) از محمد بن همام بن سهیل(رض ) از حسن بن محمد بن جمهور روایت کرده است که گفت: پدرم که از آشنایان أبو الحسن علی بن موسی الرضا(ع) و از خواصّ و ملازم خدمت آن حضرت بود و در سفر آن جناب از مدینه به خراسان که به شهادت ایشان در طوس در سن چهل و نه سالگی انجامید، آن بزرگوار را همراهی می کرد برایم گفت: مأمون در نیشابور بود و سرورم أبوالحسن الرضا(ع) و جمعی از فلاسفه و پزشکان مانند یوحنّا بن ماسویه و جبرائیل بن بختیشوع و صالح بن بهلمه هندی و عده ای دیگر از عالمان و صاحب نظران در انجمن مأمون حضور داشتند. در آن مجلس از طبّ و آنچه باعث سلامت و تقویت بدن است سخن به میان آمد، مأمون و حضّار غرق در صحبت شدند و از این دانش و این که چگونه خداوند تعالی این بدن را ترکیب کرده و چهار طبع متضادّ را در آن تلفیق کرده، و از سود و زیانهای غذاها و بیماریهای ناشی از آن سخن گفتند، و أبوالحسن(ع) همچنان ساکت بود و در این باره سخنی نمی گفت ، مأمون به ایشان عرض کرد: یا أباالحسن! نظر شما درباره این موضوعی که از اوّل امروز ما را به خود مشغول ساخته است، چیست؟ چون موضوع برای من مهم است و این مطالب را باید دانست، و شناخت غذاهای مفید و مضرّ، و تدبیر بدن امری ضروری است . ابوالحسن(ع) به او فرمود: من در این خصوص تجربیاتی دارم و امتحان و گذشت زمان درستی این تجربیاتم را برای من روشن ساخته است ، به علاوه از گذشتگان هم اطلاعاتی بدست آورده ام ، و اینها چیزهایی است که انسان باید بداند و در ندانستنش معذور نیست ، من این تجربیات و اطلاعات خود را با مطالب دیگری نزدیک به آنها که شناخت و دانستنشان لازم است برای امیرالمؤمنین یکجا بیان خواهم کرد. راوی گوید: مأمون برای رفتن به بلخ عجله داشت، از این رو جلوتر از ابوالحسن(ع) راهی بلخ شد و از آن جا به حضرت نوشت که به وعده وفا کند و آنچه را در این زمینه از دیگران شنیده و خود تجربه کرده است در خصوص خوراکیها و نوشیدنیها و داروها و فصد (رگ زنی ) و حجامت و مسواک زدن و حمّام و نوره و استفاده از این چیزها برایش بنویسد. ابوالحسن(ع) نامه ای به او نوشت که رونوشت آن این است:

بسم الرحمن الرحیم با توسل به خداوند، اما بعد: نامه امیرالمؤمنین که فرموده بود شنیده ها و تجربیات خودم را در خصوص خوراکیها و نوشیدنیها و مصرف داروها و فصد و حجامت و حمّام و نوره و قوّه باه و دیگر چیزهایی که باعث سلامت و قوّت بدن می شود برایش توضیح دهم، به دستم رسید. من در این نامه آنچه را لازم است برای امیرالمؤمنین توضیح می دهم و مطالبی را که در خصوص خوراکیها و نوشیدنیها و مصرف دارو و فصد و حجامت و قوّه باه و دیگر چیزهای لازم برای تدبیر جسم ایشان لازم است شرح می دهم، و توفیق از خداست . (بدان ای امیرالمؤمنین ) که خداوند عزّوجلّ برای معالجه هر دردی که در بدن می نهد دارویی قرارداده، و برای هر نوع بیماری نوعی دوا مقرّر داشته است ، چون این بدنها شبیه یک کشور است که پادشاه آن قلب است، و عمّال و کارگزارانش رگها و بندهایند ( و مغز، و قصر پادشاه قلب اوست ) و قلمرو او کلّ پیکر است ، و معاونان و دستیارانش دستها و پاها و چشمها و لبها و زبان و گوشهایند، و خزانه هایش معده و شکم اوست، و سراپرده اش سینه او. دستها دو معاونند که وسیله دور و نزدیک ساختن هستند و طبق سفارشها و دستورهای پادشاه عمل می کنند (پاها پادشاه را جا به جا می کنند) به هر کجا که بخواهد، چشمها آنچه را که از نگاه او پنهانند به وی نشان می دهند، چرا که پادشاه در سراپرده است و اخبار جز با اجازه به او نمی رسند. همین چشمها به منزله دو چراغ پادشاه نیز هستند. دژ و قلعه بدن گوشهایند، و تنها به چیزهایی اجازه ورود بر پادشاه را می دهند که او موافقت کند، زیرا این دو عضو قادر نیستند چیزی را وارد کنند مگر آنگاه که پادشاه به آنها اشاره کند و اذن دهد، پادشاه به آن دو گوش می دهد و سپس پاسخ دلخواه خود را به آنها می دهد. زبان با ابزارهای چندی سخن پادشاه را ترجمه می کند از جمله با ریح الفؤاد و بخار معده و کمک لبها. و لبها را قدرتی نباشد مگر با حرکت زبان و این دو از یکدیگر بی نیاز نیستند، و سخن گفتن جز با گرداندن صدا در بینی نیکو صورت نگیرد، زیرا همان گونه که نی زن با دمیدن در نی صدایی نیکو در می آورد، بینی نیز سخن را نیکو می سازد. (منخرها یا سوراخهای بینی نیز این گونه اند، بینی به پادشاه می رساند) بوهای خوش را که او دوست می دارد، و اگر بوی ناخوشی باشد پادشاه به دو دست فرمان می دهد دستها (با کنار زدن شیئ بد بو یا گرفتن سوراخهای بینی ) مانع رسیدن آن بو به پادشاه می شوند. مع هذا، این پادشاه پاداش و کیفر هم می دهد، کیفرش سخت تر از کیفری است که پادشاهان قدرتمند دنیوی می دهند، و پاداش او نیز از پاداش این پادشاهان برتر است، کیفر آن غم و اندوه است، و پاداشش شادی و سرور. ریشه غم و اندوه در طحال (سپرز) است و ریشه شادی در ثَرب۱ و کلیه ها. در این اعضا (طحال و ثرب و کلیه ها) دو رگ است که به صورت وصل هستند، از همین روست که آثار غم و شادی در چهره نمایان می شود. این رگها، تماما، راههای ارتباطی کارگزاران با پادشاه و پادشاه با کارگزاران می باشند، دلیلش هم این است که وقتی دارو می خوری رگها آن را به محل درد می رسانند. بدان ای امیر که بدن مانند زمین حاصل خیز اما بایری است که اگر به آن رسیدگی کنی و طوری آبیاریش کنی که نه غرق آب شود و نه قسمتی از آن آب نخورد و تشنه بماند، همیشه آباد می ماند و شاداب و خرم می شود و محصول زیادی می دهد، ولی اگر از آن غفلت ورزی خراب می شود و علفهای هرز در آن می روید، بدن نیز این گونه است . دقت و مراقبت در مصرف غذاها و نوشیدنیها باعث سلامت و تندرستی و عافیت بیشتر آن می گردد. یا امیرالمؤمنین! دقت کن ببین چه چیز با تو و معده ات سازگار است و بدنت تحمل آن را دارد، و چه غذاها و آشامیدنیهایی را می گوارد همان را برای خودت برگزین و غذایت قرار ده . بدان ای امیرالمؤمنین، که هر یک از این طبایع چیزهایی را دوست دارد که با آن سنخیت و سازگاری داشته باشد، پس چیزی را انتخاب کن که با بدنت سازگار است . هر کس بیش از اندازه غذا بخورد سودش نرسانده، و هر کس نه کم و نه زیاد بلکه به اندازه بخورد آن غذا به او سود می رساند. همین گونه است آب (پس راهش این است )که از هر غذایی به وقتش بخوری و هنوز که اندکی اشتها داری دست از خوردن بکشی، زیرا این کار – به خواست خدا – باعث می شود تا بدنی سالمتر، اندیشه ای روشنتر ، و روحیه ای سبکتر داشته باشی . از اینها گذشته، ای امیرالمؤمنین در تابستان غذای خنک تناول کند، و در زمستان غذای گرم، و در دو فصل دیگر غذاهای معتدل به اندازه توان (جسمی ) و اشتهایی که داری ، غذایت را به اندازه عادتت و مطابق با محل زندگی و نوع فعالیت و زمانی که در آن به سر می بری، با خوردن سبکترین غذاهایی که می خوری آغاز کن . باید در هر روز، هشت ساعت از روز گذشته (یک وعده ) یا هر دو روز سه وعده غذا بخوری بدین ترتیب که صبح اول وقت صبحانه می خوری و سپس شام، و روز دوم هشت ساعت که از روز گذشت یک وعده دیگر غذا می خوری، و دیگر نیازی به خوردن شام نداری . این هم باید به اندازه باشد، نه بیشتر و نه کمتر، و در حالی که هنوز اشتها داری باید دست از غذا خوردن بکشی ، بعد از غذایت از شربت مصفّای کهنه ای که نوشیدنش حلّال است ( و بعدا طرز تهیه آن را می گویم ) می نوشی .

 طرز تهیه شربت ده رطل مویز دانه گرفته را ابتدا می شویند و سپس آن را در یک ظرف آب صاف و زلال می ریزند، مقدار آب باید به اندازه ای باشد که چهار انگشت بالاتر از سطح مویزها را بپوشاند، مویزها را به همین حالت در زمستان سه روز و در تابستان یک شبانه روز باقی می گذراند، آن گاه در یک دیگ تمیز می ریزند، آبی که مویزها را در آن خیسانده اند اگر آب باران باشد بهتر است و گرنه از آب شیرین زلالی که سرچشمه اش در سمت شرق است و آبی سفید و درخشان و سبک دارد استفاده شود، این نوع آب گرما و سرما را خیلی سریع به خود می گیرد و همین علامت سبک بودن آب است . باری، آب را آنقدر حرارت می دهند تا این که مویزها کاملا پف کنند، بعد آنها را می فشارند و آبش را صاف می کنند و می گذارند سرد شود، دوباره آن را به داخل دیگ می ریزند و مقدارش را با یک چوب اندازه می گیرند، و دیگ را روی آتش ملایمی می گذارند تا بنرمی بجوشد و دو سوم آن تبخیر شود و یک سومش باقی بماند، سپس به اندازه یک رطل عسل مصفّا با آن مخطوط می کنند، و مقدار این آب و عسل در دیگ اندازه گیری می شود، و محلول را می جوشانند تا به اندازه ای که عسل ریخته شده تبخیر شود و محلول به اندازه قبل برگردد. در یک پارچه ضخیم به اندازه یک درهم۳ زنجفیل، یک درهم قرنفل (گل میخک) نیم درهم دارچین ، یک درهم زعفران (نیم درهم سنبل۴، و نیم درهم عود هندی )، نیم درهم مصطکی قرار می دهند، اما قبلا هر یک از اینها را جداگانه می کوبند و الک می کنند. بعد در پارچه قرار می دهند و آن را با یک نخ محکم می بندند، یک طرف نخ باید بلند باشد تا آن را به چوبی که روی دیگ قرار داده می شود، ببندند و بدین ترتیب پارچه ای که حالا به صورت یک کیسه کوچک در آمده به داخل دیگ آویزان شود. این کیسه را باید زمانی داخل دیگ قرار داد که عسل را در آن می ریزند. آنگاه هر چند وقت یک بارکیسه را حرکت می دهند تا محتویات آن کم کم خالی شود، و محلول را آنقدر می جوشانند تا (همان طور که گفتیم ) مقدار اضافه شده عسل کم شود و محلول به اندازه اولش برسد. در تمام این مدت، باید آتش ملایم باشد، بعد محلول را صاف می کنند و می گذارند سرد شود، و آنگاه در ظرفی می ریزند و سر آن را می بندند و سه ماه به همان حال باقی می گذارند و درش را باز نمی کنند، پس از سه ماه می توان از آن نوشید . هر اوقیه۵ از این شربت را با دو اوقیه آب مخلوط می کنی . حال امیرالمؤمنین پس از خوردن غذا به اندازه ای که قبلا توضیح دادم، سه پیاله از این شربت بنوش، که اگر چنین کنی به خواست خداوند در آن روز (از درد نقرس و سردی مزاج و بادهای ناراحت کننده ) در امان خواهی ماند، بعد از آن چنانچه میل به آب داشتی نصف آبی را که قبلا می نوشیده ای، بنوش زیرا این عمل (جسمت را سالمتر، قدرت مقاربتت را بیشتر و حافظه ات را قویتر می سازد).

نوشیدن آب سرد بعد از خوردن ماهی تازه بیماری فلج می آورد، خوردن ترنج در شب چشم را چپ می کند و لوچی می آورد، نزدیکی کردن با زن حائض سبب متولد شدن فرزندی جذام می شود، ادار نکردن بعد از عمل جماع تولید سنگ مثانه می کند، جماع کردن پیاپی بدون آن که بعد از هر جماع غسل شود به متولد شدن فرزندی دیوانه می انجامد. افراط در خوردن تخم مرغ باعث بیماری طحال و ایجاد نفح در سر معده می شود، زیاد خوردن تخم مرغ آب پز تنگی و بریدگی نفس می آورد، خوردن گوشت خام تولید کرم معده می کند، افراط در خوردن انجیر به پیدایش شپش در بدن می انجامد. آشامیدن آب سرد بعد از چیز داغ، و بعد از خوردن شیرینی دندانها را از بین می برد، زیاده روی در خوردن گوشت شکار و گاو باعث خشکیدگی عقل، گیجی، کند ذهنی و فراموشی زیاد می شود. هر گاه خواستی حمّام بروی و در سر خود ناراحتی پیدا نکنی ، هنگام ورود به حمّام ابتدا پنج جرعه آب گرم بنوش، در این صورت به خواست خدای تعالی، از سردرد و درد شقیقه در امان خواهی بود. بعضی گفته اند هنگام ورود به حمام پنج مشت آب گرم روی سر خود بریز. بدان ای امیرالمؤمنین که حمّام هم ترکیبی مانند ترکیب بدن دارد، یعنی همان طور که بدن دارای چهار طبع است حمّام نیز دارای چهار خانه می باشد: خانه اول: سرد و خشک است، خانه دوم: سرد و مرطوب، خانه سوم: گرم و مرطوب، و خانه چهارم: گرم و خشک. فایده حمّام این است که بدن را معتدل می کند، چرک بدن را از بین می برد، عصبها و رگها را نرم می سازد، اعضای بزرگ بدن را تقویت می کند، و فضولات و عفونتها را می زداید. اگر می خواهی بدنت جوش و دانه و غیره نزند هنگام ورود به حمام ابتدا بدنت را با روغن بنفشه چرب کن; و اگر می خواهی (بعد از نوره کشیدن ) بدنت مبتلا به زخم و ترکیدگی و لکه های سیاه نشود بیش از آن که نوره بکشی خودت را با آب سرد بشوی . کسی که می خواهد برای نوره کشیدن به حمام برود باید دوازده ساعت قبل، یعنی یک روز تمام، از مقاربت خودداری ورزد، کمی صبر ( زرد) یا قاقیا۶ و یا حفض۷ در نوره بریزد و یا مقدار کمی از مجموعه آنها را با نوره مخلوط کند. اینها را وقتی به نوره اضافه کنند که نوره را با آب گرمی که در آن بابونه و مرزنگوش یا گل بنفشه خشک جوشانده شده است، به عمل آورده باشند. مقدار کمی از مجموع این سه قلم ( بابونه و…) یا از هر یک جداگانه در آب می جوشانند به اندازه ای که آب بوی این گلها را بگیرد. مقدار زرنیخ نوره باید به اندازه یک سوم مقدار نوره باشد. و برای از بین بردن بوی نوره می توان از چیزهایی مانند برگ درخت هلو، تفاله گل کاجیره، حنا و ( سعد و گل سرخ ) به بدن مالید. هر کس می خواهد که نوره بدنش را نسوزاند آن را زیاد هم نزند، کمی بعد از استعمال نوره آن را بشوید، و اندکی روغن گل سرخ به بدنش بمالد ، و چنانچه خدای نخواسته نوره بدنش را سوزاند مقداری عدس پوست کنده را بکوبد و (با سرکه و گلاب مخلوط کند) و به جایی که سوخته دست بمالد، به خواست خداوند بهبود می یابد. برای از بین بردن اثر نوره بر بدن، بلافاصله پس از نوره کشیدن محل آن را با سرکه انگور و روغن گل سرخ کاملا مالش دهد. هر کس می خواهد که درد مثانه نگیرد، ادرارش را حبس نکند، حتی اگر سوار بر مرکب خود است، هر کس می خواهد که ناراحتی معده نگیرد در بین غذا خوردن آب ننوشد و بعد از تمام شدن غذایش آب نخورد، چون آب خوردن در بین غذا رطوبت بدن را زیاد می کند و معده اش ضعیف می گردد، و رگها نیرو (انرژی ) غذا را جذب نمی کند زیرا چنانچه در بین غذا خوردن پشت سر هم آب بنوشد غذا در معده اش تخمیر می شود. هر کس می خواهد از ابتلا به سنگ (مثانه ) و عسر البول ایمن بماند در هنگام انزال ، منی خود را حبس نکند و مدت جماع را طول ندهد. هر کس می خواهد که از ابتلا به درد مقعد مصون بماند و بواسیر نگیرد هفت دانه خرمای برنیک با روغن گاو تناول کند، و بیضه های خود را با سیماب خالص چرب نماید. هر کس می خواهد که حافظه اش زیاد شود صبحها ناشتا هفت مثقال مویز میل کند. هر کس می خواهد که کمتر دچار فراموشی شود و حافظه داشته باشد روزی سه قطعه زنجفیل پرورده در عسل میل کند، و نیز هر روز با غذای خود خردل بخورد. هر کس می خواهد که عقلش زیاد شود هر روز ناشتا سه دانه هلیله سیاه با شکر طبرزد (نبات ) بجود. هر کس می خواهد که ناخنهایش ترک نخورد و خراب نشود فقط روزهای پنجشنبه ناخن بگیرد. هر کس می خواهد که به گوش درد دچار نشود هنگام خواب قدری پنبه در گوش خود بگذارد. هر کس می خواهد که در سراسر زمستان زکام نگیرد روزی سه قاشق عسل بخورد. بدان ای امیرالمؤمنین که برای شناخت عسل مفید از مضر نشانه هایی است ، بعضی از عسلها هستند که وقتی بویشان به مشام انسان برسد عطسه می زند، بعضی از عسلها سکر آوردند و مزه بسیار تند و سوزنده ای دارند، این نوع عسلها کشنده اند. همچنین (کسی که می خواهد در زمستان مبتلا به زکام نشود) نرگس و نیز سیاه دانه استشمام کند. اگر در تابستان زکام شیوع یافت هر روز یک خیار بخورد و از نشستن در آفتاب پرهیز کند. هر کس از ابتلا به درد شقیقه۸ و شوصه۹ می ترسد بعد از خوردن ماهی تازه، چه در تابستان یا زمستان، از خوابیدن خودداری کند. هر کس می خواهد که بدنی سالم و لاغر اندام داشته باشد شب غذا کم بخورد. هر کس می خواهد که در موقع حجامت کردن درد کبد نگیرد و بعد از حجامت کاسنی با سرکه تناول کند. هر کس می خواهد که به ناف درد مبتلا نشود در هنگام چرب کردن سرخود نافش را هم چرب کند. هر کس می خواهد که لبهایش نترکد و زخم نشود ابروهای خود را چرب کند. هر کس می خواهد که کام و ملازه اش پایین نیفتد بعد از خوردن شیرینی با سرکه غرغره کند. هر کس می خواهد که دندانهایش نپوسد قبل از خوردن شیرینی لقمه ای نان تناول کند. هر کس می خواهد که به یرقان و صفار۱۰ دچار نشود در تابستان بعد از باز کردن در اتاقش بلافاصله وارد اتاق نشود (و در زمستان صبح که در اتاقش را باز می کند بلافاصله خارج نشود). هر کس می خواهد که باد نگیرد هر هفت روز یک بار سیر مصرف کند. هر کس می خواهد که غذا را بگوارد در هنگام خوابیدن به پهلوی راست خود تکیه کند و سپس به پهلوی چپ برگردد. هر کس می خواهد که بلغمش از بین برود هر روز جوارش۱۱ تند تناول کند، زیاد حمام برود، زیاد نزدیکی کند، و زیاد در آفتاب بنشیند، و از خوردن غذاهای سرد پرهیزکند; که این کارها بلغم را از بین می برد و می سوزاند. هر کس می خواهد که صفرا را از بین ببرد چیزهای خنک و نرم بخورد، بدنش را استراحت دهد، از ایستادن زیاد بپرهیزد، و به صورت شخصی که دوستش دارد زیاد بنگرد. هر کس می خواهد که سودا او را نسوزاند قی کند و رگ بزند و نوره بکشد. هر کس می خواهد که باد سرد را از بین ببرد حقنه (تنقیه، اماله ) کند، و بدنش را با روغن چرب نماید، و در آبزن ۱۲ آب گرم بنشیند (و از خوردن هر چیز سرد و خشک بپرهیزد و از چیزهای گرم و نرم استفاده کند). هر کس می خواهد که بلغمش بر طرف شود هر روز (یک مثقال ) اطریفل۱۳ کوچک تناول کند. بدان ای امیرالمؤمنین که مسافر وقتی معده اش پر و یا خالی است باید از مسافرت کردن در هوای گرم بپرهیزد، و هرگاه قصد حرکت دارد غذا به اعتدال بخورد و از غذاهای سرد مانند قریص۱۴ و هلام۱۵ و سرکه و زیتون و آبغوره و دیگر چیزهایی که طبیعت سر دارند، تناول کند. بدان ای امیرالمؤمنین که تند رفتن در هوای گرم با معده خالی از غذا برای بدنهای لاغر زیانبار است و برای بدنهای چاق سودمند. درباره آب مناسب برای مسافر هم باید گفت: مسافر به هر منزلی که می رسد ابتدا آب آن جا را با آب منزل قبلی مخلوط کند و سپس بنوشد، یا این که از یک آبِ یکدست مقداری با خود بردارد و به هر منزلی که می رسد از آن آب با آب منزل بیامیزد و آنگا ه بنوشد. لازم است که مسافر از خاک و گِل زادگاهش مقداری با خود بردارد و به هر منزلی که رسید کمی از آن گِل را در ظرف آب خود بریزد و در آب حل کند، زیرا این عمل باعث می شود که آن آب خاصیت آبی را که به آن عادت داشته است به خود بگیرد. بهترین آب شرب برای مسافر و غیر مسافر آبی است که چشمه اش در سمت مشرق و دارای آب سفید (زلال ) باشد. بهترین آبها آبی است که از بین مشرق تابستانی خورشید و مغرب تابستانی آن جریان داشته باشد. بهترین و سالمترین آبها آبی است که با این وصف و از زیر کوههای خاکی جریان داشته باشد، زیرا این گونه آبها و در زمستان گرم و در تابستان سرد است و ملیّن معده و برای افراد حروری بسیار مفید می باشد. آبهای شور سنگین باعث یبوست مزاج می شود، و آب برف و یخ برای بدن بسیار زیان آور است . آب چاه سبک و گوارا و زلال است، و چنانچه برای مدت زیادی زیر زمین اندوخته و باقی نمانده باشد، برای بدن بسیار مفید است . آب کالها و نمکزارها در تابستان گرم و غلیظ است به دلیل آن که راکد است، و آفتاب زیاد خورده است ، کسی که مدت زیادی از این نوع آبها مصرف کند به تلخی صفرا و بزرگی طحال مبتلا می شود. ای امیرالمؤمنین! در این نامه ام تو را توصیه هایی کردم که هر کس آنها را به کار بندد او را کفایت می کند. و اینک توصیه هایی را در باره مقاربت یادآور می شوم (و سلامت و استواری بدن به غذاها و آشامیدنیها بستگی دارد، و ناخوشی و فساد آن نیز به این دو بسته است . اگر از غذاها و نوشیدنیهای سالم مصرف کنی جسمی سالم خواهی داشت، و اگر از غذاها و آشامیدنیهای ناسالم استفاده نمایی جسمت را ناسالم و فاسد می گردانی . بدان ای امیرالمؤمنین که قوای نفس تابع مزاجهای بدنهاست، و مزاجهای بدنها هم تابع تغییرات هواست، و با سرد و گرم شدن هوا بدنها و چهره ها تغییر می کند پس هرگاه هوا یکسان و معتدل باشد بدن نیز اعتدال می یابد; زیرا خداوند عزّوجلّ ساختمان بدن را بر پایه چهار طبع ساخته است: خون و بلغم و صفراء و سوداء، که از اینها دو طبع گرمند و دو طبع دیگر سرد، و میان هر دوتای آنها از لحاظ دیگر اختلاف است: گرم و خشک، گرم و مرطوب، سرد و خشک، و سرد و مرطوب . هر یک از این چهار طبع را میان چهار قسمت (از اعضای ) بدن تقسیم کرده است: سر، سینه، بالای شکم (پهلوها یا فم المعده ) و قسمت پایین شکم . بدان ای امیرالمؤمنین که سر و گوشها و چشمها و منخرین و بینی و دهان محل خون هستند، در سینه جایگاه بلغم و باد، و بالای شکم محل تلخی صفراء، و پایین شکم جایگاه تلخی سوداء. بدان ای امیرالمؤمنین که خواب بر مغز سلطنت می کند و بدن را استواری و نیرو می بخشد، پس هرگاه خواستی بخوابی ابتدا بر پهلوی راست دراز بکش ، آن گاه به پهلوی چپ برگرد. هنگام بیدار شدن و برخاستن از بسترت نیز به همین ترتیب که خوابیده ای ابتدا از طرف راست خود برخیز. خود را عادت بده که، به اندازه یک سوم زمانی که می خوابی، در (سر) شب بیدار نشینی، و دو ساعت از شب مانده بیدار شو و برای قضای حاجت به بیت الخلاء برو و به اندازه قضای حاجت درنگ کن و زیاد طولش نده که این کار موجب بیماریهای نشیمنگاهی می شود. بدان ای امیرالمؤمنین که بهترین وسیله برای مسواک زدن (چوبهای تر با خاصیت قبض کنندگی ) است ; زیرا این گونه چوبها دندانها را جلا می دهد، دهان را خوشبو می سازد، لثه ها را محکم و چاق می کند، و از سوراخ شدن دندانها جلوگیری می نماید. البته به شرطی این فواید را دارد که با میانه روی همراه باشد، اما اگر در مسواک زدن افراط شود دندانها را می ساید و لق می کند و ریشه آنها را سست می گرداند. پس کسی که می خواهد دندانهایش را سالم نگه دارد، شاخ سوخته گوزن، و گزمازک۱۶، و سعد، و گل سرخ، و سنبل الطیب، از هر کدام به اندازه مساوی، تهیه کند و به اندازه یک چهارم یکی از این مواد نمک ترکی فراهم آورد و هر یک از اینها را جداگانه بکوبد و با آنها مسواک زند ; زیرا مسواک زدن با اینها دندانها را محکم و سالم نگه می دارد، و کسی که می خواهد دندانهایش سفید شود مقداری نمک ترکی را با همان اندازه کف دریا مخلوط کند و نرم بکوبد و با ساییده آن دو مسواک بزند. بدان ای امیرالمؤمنین که حالات انسان که خداوند متعال ساختمان وجودی او را برپایه آنها ساخته و آفریده و با این حالات دوران زندگی خود را سپری می کند، چهارحالت است: حالت اول: پانزده سال است که نوجوانی و جوانی و زیبایی و طراوت آدمی در این پانزده سال است و در این مدت خون بر مزاج او غالب است . حالت دوم: بیست سال است که از پانزده سالگی تا سی و پنج سالگی است . در این سالها غلبه و چیرگی با صفراست . این دوره اوج نیرومندی و هوشیاری و لهو و لعب است . این حالت ادامه دارد تا سی و پنج سال تمام شود. سپس وارد حالت سوم می شود که از سی و پنج سالگی تا پایان شصت سالگی است، در این دوره سوداء غلبه دارد (و خردمندی و درایت و رازداری و دقت نظر و عاقبت اندیشی و احتیاط و محافظه کاری شدت می گیرد). پس از آن به حالت چهارم قدم می گذارد که بلغم بر سایر اخلاط غلبه می یابد ، و از این حالت دیگر به سایر حالات بر نمی گردد (در این هنگام وارد پیری شده و جوانیش را از دست داده است و دچار فراموشی می شود و چیزهایی را که می شناخته دیگر نمی شناسد) تا به حدّی که در حضور مردم می خوابد، و در وقتی که باید بخوابد بیدار می ماند، و گذشته ها را به یاد می آورد، اما آنچه را که اکنون به او می گویی فراموش می کند، با خودش زیاد حرف می زند، شادابی و طراوت جسمش از بین می رود، رویش ناخنها و موهایش ضعیف می گردد، و تا زمانی که زنده است قوایش پیوسته رو به سستی و ادبار دارد; زیرا جسم او تحت استیلای بلغم قرار گرفته و بلغم سرد و خشک است، و همین خشکی و رطوبت در جسم او باعث نابودی اش می شود. تا بدین جا مطالبی را درباره تدبیر بدن و احوال آن که دانستن آنها برای امیرالمؤمنین لازم است، مختصرا بیان داشتم، و اکنون به بیان چیزهایی که لازم است امیر آنها را مصرف و یا از آنها پرهیز کند، و نیز کارهایی که باید در زمان معینی انجام دهد، می پردازم: هرگاه خواستی حجامت کنی در روزهای دوازدهم تا پانزدهم ماه حجامت کن، زیرا حجامت در این روزها به بدن صحّت بیشتری می بخشد، از این روزها که گذشت و ماه رو به کاستی نهاد حجامت مکن مگر آن که ناچار به خون گرفتن باشی ، علتش این است که با کوچکتر شدن هلال ماه از هیجان خون نیز کاسته می شود، و با بزرگتر شدن آن هیجان خون هم افزایش می یابد. حجامت باید به اندازه سنّی که از آدمی گذشته است صورت گیرد، کسی که بیست سال دارد هر بیست روز یک مرتبه حجامت کند، سی ساله هر سی روز یک بار ، چهل ساله هر چهل روز یک بار، و به همین ترتیب. بدان ای امیرالمؤمنین که: حجامت خون خود را از موی رگهای پراکنده در گوشت می گیرد; گواه بر این سخن هم آن است که در حجامت، بر خلاف فصد (رگ زدن ) ،انسان دچار ضعف نمی شود. حجامت گودی پس گردن برای رفع سنگینی سر مفید است، و حجامت اخدعان۱۷سر و صورت و چشم را سبک می سازد و برای درد دندانها نافع است،گاهی اوقات هم برای علاج این چیزها به جای حجامت، فصد می کنند.گاه برای معالجه جوشها و زخمهای دهان و خرابی لثه ها و دیگر بیماریهای دهان، زیر چانه را حجامت می کنند. حجامت میان دو شانه برای درمان تپش قلب که از امتلای معده و حرارت باشد مفید است .حجامت ساقهای پا ورم کلیه ها و مثانه و رحم را تخفیف می دهد، و خون حیض را روان می سازد ، منتها بدن را ضعیف و لاغر می کند، و گاه باعث کم سویی غالبا توأم با آبریزش چشم می شود. ولی برای افرادی که مبتلا به بثورات و دملهای جلدی هستند نافع است . برای کاستن از درد حجامت باید در مرتبه اول که شاخ حجامت را بر محل می گذارند آهسته و بتدریج بمکد و در مرتبه دوم و سوم بر شدت و مدت مکیدن بیفزایند. پیش از آن که نیشتر زند باید با تکرار گذاشتن شاخ حجامت و مکیدن آن کاری کندکه موضع حجامت خوب سرخ شود. نیشتر باید کاملا تیز باشد، و محل حجامت نیز باید قبل از نیشتر زدن با روغن مالش داده شود. محل فصد را هم باید با روغن بمالند، چون این کار از درد آن می کاهد، همچنین نیشتر را با روغن چرب کنند، بعد از تمام شدن حجامت نیز باید محل آن را با روغن مالش دهند. هنگام فصد کردن باید کمی از روغن روی رگ بچکانند تا رگ مورد نظر ناپدید نگردد و اشتباه نشود. رگ زن باید رگی را انتخاب کند که در جاهای کم گوشت بدن است، زیرا هر چه گوشت روی رگها کمتر باشد درد آن کمتر خواهد بود. دردناکترین رگها در هنگام فصد رگ حبل الذراع و رگ قیفال است چون گوشت زیادی روی آنها را گرفته است ، اما رگ باسلیق و اکحل اگر روی آنها را گوشت نگرفته باشد دردشان کمتر است . لازم است محل فصد را، مخصوصا در زمستان، با آب گرم کمپرس کنند تا خون در آن ظاهر شود، این کار پوست را نرم و درد را کم و فصد را آسان می کند. علاوه بر تمام این مواردی که گفتیم، دوازده ساعت قبل از خون گیری باید از مقاربت با زنان خودداری شود، باید در روزی حجامت کرد که هوا صاف و روشن باشد و ابری و طوفانی نباشد. خون باید به اندازه ای خارج شود که رنگش تغییر کند (و به محض روشن شدن رنگ خون خون گیری را قطع کند) در روزی که حجامت کرده ای به حمام مرو زیرا موجب درد می شود، اما در همان ساعت از ریختن آب گرم بر سر و بدنت غفلت مکن . بعد از حجامت کردن (همان طور که گفته شد) از رفتن به حمام پرهیز کن که باعث تب دائمی می شود. چون جای حجامت خود را شستی تکه ای پارچه کرکی یا ابریشمی نرم و یا هر پارچه نرم دیگری بر محل حجامت بگذار و به اندازه یک نخود تریاق فاروق بخور (اگر در فصل زمستان است آن را بدون مایعات بخور، و اگر تابستان است با سکنجبین جوشیده میل کن ) که اگر این دستور را به کار بندی، به خواست خداوند متعال، از بیماری لقوه و بَهتک و پیسی و جذام در امان خواهی بود. از مکیدن انار ملس غفلت مکن ، زیرا این نوع انار جان را نیرو و خون را حیات می بخشد. تا چهل دقیقه پس از حجامت نمک و غذای شور نخور، زیرا باعث بیماری جرب (بیماری گال ) می شود. اگر در زمستان حجامت کردی گوشت تیهو بخور و از بالای آن از همان شربتی که برایت شرح دادم، بنوش . محل حجامت را با روغن خیری و گلاب و کمی مشک چرب کن و پس از تمام شدن عمل حجامت مقداری از این مخلوط را هم بر فرق سرت بریز. اما اگر در تابستان حجامت نمودی سکباج و هلام و مصوص۱۸ و یحامیر۱۹ بخور، و روغن بنفشه و گلاب و کمی کافور بر فرق سرت بریز، و بعد از غذایت از آن شربتی که برایت گفتم بنوش . در روزی که حجامت می کنی از حرکت زیاد و عصبانیت و عمل مقاربت پرهیز کن . امیر باید از خوردن همزمان تخم مرغ و ماهی خودداری ورزد، زیرا خوردن این دو با هم تولید قولنج و بواسیر و درد دندان می کند. انجیر و مشروب مویز که اهلش می نوشند، اگر با هم خورده شود تولید نقرس و پیسی می کند. مداومت بر خوردن پیاز باعث کلف۲۰ در صورت می شود. خوردن غذاهای شور و گوشتهای نمک سود و همچنین خوردن ماهی شور بعد از عمل حجامت و فصد رگها تولید بَهَک و جَرَب می کند، خوردن قلوه و تو دلیهای آن مثانه را تغییر می دهد، حمام رفتن با معده پر قولنج می آورد. در اول شب، چه زمستان و چه تابستان ، مقاربت مکن، چون در این وقت معده و رگها پر هستند و با این وضع مقاربت کردن درست نیست، زیرا بیم ابتلا به قولنج، فلج، لقوه، نقرس، سنگ مثانه، تقطیر بول، فتق و ضعف بینایی و مغز می رود. اگر خواستی عمل مقاربت را انجام دهی در آخر شب انجام بده، زیرا برای سلامت بدن مفیدتر است و به درست شدن فرزند امید بیشتری می رود، و فرزندی که به دنیا می آید باهوش تر است ، پیش از عمل جماع با زن مقدمتا با او بازی کن و پستانهایش را بمال ، زیرا این کارها باعث جمع شدن آب او و آب تو می شود و به تولید فرزند می انجامد و هر دو آمادگی پیدا می کنید (و نشانه های آمادگی زن در چشمهایش نمودار می گردد) با زنان مقاربت مکن مگر این که پاک باشند، زیرا اگر در حال پاکی آنان مقاربت کنی (به خواست خداوند مایه آسودگی و سلامت بیشتر بدن تو می شود). هیچ گاه نگو مدتها فلان کار را کردم و فلان چیز را خوردم اما گزندی ندیدم، و فلان چیز را نوشیدم ولی زیانی به من نرسید، و فلان کار را انجام دادم اما از آن بدی ندیدم ، چون این مشت از مردم ، ای امیرالمؤمنین ، چونان حیوانند که نمی فهمند چه چیز برایش مضرّ است و چه چیز سودمند. اگر دزد در همان بار اولی که دزدی می کند مجازات شود دیگر دزدی را تکرار نخواهد کرد و کیفرش آسانتر خواهد بود، اما به او مهلت داده می شود و کاری به کارش نمی گیرند و در نتیجه دزدی را تکرار می کند تا جایی که به بزرگترین سرقتها دست می زند و آنگاه دستگیرش می کنند و دستش را می برند و این مجازات بزرگ را متحمّل می شود، و این عاقبت طمع اوست . کارهای همه به دست خداوندی است که شأنش أجلّ از آن است که او را فرزندی باشد، و بازگشت همه به سوی اوست ، پاداش نیک را از او امید داریم که او آمرزنده و توبه پذیر است . به او توکل می کنیم که مؤمنان باید به او توکل کنند، و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم . ابومحمد حسن قمی گوید: پدرم به من گفت: چون این نامه ابوالحسن علی بن موسی الرضا که درود خدا بر او و بر پدران و بر نسل پاک آنان باد، به مأمون رسید، مأمون آن را خواند و بسیار شاد شد و دستور داد با آب طلا بنویسند و به نام “الرساله الذهبیه ” نامگذاری شود.

ت‍رج‍م‍ه‌ رس‍ال‍ه‌ م‍ذه‍ب‍ه‌ (= طب‌ال‍رض‍ا = ت‍ح‍ف‍ه‌ س‍ل‍ی‍م‍ان‍ی‌)[نسخه خطی]اب‍ی‌ال‍ح‍س‍ن‌ ع‍ل‍ی‌ب‍ن‌ م‍وس‍ی‌ال‍رض‍اآ (ام‍ام‌ ه‍ش‍ت‍م‌ ش‍ی‍ع‍ی‍ان‌)

منبع: سایت پژوهشکده اسلام وسلامت پایدار


برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/09/18ساعت 18:55  توسط سلامت  | 

مهاجرت امام‌رضا‌ (ع) از مدینه به طوس، با وجود همه مظلومیت، اما برکات فراوانی داشت. هرچند این امام در غربت ماند، اما تأثیراتی که این مهاجرت بر ایران داشت، بسیار است.

 

طب‌الرضا پنجره‌ای به طب سنتی

مهاجرت امام‌رضا‌ (ع) از مدینه به طوس، با وجود همه مظلومیت، اما برکات فراوانی داشت. هرچند این امام در غربت ماند، اما تأثیراتی که این مهاجرت بر ایران داشت، بسیار است. امام وقتی به سوی طوس می‌آمد، در نیشابور در مجلس مأموران با جماعتی از فلاسفه و پزشکانی چون یوحنا بن ماسویه و جبرئیل بن یخشوع و ابن بهله هندی و دیگر کسان گرد آمدند. سخن از طب به میان آمد. وقتی مأمون در‌این‌باره از امام پرسش کرد، حضرت فرمود: «برای من به مرور زمان تجربیاتی بوجود آمده که آن را برای امیر می‌نویسم.»

حضرت ثامن‌الحج نظرات خود را به صورت نوشتار در یک کتاب به مأمون ارائه کرد. چون این کتاب بسیار جلب توجه مأمون و دانشمندان آن عصر شد، مأمون دستور داد آن را با آب طلا بنویسند و به همین دلیل به «الرساله‌الذهبیه» معروف شد.

از نخستین کسانی که در پزشکی کتاب نوشته، امام علی بن موسی الرضا‌ (ع) است. علمای شیعه، افزون بر طب الصادق و طب الرضا‌ (ع)، از آثار زکریای رازی و حکمای دیگر نیز استفاده می‌کردند.

از وقتی که استعمارگران پای خود را در کشورهای اسلامی گذاشتند (پس از جنگ جهانی و متلاشی شدن حکومت عثمانی‌ها) دانشکده‌های پزشکی کشورهای اسلامی پیرو درس‌ها و برنامه‌های درمانی آنان شد و حتی قوانین پزشکی ما قانون کشورهای استعمارگر شد.

در نتیجه آن طب اسلامی جزو خرافات قرار گرفت و حجامت که جایگاه خاصی در طب اسلامی (الرساله‌الذهبیه) و کتاب قانون داشت، به دستور آنان جزو خرافات غیر‌قابل‌قبول قرار گرفت. در صورتی که در فرمایشات پیامبر گرامی اسلام در حدیث معراج نیز بر حجامت تأکید شده است. پس از آن متأسفانه طب اسلامی را جزو منسوخ شده‌ها به حساب آوردند و مروج طب اسلامی را به تعزیرات و زندان محکوم می‌کردند.

تازه به فکر استفاده از طب سنتی افتاده‌اند و دانشکده‌ای برایش اختصاص داده‌اند آن هم به دلیل اینکه برخی فواید طب قدیم مشخص شده است. تا پیش از این هیچ‌کس نمی‌پذیرفت طب سنتی می‌تواند چه فوایدی داشته باشد. الان فهمیده‌اند که مثلاً به کمک طب‌سوزنی، می‌توان عمل باز قلب انجام داد.

من به طب سنتی و طب تغذیه اعتقاد دارم. تجربیات مختلفی درباره‌اش دارم. نه اینکه با این روش طبابت کنم، اما موارد بسیاری دیده‌ام که پزشکی مدرن وامانده است، اما طب سنتی به خوبی از پس یک بیماری بر آمده. شاید خنده‌دار باشد و عجیب. اما جالب است؛ بیست سال پیش درد شدیدی بین سه انگشت وسط پای چپم راحتی مرا سلب کرده بود و مرا سال‌ها از پوشیدن کفش محروم کرده بود، نزد چندین متخصص و فوق تخصص رفتم ولی متأسفانه هیچ نتیجه‌ای نگرفتم، به طب سنتی برگشتم، دیدم در طب سنتی استفاده از زالو را در این مورد توصیه می‌کنند، دو نوبت در جای درد زالو انداختم و به قول گفتنی آبی بود که روی آتش ریختم. آن دردها که راحتی مرا سال‌ها سلب کرده بود، کاملاً خوب شد. بیش از 15 سال از آن تاریخ می‌گذرد و خوشبختانه دیگر هیچ خبری از آن دردها نیست.

یک‌سال بعد از آن، گزارشی از اروپا رسیدکه اورتوپدهای درجه یک آلمان از زالو برای درمان آرتروز استفاده کردند و نتایج باور نکردنی داشته است، زیرا در لعاب زالو ماده ضد انعقادی وجود دارد که باعث می‌شود که خون‌رسانی را به مفصل زیاد کند و مشکلات مفصلی را درمان کند.

در کتاب طب امام‌رضا، الرساله‌الذهبیه انواع غذاها و طبیعت آن و انواع مزاج‌ها مطرح شده است ولی امروز اگر در محافل پزشکی این حرف‌ها مطرح بشود، آن را به سخره می‌گیرند و می‌گویند غذاهای سرد و گرم، مزاج سوداوی و بلغمی و صفراوی یعنی چه؟ من هم می‌گویم عزیزان تمنا می‌کنم چیزهایی که نمی‌دانید و نمی‌فهمید را انکار و مسخره نکنید.

آمریکا طب سنتی چین و طب سوزنی آن را در بهترین دانشکده‌های پزشکی به تدریس در آورده. عمل‌های قلب باز را بدون داروی بیهوشی با بی‌حس کردن موضعی با طب سوزنی در حالی که بیمار کاملاً بهوش است انجام می‌دهند، این مسائل از نظر علوم پزشکی قابل قبول نیست ولی باید آن را قبول کنیم. در طب مدرن درباره تقسیم غذاها و مزاجات هیچ بحثی نشده است. در دانشکده‌های پزشکی، فقط یک ترم درباره طب تغذیه بحث می‌کنند و کسی هم توجه نمی‌کند آن یک ترم چطور می‌گذرد. همه هم قبول می‌شوند. بی‌آنکه بفهمند در طب اغذیه چه گفته‌اند.

همه اینها درحالی است که طب سنتی از 2200 سال پیش زمان بقراط تا بوعلی سینا، براساس تغذیه بوده است. هیچ ماده شیمیایی به عنوان دارو استفاده نمی‌شد. همه راه‌های درمانی با توجه به خواص غذاها بود. درواقع غذا، دوا بود و نه دوا، غذا. بقراط همین نظر را داشت، بوعلی سینا هم همین نظر را داشت. الرساله الذهبیه امام‌رضا‌ (ع) هم بر همین اساس نوشته شد.

این مناسبت را غنیمت می‌شمارم و از همکاران عزیز می‌خواهم کمی تواضع علمی نشان بدهند؛ «انک لن‌تخرق‌الارض و لم‌تبلغ‌الجبال طولا» و سر تعظیم را برای طب سنتی فرود آورند و داروخانه‌های آلمان و دانمارک و هلند و. . . را رها کنند.

رساله طب‌الرضا از نفیس‌ترین و گرانبهاترین مواریث اسلامی در زمینه دانش پزشکی است و مشتمل بر رشته‌هایی از علوم پزشکی مانند علم تشریح، زیست‌شناسی، وظایف‌الاعضا و علم‌الامراض و بهداشت و جز آن می‌باشد وبخش زیادی از طب پیشگیری را نیز بیان کرده است. همچنین شامل دانش شیمی و تغذیه و بسیاری از دانش‌های دیگر می‌باشد. این رساله در ظاهر ساده و هماهنگ با درک مردم آن زمان می‌باشد ولی در باطن عمیق و پیچیده است. از این رو ترجمه‌ها و شرح‌های گوناگونی از این کتاب در دوره‌های مختلف ارائه شده است.

مترجمانی طب‌الرضا را به فارسی ترجمه کرده‌اند که در اینجا به چند نمونه اشاره می‌کنیم. ترجمه الذهبیه از محمد باقی مجلسی که خطی است و در کتابخانه مرحوم سیدصدر در کاظمیه موجود است. ترجمه طب‌الرضا از محمد مؤمن قزوینی که نسخه خطی آن به کتابت سال 1126 ق در کتابخانه ملی ملک نگهداری می‌شود. ترجمه طب‌الرضا از حاتم بن نظام الملک و کتابت سال 1114 ق در کتابخانه ملی موجود است. ترجمه الذهبیه از مولی فیض‌الله عصار شوشتری استاد طب و نجوم که در سال 1133 ق کتابت شده است و نسخه‌ای از این اثر در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می‌شود.

همچنین بر طب‌الرضا شرح‌های متعددی نوشته‌اند. از جمله ترجمه العلوی للطب الرضوی، نوشته سیدضیاءالدین‌ ابی‌الرضا فضل‌الله بن علی الراوندی (متوفی 548ق)، عافیه البریه فی شرح الذهبیه از میرزا محمد هادی فرزند میرزامحمد صالح شیرازی است که در زمان سلطنت شاه سلطان حسین صفوی تألیف شده است و نسخه خطی از آن به خط شارح به سال 1133 ق در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است. شرح طب‌الرضا از محمد شریف خاتون‌آبادی که آن را در حدود سال 1120 ق تألیف کرده است. محمد هاشم بن محمد طاهر طب‌الرضا را به فارسی ترجمه وشرح نموده است که نسخه خطی آن در کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی نگهداری می‌شود. شرح طب‌الرضا از سیدعلی اکبر شبر (متوفی 1242)، تحقه شاهیه عباسیه از محمد نصیرالدین بن قاضی کاشف الدین حموی یزدی، این شرح با تصحیح و تحشیه حسین رضوی برقعی در سال 1308 با نفقه انتشارات دلاوران قم به چاپ رسیده است. شرح طب‌الرضا از نوروز علی بسطامی؛ المحمودیه از حاج میرزا کاظم موسوی زنجانی (متوفی 1292)؛ دکترعبدالصاحب زینی آن را با تازه‌ترین اکتشافات علم پزشکی مقایسه و تطبیق داده است و در سلسله انتشارات ملتقی المعصومین، در بغداد منتشر کرده است.

محمد صادق کرمانی،ویژه نامه دومین همایش علمی پژوهشی طب الرضا

منبع سایت پژوهشکده اسلام وسلامت پایدار




برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/09/18ساعت 18:48  توسط سلامت  | 

آداب و خواص به کار بردن بوی خوش

نویسنده: عباسعلی تیموری عسگرانی

چکیده
عطرزدن و به کار بردن بوی خوش سنت پیامبر و ایمه معصومین علیهم السلام است. ایشان نیز مردم را به استفاده از بوی‌خوش سفارش می‌کردند. فضیلت‌ها و خواص فراوانی برای بوی‌خوش طبق روایات وجود دارد که علم امروز هم آن‌ها را ثابت کرده است. این تحقیق آداب خاصی را که اسلام برای به‌کاربردن بوی خوش در نظر گرفته است مانند زمان‌ها و مکان‌های استفاده از عطر را بیان می‌کند و جهت ترغیب ما به استفاده از بوی‌خوش، خواص و آثار آن از طریق روایات و علم امروز بیان می‌شود. از جمله این که عطر به سبب مواد تشکیل دهنده‌اش اثرات مختلفی روی سیستم مغزی می‌گذارد، بوی‌خوش عقل و هوش و قلب انسان را تقویت می‌کند و موجب آرامش و تسکین انسان می‌شود. پس بهتر است انسان همیشه مخصوصا هنگام عبادت و در روز جمعه عطر را فراموش نکند. با انجام این کار جامعه اسلامی چهره و نمود بهتری دارد و رنگ الهی همراه با بوی خوش موجب جذب بهتر دیگر انسان‌ها به خصوص جوانان به دین اسلام می‌شود و دستورات و احکام اسلام را از عمق جان پذیرا خواهند بود.
مقدمه
پیامبراکرم صلی الله علیه وآله و سلم می‌فرمایند: بهترین بندگان خدا کسانی هستند که به پیمان خود وفا کنند و بوی خوش به کاربرند. (1) عطر آمیزه ای از روغن‌های اسانس، ترکیبات معطر و ثابت کننده و الکل می‌باشد. روغن‌های اسانسی از طریق تقطیر گل‌ها و گیاهان علف‌ها بدست می‌آیند. اگر عصاره گیری از طریق تقطیر میسر نباشد توسط روغن‌های جذاب این کار صورت می‌گیرد. مانند گل یاس. در عصاره گیری توسط روغن‌های جذاب اساسا عمل استخراج و جداسازی روغن بدبو توسط الکل می‌باشد (2). میزان شناسایی عطر 40 % است، تا غلظت 40 % عطر مرغوب و 10 % تا 20 % ادکلن نام دارد. بدون تردید همه‌ی ما انسان‌ها از استشمام بوی خوش لذت می‌بریم و گاهی در هنگام راه رفتن که بوی دل‌انگیزی به مشاممان می‌خورد به طور ناخود آگاه چند قدمی به سمت آن حرکت می‌کنیم و این نشان از قدرت جاذبه عطرها دارد. از نشانه‌های آراستگی استفاده از عطریات و مواد خوشبو کننده است که هم عامل نشاط در روحیه‌ی خود شخص است و هم به دیگران مسرت می‌بخشد. با توجه به جایگاه و اهمیت این سنت حسنه، تحقیق پیش‌رو همگان را با اهمیت و خواص آن و نیز آداب استفاده از آن آشنا خواهدکرد.
  زمان‌های استفاده از عطر
زمانبندی عطر زدن از منظر اهل بیت علیهم السلام اینگونه است: الف در بعضی روایات بعد از هر وضو پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلم به عطر زدن اقدام می‌کرد. (حداکثر میزان مصرف عطر) ب عطر زدن یک روز در میان سفارش شده است. (حد متوسط مصرف عطر) ج عطر زدن در روز جمعه سفارش شده که ترک نشود. (حداقل مصرف عطر)
1. هر روز
امام کاظم علیه السلام می‌فرماید: شایسته است که مرد هر روز از بوی خوش استفاده کند و ...(4)
2. یک روز در میان
رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید: دوستم جبرییل به من گفت: یک روز در میان خود را معطر ساز و این کار در روزهای جمعه ترک نشود. (5)
3. روز جمعه
رسول خدا به علی علیه السلام فرمود: یا علی بر تو باد که هر جمعه خود را خوشبو کنی، زیرا این عمل از سنّت من است و تا زمانی که بوی آن از تو نمایان باشد برایت حسنه می‌نویسند. (6) عثمان بن مظعون به رسول خدا عرض کرد: می‌خواهم استفاده از عطر [و چند چیز دیگر] را کنار بگذارم. رسول خدا فرمود: عطر را کنار نگذار زیرا فرشتگان بوی خوش مومن را می‌بویند، بنابر این دست‌کم در روز جمعه از بوی خوش استفاده کن. (7)
4. پس از وضو
امام صادق علیه السلام فرمود: برای رسول‌خدا صلّی الله علیه و آله و سلم، مشکدانی از قلع بود که پس از هر وضو بلافاصله آن را به دست گرفته، خود را خوشبو می‌ساخت. (8) نکته: در آداب وضو گرفتن وارد شده است که پس از اتمام وضو بوی خوش استعمال کنی تا علاوه بر طهارت معنوی ظاهرت نیز خوشبو باشد. (9)
5. هنگام نماز
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: (اَنَّ الصَّلوهَ مُتَطَیِّب اَفضَلُ مِن سَبعینَ صَلاهً به غیرِ طَیِّب) (10) دو رکعت نماز با عطر بهتر از هفتاد رکعت نماز کسی است که عطر نزده است. امام خمینی (ره) همیشه هنگام نماز از عطر و بوی خوش استفاده می‌کردند و شاید بدون بوی خوش به نماز نایستاده بودند. حتی در نجف هم که نماز را در پشت بام منزل می‌خواندند همیشه عطری به همراه خود می‌بردند. (11)
6. موقع روزه داری
امام صادق علیه السلام هرگاه روزه داشت به خود عطر زده می‌فرمود: (الطیب تحفه الصایم) (12) بوی خوش تحفه‌ی روزه‌دار است. امام صادق علیه السلام: هرکه در حال روزه، اولِ روز خود را با عطری خوشبو کند، هیچ‌گاه عقل خود را از دست نمی‌دهد. (13) نکته: یعنی تند خویی که از لوازم گرسنگی و تشنگی است به سبب بوی خوش از او دور می‌گردد.
7. ماه رمضان
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: هر کس در روز اول ماه رمضان یک کف گلاب به صورت بریزد، در آن روز از خواری و پریشانی ایمن گردد و هر که یک کف گلاب به سرش بریزد در آن سال از مرض سرسام ایمنی یابد. (14) برای روز اول ماه رمضان اعمالی به شرح زیر است: 1- غسل کند. 2- خود را با گلاب خوشبو سازد و ...(15)


8. موقع زیارت
از جمله آداب زیارت این است که زوار محترم به هنگام زیارت لباس تمیز و مناسب بپوشند و خود را خوشبو کنندو ... (16)
9. عید نوروز
امام صادق علیه السلام برای نوروز اعمالی را به معلی‌بن‌خنیس آموخت و به او فرمود: چون روز نوروز شود غسل کن و خود را کاملا خوشبو کن. (17)
10. هنگام مسافرت
حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلم هنگام مسافرت شش چیز را با خود همراه داشت: شیشه‌ی عطر، آینه، شانه، مسواک، سرمه‌دان، قیچی. (18)
11. موقع بیماری
امام خمینی (ره) در حالیکه در بیمارستان بستری بودند و سرم به دست و پایشان وصل بود هم مستحبات زیر را ترک نکردند: تلاوت قرآن، شانه، عطر و ... (19)
محل‌های استفاده از عطر

محل استفاده از عطر هر کجای بدن می‌تواند باشد اما برای استشمام بهتر بوی عطر بهتر است آن را در نقاط نبض‌دار بدن مانند: مچ دست، پشت گوش‌ها، گردن، زیر بازو، محل خم شدن ساعد و بازو، و پشت زانوها استفاده کرد. چون جریان خون قوی و پوست گرم‌تر می‌باشد بنابراین به تبخیر عطر کمک می‌کند. (البته باید حساسیت محل مورد نظر را در نظر گرفت) در روایات هم چنین آمده است:
1-شارب: حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: عطر به شارب زدن از اخلاق پیامبران و احترام کرام الکاتبین است. (20)
2-محاسن: رسول‌خدا صلّی الله علیه و آله و سلم زیاد از عطریات استفاده می‌کرد به طوری که اثر آن در محاسن و سر مبارکش پیدا بود. (21)
3-گودی گردن: حسن بن جهم می‌گوید: خدمت امام رضا علیه السلام رسیدم، ظرفی نزد من آورد که در آن مشک بود. خطاب به من فرمود: از این مشک بردار و بر خود بمال. مقداری برداشتم و بر خود مالیدم. فرمود: مقداری دیگر بردار و بر گودی پایین گردن بمال. (22)
4-سجده‌گاه: امام رضا علیه السلام فرمود: (کانَ یَعرِفُ مَوضِعَ سُجُودِ اَبِی‌عَبدِالله به طیبِ رِیحَه) جایگاه سجده امام صادق علیه السلام از بوی عطر آن‌جا شناخته می‌شد. (23)
5-محل نماز: عایشه می‌گوید: پیامبر به ما فرمان داده بود تا در خانه‌ها، جایگاه نمازی بسازیم و آن را پاکیزه و خوشبو کنیم. (24)
  آداب بوییدن و استشمام
مالک جهنی روایت کرده است، گلی را به حضرت امام جعفرصادق علیه السلام دادم، ایشان گرفتند و بوییدند و بر دو دیده گذاشتند سپس فرمودند: هرکه گلی را بگیرد و ببوید و بر دیده‌ها بگذارد و بگوید (اللهم صلّ علی محمد و آل محمد) هنوز گل را بر زمین نگذاشته گناهانش آمرزیده می‌شود. (25) و در روایت دیگری به همین مضمون امام علی النقی هادی علیه السلام فرمودند: هر که گلی را ببوید و بر چشمانش بگذارد و صلوات بر محمد و آل‌محمد بفرستد، حق‌تعالی برای او به قدر بیابان عالج که مابین مکّه، شام و عراق کشیده شده است حسنه بنویسد و به عدد ریگ بیابان از گناهان او بزداید. (26) پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید: هرگاه به یکی از شما گلی دادند، پس آن را ببوید و بر چشمانش بگذارد که آن از بهشت است پس هرگاه گلی به شما هدیه دادند، آن را رد نکنید. (27) و نیز می‌فرماید: هر کس گلاب را به صورت بمالد، در آن روز پریشانی و بدحالی به او نرسد و هنگامی که گلاب را به صورت و دست‌ها می‌مالد، حمد خدای را بکند و صلوات بر محمد و آل او بفرستد. (28)
الگوی معطر

(لَقَد کَانَ لَکُم فِی رَسولِ اللهِ اُسوَهٌ حَسَنَه) (29) الگو بودن حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلم برای انسان‌ها، بدون هیچ تردیدی از سوی خداوند تایید شده است. به همین دلیل امّت محمدی باید ایشان را الگوی خویش در تمام کردارشان قرار دهند. یکی از عادات این الگوی نمونه، معطربودن ایشان است.
-¬ پیامبرخدا آن قدر معطر می‌زیست که هرگاه ازکوچه و گذرگاهی می‌گذشت، پس از عبورش آنان که از آن مسیر می‌گذشتند از رایحه‌ی خوشِ برجای مانده، می‌دانستند که پیامبر از این کوچه گذشته است. (30)
- آنقدر عطر و مواد خوشبوکننده بر سر و صورت خود می‌زد که گاهی جلوه و براقی آن در موهای سرش پیدا بود. با مشک و عنبر خود را خوشبو می‌ساخت، گاهی هم با عود و غالیه خود را معطر می‌کرد. (31)
- هیچ‌گاه هدیه‌ای را که عطر بود، رد نمی‌فرمود. (32)
- بیش از آنچه برای خوراکی و طعام خرج کند، در راه عطریات خرج می‌کرد. (33)
- هرگاه عطری به او عرضه می‌شد، از آن استفاده می‌کرد و می‌فرمودند: بوی آن خوش است، سنگینی هم ندارد. استفاده از بوی خوش را همیشه دوست داشت و از آن لذّت می‌برد. (34)
- از بوی نیکویش همه او را می‌شناختند، حتّی وقتی نزد فاطمه علیها السلام خود را با کساء یمانی پوشانده بود، وقتی حسنین هر کدام به ترتیب وارد خانه می‌شوند، پس از سلام به مادر عرض می‌کنند: (انّی اشَمُّ عِندَکِ رایِحَهً طَیِبَه کَاَنَّها رایِحَهُ جَدّی رَسول الله) من بوی خوشی نزد تو احساس می‌کنم گویا بوی جدّم رسول خدا می‌باشد. (35) شهید محمدرضا تورجی زاده نیز به تبعیّت از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلم همیشه از عطر استفاده می‌کرد. خرید عطرهای خوشبو یکی از کارهای همیشکی او بود. هرجا وارد می‌شد بوی عطر ملایمی همراهش بود. نقل از دوستان شهید است: حتّی در شرایطی‌که در خط اول نبرد بودیم، عطر زدن و شانه‌کردن موها و محاسنش ترک نمی‌شد. دو شیشه عطر کوچک از جمله وسایل موجود در جیبش هنگام شهادت بود. (36)
عطر زدن ممنوع!

با توجه به جایگاه عطر و اهمیّت و آثار آن، ولی در مواردی از عطر زدن نهی شده است از جمله:
غیر خدا: هر که برای خدای تعالی خود را خوشبو کند [هدف جلب رضایت الهی باشد] روز قیامت بویش خوشبوتر از مشک تیز بوی است و هر که برای جز خدا خوشبو کند، روز قیامت بویش گندتر از مردار است. (37)
مُحرِم: امام صادق علیه السلام: (لایَنبَغی لِلمُحرِمِ اَن یُلَذَذَ بِالرِیحَان) جایز نیست که محرم حج بوی خوش لذّت آور استعمال کند. (38)
معتکف: امام باقرعلیه السلام: (المُعتَکِفُ لایَشُمُّ الطِّیبَ وَ لایَتَلَذَذُ بِالرِّیحَان) جایز نیست برای معتکف استعمال بوی‌خوش و اینکه گل بو کند. (39)
زنان: در این مورد نیز به شدّت از عطر زدن نهی شده است و رسول خدا (ص) سخنان قابل توجّهی در این زمینه دارند:
- زناکار است، زنی که خود را خوشبو کند و بر مردانی بگذرد که بویش را می‌شنوند. (40)
- آن زن که برای کسی جز شوهر، خویشتن را معطر می‌سازد، مایه‌ی آتش و ننگ است. (41)
- هر زنی که خود را برای غیر شوهرش خوشبو کند، خداوند نماز او را قبول نمی‌کند. (42)
و در مورد عطر [زنان] چنین می‌فرمایند: برای مردان بهترین عطر آنست که بویش آشکار و رنگش پنهان باشد و برای زن بهترین عطر آنست که رنگش عیان و بویش پنهان باشد. (43)
استفتاء: آیا عطرزدن و خوشبو ساختن بانوان اشکال دارد؟
آیت الله اراکی: عطر زدن اشکال ندارد امّا اگر عطر زدن موجب مفسده و تحریک باشد جایز نیست. (44)
با توجه به قدرت جاذبه ای که بوی خوش دارد، بعید است موجب تحریک نامحرم و مفسده نشود و این مورد اتفاق تمام علماست. پس بهتر است که زن مسلمان تنها برای همسرش عطر استعمال کند. (45)
 آثار استفاده از عطر
استفاده از عطر آثار و خواص فراوانی در دنیا و آخرت دارد که عبارتند از:
نوری در قیامت: امام صادق علیه السلام می‌فرماید: هر کس به سر و روی مسلمانی عطر بزند، خدای عزّوجل در مقابل هر مویی، نوری برای او در روز قیامت قرار می‌دهد. (46)
تقویت قلب: پیامبراکرم صلّی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید: (الطِّیبُ یَشُدُّ القَلب) بوی خوش قلب را تقویت می‌کند. (47)
زیادی عقل: امام صادق علیه السلام می‌فرماید: (الرُّیحُ الطَّیِّبَهُ تَشُدُ العَقلَ وَ تَزِیدُ فِی البَاه) بوی‌خوش عقل را استوار و بر توان جنسی می‌افزاید. (48)
سرور و شادمانی: امام علی علیه السلام می‌فرماید: به کار بردن بوی خوش و... از موجبات سرور و شادمانی است. (49) و نیز بعضی دیگر از خواص بوی خوش از گفتار ایمه اطهار به صورت زیر است: (50)
1-عمل به سنّت پیامبر
2- زیاد شدن رزق و روزی
3- زیاد شدن علم و کامل شدن عقل
4- اکرام ملایکه نویسندگان اعمال
5-احترام کسانی که نزدیک اویند
6-تعظیم و آماده شدن برای نماز
7-تعظیم و احترام روز جمعه
8- تعظیم و احترام مسجد
9- سد باب غیبت، چه بسا به جهت بدی بوی کسی از او غیبت کنند.
10- دریافت حسنات که برای اصل این عمل مقرر است
خواص بوی خوش
در اینجا به معرفی چند ماده‌ی معطر و به بیان خواص آن‌ها در درمان بیماری‌ها می‌پردازیم.
1-مشک
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید: (اطیَبُ الطِّیبِ المِسک) (51) بهترین عطرها مشک است؛ و شاید در بیان علت آن بتوان به سخن علی علیه السلام استناد کرد که می‌فرمایند: چه خوب است عطر مشک، تحمل آن سبک و آسان و بوی آن خوش و عطرآگین است. (52) خاصیت: برای تهیه پادزهر و داروهای چشمی- شادی‌آور [متناسب با مزاج‌های سرد].(53)
نکته: مشک ماده‌ی خوشبویی است که در قرآن نیز آمده است (خِتَامُهُ مِسک) (54) و منظور این است مُهری که بر شراب بهشتی نهاده شده است با مشک است. شراب طهور بهشتی هنگامی که دست بر مهرش می‌نهند، بوی عطر مشک در فضا پراکنده می‌شود و در پایان نوشیدن این شرابِ طهور دهان بوی مشک می‌دهد برخلاف شراب‌های آلوده‌ی دنیا که پس از نوشیدنش دهان تلخ و بدبو می‌شود. (55) مشک در میان شاعران هم جایگاه ویژه‌ای دارد مانند: (به بوی نافه‌ای کآخر صبا زان طرّه بگشاید- زتاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها) (56) و یا ضرب‌المثل معروف: مشک آن است که خود ببوید نه آن‌که عطار بگوید.
2- عود
جابر بن عبدالله گوید: پیغمبر خدا وارد منزل عایشه شد. دید در آن جا کودکی هست که از بینی او خون جاری است. فرمود چیست!؟ عرض‌کرد سردی بر او عارض شده. فرمود: وای بر شما؟ فرزندان خود را نکشید. هر زنی که این مرض بر فرزندش عارض شد، عودِ هندی را با آب حل کند و آن را به بینی او بکشد. چنین کردند و آن کودک خوب شد (57) و نیز می‌فرمایند: بر شما باد عود هندی که در آن هفت نوع از شفاست. (58) خاصیت: تقویت اعصاب- قوت معده- خون دماغ- شادی‌آور- [باجویدن آن] خوشبوکردن دهان. (59)
3- عنبر
علی بن یقطین گوید به امام رضا علیه السلام نوشتم در سرم سردی سخت حس می‌کنم به طوری اگر بادی بوزد کم می‌ماند غش کنم. در پاسخ من نوشتند: پس از غذا عنبر و زنبق را به بینی بکش انشاء الله نجات پیدا می‌کنی. (60) خاصیت: سردیِ درسر – غش. (61)
4-کافور
خاصیت: برای تهیه پادزهر- آبله و جوش‌های چشمی- اگر بر مرده بپراکنند مدّت زیادی برآن هیات و صورت باقی بماند. (62)
5-کُندر
کندر دو نوع است: خوردنی و مخصوص دود کردن. امام‌صادق علیه السلام فرمود: هیچ بخوری نیست که به آسمان بالا رود مگر کندر (لبان) و هیچ خانواده‌ای با لبان بخور نمی‌کند مگر این که عفریت‌های جن را از آن‌ها دور می‌گرداند. (63) و در حدیث دیگری از ایشان آمده است: به زنان حامله کندر بخورانید، به درستی که طفل در شکم مادر کندر غذای او می‌شود، دلش محکم و تحملش زیاد می‌شود. (64) خاصیت: ا دود کردن کندر: دفع شیاطین و اجنه- دفع چشم زخم و نظر. (65) ب خوردن کندر: زیادی نور چشم- زیادی عقل و حافظه- محکم کردن لثه و تسکین درد دندان. (66)
6-اسفند
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلم: هرکس به مدت چهل روز، هرصبح یک مثقال «هزاراسپند» (اسفند) حل‌شده درآب بخورد، نور حکمت در دلش روشن می‌شود و از هفتاد و دو بیماری که کمترین آن جذام است ایمنی می‌یابد. (67) خاصیت: [دود آن] دفع چشم و نظر - درمان جذام- نشاط آور- شجاعت و دفع ترس. (68)
7-نرگس
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلم: گل نرگس را هر روز یک مرتبه، نتوانستید هر هفته یک مرتبه، نتوانستید هر ماه و یا حداقل هرچند مدت یک مرتبه ببویید زیرا در قلب یک ریشه‌ای از جنون و برص است که بوییدن آن این امراض را از بیخ می‌کند. (69) خاصیت: دفع برص- آرام بخش و تسکین اعصاب. (70)
8- گلاب
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلم: گلاب به آبرو و رونق انسان می‌افزاید و فقر را می‌برد ...(71) نکته: گلاب فعالیت‌های مغزی را زیاد و تحریک می‌کند و اعصاب را تسکین می‌دهد. پاشیدن گلاب بر سر خصوصاً بعد از کوتاه کردن مویِ سر، دافع بیماری‌ها بوده و چشم و نظر را نیز دفع می‌کند. سلمانی‌های قدیم، یکی از وظایفشان پاشیدن گلاب بر سر، بعد از اصلاح موی سر بوده و این کار را به حضرت سلمان نسبت می‌دادند و به این جهت به آرایشگری‌ها «سلمانی» نیز میگویند. (72) یکی از رسوم خوب ایرانیان استفاده از گلاب در هنگام حزن و مصیبت است که از آرام بخش‌ها و مسکن‌هایی است که موجب شادی قلب می‌شود. از جمله مواردی که با کاروان ابا عبدلله به سوی کربلا حمل می‌شد عطر و گلاب بود. خاصیت: زیاد شدن نورِ چشم- دفع پریشانی و اندوه- دفع چشم و نظر- آرام بخش- شادی قلب.
رایحه درمانی از نظر علمی
رایحه درمانی به عنوان طبی جایگزین در دنیا مطرح است و این امر باعث شده تا پژوهشگران تحقیقات فراوان و دامنه داری در این رابطه انجام دهند و به نتایجی برسند. (73) از جمله آنکه:
1- رایحه دل انگیز بر روحیه‌ی بیماران روحی و روانی اثر نشاط انگیزی داشته و برای درمان افسردگی و اضطراب موثر است.
2- رایحه خوش در پیوند روابط زن و شوهر و تحریک روابط انسانی نقش مهمی دارد.
3- بوی مطلوب به انسان اعتماد به نفس بخشیده و بر خلق و خو اثر بسزایی دارد.
4- بوی دلپذیر موجب افزایش توانایی فکر انسان و هوشیاری او گردیده، فشار ذهنی را کم کرده و تفکرات منفی را از او دور می‌کند.
5- بوی خوش عامل سلامتی و تنظیم‌کننده سیستم سمپاتیک و پاراسمپاتیک است.
6- عطریات سبب تعادل و ترشح هورمون‌ها می‌گردند و هماهنگی بین هورمون‌ها بهترین راه برای سلامتی است.
راهکارهای عملی استفاده از بوی خوش
نحوه‌ی استفاده از عطریات تنها از طریق مالیدن به لباس و بدن نیست بلکه روش‌های دیگری نیز وجود دارد مانند:
1- بالشتک معطر:
شما می‌توانید بالشتی به اندازه دلخواه تهیه نموده و داخل آن را با گل‌های خوشبو و گیاهان معطر پر کرده و جهت ماندگاری بویش آن را داخل یک پاکت پلاستیکی نگه‌داری‌کنید و یا این‌که بالشتکی از پشم یا پر تهیه نموده و در وقت پریشانی و اضطراب چند قطره از عطر دلخواه را روی آن ریخته و به استراحت بپردازید که بوی دلپذیر آن، آرامش مورد نیازتان را هدیه خواهد نمود. (74)
2-حمام معطر:
اگر در حمام وان دارید سعی کنید هفته‌ای یک یا دو بار، با ریختن مقداری عصاره گیاهان معطر مثل: گل یاس، بهار نارنج، مریم گلی، گل محمدی و ... داخل وان نیم ساعتی در آن استراحت کنید و یا در صورت نبودن وان سطل آبی را با عطرهای دلخواه موقع بیرون آمدن از حمام بر سر خود بریزید. (75)
3- بخور:
شما می‌توانید وقتی احساس خوبی ندارید یا دچار تنش روحی هستید کمی گلاب یا عطر دلخواه خود را داخل دستگاه بخور ریخته و آن را روشن کنید تا فضای منزل خوشایند و دلپذیر گردد. در صورت نبودن دستگاه بخور، می‌توان دستگاه آغشته به گلاب یا عطر را روی وسایل گرمی مانند: بخاری، شوفاژ یا سماور قرارداده تا به وسیله‌ی حرارت، عطر افشانی شود. (76)
4- انفیه:
دارو را در بینی کشیدن و استنشاق داروست تا جذب دارو از طریق بینی صورت بگیرد. امام‌صادق علیه السلام می‌فرماید: چهار چیز دواست: حجامت، انفیه، اماله، استفراغ. (77) این قسم روایات درمان با استنشاق بو را مهر تایید زده و یک چهارم درمان را به آن خلاصه می‌کند. حضرت علی علیه السلام نیز می‌فرمایند: شستشوی دهان و بینی سنت و مایه پاکی آن‌هاست. انفیه‌کردن مایه سلامت سر و پاکسازی بدن و همه انواع سر درد است. (78)
5- دود:
از حضرت صادق علیه السلام در مورد اسفند و کندر سوال شد. فرمود: اما کندر برگزیده انبیاست و مریم سلام الله علیها از آن کمک می‌جست و هیچ دودی از دود آن زودتر به آسمان بالا نمی‌رود، دودش شیطان را می‌راند و مرض را دفع می‌کند، از آن محروم نمانید. (79) اسفند آتش زدن و دودِ اسفند بسیاری از بیماری‌ها را درمان و جهت رفع چشم زخم موثر است. در تنه و ریشه‌های اسفند رازی نهفته است و در دانه آن درمان هفتاد و دو درد است، با آن و با کندر درمان کنید. (80) پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلم می‌فرمایند: بر شما باد عود هندی که در آن هفت نوع از شفاست. (81)
نکاتی در مورد استفاده از عطرها (82)
1-عطر را در نقاط نبض‌دار بدن استفاده کنید.
2- عطر را به صورت چند لایه استفاده کنید تا ماندگاری آن افزایش یابد.
3- پس از 3 الی 4 ساعت، معمولا باید مجددا به خودتان عطر بزنید.
4-هیچ‌گاه عطر را مستقیما روی لباس خود به کار نبرید چون ممکن است ایجاد لک کند.
5-بیش از سه عطر را هم‌زمان امتحان نکنید چون بینی شما دیگر قدرت تشخیص نخواهد داشت.
6-موقع استفاده از عطر اگر پوست شما خشک است قبلا از کرم یا وازلین استفاده کنید تا ماندگاری عطر افزایش یابد.
7-می‌توانید عطر را در هوای رو به روی خود اسپری کرده و از آن عبور کنید با این کار عطر به طور یکنواخت روی بدن شما می‌نشیند.
8- قبل از استفاده از عطرها دقت کنید خراش یا زخم رو بازی در بدن نداشته باشید چون ترکیب عطر با مایعات بدن ایجاد بوی نا مطبوع می‌کند.
9- هنگام خرید عطر برای امتحان بوی عطر اجازه دهید عطر برای مدت 10 دقیقه روی پوست شما بماند چون زمانی که با بوی بدن آمیخته می‌شود بوی متفاوتی ایجاد خواهندکرد.
10- عطر را در جایی که ماده‌ی بوبر یا ضد عرق را استفاده کرده‌اید به کار نبرید چون رایحه ملایم عطر را می‌پوشانند.
نتیجه
- بهترین عطر مشک است و بهتر است انسان همیشه معطر باشد.
- تاکید فراوانی برمعطر بودن در روز جمعه و مخصوصا هنگام عبادت شده است.
- برای استشمام بهتر عطر آن را در نقاط نبض دار بدن باید استفاده کرد.
- عطریات علاوه بر استشمام بوی خوش آن‌ها در درمان بیماری‌ها نیز موثرند.
پیشنهاد
بهتر است خواص و آثار استفاده از بوی‌خوش به کمک رادیو و تلویزیون و مطبوعات آموزش داده شود تا مردم بیشتر راغب به این امر باشند و البته آداب آن نیز بیان شود. با این کار جوانان مخصوصا بانوان با نحوه‌ی صحیح استفاده از بوی‌خوش آشنا می‌شوند. چون بوی خوش قوه شهوت را تحریک می‌کند باید بانوان در استفاده از بوی‌خوش محتاط‌تر باشند و با رعایت این کار زمینه بسیاری از گناهان بوجود نمی‌آید و جامعه سالم‌تری خواهیم داشت.
پی‌نوشت‌ها:
1- نهج الفصاحه، حدیث 850
www.avaxnet.com- 2
3- عباس عزیزی، عطر زینت نماز و زندگی، مقدمه
4- میزان الحکمه، ج 7، ص 3339
5- سنن النبی، ص 106
6- همان؛ مکارم‌الاخلاق، ص 83
7- میزان الحکمه، ج 7، ص 3339
8- مکارم الاخلاق، ص 82
9- مفاتیح الجنان، ص 49
10- محجه البیضا، ج 2، ص 24؛ مکارم الاخلاق، ص 82
11- عباس عزیزی، عطر زینت نماز و زندگی، ص 41
12- میزان الحکمه، ج 7، ص 3339
13- همان
14- عباس عزیزی، عطر زینت نماز و زندگی، ص 59
15- مفاتیح الجنان، ص 901
16- همان، ص 256
17- همان، ص 1053
18- عباس عزیزی، عطر زینت نماز و زندگی، ص 45
19- همان، ص 40
20- محجه‌البیضا، ج 2، ص 23
21- سنن النبی، ص 101
22- عباس عزیزی، عطر زینت نماز و زندگی، ص 35
23- مکارم الاخلاق، ص 81
24- حسین سیدی، همنام گلهای بهاری، ص 44
25- مکارم الاخلاق، ص 41؛ حلیه المتقین، ص 263
26- همان، ص 81؛ همان، ص 263
27- همان، ص 81؛ حسین سیدی، همنام گلهای بهاری، ص 210
28- همان، ص 86؛ حلیه المتقین، ص 261
29- احزاب/ 21
30- جواد محدثی، همگام با رسول، ص 58
31- همان، ص 57؛ مکارم‌الاخلاق، ص 66
32- میزان الحکمه، ج 7، 339؛ زبیده خدایی، خدایا چه بخورم، ص 181
33- بحارالانوار، ج 16، ص 248؛ محجه البیضا، ج 2، ص 24
34- همان، ص 249
35- مفاتیح الجنان، حدیث کساء
36- گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، یا زهرا (س)، ص 183
37- میزان الحکمه، ج 7، ص 3341
38- شیخ باقر ایروانی، فقه استدلالی، ص 213
39- همان، ص 147
40- نهج الفصاحه، ص 411، ح 177
41- همان، ح 188
42- همان، ح 1019
43- همان، ح 1516
44- عباس عزیزی، عطر زینت نماز و زندگی، ص 49
45- مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف، ج 7، ص 388
46- عباس عزیزی، عطر زینت نماز و زندگی، ص 56
47- میزان الحکمه، ج 7، ص 3338
48- بحارالانوار، ج 62، ص 275
49- همان، ج 73، ص 141
50- رضا جاهد، داروخانه معنوی، ص 208
51- نهج الفصاحه، ح 334
52- عباس عزیزی، عطر زینت نماز و زندگی، ص 25
53- خواجه نصیرالدین طوسی، تنسوخ نامه ایلخانی، ص 251
54- مطففین/26
55- ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 26، ص 276
www.avaxnet.com -56
57- همان، ص 130
58- مکارم الاخلاق، ص 83؛ زبیده خدایی، خدایا چه بخورم، ص 185
59- خواجه نصیرالدین طوسی، تنسوخ نامه ایلخانی، ص 255
60- محسن کاظمی، عطر درمانی، ص 129
61- همان، ص 159
62- خواجه نصیرالدین طوسی، تنسوخ نامه ایلخانی، ص 249
63- محسن کاظمی، عطر درمانی، ص 134؛ بحار الانوار، ج 66، ص 444
64- سیما میخبر، ریحانه بهشتی، ص 109
65- محسن کاظمی، عطر درمانی، ص 159
66- رضا جاهد، داروخانه معنوی، صص 180،182،189
67- محسن کاظمی، عطر درمانی، ص 37
68- همان، صص 40 و 38
69- محسن کاظمی، عطر درمانی، ص 140؛ بحار الانوار، ج 62، ص 299
70- همان
71- مکارم الاخلاق، ص 86؛ حلیه المتقین، ص 260
72- محسن کاظمی، عطر درمانی، ص 135
73- زبیده خدایی، خدایا چه بخورم، ص 182
74- همان، ص 183
75- همان، ص 184
76- همان
77- رضا جاهد، داروخانه معنوی، ص 217
78- محسن کاظمی، عطر درمانی، ص 46
79- همان، ص 134؛ مکارم الاخلاق، ص 355
80- همان، ص 38
81- زبیده خدایی، خدایا چه بخورم، ص 185، مکارم الاخلاق، ص 83
82- سایت وفاق
فهرست منابع
قرآن کریم
1- ایروانی، شیخ باقر، فقه استدلالی، ناشر مرکزمصطفی العالمیه للترجمه و النشر، چاپ زلال‌کوثر، چاپ نهم،1390
2- جاهد، رضا، داروخانه معنوی، انتشارات هاتف، چاپخانه شمشاد، چاپ بیستم، 1383
3- حسینی، سید مصطفی، دایره المعارف معارف و معاریف، ج 1 و 7، موسسه فرهنگی آرایه، چاپ امین، چاپ سوم، 1379
4- خدایی، زبیده، خدایا چه بخورم، انتشارات نگاران نور، چاپ پنجم، 1388
5- دشتی، محمد، نهج‌البلاغه، ناشر: امام‌عصر، چاپ جعفری، اول، 1387
6- سیدی، حسین، همنام گل‌های بهاری، چاپ کیمیا، چاپ هشتم، 1385
7- طباطبایی، محمدحسین، سنن‌النبی، مترجم: محمد هادی فقهی، ناشر: کتابفروشی اسلامیه، چاپ هفتم، 1378
8- طبرسی، رضی‌الدین، مکارم الاخلاق، مترجم: سید ابراهیم میرباقری، انتشارات فراهانی
9- طوسی، نصیرالدین، تنسوخ نامه ایلخانی، چاپ موسسه اطلاعات، چاپ دوم، 1363
10- عزیزی، عباس، عطر زینت نماز و زندگی، انتشارات صلوه، چاپ عترت، چاپ هفتم، 1386
11- عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، انتشارات امیرکبیر، چاپ شانزدهم،1360
12- قمی، شیخ‌عباس، مفاتیح الجنان، ناشر: افق فردا، چاپخانه بقیع، چاپ بیست‌وهشتم، 1385
13- کاشانی، محمدحسن، محجه البیضا، ج 2، موسسه نشر اسلامی، چاپ پنجم، 1421 ه. ق
14-کاظمی، محسن، عطر درمانی، نشرمیم، چاپ محمد، چاپ اول، 1388
15- گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، یازهرا (س)، نشرامینان، چاپ قدیانی؛ چاپ یازدهم، 1390
16- مجلسی، محمّد باقر، بحار الانوار، ج 16،62،63،66،67، انتشارات دارالکتب اسلامیه، چاپخانه خورشید، چاپ سوم، 1374
17- محدثی، جواد، هم گام با رسول، انتشارات پویشگر، چاپ آثار، چاپ دوم، 1385
18- معین، محمّد، فرهنگ فارسی معین، ج 1 و 2، چاپخانه حیدری، نشر بهزاد، چاپ اول، 1382
19- محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ج 7، مترجم: حمیدرضا شیخی، ناشر: دار الحدیث، چاپ اول، 1377
20- مجلسی، محمدباقر، حلیه المتقین، محقق: سید علی ایمانیان، قم، نشر سرور، 1386
21- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 26، ناشر: دارالکتب اسلامیه، چاپ امیرالمومنین، چاپ‌دهم، 1371
22- ملکی تبریزی، میرزا جواد آقا، اسرار الصلوه، مترجم: رضارجب زاده، چاپخانه گلبان، انتشارات پیام آزادی، چاپ‌اول، 1363
23- نهج الفصاحه، مترجم: ابراهیم احمدیان، نشر شهاب الدین، چاپ بقیع، نوبت اول، 1385
24- Avaxnet
25-www.vefagh.co.ir

منبع :راسخون


برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/09/18ساعت 16:56  توسط سلامت  | 

 

تاثیر وضو روی چاکراهای بدن


تمامی توصیه های اسلام، برآمده از وحی و متکی بر حکمت مطلقه حضرت حق، جلّ و علا، هستند به این معنا که هر یک از این دستورات بر مصالحی واقعی و حکیمانه بنا شده اند. از آنجا که حکمت خدای متعال حکمتی تام و ناظر به تمام مراتب آفرینش است؛ مصالح گنجانده شده در دستورات دینی نیز دارای مراتب مختلفی هستند که هرکس به فراخور معرفت خویش از آنها بهره می برد. مثلا همان طور که می توان از نماز به عنوان معراج مومن بحث کرد و رسیدن به حقیقت این معراج را هدف قرار داد، آثار مثبت روحی روانی و یا حتی تاثیرات مفید جسمانی نماز نیز قابل بحث است و اگرچه سطح این گونه بحث ها با هم یکی نیستند اما هرکدام در جای خود صحیح و باارزش هستند.

برای ما مسلمانان، همین که ثابت شود دستوری از جانب خدا یا پیامبر یا حضرات معصومین(علیهم السلام) صادر شده است حجت تمام است؛ چه به مصالح آن دستور آگاه باشیم و چه نباشیم. در واقع صدور امر از جانب خدا و معصومین(علیهم السّلام) بزرگترین حجّت برای هر مسلمانی است. حال اگر این حجت با معرفت توام شود که نور علی نور خواهد بود اما به هرحال ندانستن حکمت اوامر الهی جواز عدم تبعیت نیست. در این بین، نکته بسیار مهم آن است که اگر حکمت یک دستور الهی در بررسی های تجربی مشخص شود باید توجه داشته باشیم که:

۱- اهمیت یافته های تجربی در حد روشن ساختن گوشه ای از حکمت های عبادات است و هرگز نباید بیش از این مقدار به آنها بها داد و به ویژه لازم است از منحصر کردن حکمت دستورات الهی در یافته های تجربی پرهیز کرد.

۲- یافته های تجربی، علومی لایتغیّر نیستند و ممکن است در پژوهش های آینده، آن یافته کامل تر شود یا حتی بطلان آن اثبات شود. بنابراین ذوق زدگی بیش از حد در مورد تایید دستورات دینی از سوی علوم تجربی اصلا صلاح نیست.

۳- چنان که گفتیم، حکمت دستورات دینی دارای مراتب مختلفی است که همزمان با هم در مراتب مختلف آفرینش ساری و جاری هستند و هیچ کدام نافی و مزاحم دیگری نیست؛ برای مثال اگر دلایل زمین شناختی وقوع زلزله کشف می شود و ساختن بناهای ضدّزلزله رواج می یابد؛به این معنا نیست که باید منکر اثر انجام برخی گناهان در وقوع زلزله شویم چراکه همان خدایی که زلزله را با انجام بعضی گناهان بندگانش مرتبط کرده است؛ حکمت هایی را نیز در علوم تجربی عادی قرار داده است که اگر انسان ها با تلاش به آنها دسترسی پیدا کنند از فواید آن بهره خواهند برد اگرچه نهایتا قدرت مطلق، خدای متعال است و هر گاه صلاح بداند تمام این علوم در برابر کبریای او مهمل و بی اثر خواهند شد.

مطلبی که در ادامه می آید هم  اثباتی تجربی و لذّت بخش بر یکی از دستورات مهم دینی ما یعنی وضو گرفتن است که مطالعه آن را به همه شما توصیه می کنم ولی به این شرط که از نکات فوق الذکر غافل نشوید و فراموش نکنید که: الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه.

وضو

از نظر اسلام عزیز، داشتن وضو همیشه امری است پسندیده تا آن حد که در آموزه های دینی ما، «دایم الوضو بودن» یک ارزش غیرقابل انکار به حساب می آید؛ برای مثال، حضرت ختمی مرتبت، محمّد مصطفی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماینداِنِ اسْتَطَعْتَ اَنْ تَکُونَ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ عَلَی طَهَارَهٍ فَافْعَلْ فَاِنَّکَ تَکُونُ اِذَا مِتَّ عَلَی طَهَارَهٍ مِتَّ شَهِیداً : اگر می توانی که در تمام شبانه روز با وضو باشی این کار را بکن که اگر در حال طهارت بمیری، شهید از دنیا رفته ای(وسایل ‏الشیعه؛ ج ۱؛ ص ۳۸۳)

وضو گرفتن نورانیت وجود انسان را می افزاید؛ در روایتی آمده است که: « اَنَّ الْوُضُوءَ عَلَی الْوُضُوءِ نُورٌ عَلَی نُورٍ وَ مَنْ جَدَّدَ وُضُوءَهُ مِنْ غَیْرِ حَدَثٍ آخَرَ جَدَّدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ تَوْبَتَهُ مِنْ غَیْرِ اسْتِغْفَارٍٍ: وضو گرفتن بر روی وضوی قبلی نوری است بر روی نور؛ و هرکس بدون اینکه احتیاج به وضوی جدید پیدا کند وضوی خود را تجدید نماید خدای عزوجلّ نیز بدون طلب استغفار و بخشایش توبه او را تجدید می نماید.»(من‏ لایحضره‏ الفقیه، ج ۱، ص ۴۱)

علاوه بر مواردی که وضو گرفتن برای آنها واجب است؛ در احادیث شریف موارد استحباب زیادی هم برای این عمل عبادی ذکر شده است. دلیل این تاکیدات چیست؟ چرا در وضو مردان باید آب را از پشت آرنج بریزند ولی خانمها از جلوی آرنج؟ چرا بهتر است بعد از وضو، پوست را خشک نکنیم؟ فلسفه سجده چیست؟ چرا گفته شده اگر مهر را کمی جلوتر از حالت عادی قرار دهیم بهتر است ؟ فلسفه ذکر چیست و هزاران سوال دیگر که یک مسلمان موظف به دانستن آن است . سعی شده که در این مختصر، با استفاده از اتفاقاتی که در چاکراها و هاله فرد در هنگام عمل وضو روی می دهد به این سوالات پاسخ گفته شود. اما قبل از ورود در بحث اصلی مقدمه مختصری در مورد شناخت چاکرا ها و هاله ها می آوریم.

چاکرا چیست؟

در تمدن‌های باستانی مانند چین، هندوستان و همین‌طور کشورهایی که در حوزه‌ی فرهنگی این کشورها هستند مانند ژاپن، کره و مالزی، درباره‌ی ساختار بدن انسان و نحوه‌ی عملکرد آن، باورهایی وجود‌دارد که با عقاید و تیوری‌های علمی و آموزشی کشورهای غربی، در تضاد واضح است، هرچند در دهه‌های اخیر، این دیدگاه‌ها در کشورهای اروپایی و آمریکایی طرفداران زیادی پیدا کرده‌است. در مکاتب هندی، ساختار یا کالبدشناسی بدن انسان، از چند لایه‌ مادی و انرژی تصور‌شده که به لایه‌ی مادی آن، «کالبد غذایی» هم گفته‌می‌شود؛ به این اعتبار که در‌نهایت، بدن انسان، از همان مواد و عناصر موجود در مواد غدایی اما با یک نظم مولکولی متفاوت، تشکیل شده است. میدان انرژی انسان از هفت لایه تشکیل شده که به صورت متوالی و در درون هم جای گرفته اند. نزدیک ترین لایه به بدن، لایه انرژی یا صفحه‌ی «پرانایامایی» است، که از لحاظ شکل کاملاً مشابه فیزیک بدن است. تصور می‌شود «پرانا»، یک انرژی کیهانی‌ است که تمام جهان و کاینات را پرکرده و در جریان تنفس، همراه هوا و اکسیژن، به داخل بدن وارد می‌شود و در تمام جسم ما، جریان می‌یابد. در این لایه هفت مرکز انرژی اصلی وجود دارد که به آن ها ” چاکرا ” گفته می شود.

انرژی کیهانی یا انرژی «کی» در طب سنتی چین

طب سنتی چین، معتقداست در ساختار بدن انسان در صفحه‌ی «پرانایی»، یک شبکه انرژی،‌ مانند شبکه‌ی آب یا گاز شهری وجود دارد که با جریانِ آزاد انرژی «کی» در این مسیرها، سلامتی، شادابی و تندرستی برقرار‌می‌شود. اگر به‌علتی در این مجاری، انسداد یا اختلالی پیدا شود، انواعی از بیماری‌ها و ناتوانایی‌ها پدید می‌آید. برای درمان بیماری و ناتوانی، باید این مجاری، با روش هایی باز شود. این روش ها بسیار مختلف هستند که یوگا، طب سوزنی و …  بر پایه همین باور بنا شده اند.

چاکرا  و طب هندی

در فلسفه‌ی آیینی و درمانی هندوستان، علاوه ‌بر باور به‌ وجود شبکه‌ی گسترده‌ای برای انتقال انرژی در بدن، به وجود ایستگاه‌های تقویت‌کننده و هدایت‌کننده‌ انرژی به نام «چاکرا» یا «چرخه» اعتقاد هست. چاکراهای اصلی که در امتداد ستون فقرات قرار گرفته اند همانند گردبادهایی چرخیده و با مکیدن انرژی از میدان انرژی کیهانی، آن را به انرژی قابل استفاده توسط بدن تبدیل می کنند. این انرژی یا نیروی حیات، توسط کانال هایی در سراسر بدن انتقال یافته و منتشر می شود.

در این مـکتب، دلیل بیماری‌ها و ناتوانایی‌های جسمی و روانی، اختلال در توزیع انرژی حیاتی و کیهانی «پرانا» در بدن، به‌ویژه در «چاکراها» تصور‌می‌شود و درنتیجه انتظار می‌رود با رفع اشکال و اختلال در «چــاکراها» و فعال‌شدن این چرخه‌های انرژی‌، بیماری هم درمان شود. چاکراها شامل سه دسته چاکراهای اصلی و فرعی و چاکراهای بسیار کوچک هستند. چاکراهای اصلی درست مانند نیروگاه‌هایی هستند که انرژی حیاتی را برای اعضای حیاتی و اصلی تامین می‌کنند. اگر این نیروگاهها به خوبی کار نکنند اعضای حیاتی ضعیف یا بیمار می‌شوند، زیرا برای درست کارکردن، انرژی حیاتی کافی ندارند.

چاکراها از دو طریق “غدد درون ریز و سیستم عصبی” بر جسم اثر متقابل دارند. در مجموع، بدن انسان هفت چاکرای اصلی دارد و هر یک از این هفت چاکرا با یکی از هفت غده درون ریز بدن و همچنین با گروهی از اعصاب که شبکه نامیده می‌شوند مرتبط می‌باشد. هر یک از این چاکراها به یکی از قسمتهای بدن و وظایف مخصوص درون بدن پیوسته هستند که از طریق شبکه عصبی یا غددی که به آن چاکرا مربوط می‌باشند کنترل می‌شوند.

همه احساسات، ادراک، آگاهی ها و هر چیزی که ممکن است برای شما اتفاق بیفتد را می‌توان به هفت دسته تقسیم کرد و هر کدام از این دسته‌ها به یکی از چاکراها پیوسته‌است. پس چاکراها نه تنها نماینده اعضای بدن شما هستند بلکه نماینده قسمتهای مخصوصی از حواس و ادراک شما نیزمحسوب می‌شوند. وقتی شما احساس تنش می‌کنید، این تنش را در چاکرای مرتبط با آن قسمت نیز احساس می‌کنید و این چاکرا و عضو مرتبط با آن دچار استرس می‌شوند. تنش در چاکرا از طریق شبکه عصبی که به این چاکرا پیوسته‌است درک می‌شود و به اندامی که توسط این شبکه کنترل می‌شوند انتقال می‌یابد. هنگامی که این تنشها برای مدت زمان طولانی و یا با شدت زیادی در شخص بماند علایم بیماری نمایان می‌شود. بیماری‌ها در اثر بسته شدن این مراکز انرژی پدید می‌آیند.

محل چاکراهای اصلی و غدد مترشحه متانظر با آنها

۱-  چاکرای مولادرا (با رنگ قرمز): در ریشه‌ی ستون مهره‌هاست که در همین ناحیه، شبکه‌ی رشته‌های اعصاب «سمپاتیک» برای ترشح «آدرنالین» قراردارد.

۲-  چاکرای سوداسیتها (با رنگ نارنجی): در محل غدد تناسلی‌ست که هـورمون‌های جنــسی مــردانه و زنــانه را تــولید و ترشح می‌کند.

۳-  چاکرای مانی‌پورا به نشانه‌ی قدرت (با رنگ زرد): در محل شبکه‌ اعصاب خورشیدی مستقر است که این شبکه، در جلوی غده «پانکراس» قراردارد و با ترشح هورمون مرتبط در سوخت گلوکز، مرکز تولید انرژی و قدرت در بدن است.

۴-  چاکرای آناهاتا (با رنگ سبز): کانون عشق تصور‌می‌شود که مجاور غده‌ی «تیموس» و در محل قلب قراردارد.

۵-  چاکرای ویشودها (با رنگ آبی): جایگاه حقیقت است که در ناحیه‌ی گلو و مجاور غده‌ی «تیرویید» قراردارد.

۶-  چاکرای آجنا (با رنگ نیلی): کانون بصیرت تصورمی‌شود که در بین ابروها قراردارد و در لحظات تمرکز و تعمق، در این مکان، چینی در پوست ظاهرمی‌شود که مهم‌ترین غده‌ی مترشحه‌ی داخلی یا «هیپوفیز» در آن قراردارد.

۷-  چاکرای ساهارا (با رنگ بنفش): به نشانه‌ی رحمت، در راس جمجمه و در جوار غده‌ی «صنوبری» قراردارد.

هاله چیست؟

یکی از  مقولات مورد توجه در علم متافیزیک، انرژی های لطیف اطراف موجودات مختلف می‌باشد، که از جمله موارد جالب برای تدبر و تعمق در عظمت خالق یگانه است . در اطراف بدن همه موجودات اعم از زنده و غیرزنده، یک حوزه انرژی لطیف وجود دارد که به آن هاله گفته می شود. هاله، درواقع، میدانی از انرژی است (انرژی الکترومغناطیسی و سایر انرژی‌های عالی‌تر) که همه‌ی موجودات زنده را احاطه کرده است، و به عقیده‌ی بعضی در اطراف همه‌ی ذرات اتمی و موجودات زنده و غیر زنده وجود دارد. هر چیزی در جهان در حال نوسان است. هر اتم، هر قسمت از یک اتم، هر الکترون، هر ذره‌ی بنیادی، حتی افکار و آگاهی ما، همه نوسان دارند. ما می‌توانیم هاله را یک نوسان بدانیم، که هر موجود مادی را احاطه کرده است.

کاملترین نوع هاله از نظر کمی و کیفی به انسان تعلّق دارد که به آن،حوزه انرژی انسان ( HEF) یا هاله نورانی انسان می‌گویند. هاله‌ اطراف انسان، تا حدی متشکل از امواج الکترومغناطیس است، که طیف امواج میکروویو، از مادون قرمز تا فرابنفش را در بر می‌گیرد. به نظر می‌رسد که امواج میکروویو، با فرکانس پایین و بخش مادون قرمز طیف (حرارت بدن)، مربوط به سطوح پایین فعالیت بدن ما هستند (ساختمان DNA ، متابولیسم، جریان خون و غیره). در حالی که بخش فرکانس بالا (فرابنفش)، بیشتر مربوط به فعالیت آگاهانه‌ی ما است، مانند: تفکر، خلاقیت، اراده، منش، و عواطف. دانشمندان روسی که در زمینه‌ی مطالعه‌ی هاله پیشتاز هستند، کشف کردند که با تاثیر بر هاله‌ی میکروویو DNA، می‌توان DNA انسان را تغییر داد. بخش فرکانس بالا (فرابنفش)، بسیار مهم و جالب و در عین حال بسیار ناشناخته است. این قسمت با چشم غیر مسلح قابل مشاهده است.

امروزه وجود هاله نورانی به روشهای مختلف اثبات شده است. در برخی کشورها، دانشمندان توانسته‌اند با لنزهای مخصوص از هاله عکس و فیلم تهیه کنند و یا از طریق دوربین مداربسته آن را روی صفحه تلویزیون نمایش دهند. در بعضی پژوهشها مشاهده شده است که حوزه انرژی انسان باعث انحراف اشعه لیزر از مسیر خود به صورت ضعیف می‌شود. برخی دانشمندان توانسته‌اند این انرژی های لطیف را با سرعت کم از طریق سیم برق منتقل کنند. عینک های خاصی تحت عنوان عینک کرلیان وجود دارد که توسط آن هر شخصی قادر به رویت هاله می‌باشد. کانونهای انرژی در هاله انسان قادر به حرکت دادن آونگ در حالت‌های خاص است. بعضی محققان نیز توانسته‌اند با دستگاه تشعشع‌یاب، انرژی هاله نورانی را ردیابی کنند.

هاله‌های ما همواره در حال تعامل با یکدیگر و محیط اطراف هستند. هر چه این تعامل طولانی‌تر یا کامل‌تر باشد، تاثیر آن بر هاله‌ها بیشتر خواهد بود. به همین علت هاله‌های اعضای خانواده، دوستان قدیمی و زوجهای چندین ساله بسیار مشابه به نظر میرسد.

عکسی از هاله یک پروانه

  هاله های اطراف انگشتان دست توسط عکسبرداری کرلیان

 

شکل۲- هاله های اطراف یک نوع قارچ که سمت راست بطور مصنوعی وسمت چپ بطور طبیعی رشد کرده

شکل۳- هاله های اطراف یک برگ

در زیر نمونه ای از عینک مشاهده چاکراها هم آورده شده است . رنگ دسته هر عینک , نوع چاکرایی را که با آن عینک می توان مشاهده کرد نشان می دهد. مثلا” رنگ قرمز دسته , عینک مربوط به مولادهاراچاکرا (چاکرای اول) است و رنگ سبز مربوط به آناهاتا چاکرا (چاکرای قلب ) می باشد که از سایت گرفته شده است .

  عینک مخصوص مشاهده چاکرای قلب (چون رنگ دسته سبز است)

تذکّر بسیار بسیار مهم

آن چه که در مورد چاکراها و هاله ها گفتیم تنها برای آشنایی بیشتر شما و درک بهتر مقاله حاضر بود اما این به معنای آن نیست که من دیدگاه های مکاتب هندی، چینی و … در این باب و سایر مطالب علمی را دربست قبول دارم. چون این مختصر گنجایش بحث مفصل در این مورد را ندارد تنها به ذکر چند نکته بسنده می کنم:

۱- اگرچه بسیاری از علومی که در مکاتب هند و شرق آسیا وجود دارد از مبانی اولیه فکری صحیحی برخوردارند اما آمیختگی بسیاری از این عقاید با خرافات و اوهام و حتی تفکرات شیطانی بر اهل تحقیق پوشیده نیست.

۲- در سال های اخیر، متاسفانه این مکاتب در کشور ما نه به عنوان ایده هایی برای تفکر علمی بلکه به عنوان سیره های عرفانی و روش های سلوک مورد تبلیغ قرار گرفته اند که باید گفت اگر از این نمد قرار بود کلاهی حاصل شود باید هندوها پیشتاز توحید می بودند که می دانیم واقعیت، عکس این است و جز قدرت های کاذب ناشی از ریاضت های غیر توحیدی، اطاعت شیطان، انس با اجنّه و ارواح و امثالهم، این مکاتب حرف خاصی در مورد سیر و سلوک الی الله ندارند.

۳- طبق معمول، مرغ همسایه غاز است، در حالی که عرفان اسلامی و شیعی بهترین و کاملترین منهج وصول الی الله است، عدّه ای در کشور ما سر خود را به این مهملات گرم کرده اند. شاید علّت این امر آن باشد که خیلی از ایشان می دانند که این چاه ویل اگر برای دیگران آب نداشته باشد؛ برای ایشان حتما ناندانی خوبی خواهد بود.

۴- حتی در بعد طبی و علوم تجربی نیز طب شیعی و طب سنتی ایران، آموزه هایی به مراتب کامل تر را ارایه می دهد و کسی که اندک آشنایی با این مکاتب دارد می داند که مثلا همین مساله چاکراها در قالب بحث های ماساژ و فشار درمانی(دلک و غمز)، شیوه های علمی روغن مالی، تعیین مناطق ویژه حجامت، علم شامخ رگ گیری(که متاسّفانه با مرگ تدریجی عالمان آن در گوشه و کنار کشور رو به فراموشی می رود) و … به شیوه های متفاوت اما به صورتی کامل تر و دقیق تر در طب اسلامی و ایرانی مورد بحث قرار گرفته اند. همچنین اعتقاد به وجود ارواح بخاری سه گانه و نحوه گردش آنها در بدن، قوت علمی بسیار بالایی دارد که تمام علم چاکراها و مسایل مشابه را در خود جای می دهد. بنابراین اگرچه مسایلی مانند همین وجود چاکراها و سایر یافته های طبی و نیز یافته های سایر علوم هند و شرق آسیا در جای خود مورد تایید ما هستند(البته بعد از پیراستن آنها از خرافات و اوهام) اما ما عادت نکرده ایم که آنچه خود داریم از بیگانه تمنّا کنیم.

حال برگردیم سراغ بحث اصلی خودمان:

اکنون باید گفت که وضعیت انرژیکی انسان قبل و بعد از عمل وضو را می توان مقایسه نمود. مشاهده شده که عمل وضو بیشتر چاکراها و نادی ها (کانالهای انرژی) را فعال و بزرگ می کند.

در اینجا لازم می دانم که مطالبی را از کتاب انرژی درمانی (چو-آ-کوک سویی ) که مترجم آن جمشید هاشمی (آرام) می باشند به دلیل جالب و علمی بودن عینا” ذکر کنم :

” مشاهده شده که  وضو گرفتن، به طور کلی اکثر چاکراها و کانال های انرژی را بزرگ و فعال می کند. نکته جالب آن است که در این عمل, میزان افزایش در چاکراهای پایینی بسیار بیشتر از چاکراهای بالایی است . یعنی اگر چاکراهای بالایی تا ۵/۱ برابر بزرگتر شده اند , چاکراهای پایینی ( قاعده ای , جنسی و نافی) به راحتی تا دو برابر و حتی بیشتر رسیده اند .

و ایشان می نویسند که : ” در ادامه رعایت چنین آدابی است که تجربیات خداشناسی آغاز میشود . بررسی انرژیکی وضو , پیوند زیبای آن با فریضه ای همانند نماز را به خوبی نشان می دهد. به هنگام پرداختن به نماز , سیل انرژی عظیمی بر نمازگزار جاری می شود. تمیز بودن کانالهای انرژی فرد و فعال بودن چاکراهای وی , باعث می شود تا انرژی الهی به میزان بیشتری جذب و درک شود و به طور کلی پتانسیل نمازگزار برای مبادله میزان انرژی بیشتر فراهم شود. لذا توصیه می شود قبل از پرداختن به هر عمل دیگری –همانند قرایت قرآن یا دعا خواندن –با وضو باشیم . این عمل باعث می شود تا آنچه که از آن قرایت یا دعا قرار است نصیبمان شود, دو چندان شود. “.

هنگامی که نیت وضو صورت می گیرد؛  “ریسمان روحی” –(که توسط روشن بینان دربالای سر هر انسان مشاهده شده و در افراد معمولی به نازکی تار عنکبوت است ولی در افراد اهل سلوک تا یک سانتی متر می تواند ضخامت داشته باشد) درخشان تر و قطورتر می شود. در واقع محل آن در ساهاسرارا چاکرا (چاکرای هفتم ) است و این چاکرا سرچشمه و نقطه شروع تجلی تمام چاکراهاست. در ادامه باید گفت که هرچه چاکرای ساهاسرارا بیشتر باز باشد؛ گره ها و قفلهای شش چاکرای باقی مانده بیشتر باز شده؛ انرژی هایشان با بالاترین فرکانس های ممکن ساطع می گردد. به محض اینکه چاکرای تاج کاملا” آگاه شود , کار جذب انرژی کیهانی اش به پایان می رسد و شروع می کند به تشعشعات انرژی بر طبق روند خودش و این است آن رمزی که می گویند باید همیشه نیت خیر داشته باشید. با تفکر به نیکی ها و داشتن نیت پاک هر لحظه بر میزان باز شدن ساهاسرارا افزوده می گردد که با قطورتر شدن آن انرژی روحی بیشتری (شیوا) به درون فرد وارد می گردد (وجه خالص انرژی الهی).

حال با شروع عمل وضو , ابتدا صورت را می شوییم , پوست بدن که قابلیت جذب و نگهداری میزان زیادی انرژی را در خود دارد ؛ انرژی های اضافی ناشی از مشغله ها , استرسها , امواج منفی و دیگر موارد است را دفع می کند. ما حداقل در روز سه بار وضو می گیریم و با این کار سه بار پاکسازی، صورت می پذیرد. البته میزان انباشت انرژی منفی در پوست صورت به دلیل حساسیت بیش از اندازه آن، از سایر جاها بیشتر است.

با دست کشیدن روی فکها بر چاکرای فرعی فک تاثیر می گذاریم و این عمل اثر مستقیمی روی سیستم اعصاب و حافظه دارد. از نظر علمی آب قادر است مقدار زیادی انرژی را در خود ذخیره سازد .

حال چرا از آب سرد به جای آب گرم استفاده کنیم؟


علت آن این است که آب سرد قابلیت جذب انرژی بیشتری نسبت به آب گرم دارد (آب گرم به دلیل فاصله زیاد بین ملکولی, خود حاوی مقدار زیادی انرژی است و قابلیت جذب زیادی ندارد).

در مرحله بعد با هر دست روی دست دیگر آب می ریزیم. در بیان علت آن باید گفت که اصلی ترین کانال انرژی بدن , در اصطلاح “سوشومنا” می باشد که این کانال اصلی, در ناحیه شانه ها به دو کانال فرعی تقسیم می گردد که در نهایت به دو دست می رسد . در ادامه , این کانال اصلی, در ناحیه خاجی به دو بخش دیگر تقسیم شده, وارد پاها می گردد. در امتداد این کانال اصلی , کانالهای فرعی دیگری موجود است که هر کدام به عضو و اندام خاصی مربوط می شود. در جای جای سوشومنا مخروط مانندهای کوچک و بزرگی وجود دارد که دایما” در حال چرخش هستند(چاکراهای کوچک).

حال ما روی آرنج آب می ریزیم و دست می کشیم تا انتهای انگشتان, با این کار انرژی های منفی از این کانال فرعی زدوده می شود .حرکت روبه جلو  باعث تحریک این کانال و تخلیه شدید انرژی راکد و منفی در آن می گردد . لمس کردن تا کف دست و نوک انگشتان ادامه می یابد. به این می ماند که انرژی های منفی را مشایعت می کنیم تا کاملا” خارج گردد. با این عمل هم چاکراهای کف دست به دلیل لمس سریع فعال می شوند و هم بین انرژی های چپ و راست بدن تبادل و تعادل صورت می پذیرد.

در توضیح تبادل دو دست باید گفت که در فلسفه قدیم چین , شناخت به سه مهم تقسیم می شود:

۱-یانگ : بمعنی “روشنایی خورشید”(مثبت). از خصوصیات آن خورشید , آسمان , فعالیت, درخشندگی و خشونت است . در طرف چپ قرار گرفته و سیاهرنگ است , رقم آن فرد و سایر ارقام یانگ نیز طاق هستند.

۲-این : بمعنی “فقدان روشنایی ” و به معنی سایه , تاریکی است (منفی). از خصوصیات آن زمین , ماه , عدم فعالیت , کدورت , نرمش و خلا است . در طرف راست قرار گرفته و سفیدرنگ است , رقم آن زوج (دو) و ارقامش جفت هستند.

۳-تایو: وجود تضاد بین شب و روز, اختلاف روشنایی و تاریکی , گرما و سرما , خشکی و رطوبت می باشد.

در واقع با اتصال دست چپ و راست به یکدیگر بین این دو انرژی متضاد در دو سمت بدن تبادل صورت می گیرد و با هم به تعادل می رسند.

- مرحله بعد مسح سر است. با این عمل ساهاسراراچاکرا تحریک می گردد . در مورد تحریک چاکرای ساهاسرارا و تاثیرات آن در سطور پیشین توضیح داده شده است. از دیگر تاثیرات تحریک چاکرای ساهاسرارا ایجاد تعادل بین نیمکره های چپ و راست بدن است که به این ترتیب بین احساسات و عواطف (نیمکره راست) و نیز تفکر و منطق تعادل ایجاد می گردد.

- مرحله بعدی مسح پاهاست که دو اثر دارد. اول اینکه نیمه بالایی بدن با نیمه پایینی تبادل انرژی می کند و به این ترتیب نوعی توازن صورت می گیرد. تاثیر دوم آن تحریک چاکراهای کف پاست و این امر سبب دریافت انرژی بیشتر از زمین می گردد . با تداوم وضو در کارها, چاکراهای پاها همواره تقویت شده؛ به طور دایم انرژی زیادی از طریق پاها وارد مولادهاراچاکرا و شوادهیستاناچاکرا (چاکرای جنسی) می گردد و به این طریق فرد کمتر دچار خستگی می شود. به این ترتیب فرد دارای استحکام و قوت درونی می گردد. فرد با خوش بینی زندگی کرده, همواره شاکر و سپاسگزار خداوند خواهد بود.

ورود انرژی بیشتر به مولادهارا خیلی اهمیت دارد چرا که این چاکرا اساس نیروی حیات تمام چاکراهای بالاتر را شکل می دهد و سرچشمه نیروی حیات است. در این چاکرا منبع لایزال انرژی کندالینی (یانگ) وجود دارد . سوشومنا , آیدا و پینگالا که سه کانال اصلی انرژی بدن هستند نیز از این چاکرا شروع می شوند.

در زیر جدولی ارایه شده است (از کتاب انرژی درمانی چو-آکوک سویی-ترجمه و تالیف جمشید هاشمی ) که تاثیر وضو بر چاکرا را نشان می دهد.

نوع چاکرا و هاله قبل از وضو(سانتیمتر) بعد ازنیت کردن(سانتیمتر) بعد از وضو(سانتیمتر) نیم ساعت بعد(سانتیمتر)
هاله سر ۳۰ ۱۱۰ ۶۵ ۷۰
هاله شانه ۲۵ ۱۱۰ خیلی بزرگ ۷۰
هاله شکم ۲۵ ۱۱۰ خیلی بزرگ ۷۰
هاله پاها ۲۰ ۱۵۰ خیلی بزرگ ۷۰
مولادهارا( چاکرا۱) ۲۵ ۹۰ خیلی بزرگ ۵۰
سوادهیستانا( چاکرا۲) ۴۰ ۹۰ خیلی بزرگ ۱۰۰
چاکرای منگ مین ۲۰ ۲۰ ۳۵ ۱۵
چاکرای ناف ۱۵ ۲۰ ۴۰ ۳۰
طحال جلویی ۳۵ ۲۵ ۲۵ ۱۵
طحال پشت ۴۰ ۵ ۶۰ ۱۵
شبکه خورشیدی جلویی(چاکرا۳) ۵۵ ۴۰ ۸۰ ۲۰
شبکه خورشیدی پشتی
(چاکرا ۳)
۵۵ ۴۰ ۸۰ ۲۰
قلب جلویی (چاکرا ۴) ۵۰ ۵۰ ۸۰ ۱۰۰
قلب پشتی (چاکرا ۴) ۵۰ ۵۰ ۸۰ ۱۰۰
گلو (چاکرا ۵) ۵۰ ۵۰ ۱۱۰ ۷۰
آجنا (چاکرا ۶) ۵۰ ۵۰ ۸۰ ۱۰۰
پیشانی ۲۰ ۵۰ ۱۵ ۱۰
تاج (چاکرا ۷) ۵۰ ۱۱۰ ۱۴۰ ۱۰۰
کبد ۳۵ ۲۰ ۲۵ ۱۵
دست و پا ۴۰ ۱۱۰ خیلی بزرگ ۷۰

 

در ضمن ذکر چند نکته لازم است و آن این که اثرات فوق زمانی قابل توجه است که ما در وضو تداوم داشته باشیم (همان سفارش دایم الوضو بودن) که به مرور اثرات آن را آشکارا لمس خواهیم کرد.

در ضمن هم اکنون نرم افزارها و دستگاه هایی ساخته شده اند که فرد از طریق آنها می تواند شکل هاله ها و چاکراهای خود را مشاهده کند و اثرات وضو را روی خود امتحان کند و نتایج جدول فوق را به عینه ببیند.

منابع:

طب شیعه

۱- tebyan.net

2- bala68.mihanblog.com

3- jalebastbedanid.blogfa.com

4-gim.ir

5- http://saiidmohtashami.blogfa.com


برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/09/18ساعت 16:44  توسط سلامت  | 

يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّـهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّـهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ ﴿الصف: ٨﴾


چند روز قبل مدیر محترم سایت طب جامع اسلامی اطلاع دادند که مولفین کتاب علوم زیستی سال اول دبیرستان زحمت کشیده و در صفحه 99 در بیان راههای سرایت ایدز، حجامت را هم بی نصیب نگذاشته اند :



لینک مطلب در سایت جامع طب اسلامی

 

البته در سال های گذشته حمله به حجامت و آوردن نام این سنت نبوی در کنار انحرافات جنسی به دفعات تکرار شده است :


نمونه ای از حمله به حجامت در سالهای گذشته

 

وزارت بهداشت نیز در آن سالها همواره مردم را از انجام حجامت به دلیل خطر ابتلا به هپاتیت و ایدز منع و پزشکانی که بیماران را حجامت می کردند به دادگاه معرفی میکرد. اتهامی که هیچگاه اثبات نشد و در نهایت هم با رای شورای محترم نگهبان و دیوان عدالت اداری بخشنامه هایی که انجام حجامت را ممنوع اعلام کرده بود خلاف شرع شناخته و ابطال شد.


و اما بدنام کردن حجامت در کتب درسی دانش آموزان اقدامی تازه و قابل تامل است. آن هم در شرایطی که وزارت بهداشت رسما انجام حجامت و زالودرمانی و سایر خدمات طب سنتی را در مطبها مجاز اعلام نموده است.


بنده هرچه فکر می کنم نمی توانم بر صداقت نویسندگان این متن درسی صحه بگذارم. آیا آنها مستنداتی مبنی بر این که حجامت (حتی با وسایل آلوده) باعث ایدز می شود به دست آورده اند؟ اگر چنین است آن را نشان دهند. اگر سندی بر این ادعا ندارند، حق نداشته اند بر اساس ظن و گمان و آرای باطل شده چند سال قبل وزارت بهداشت روی ذهن صدها هزار دانش آموز تاثیر بگذارند. زمانی مجازیم حجامت را به عنوان یک روش انتقال ایدز معرفی کنیم که شواهد و مستنداتی برای آن وجود داشته باشد. وقتی طی سالهای متمادی حتی یک نفر مبتلا به ایدز نداریم که آلوده شدن وی با حجامت اثبات شده باشد چرا باید بر پایه فرضیات توهم آمیز نظر بدهیم؟ آن هم در کتاب درسی مدارس؟


البته شاید نویسندگان متن فوق تصور کنند که راه فرار برایشان باز است و اگر مورد بازخواست قرار گیرند، می توانند بگویند که منظورشان وسایل آلوده به ویروس بوده و خود حجامت را نفی نکرده اند. اما این دلیل نباید آنها را تبرئه کند زیرا اولا باید نشان دهند که در کدام مطب و کجای این مملکت حجامت با چاقو و تیغ ریش تراش انجام می شود که لازم دیده اند به جمیع دانش آموزان هشدار بدهند. ثانیا اگر منظور آنان بیان مثالهایی از انواع جراحات آلوده بوده، چرا فقط از حجامت اسم برده اند؟ میتوانستند از دندانپزشکی، ریش تراشیدن آقایان، کار کردن با چاقوی آشپرخانه توسط بانوان و زمین خوردن کودکان هم نام ببرند که هم شایع تر هستند و هم تیغ ریش تراش و چاقوی آشپزخانه برخلاف تیغ حجامت، استریل نیستند. ضمنا باید از مشاغلی مثل مکانیکی، خیاطی، نجاری، آهنگری، بنایی، شیشه بری و .... هم نام ببرند چون در همه اینها امکان ایجاد زخم آلوده بیشتر از حجامت است که با تیغ استریل انجام میشود.


نکند عده ای که نتوانسته اند بعد از سالها تلاش حجامت را در کشور ممنوع کنند، اکنون وارد جنگ نرم شده و سعی نموده اند تا با اعمال نفوذ در نگارش کتب درسی، به طور غیر مستقیم ذهن جوانان را بر علیه حجامت و طب سنتی مخدوش کنند؟


بنده تصور می کنم حتی اگر دست مخالفین حجامت پشت پرده این موضوع نباشد، جهل و ناآگاهی و غفلت نویسندگان قطعی است. لذا به نظر بنده همه موظفیم در این خصوص اطلاع رسانی کرده و علاوه بر آن از راههای قانونی از آموزش و پرورش به سبب تشویش اذهان دانش آموزان که آینده سازان این مملکت هستند شکایت کنیم تا اولا این مطلب در کتاب درسی سال آینده اصلاح و ثانیا وزارت آموزش و پرورش موظف شود تا با ارسال حتی یک صفحه اصلاحیه هم که شده به معرفی حجامت و خواص آن برای دانش آموزان بپردازد. خواهش اینجانب از همه شما این است که به سادگی از کنار این موضوع نگذرید تا این خشت کج در آموزش و پرورش دیوار را تا ثریا کج نکند. لطفا هریک از شما عزیزان سریعترین راه را برای پیگیری موضوع می داند، اطلاع دهد و راسا نیز اقدام نماید. والعاقبه للمتقین.

منبع: وبلاگ طبّ شیعه


برچسب‌ها: طب اسلامی, خبر
+ نوشته شده در  91/09/18ساعت 16:29  توسط سلامت  | 

حجامت يعني چه ؟

 حجامت اصطلاحا به روشي ازخونگيري اطلاق مي شودكه جهت درمان بعضي ازبيماريها بكار مي رود وداراي سابقه تاريخي هفت هزارساله مي باشدوبه عنوان يك سنت الهي درروايات وسيره پيامبران وائمه اطهار(ع) مطرح گرديده وجزءاحكام امضائي اسلام است ودرطب سنتي به عنوان ركن درمان به حساب مي آيد به زبان علمي ازحجامت به (scarification ؛ bloodletting ؛ phlebotomy ) تعبير مي شود كه البته باتوجه به مفاهيمي كه ازديدگاه اسلام به دست مي آيد واژه هاي نامبرده كامل نيستند.

روش انجام حجامت چگونه است ؟

پس ازمعاينه واخذ شرح حال ازبيمارموضعي كه براي حجامت تعيين شده است ضدعفوني  گشته سپس باليوان حجامت كه بصورت يكبارمصرف ساخته شده به مدت چنددقيقه بادكش مي شود بعدازايجادانبساط چندخراش سطحي ايجادمي گردد آنگاه به تناسب وضعيت جسمي ؛باليني وعروقي بيماردرسه الي پنج مرحله ازوي خون گرفته مي شود.اين عمليات مجموعادرمدت حدود20دقيقه انجام مي شود كه خون گرفنه شده حداكثر به 50تا70سي سي بالغ مي گردد.درحجامت خشك مرحله خونگيري انجام نمي شود.

حجامت تاچه حد جنبه علمي دارد؟

تلاش علمي براي توجيه حجامت درجهان شروع شده است وتاليفاتي نيزدراين زمينه منتشر گرديده است ((حجامت يك روش درماني آزموده ))حاصل پژوهشي است كه آقاي دكتريوهان آبله دركشورآلمان انجام داده است .برخي ازمتخصصين آمريكايي نيزتحقيقاتي دراين موضوع منتشر ساخته اند ويكي ازكلينيك هاي مجهزپژوهشي پيرامون حجامت درآمريكا تاسيس گرديده ودرحال بررسي علمي روي حجامت مي باشد دربرخي ازكشورهاي آسيايي نيز اثردرماني حجامت مي باشد.دربرخي ازكشورهاي آسيايي نيزاثرحجامت برروي بيماريهاي خاص موردمطالعه قرارگرفته است وگزارش آن منتشر گرديده است .دردانشگاه شهيد بهشتي ايران هم درسالهاي 71-72چندطرح پژوهشي پيرامون حجامت اجراگرديده است ازآن جمله ((مقايسه خون وريدوخون حجامت ازنظر فاكتورهاي بيوشيميايي ))؛((مقايسه مواضع حجامت بامسيرمريديان هاي طب سوزني ))؛((بررسي تاثير حجامت بربيماريهاي عصبي سردردهاي ميگرني))؛به صورت پايان نامه دكتري مي باشد.((بررسي اثر حجامت برسروتونين خون ))نيزپژوهشي ديگراست كه دردانشگاه تهران درشرف انجام است وگزارش اوليه آن درپنجمين كنفرانس بين المللي طب اسلامي درهندوستان درسال 1999ارائه گرديده است .دانشجويان سال آخرپزشكي ورشته هاي مرتبط موضوعات متعددي رادراين زمينه به صورت پايان نامه تدوين كرده اند.پزشكان ومحققان عضوشده ودرمان بيماري هاي گوناگون راباروش حجامت موردتحقيق قرارداده اندودراين زمينه اطلاعات ارزشمندي رابه دست آورده اند.  

حجامت تاچه حدارزش درماني دارد؟

درمنابع طب اسلام وطب سنتي حجامت به عنوان يكي ازاركان مهم درمان ذكرگرديده است وبيماري هاي گوناگون رادرمان مي كندوبه صورت اختصاصي درمنابع طب اسلامي به شكل پيشگيرانه درمان همه بيماريها شمرده شده است ودرموردبيماريهاي خاص درمان تمامي بيماريهاي ناشي ازغلبه خون گفته شده است .بوعلي سينااعتقادداردصفراوسودانيزازطريق حجامت قابل دفع است .

آياهمه پزشكان حجامت رابه بيماران توصيه مي كنند ؟

خير-اطلاعات پيرامون حجامت درجامعه پزشكي محدوداست .به طوركلي دردانشكده هاي پزشكي ايران اين موضوع تدريس نمي شود.فقط دربعضي ازدانشگاههاي آمريكا؛انگليس ؛آلمان ؛وچين اين موضوع به شكل كلاسيك تدريس مي شود.طبيعي است كه وقتي پزشكان ماازويژگي هاي درماني آن بي اطلاع هستند همه اقدام به اين عمل نمي كنند.ازسوي ديگراطلاعاتي كه مطرح گرديده است بسيارجديداست وبيش ازپنج هزارسال ازعمران نمي گذرد.پزشكاني كه درايران بااين موضوع آشناهستندبه هزارنفرنمي رسند.

حجامت دردرمان چه بيماريهاي بكارمي رود؟

حجامت درموردبيمارهاي هايپرليپيدمي (چربي خون بالا)، ديابت غيروابسته به انسولين ،دردهاي عضلاني،سردردهاي عصبي و ميگرني ،بيماريهاي پوستي شامل آكنه ،پسوريازيس ،آلرژي هاي دارويي ،غذايي ،فصلي ،اعتيادبه مواد مخدر،بيماريهاي انسدادي عروق كرونر،عوارض بعدازيائسگي (منوپوز)دردهاي قاعدگي درزنان ودوشيزگان (ديسمونوره)وبرخي بيماريهاي عفوني ،هورموني وغددكاربردارد.

آيااستفاده ازفوايدحجامت تنهابراي درمان بيماريهاست ؟

بيشترين كاربردانواع حجامت دربعدازبيماريهاست وبامكانيسم مختلفي ازجمله تنظيم سيستم ايمني موجب پيشگيري ازبيماريها مي گرددوبدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت كه كاربردحجامت فقط براي درمان بيماريهانيست .

حجامت نسبت به سايرروشهاي درماني متداول چه مزيتهايي دارد؟

بطوركلي حجامت يك روش درماني بدون عوارض جانبي است واگربه صورت تخصصي ازآن استفاده شود برتري هاي فراوني نسبت به روشهاي درماني جاري مانند مصرف داروهاي شيميايي وجراحي دارد.مزيتهاي درمان باحجامت مي توان بطورخلاصه بدين شرح بيان كرد:

1-حجامت يك روش درماني بدون عوارض جانبي است .

2-حجامت براي تمامي سنين (به جزچهارماه اول زندگي )كاربرددارد.

3-حجامت باحداقل توان فني وتجهيزات اجرايي مي تواند بيماريهاي سخت ومزمن رادرمان كند.

4-حجامت هيچگونه وابستگي فني ،علمي وابزاري به خارج ازكشورندارد.

5-حجامت يك رفتاردرماني سرپايي است ونيازي به تجهيزات بيمارستاني ندارد.

6-درحجامت فاكتورهاي مداخله گروجودنداردويك رفتاركامل موجب درمان مي شود.

7-حجامت يك دستورديني است توان جلب تاثيرات رواني درآن بالاست وازاين طريق علاوه برافزايش سطح درمان پذيري موجب تقويت فرهنگ واعتقادات مذهبي وارتباط انسان باخدامي شود.

درموردچه افرادي نبايدحجامت كرد؟

حجامت پيشگيرانه خطرافرين نيست وبه منظورپيشگيري ازبيماريها مي توان هرسال حداقل درفصل بهار حجامت كردوحداقل فاصله زماني براي حجامت ازيك ماه شروع مي شود تاسن روزفاصله يعني چهل ساله چهل روزيك بار،پنجاه ساله وپنجاه روزيكبارو....

ولي حجامت درماني اگرتوسط افرادغير مطلع انجام شودممكن است موجب درمان نگرديده ويااشكالاتي راپديد آورد.درموردافرادزيرنبايدحجامت كرد:

1-افرادي كه باتعريف طب اسلامي وطب سنتي دچارغلبه شديدبلغم هستند.

2-كودكان ازبدوتولدتاچهارماهگي

3-زنان باردارتا ماه چهارم بارداري

4-زنان درمدت ايام عادت ماهيانه

5-افرادداراي كمبودپلاكت خون

6-افرادي كه دچارفشارخون مقطعي بالاهستند(دراين افرادابتدابايد بااستفاده ازحجامت گرم وخشك به طريق مخصوص فشارخون راكاهش داده وسپس اقدام به حجامت كرد)

انجام چند مرحله حجامت درسال بي خطراست ؟

براي طبايع بلغمي وصفراوي انجام 1الي 3مرحله درسال مفيدوبي خطراست وبيشترازآن نبايدتجويزنگردد.براي طبايع سوداوي به همراه يك سلسله تمهيدات درماني ديگر تعدادرامي توان افزايش داد .سقف حجامت موردنيازطبايع دموي ،سن روزفاصله است .يعني فردسي ساله سي روزيكبار؛چهل ساله چهل روزيكبار؛و....والبته كمترازسي روزيكبارنبايدتجويزگردد.

بيماران جهت انجام حجامت بايدبه چه اشخاص ومراكزي مراجعه كنند؟

پزشكاني كه دوره آموزش اجراوروش تجويزراگذرانده باشند صلاحيت انجامت رادارند.پيراپزشكان نيزدرصورت گذراندن دوره آموزشي مي توانندحجامت نمايند ولي تجويزحجامت بايدبانظرپزشك آشنا بااين روش درماني صورت گيرد.لازم به تذكراست كه بخشنامه هاي اخيروزارت بهداشت ؛حجامت رايك رفتاردرماني نيازمند به پژوهش علمي توصيف كرده است واين امررادرغالب طرح هاي پژوهشي زير نظرمراكزتحقيقاتي ودانشگاههاي ميسر مي داندبيماران براي انجام حجامت مي توانند به بيمارستانهاي مجري اين طرح مانندبيمارستان لقمان حكيم (تهران )وشعبات موسسه تحقيقات حجامت ايران وپزشكاني كه عضوموسسه تحقيقات حجامت ايران هستند ودوره آموزشي خودراطي كرده اندمراجعه نمايند.

حجامت درجامعه علمي ماتاچه حد پذيرفته شده است ؟

به طوركلي جامعه علمي يك بازنگري اساسي به رفتارهاي درماني اسلامي وسنتي دارد واين حركت بسيارپرشتاپ پيش مي رود ودرزمينه حجامت نيز جامعه علمي جهاني درمراكزعلمي دردانشگاههاي آمريكا اروپاوچين به اين امرتوجه كرده است وكارشناسان امرنيزاطلاعات خودرادرمعرض نشر عمومي قرارداده اندووسايل سمعي بصري نيزبه اطلاع رساني پرداخته اندلكن درجامعه علمي ايران اين موضوع به شكل يك باورعلمي متولد نشده است وبيشتر كارشناسان منتظر هستند تاگزارشات كشورهاي خارجي منتشر گرددوزماني كه گزارشي ازآن سوي مرزمي بينيد به اين موضوع روي مي آورند .

آگاهي  جامعه سنتي نسبت به اين روش تا چه حد است ؟

افراد بالاي چهل سال معمولا بااين روش آشنايي دارند وبرخي نيز ازكارآايي آن اطلاعات سطحي وبسيار كم اهميت است ولي مي توان ايده هاي درماني مناسبي راازآن ميان استنباط كرد وبه عرصه توجيه عملي برد در حال حاضر مجموعه اطلاعاتي دراين زمينه جمع آوري شده ودرشرف انتشار است

شيوه سنتي حجامت درايران چه قدمتي دارد؟

قدمت حجامت درايران به قبل ازاسلام مي رسد بهرام گوريكي ازپادشاهان ساساني چون درمان بيماري خودرا منحصر به حجامت يافت دستوردادتااين روش درايران رايج گردد براساس استنادات تاريخي اين روش درمانبي دردانشگاه جندي شاپورتدريس مي شده است وردپاي فرهنگي آن درادبيات كشورمشاهده مي گردد سالانه درفصل بهار مردم،كودكان وميانسالان خودراحجامت مي كردند واصطلاحا اين مراسم را عيد خون مي ناميده اند ومعتقد بودند بادفع فضولات وسموم ازبدن موجبات سلامتي فرد را فراهم مي نمايد ابزار حجامت سنتي درموزه ها ودرمراكز آثارباستاني تازمان هزارسال قبل به چشم مي خورد.

جايگاه حجامت درطب سنتي ما كجاست ؟

تمامي بزرگان طب سنتي ايران ازحجامت به عنوان يكي از اركان مهم درماني ذكر كرده اند محمدزكرياي رازي در كتاب "الحاوي شيخ الرئیس ابوعلي سينا "دركتاب قانون در طب سيد اسماعيل جرجاني دركتاب ذخيره خوارزمشاهي عقيلي خراساني دركتاب" خلاصه الحكمه في مجمع الجوامع "به شيوه گسترده اي پيرامون حجامت وكاربردآن دردرمان صحبت كرده اند واز حجامت براي درمان بيماريهاي فراگير ومهمي مانند سكته قلبي،ماليخوليا ،سردردهاي ميگرني وبخشي ازبيمايهاي پوستي بهره مي گرفته اند .در طب اسلامي ومنابع مذهبي نيز توصيه هاي فراواني به انجام حجامت شده است .رسول اكرم (ص)وائمه اطهار(ع)خود حجامت مي كرده اند وروش انجام آن را بيان فرموده اند و ويژگيهاي درماني آن رابرشمرده اند يكي ازمهمترين رواياتي كه درزمينه حجامت درمنابع معتبر روايي آمده است ودرذيل آيه يك سوره اسراء درتفسير الميزان وبرخي ازتفاسير آمده است .درحديث شب معراج كه رسول اكرم (ص)مي فرمايند ((وقتي كه به آسمان هفتم صعود كردم برهيچ ملكي ازملائك گذرنكردم مگراينكه گفتند يامحمدحجامت كن وامتت رابه حجامت كردن امرفرما)).

منبع:مرکز طبابتی امام هشتم علیه السلام


برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/09/13ساعت 8:57  توسط سلامت  | 

مقدّمهچای،دوّمین نوشیدنی ایرانیهاپس ازآب است.ایرانیان،۴تا۵/۴درصدازمصرف کل چای جهان رابه خوداختصاص داده اندواین درحالی است که جمعیت ایران،حدودایک درصدازکلّ جمعیت دنیاست.باآنکه ازرسانه های جمعی،اخبارزیادی درباره منافع نوشیدن چای میشنویم؛امّاگه گاه درهمین رسانه ها،خبرهایی مبنی برمضرّبودن چای هم پخش میشود.برای مثال به این دوموردتوجّه کنید:الف- «محققان به تازگی اعلام کرده‌اندنوشیدن سه تاچهارفنجان چای درروزبه همان اندازه برای انسان مفیداست که نوشیدن مقداربسیارزیادی آب!به گزارش بی بی سی نتایج تحقیقی که درمجله تغذیه کلینیکی اروپامنتشرشده است این باورغلط راکه چای،آب بدن راخشک میکندنقض میکند.متخصصین تغذیه انگلیس!کشف!کرده‌اندکه چای نه تنهانیازبدن رابه آب برطرف میکند؛بلکه ازحملات قلبی وبروزسرطان نیزجلوگیری میکند!نتایج همین تحقیقات میگویدکه چای ازآسیب دیدن سلولهاجلوگیری میکند؛مانع پوسیدگی دندان میشودواستخوانهاراتقویت میکند.دکترراکستون رییس گروه پژوهشی که برروی فوایدچای کارکرده است درموردمصرف چای میگوید:نوشیدن چای برای مابهترازنوشیدن آب است!آب تنهامایعات بدن راتامین میکنداماچای علاوه برآن،آنتی‌اکسیدا‌نهای موردنیازبدن راهم تامین میکند.پس چای بنوشیدتاسالم بمانید منبع http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=3116)

ب- «چای دم کرده بعداز۲۴ساعت تولیدسرطان میکند.همچنین دم کردن لیموعمانی باچای نیزتولیدسرطان میکندمنبع: http://www.iran-newspaper.com/1386/860316/html/salamat.htm)همچنین ایجادکم خونی،طپش قلب یابی نظمی های ریتم قلب وعوارضی ازاین دست که به دنبال مصرف چای بروزمیکنند؛درکتب علمی طبّی دانشگاهی هم ذکرشده اندومیدانیدکه دراین کتب،معمولامطالبی نوشته میشودکه مراحل مختلف تحقیقاتی راگذرانده وازاستحکام علمی لازم برخوردارند.

دراین شرایط این سوال پیش میآیدکه بالاخره نوشیدن چای مفیداست یامضرّ؟به عبارت دیگر،چای،آری یاخیر؟پاسخ این سوال برمبنای اصول طبّ اسلامی وسنّتی ایران،منفی است امّابرای آنکه دقیقاًمتوجّه شویم که حقیقت ماجراازچه قراراست؛بایدبه نکات ذیل توجّه کرد:۱- تجارت چای درسطح جهان،تجارتی بسیاربزرگ وسودآوراست وطبیعتاًدرچنین شرایطی،شرکتهای بزرگی که ازراه این تجارت،میلیونهادلاردرآمددارند؛به آسانی اجازه نمیدهندنتایج تحقیقاتی که مضرّات چای راروشن میکنند؛به گوش مردم جهان برسد.این امر،یعنی نفوذودخالت بنگاههای اقتصادی درنتایج تحقیقات علمی،درجهان امروز،امری بسیاررایج وشایع است. برای مثال اکنون آشکارشده است که دراوایل قرن بیستم،شرکتهای سازنده سیگارودخانیات،به بعضی ازدانشمندان،مخفیانه پولهایی میدادندتامقالاتی به ظاهرعلمی در ردخطرات دخانیات وحتی طرح فوایدآن نوشته،درمجلات معروف علمی آن زمان چاپ کنند.اسناداین تبانی های بزرگ وکثیف،تنهادراواخرقرن بیستم منتشرشد؛یعنی زمانیکه متضرّران ازاین قضیه مرده بودندوطبیعتاچندان امکانی برای طرح دعواوجودنداشت وازسویی،مضرات دخانیات برهمگان آشکارشده بودوجایی برای مخفی کاری نبود.متاسّفانه مشابه چنین اتفاقاتی دراین زمانه به کرّات رخ میدهدواطّلاعات به ظاهرعلمی برای رواج هرچه بیشتراستفاده ازچای،نوشابه،سوسیس،کالباس،موبایل و…ازتریبونهای رسمی درسراسرجهان وازجمله صداوسیمای خودمان(ونه رسانه ملّی!)به طوردایم تبلیغ میشود.بنابراین تبلیغ وسیع منافع نوشیدن چای،بایدبانظردقّت نگریسته شود.۲- یک راه برای پی بردن به ضررهای چای آن است که به رفتارحیوانات-که به عکس انسانها،درحفظ سلامت خودبسیارکوشاهستند- توجّه کنید؛معمولاًهیچ حیوانی حاضربه خوردن چای نیست ولذا،مزارع چای نیازبه سمپاشی وآفت کشی ندارند؛درواقع،بوته چای جزءمعدودگیاهانی است که به دلیل وجودسموم فراوان دربافت آن،درهیچ آفت جدی طبیعی-به جزخودانسان!ندارد.اگرچندبرگ چای راهمراه باتکّه ای نان به یک گاویاگوسفندبخورانید؛خواهیددیدکه حیوان زبان بسته،این لقمه ناباب راازدهان بیرون میاندازد!ریختن برگ چای درآب،میتواندمنجربه مرگ ماهیهاشود.جالب اینجاست که دربعضی مناطق،کشاورزان ازاین خاصیت چای بهره برده،دراطراف مزارع بوته چای میکارندتااحشام وسایرحیوانات به مزارع نزدیک نشده وزراعت راخراب نکنند.۳- چای،بومی کشورمانیست ویک گیاه وارداتی است.متاسّفانه اکثرگیاهانی که به این طریق وبدون ملاحظات علمی–وبعضابانیّات استعماری درایران کشت شده اند؛مشکلات بهداشتی فراوانی برای ایرانیان فراهم کرده اندکه ازجمله آنهامیتوان به سیب زمینی،گوجه فرنگی وکیوی اشاره نمودامّابدون تردید،چای بدترین ضربه رابه سلامتی مردم این سرزمین  واردکرده است چراکه چای به واسطه مصرف روزانه آن؛سمّی است که به صورت مداوم واردبدن مامیشودولذایکی ازمهلک ترین اثرات رادرزندگی مصرف کننده به جای میگذارد؛تاجایی که برخی ازاهل فن معتقدندکه شیوع مصرف چای درایران،کاهش۴۰ساله عمرایرانیان راباعث شده است.درواقع،این گیاه،دراوایل دوره قاجارتوسّط شخصی به نام کاشف السّلطنه به طوررسمی ازهندواردایران شدو باهمکاری دربار،کشت ونوشیدن آن رواج داده شد.جالب اینجاست که درآن دوران،برای تحریک وتهییج بیشترمردم به مصرف این سمّ مهلک؛دست به اقدامات تبلیغی زدندازجمله اینکه شایع کردندکاشف السلطنه تخم چای راعلیرغم مخالفت انگلیسیها،درداخل عصای خودپنهان کرده به صورت مخفیانه واردایران نموده است!تالابدبااین اقدام شجاعانه خود،مردم ایران راازاین موهبت الهی بهره مندسازد.اماسوال اینجاست که اگرواقعاًاینکار،موردموافقت حضرات انگلیسی نبوده است؛چگونه درایرانی که سرتاسرآن تحت نفوذهمین آقایان بوده است،کشت این گیاه انجام شده است؟بنابراین بعیدنیست که ورودچای به ایران ازهمان ابتدااقدامی استعماری ودرجهت نابودی فرهنگ بهداشتی مترقّی مردم مابوده است؛فرهنگی که حسرت وحسادت به آن همیشه دررفتاروگفتارونوشتاراهل فرنگ آن زمان مشاهده میشود.نکته قابل توجه دیگرآنکه چای،علیرغم اینکه بومی ایران نبوده است؛برای دانشمندان وعلمای این سرزمین،گیاه بیگانه ای نبوده است؛چنانکه ابن سینا،چای سیاه را«اسفل چایها»یعنی پست ترین نوع چای میداندولذااگراقدامات تبلیغی استعمارگران نبود،به طورطبیعی هیچگاه مصرف چای درایران باب نمیشد.براساس همین آشنایی،واکنشهایی نیزازسوی علمابه کشت این گیاه انجام شد؛ازجمله درنامه ای که جمعی ازعلمای آن دوران به دربارقاجارنوشته اندآمده است:«چرامیخواهیدگیاهی رادرایران رواج دهیدکه حتی الاغهاازنزدیک شدن به مزارع آن خودداری میکنند!چای مولدسودادربدن وسودامقدمه سرطان است.»این برخوردنشان میدهدکه حکمای ایرانی بااین گیاه آشنایی داشته،به خوبی میدانستندکه این گیاه ارزش غذایی نداردوتنهابرخی استفاده های دارویی ازآن امکان پذیراست.

به هرحال،ورودچای به ایران،چه ازروی توطئه وچه به صورت سهوی،کاری اشتباه بوده است که متاسفانه سالهاست ضررآنرامتحمّل شده ایم؛همانطورکه مثلاًکاشت کیوی،رواج مصرف قارچ ومانندآنهانیزبه لحاظ طبّی،اقداماتی کاملاًنادرست محسوب میشوند.۴- چای،آلودگیهای مختلف موجوددرمحیط رابه خودجذب میکندوبه همین دلیل هم هست که برای رفع بوی بددهان یابه عـنـوان بـوگـیـریخچال ازآن استفاده میشود.یکی ازآلودگیهایی که چای به شدّت آنرابه خودجذب میکند؛آلودگیهای رادیواکتیووهسته ای است؛به همین جهت هم هست که یکی ازآزمایشهای لازم برای اخذمجوّزواردات چای درکشور،بررسی میزان رادیواکتیویته آن است.بنابراین بامصرف چای،آلودگیهای جذبی آن نیزواردبدن مامیشوند.۵- چای،مـیـزان اسـیـدمـعـده راافـزایش میدهدوبه این ترتیب،باعث بروزتدریجی زخم دردستگاه گوارش(زخمهای معده واثنی عشر)میشود.احساس هضم بهترغذاپس ازنوشیدن چای،به همین دلیل است.بالارفتن اسیدمعده،اسیدیته خون رانیزبالابرده که این مساله باعث کاهش موقّت فشارخون وسرگیجه میشودکه یکی ازدلایل خوردن قندیاموادّشیرین به همراه چای،پیشگیری کردن ازبروزاین مشکل است.۶- چای،باافزایش اسیدخون،باعث حلّ کلسیم موجوددراستخوانهاوورودآن به خون میشود.این مساله دوپیامدعمده رابه دنبال دارد:اوّلی پوکی استخوان وانواع مشکلات ناشی ازآن-وازجمله التهاب دیسکهای کمری،دردهای سیاتیکی،آرتروزو…است.یک استدلال ساده درجهت اثبات این ادّعاآن است که بسیاری ازکسانیکه ازکمردرد،دردزانووسایرمشکلات رایج مفصلی رنج میبرند؛پس ازترک مصرف چای،کاهش فوق العاده ای رادردردهای خوداحساس میکنند.مشکل دوّم،ناشی ازرسوب کلسیم برداشت شده ازاستخوانهادرمناطق غیرطبیعی است که میتوان به بیماریهایی ازجمله خارپاشنه وتومورهای کلسیمی مغزاشاره کرد.یک نتیجه شایع اینگونه رسوبهای غیرطبیعی کلسیم،ایجادسنگهای کلیوی است.چای،ماده ای به نام«اگزالیک اسید»داردکه مسموم کننده بوده؛ایجاداختلالات متابولیسمی میکند.این ماده درکلیه رسوب کرده به عنوان هسته اوّلیه تشکیل سنگ عمل میکند.بارسوب کلسیم دراطراف این  هسته مرکزی،سنگ کلیه تشکیل میشود.۷-  چای برطبق معیارهای طبّ قدیم،مادّه ای«سودازا»است.تجمّع سودادربدن،باعث بروزبیماریهای مختلفی ازجمله انواع سرطانها،بیماریهای پوستی وبسیاری ازبیماریهای روحی وروانی میشود.برطبق معیارهای طبّ جدیدوامروزی نیز،چـای حاوی«موادّآروماتیک پلی فِنُلی»(ازجمله گزانتین وهیپوگزانتین)،است.موادی که دراصطلاح علم شیمی ساختارمولکولی حلقوی دارند(موادآروماتیک)،سرطان زاهستند.برای مثال ثابت شده است که نوشیدن چای پررنگ،احتمال ابتلابه سرطان سینه رادرخانمها،افزایش میدهد.فنل هامیتوانندبرروی پوست،کبدوسیستم گوارش هم اثرات نامطلوبی بگذارند.متاسّفانه اکثرموادمعطّرشیمیایی که به چای اضافه میشوندهم جزءموادآروماتیک وسرطان زاهستند!۸- برطبق معیارهای طبّ جدیدوقدیم،نقش چای درایجاد«کم خونی »،غیرقابل انکار است.چای دارای ترکیباتی به ‌نام «تانن»است که مسوول ایجادمزه تلخ چای هستند.تانن‌هاباآهن ترکیب وایجادرسوب میکنندکه این رسوب به دلیل درشتی وسنگینی مولکول،دربدن غیرقابل جذب است؛لذااگرچای بلافاصله پس ازصرف غذانوشیده شود؛ازجذب آهن غذاجلوگیری میکندکه حاصل آن ایجادکم خونی های مزمن است،بیماری که خود،یکی از«امّ الامراض»وزمینه ایجادبسیاری ازبیماریهای دیگراست.چای،علاوه براختلال درجذب آهن،باجذب کلسیم،فسفروبرخی ازویتامینهانیزتداخل دارد.۹- بیماریهای قلبی-وازجمله،لقّی یاپرولاپس دریچه میترال،طپش قلب،آنژین قلبی وفشارخون-ازدیگرثمرات نوشیدن مستمرّچای هستند.بسیاری ازاین اثرات ناشی ازتحریک مداوم قلب وسیستم اعصاب سمپاتیک ونامنظّمی های ریتم قلب به دلیل ورودهمیشگی موادّی مثل کافیین،تیین وگزانتین به بدن بانوشیدن عادتی چای هستند.دریک بررّسی آماری ازبیماران قلبی دربیمارستان شهیدرجایی تهران مشخّص شدکه تمام این بیماران،بدون استثناء،چای زیادی مصرف میکردند.۱۰- اعتیادآوربودن چای ازمواردمسلّم وواضحی است که نیازبه اقامه دلیل ندارد.علایمی همچون سردرد،بی خوابی،بی حوصلگی،آشفتگی روحی و…که باترک مصرف چای،گریبانگیرفردمیشوند؛نشان دهنده این واقعیت هستند.این مساله ازسویی به دلیل وجودمواداعتیادآورطبیعی درچای-ازجمله کافیین است وازسویی میتواندمویّدجدّی بودن این ادّعاباشدکه برخی تولیدکنندگان چای دربعضی کشورها،برای حفظ مشتریان خودبه چای،موادافزودنی اعتیادآوراضافه میکنند.به همین دلایل،مصرف مداوم چای میتواندمقدمه مناسبی برای پذیرش سایراعتیادهاباشدچنانکه معمولامیبینیم که اعتیادبه چای،سیگاروموادّافیونی معمولادرهمراهی باهم دیده میشوند.شایداین تضمین طنزوعامیانه شعرحافظ هم اشاره ای به این واقعیت تلخ داشته باشدکه:آسایش دوگیتی تفسیراین دوحرف است؛بعدازسیگاریه چایی،بعدچایی یه سیگار۱۱- گفتیم که چای حاوی ماده ای است به نام تانن.این ماده قدرت ادرارآوری بسیاربالایی دارد؛به نحوی که بسیاری ازماتجربه کرده ایم که باخوردن یک فنجان چای،ادراری به مراتب بیش ازآن یک فنجان دفع میکنیم!این اثرباعث دفع بیش ازحدّمایعات بدن شده؛پلاسماراغلیط میکند.باغلظت پلاسما،فعّالیت طبیعی آنزیمهامختل شده دفع موادّزایدازبدن دچاراشکال میشود؛حاصل این اتّفاق،تبدیل شدن تدریجی بدن به یک سطل زباله وایجادبیماریهای گوناگون است.تیوبرومین موجوددرچای نیزبااثراتی مشابه،تعادل مایعات بدن رابرهم میزند.۱۲- چنانکه گذشت تانن،ادرارآوری قوی است؛تانن این اثرراازطریق افزایش کارکردسلّولهای اپی تلیالی کلیه اعمال میکندکه درطولانی مدّت میتواندباعث فرسودگی این سلّولهاوکاهش تدریجی عملکردکلیوی شود.۱۳- هرفنجان چای محتوی۶۰تا۷۵میلیگرم«کافیین»است که LDL یکی ازچربیهای بدخون راافزایش میدهد.این اتّفاق میتواندمقدّمه ای برای سکته های قلبی ومغزی باشد.۱۴- «تیین»موجوددرچای،علاوه براثرآرامبخشی خود،محرک سیستم اعصاب سمپاتیک نیزهست؛به این ترتیب وباافزایش ترشح آدرنالین،منیزیوم داخل سلولهاکاهش مییابد.منیزیم ازیون های موردنیازبدن وازجمله عوامل ضدّسرطان موجوددرسلّولهاست.۱۵- ازدیگرمضرّات چای میتوان به این موارداشاره نمود:سردردهای میگرنی؛یبوست؛ضعف حافظه؛انواع ناراحتیهای پوستی وازجمله ریزش مو؛آفت دهان؛بزرگ شدن کیسه صفرا؛لکه وزردی دندان؛گرفتگیهای  عضلانی؛سوزش مچ دست وپا؛لاغری(براثراختلال درمتابولیسم بدن)؛حسّاسیت،زودرنجی وتحریک پذیری(به ویژه به دلیل اثرات ناشی ازکافیین،تیین،تیوبرومین وگزانتین موجوددرچای)؛داغ شدن کف پاو ….۱۶- خلاصه آنکه برطبق بعضی نظرات،تا۷۰بیماری مختلف،بانوشیدن مـداوم چـای درارتـباط هـسـتـنـد.« ابن سینا»اعتقادداردکه«چای سیاه»«اسفل چایها»یعنی بدترین نوع چای است و… باتمام این اوصاف آیابازهم حاضرهستیدبانوشیدن هرفنجان چای انبوهی ازموادّبیماری زاراواردبدن خودنمایید؟

یک نکته تاریخی

شیخ محمدتقی بهلول گنابادی(رحمه الله علیه)دراین باره اشاره به داستانی داردکه ناپلیون فرانسوی به مردم کشورش گفت:اگرمیخواهیدبرمردم مشرق زمین تسلط پیداکنید،بایدچای رادرآنجارواج دهیم تاآن مردم به چای معتادشوندوحتی مردم ازوی چگونگی این امرراجویاشدند.وی گفت:بایدابتداپول جمع کنیم وبااین پول برای ممالک اسلامی که مدرسه وبیمارستان ندارند،مدرسه وبیمارستان بسازیم ودرآنجاچای رامرتب به خوردآنهابدهیم وبدین ترتیب[وقتی]هرکس1/40(یک چهلم)خرج خودرادرصندوق نگهداشت تاپول هنگفتی جمع وباآن مدرسه وبیمارستان ساخته شدوچون دراین مکان به مردم قبل ازهرچیزدیگرچای خورانده شودآنهامعتادبه چای میشوندواگربه جایی رسیدندکه بچه ای صبح ازخواب پاشودوبه جای نان اول بگویدچای،شمابه هدفتان رسیده اید.وقتی من این داستان راشنیدم6ساله بودم،همانجااستکان چای خوردنم رابه زمین زدم وشکستم وازآن تاریخ تاالان چای نخوردم.(منبع:http://www.rajanews.com/detail.asp?id=70870)

چای سبز؟؟؟

اوّل این جملات رابه دقّت بخوانید:«چای سبز،نوشابه ای بدون کافیین است که به عنوان پیشگیری کننده ازحملات قلبی وسرطان شناخته شده؛یک تونیک(تقویت کننده)بسیارمفیداست.این چای،چربی خون(ازهرنوع)راکاهش داده؛مقوی اعصاب بوده؛قدری نیزخاصیت تب بری دارد.چای سبز،معده راتقویت کرده،علاوه بردرمان نفخ معده،یبوست،اسهال خونی وعفونتهای روده ای،نقش موثری درپیشگیری ازبرخی سرطانهای پوستی نیزدارد؛سموم بدن رادفع کرده؛باعث تقویت حافظه شده وبرای افرادافسرده،یک داروی آرامبخش ونشاط آوراستاینهاگوشه ای ازآثارمفیدی است که این روزهابرای چای سبزمیخوانیم ومیشنویم.امّابه راستی چه شده است که دراین روزهاوسالهاکه به تدریج مردم باضررهای فراوان چای سیاه آشنامیشوند؛به ناگاه این سیل تبلیغات درموردفوایدچای سبزبه راه افتاده است؟حتّی اگربانگاهی خوشبینانه این تقارن رااتّفاقی بدانیم بایدتوجّه کردکه:تمام حقایق تلخی که درموردچای سیاه ذکرشد؛درباره چای سبزهم صادق است.چای سبزدرواقع همان چای سیاه است بااین تفاوت که چای سبزازخشک کردن سریع برگ سبزچای به دست میآید.امّاچای سیاه که البتّه ضرربیشتری ازچای سبزدارد،اینگونه تولیدمیشودکه برگ سبزچای درمکانهای گرم انبارمیشودتابپوسدوتخمیرشودورنگ آن قهوه ای وسیاه شود؛یعنی عملی شبیه به درست کردن کودازبرگهای خشک پاییزی.درواقع،چای سبز،خشک کرده برگ سبزچای وچای سیاه،کودشده آن است.

نظرات مخالف

سوال نخست:بعضی مخالفان حذف چای ازبرنامه غذایی،این سوال رامطرح میکنندکه اگراین گیاه این قدرکه میگویندمضراست؛پس چراخداوندمتعال آنراآفریده است؟طرح این سوال کمی عجیب به نظرمیرسد.مگرهرچیزی بایدخوردنی باشدتالیاقت آفرینش راداشته باشد؟واگرخوردن یک چیزباعث آسیب رساندن به بدن شود،فایده دیگری نداردکه علت آفرینش آن ازسوی خداوندمتعال باشد؟درنظام احسن خلقت،هرشیئی جایگاه ویژه خودراداردودرآن جایگاه،دارای وظیفه واثری متناسب باهدف خلقت خویش است وطبیعتاًهراستفاده غیرمعقولی ازآن میتوانددارای آثارزیانباری باشد؛چنانکه استفاده به جاازالکل درپزشکی به حفظ جان بسیاری ازانسانهاکمک کرده ومیکند؛امامصرف خوراکی آن،نابودی جسم وجان وغضب حق تعالی رابه دنبال خواهدداشت.بنابراین به نظرمیرسدکه طرح این سوال ازبنیان،غلط وبیشترشبیه یک بهانه گیری کودکانه است.درموردچای نیزبایدگفت که این درست که نوشیدن آن بسیارزیان باراست؛اماآثارمفیدی نیزداردکه به برخی ازآنهادرهمین مقاله اشاراتی داشتیم؛ازجمله:۱- گفتیم که چای آلودگیهای موجوددرمحیط وازجمله هوارابه خوبی جذب میکند.این اثربوته چای باعث کاهش آلودگی هوامیشود.لذااگراین بوته به طوروسیع درشهرهاکشت شود؛–مثلاًبه جای بوته های شمشاد– نقش مهمی درکاهش آلودگی هواخواهدداشت.کسانیکه درمزارع چای کارمیکنند،میتوانندمطبوع بودن هوای این مزارع راتاییدکنند.۲- چای به علت خاصیت اسیدی خودمحلول مناسبی برای شستشوی محیطهای عفونی است.ازسالهاقبل دربین مردم ماشستشوی چشمهای عفونی باچای کمرنگ،اقدامی جاافتاده محسوب میشود.۳- چنانکه گفتیم میتوان ازچای سیاه به عنوان یک فیلترمناسب در کاهش بوهای نامطبوع وآلودگیهای جزیی درمحیطهای کوچک وبسته مثل یخچال استفاده کرد.سوال دوّم:اماسوال بسیارمهمترکه به ویژه درذهن بسیاری ازمتدیّنین نقش میبنددآن است که بااوصاف ذکرشده،چرابسیاری ازعلماوحتی مراجع تقلیدونیزببسیاری ازاهل عرفان وسیروسلوک،چای رامصرف کرده ومیکنند؟این سوال اساسی که درموردکارهای دیگری ازجمله کشیدن قلیان نیزپرسیده میشود؛متاسفانه باعث میشودبرخی که اعتقادات مذهبی سست تروتمایلات علمی قویتری دارند؛نسبت به علماوعرفابدگمان شوندوبعضی دیگرکه صبغه دینی محکم تری دارند،نسبت به عمل به اینگونه توصیه های علمی سست شوندیابرای عدم اجرای آنهابهانه پیداکنند.لذاپاسخ این سوال رانسبتاًمفصل ارایه میکنیم:۱- هرکس مسوول دانسته های خویش است وبه لحاظ فقهی وشرعی،فردی که بدون سستی درانجام وظیفه خودبرای کسب علوم واطّلاعات ضروری،نسبت به مساله ای جهل داشته باشد؛درقبال آن موضوع مواخذه نخواهدشد.به نظرمیرسدکه مصرف چای ازسوی علماوعرفانیزغالباًازاین موضع باشد؛یعنی عدم آگاهی علمی نسبت به مضرّات چای وحسن ظن واعتمادایشان به منابع علمی عرفی ورایج.متاسفانه وباحذف تدریجی دروسی مانندطب،هیات،ریاضیات و …ازبرنامه های درسی حوزه های علمیه درسالهای گذشته،آگاهی علمای حوزه نسبت به این مباحث کمترشده است؛به نحوی که شاهدآن هستیم که این بزرگواران نیزاینگونه اطلاعات علمی موردنیازخودرامانندعامّه مردم ازمنابع رسمی مانندروزنامه هاوتلویزیون و…کسب میکنند.این اتفاق نامیمون علاوه برواردکردن زیانهای شخصی به این ذخیره های بدون جایگزین،باعث شده است که مردم نیزازفراگیری روشهای صحیح بهداشتی موردتوصیه اسلام که علی القاعده بایدازسوی اهل فن آن یعنی روحانیت وعلمای معزّزبه آنهاانتقال یابدمحروم شوند.۲- یک نکته بسیارظریف وقابل تامّل دراینگونه اشکالات آن است که بایدتوجه داشته باشیم که تنهاوتنهاحضرات معصومین(علیهم السّلام)ازعصمت مطلق وذاتی برخوردارندولذاالگوگیری بی چون وچراازآنهاجایزاست.سایرافراد،تنهاوتنهاتاجایی که درسیره قولی وفعلی خویش،منطبق برقول وفعل معصوم(علیه السّلام)حرکت میکنند،قابل احترام وتقلیدهستند؛امادرصورتی که برای ماآشکارشودکه درجایی،سهواًیاعمداً،قول یافعلی برخلاف سیره حضرات معصومین(علیهم السّلام)مرتکب میشوند؛نه تنهاوظیفه ای درموردالگوگیری ازآن فعل خاص نداریم؛بلکه درصورت انجام آن فعل،درنزدخداوندمتعال معذورنخواهیم بود؛البته بایدتوجه داشت که اولاًتشخیص اینگونه مشکلات،دراکثرمواردبسیارظریف است وبایدنظراهل فن درآن لحاظ شودوهرکودکی مثل بنده نبایدبه خوداجازه دهدکه هرگاه مساله ای رادررفتاراین بزرگان برخلاف نظرات یاعقایدشخصی خوددید؛نسبت به طرح ایراد؛آنهم به صورت علنی اقدام کندکه اینگونه رفتارهامیتواندخسران دنیوی واخروی اورابه دنبال داشته باشد.درثانی انجام بعضی اشتباهات سهوی ازسوی این بزرگان هیچگاه مجوّزی برای برخی افرادنادان نیست که به قول حضرت امام خمینی(رحمت الله علیه)«انکارمقامات عارفین»کنند؛چگونه است که باانجام اینهمه گناه وتنهابابعضی عبادت های نصفه ونیمه وغیرخالص خود،انتظاررحمت وجنّت الهی راداریم؛امادریای عظیم علم وفضایل این بزرگان رابه اندک سهوونسیان وخطایی منکرمیشویم؟به راستی بایدازشرّشیطان رجیم به خدای رحیم پناه برد.۳- نکته آخراینکه بنابرنصّ قرآن کریم،«انسان به نفس خویش آگاه است».متاسفانه بسیاری ازماوقتیکه متوجه اشتباهات خودمیشویم؛برای آنکه پابرروی خواهش های نفس مکّارخودنگذاریم ودست ازتمایلات نابجای آن نکشیم وازسویی سرزنشهای وجدان خویش رانیزپاسخ گوییم دست به اینگونه استدلالات میزنیم که فلان عالم فلان کارراکردوبهمان عارف فلان کارراونه تنهاچای خوردن که سیگاروقلیان کشیدن وقمه زدن و…خودرانیزاینگونه توجیه میکنیم.اگرچه پاسخ این استدلالات سست دربالاآمد؛اماتوجه به این نکات هم ضروری است که:اولاً:درامورعملی،تنهاعمل به فتوای مرجع تقلید،رافع مسوولیت انسان است ونه استدلال به رفتاردیگران؛حتّی اگرآن افرادبه لحاظ سلوکی،مراتبی بسیاربالاترازمرجع تقلیدماداشته باشند.آیاتابه حال دیده اید که مرجع تقلیدی،حکم به استحباب یاحلّیت عملی دهدکه ضررهای واضح جسمی وروحی رابه دنبال دارد؟درثانی اینگونه افرادبایدپاسخ دهندکه آیادرسایرموارد،ازسیره رفتاری این استوانه های اخلاق وسلوک پیروی کرده اند؟وتنهاچای خوردن وقلیان کشیدن وقمه زدن مانده است که این قدرمتعصّبانه به آن چنگ زده اندوادّعای تمسّک به رفتارعلماوعرفارامیکنند؟بگذاریم وبگذریم؛آنچه وافرمقصودبودبیان شدوگرنه آنچه که ناشی ازتسویل نفس است،به هیچ استدلال وتبیینی سرتسلیم فرودنمیآورد

زیان مضاعف 

بعضی عادات غلط،ضرروزیان چای نوشیدن رابسیـاربـیـشـترمیکنندازجمله:۱- مصرف انواع چایهای عطری واسانس دارکه علاوه برضررهای معمول چای،انبوهی ازموادّشیمیایی رانیزواردبدن میکنند.۲- استفاده ازدستگاه«چای ساز»برای درست کردن چای.۳- استفاده ازقوری یاکتری استیل،لعابی،رویی یاآلومینیومی.۴- مصرف چای درظروف یکبارمصرف:این ظروف به خصوص درمجاورت بانوشیدنیهای داغ به سرعت موادبسیارسمی وخطرناک نفتی راآزادمیکنند.برای امتحان دریکی لیوان یکبارمصرف،چای داغ بریزیدوچنددقیقه صبرکنیدتاسردشود.خواهیددیدکه لایه ای ازموادنفتی روی سطح چای تشکیل میشود! ۵- خوردن چای بسیارداغ یاپررنگ.۶- مصرف زیادقندیاشیرینی به همراه چای.۷- خوردن چیزهای سرد،قبل یابعدازمصرف چای.۸- خوردن چای،قبل یاپس ازغذا.۹- خوردن چایِ مانده وازجمله استفاده ازفلاسک،چراکه باماندن چای،به تدریج موادّسمّی بیشتری درآن آزادمیشود.۱۰- استفاده ازچایهای کیسه ای: انواع چایهای بسته ای-معروف به Teafix یا Lipton- درواقع، ضایعات چای هستندکه به شکل معمول قابل عرضه نیستند.این چایهاپس ازطیّ فرآوریهای مختلف شیمیایی دربسته های کاغذی بسته بندی میشوند.جالب اینکه برخی موادشیمیایی موجوددرکاغذبسته بندی نیزدرآبجوش حل شده؛واردبدن مصرف کننده میشود!

ترک مصرف چای

اینکارچندان سخت نیست؛کافی است هرچندروز،چای مصرفی خودراکمی کم رنگترازگذشته میل کنیدتاکم کم تبدیل به آب جوش شود؛خواهیددیدکه به آسانی وبدون دچارشدن به عوارضی مانندسردردوامثال آن وتنهادرعرض چندروز،موفّق به ترک مصرف این مادّه بسیارمضرّخواهیدشد.

جایگزین چای

سوالی که مطرح میشوداین است که آیاقهوه ونسکافه جایگزین مناسبی برای چای هستند؟پاسخ این سوال منفی است که شرح آن ان شاءالله درجای خودخواهدآمد.

منبع :سایت طب شیعه(دکترعلیان نژاد)


برچسب‌ها: تغذیه سالم, درمانها, طب سنتی, طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/09/06ساعت 11:58  توسط سلامت  | 

دسترسی به غذاهای طبیعی وسالم،یکی ازاصول مهم حفظ سلامتی است واین موضوع،بخصوص برای اهل ایمان که براساس آموزه های اسلام،خواستاررزق حلال وطیب هستنداهمیت فراوانی دارد.اماصنعتی شدن عرصۀ تغذیه واستفاده ازموادنگه دارنده وسموم شیمیایی،باعث شده است که حتی سبزیجات ومیوه هاکه شایدازسالمترین موادموجوددربازارباشندنیزآلوده به این سموم گردندوامیدچندانی جهت دسترسی به موادخوراکی کاملاًسالم وجودنداشته باشد.ازاین روبکارگیری تدابیری که باعث سم زدایی ازبدن میشوداهمیت فراوانی دارد.استفاده ازچای بادرنجبویه وانجام سنت حجامت میتواندنمونه هایی ازاین موضوع باشند.لیکن بارجوع به منابع حدیثی،به موردی برمیخوریم که بخصوص درشرایط امروزی اهمیت وافري پیدامیکندوآن تعویذی است که مانع ازاثرسموم غذامیشود.شایسته است که شیعیان اهل بیت علیهم السلام درعين تلاش جهت بدست آوردن غذاهاي سالم،این دعاراهم درابتدای هرغذایی بخوانندتابه حول وقوه الهی ازاثرات سموم موجوددرغذاهادرامان بمانند.

درمفتاح النبوة روایت شده:چون پیامبراسلام صلّى اللَّه عليه وآله ،اسلام رادرمدینه آشكاركردومردم راعلناًبه اسلام دعوت نمود،حسدعبدالله بن ابى رئیس منافقان برپیامبرخداشدت یافت؛پس آنحضرت رابااصحابش برطعام مسمومى دعوت نمودتااوراشهیدنماید.جبرئیل نازل شدوآنچه اواراده كرده بودبه حضرت خبرداد.وقتیكه برسرسفره نشستند،پیامبراكرم(صلّى اللَّه عليه وآله)به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:یاعلى!تعویذودعاى مفیدرابراین طعام بخوان،پس آنحضرت این دعاراخواند

بِسْمِ اللَّهِ الشَّافِي، بِسْمِ اللَّهِ الْكَافِي، بِسْمِ اللَّهِ الْمُعَافِي، بِسْمِ اللَّهِ الَّذِي لَا يَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ شَيْ‏ءٌ، وَلَا دَاءٌ فِي الْأَرْضِ، وَ لَا فِي السَّمَاءِوَ هُوَ السَّمِيعُ  الْعَلِيم‏

به نام خداوندشفابخش،به نام خداوندكفايت‏ كننده،به نام خداوندعافيت دهنده،به نام خدايى كه بايادكردن نامش هيچ چيزی وهیچ مرضی درزمين وآسمان ضررنمیرساند،واوست شنواودانا

پس حضرت رسول صلّى اللَّه عليه وآله وحضرت على علیه السلام وهركه باآنهابودندازآن غذاخوردندتاسیرشدند،وسالم ازسرسفره برخواستند،وقتی عبدالله بن ابى این قضیه رامشاهده كرد،خیال كردكه غذارامسموم نكرده،پس بادوستان خودبرسرسفره نشستندوبقیه طعام راخوردندوهمگى هلاك شدند.

همچنين علامه طباطبايي(رحمت الله عليه)دركتاب سنن النّبی به حديث ديگري درمورداين دعااشاره ميكنند:ازامام حسن عسكرى عليه السّلام نقل است كه فرمود:رسول خداصلّى اللَّه عليه وآله دست خودرابرگوشت ذراع(دست گوسفند)كه زنى يهودى آنرامسموم كرده بودكشيدوگفت:دعاي مذكور ...سپس فرمود:بخوريدبانام خدا.پس رسول صلّى اللَّه عليه وآله وهمراهان همگى ازآن خوردندتاسيرشدندوهيچ زيانى به آنان نرسانيد.


منبع :سایت طب شیعه(دکترعلیان نژاد)


برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/09/03ساعت 18:49  توسط سلامت  | 

مقدّمه

 براساس آموزه های طبّ اسلامی وسنّتی ایران،مزاج مغز،سردوتراست.به بیان ساده،بزرگترین اعصاب بدن به مغزمیرسندوفعّالیّتشان دراینجاسامان میپذیرد؛مرکزواکـنـشهـای حـواسّ پنج گانه درمغزاست و«روان» باحرارت بسیارزیادخود،ازقلب به سمت مغزحرکت میکندواین همه،حرارت فوق العاده ای ایجادمیکنندکه اگرمزاج مغز، جز این بود؛ به سرعت دچارخشکی میشدوازکاربازمیماند.بیماریهای مغزنیزمانندسایراعضای بدن،میتواندناشی ازسوءمزاجهای مختلفی باشد؛یعنی گاهی براثرخشکی زیاد،گاه به دلیل رطوبت بیش ازاندازه،بعضی مواقع به خاطرافزایش گرماوگهگاه نیزدرنتیجه غلبه سرما،مغزدچاراختلالات متعدّدی میشودکه هرکدام درمان خاصّ خودرادارند.قوّت وضعف حافظه نیزبرهمین قاعده است وبنابراین درافرادمختلف،بایدنحوه درمانهای گوناگونی رابرای افزایش حافظه درپیش گرفت؛برای مثال همانگونه که یک فردصفراوی(مزاج گرم وخشک)،باخوردن کمی خنکی،روندفکری بهتری راتجربه خواهدنمود؛یک فردبلغمی(مزاج سردوتر)باخوردن سردی زیاد،دچاراختلال شدیددرفرآیندتفکّروتصمیم گیری خواهدشد؛امّـادراین جزوه،بـه طـورســاده،کم حافظگی رابه مهمترین وشایعترین دلیل آن،یعنی استیلای رطوبت وبرودت برمغز(بلغمی شدن بیش ازاندازه مغز)،تعریف میکنیم وسعی نموده ایم بامراجعه به روایات واردشده ازحضرات معصومین(علیهم السّلام)،دیدنسبتاکاملی ازاین موضوع راازمنظرطبّ شیعی دراختیارشمابگذاریم.تذکّر:تاکیداین مقاله برتقویت حافظه است واحادیث براین اساس گزینش شده اند؛به همین دلیل ازذکراحادیث بسیاری که به سایرجنبه های فکروذهن پرداخته اند؛خودداری نموده ایم.

کلّیات- الکافی 1 20 کتاب العقل و الجهل ص10: َ وَ الْحِفْظُ وَ ضِدَّهُ النِّسْیَان: و حافظه{از لشگریان عقل است} و ضدّ آن فراموشکاری است.‏

- وسایل‏ الشیعه 7 198 37- باب استحباب الصلاه علی محمد و آله عند النسیان ص198: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ فِی الْعِلَلِ عَنْ اَبِیهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ اَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِیِّ وَ فِی عُیُونِ الْاَخْبَارِ عَنْ اَبِیهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سَعْدٍ وَ الْحِمْیَرِیِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی وَ اَحْمَدَ بْنِ اِدْرِیسَ کُلِّهِمْ عَنْ اَحْمَدَ بْنِ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیِّ عَنْ اَبِی هَاشِمٍ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِیِّ عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السّلام فِی حَدِیثٍ اَنَّ الْحَسَنَ علیه السّلام اَجَابَ السَّایِلَ الَّذِی سَاَلَهُ عَنِ الذُّکْرِ وَ النِّسْیَانِ فَقَالَ اِنَّ قَلْبَ الرَّجُلِ فِی حُقٍّ وَ عَلَی الْحُقِّ طَبَقٌ فَاِنْ صَلَّی الرَّجُلُ عِنْدَ ذَلِکَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَاهً تَامَّهً انْکَشَفَ ذَلِکَ الطَّبَقُ عَنْ ذَلِکَ الْحُقِّ فَاَضَاءَ الْقَلْبُ وَ ذَکَرَ الرَّجُلُ مَا کَانَ نَسِیَ وَ اِنْ هُوَ لَمْ یُصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَوْ نَقَصَ مِنَ الصَّلَاهِ عَلَیْهِمُ انْطَبَقَ ذَلِکَ الطَّبَقُ عَلَی ذَلِکَ الْحُقِّ فَاَظْلَمَ الْقَلْبُ وَ نَسِیَ الرَّجُلُ مَا کَانَ ذَکَرَهُ: قلب انسان درظرفی درپوشیده قراردارد؛اگربرمحمّدوآل محمّددرودی تمام بفرستد،آن درب ازروی آن ظرف برداشته میشودوآنچه که فراموش نموده به یادمی آوردواگرصلوات نفرستدیاچیزی ازآن کم بگذارد؛آن درب روی حقّ رامیپوشاندوقلب راتاریکی فرامیگیردوانسان،آنچه رابه یاددارد،ازیادمیبرد.- وسایل ‏الشیعه 12 245 138- باب تحریم الکذب ص 243: وَ عَنْهُ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ اِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْاَشْعَرِیِّ عَنْ عُبَیْدِ بْنِ زُرَارَهَ قَالَ سَمِعْتُ اَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام یَقُولُ اِنَّ مِمَّا اَعَانَ اللَّهُ عَلَی الْکَذَّابِینَ النِّسْیَانَ: از جمله کمک هایی که خدا در مورد دروغگویان می کند؛ فراموشکاری آنهاست.

- بحارالانوار 5 208 باب 7- الهدایه و الاضلال و ص 162: تَفْسِیرُ النُّعْمَانِیِّ، بِالْاِسْنَادِ الْآتِی فِی کِتَابِ الْقُرْآنِ عَنْ اَمِیرِ الْمُوْمِنِینَ علیه السّلام قَالَ الضَّلَالَهُ عَلَی وُجُوهٍ فَمِنْهُ مَحْمُودٌ وَ مِنْهُ مَذْمُومٌ وَ مِنْهُ مَا لَیْسَ بِمَحْمُودٍ وَ لَا مَذْمُومٍ وَ مِنْهُ ضَلَالُ النِّسْیَان: ضلالت، انواعی دارد که برخی پسندیده، بعضی ناپسند و عدّه ای هم نه اینند و نه آن؛ و از جمله آنها، ضلالت فراموشکاری است.- بحارالانوار 13 415 باب 18- قصص لقمان و حکمه ص 408: وَ لِلْغَافِلِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ السَّهْوُ وَ اللَّهْوُ وَ النِّسْیَان‏: غـافـل سـه عـلامـت دارد: حـواس پرتی، بیهوده کاری و فراموشکاری.- بحارالانوار 40 222 باب 97- قضایاه صلوات الله علیه و : وَ سَاَلَهُ نَصْرَانِیَّانِ وَ مَا الْفَرْقُ بَیْنَ الْحِفْظِ وَ النِّسْیَانِ وَ مَعْدِنُهُمَا واحد عَلِیٍّ علیه السّلام فَقَالَ اِنَّ اللَّهَ تَعَالَی خَلَقَ ابْنَ آدَمَ وَ جَعَلَ لِقَلْبِهِ غَاشِیَهً فَمَهْمَا مَرَّ بِالْقَلْبِ وَ الْغَاشِیَهُ مُنْفَتِحَهٌ حَفِظَ وَ اَحْصَی وَ مَهْمَا مَرَّ بِالْقَلْبِ وَ الْغَاشِیَهُ مُنْطَبِقَهٌ لَمْ یَحْفَظْ وَ لَمْ یُحْص‏: ( در پاسخ سوالی در مورد فرق حافظه و فراموشی، که معدن آنها در بدن یکی است) خداوند تعالی، انسان را آفرید و بر قلبش پوششی گذاشت، گاه چیزی بر قلب می گذرد و این پوشش باز است، حفظ می کند و به یاد می آورد و گاه چیزی به قلب می رسد و پوشش روی قلب است، حفظ نمی کند و به یاد نمی آورد. - بحارالانوار 58 257 باب 46- قوی النفس و مشاعرها ص 45: فَاِنَّهُ لَوْ لَا النِّسْیَانُ لَمَا سَلَا اَحَدٌ عَنْ مُصِیبَهٍ وَ لَا انْقَضَتْ لَهُ حَسْرَهٌ وَ لَا مَاتَ لَهُ حِقْدٌ وَ لَا اسْتَمْتَعَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ مَتَاعِ الدُّنْیَا مَعَ تَذَکُّرِ الْآفَاتِ وَ لَا رَجَاءُ غَفْلَهٍ [رَجَا غَفْلَهً] مِنْ سُلْطَانٍ وَ لَا فَتْرَهٌ [فَتْرَهً] مِنْ حَاسِدٍ اَ فَلَا تَرَی کَیْفَ جُعِلَ فِی الْاِنْسَانِ الْحِفْظُ وَ النِّسْیَانُ وَ هُمَا مُخْتَلِفَانِ مُتَضَادَّانِ جُعِلَ لَهُ فِی کُلٍّ مِنْهُمَا ضَرْبٌ مِنَ الْمَصْلَحَه: اگر نسیان نبود؛ هیچ گاه کسی از مصیبت ها جدا نمی شد و حسرت هایش پایان نمی پذیرفت و کینه هایش از بین نمی رفت و از متاع دنیا با یاد داشتن آفت های آن، لذّتی نمی برد و امیدی به غفلت سلطان و آرام نشستن حسود نمی بود؛ نمی بینی که حافظه و نسیان که دو چیز مختلف و متضادّند، در انسان تعبیه شده اند و برای هر یک، مصلحتی در نظر گرفته شده است؟- مستدرک ‏الوسایل 11 210 8- باب فی وجوب طاعه العقل و مخالفه الجهل ص 202: سِبْطُ الطَّبْرِسِیِّ فِی مِشْکَاهِ الْاَنْوَارِ، نَقْلًا مِنْ کِتَابِ الزُّهْدِ عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام قَالَ دِعَامَهُ الْاِسْلَامِ الْعَقْلُ وَ مِنْهُ الْفِطْنَهُ وَ الْفَهْمُ وَ الْحِفْظُ وَ الْعِلْمُ : ستونِ سرای اسلام، عقل است و تیزهوشی و فهم و حافظه و علم از او هستند.

عوامل نسیان

- بحارالانوار 59 295 باب 89- نادر ص 289: وَ قَالَ صلّی الله علیه و آله و سلّم عَشْرُ خِصَالٍ تُورِثُ النِّسْیَانَ اَکْلُ الْجُبُنِّ وَ اَکْلُ سُوْرِ الْفَاْرِ وَ اَکْلُ التُّفَّاحِ الْحَامِضِ وَ الْجُلْجُلَانِ وَ الْحِجَامَهُ عَلَی النُّقْرَهِ وَ الْمَشْیُ بَیْنَ الْمَرْاَتَیْنِ وَ النَّظَرُ اِلَی الْمَصْلُوبِ وَ التَّعَارُّ وَ قِرَاءَهُ لَوْحِ الْمَقَابِرِ: نه چیزند که فراموشی می آورند: خوردن پنیر، پس مانده موش، سیب ترش، گشنیز؛ حجامت نقره؛ راه رفتن بین دو زن، نگریستن به دارآویخته؛ شب بیداری و خواندن سنگ قبرها.(در احادیث دیگر، ادرار در آب راکد هم ذکر شده است.)- الکافی 6 490 باب قص الاظفار ص490:عِدَّهٌ مِنْ اَصْحَابِنَا عَنْ اَحْمَدَ بْنِ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ اَبِیهِ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ اَیُّوبَ بْنِ الْحُرِّ عَنْ اَبِی حَمْزَهَ عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ علیه السّلام قَالَ اِنَّمَا قُصَّ الْاَظْفَارُ لِاَنَّهَا مَقِیلُ الشَّیْطَانِ وَ مِنْهُ یَکُونُ النِّسْیَانُ: ناخنها را کوتاه کنید که خوابگاه شیطانند و{از این مساله} فراموشی به وجود می آید.- مستدرک‏ الوسایل 16 458 112- باب نوادر ما یتعلق بابواب الاطعمه المباحه ص 455: وَ الْاِکْثَارُ مِنْ لُحُومِ الْوَحْشِ وَ الْبَقَرِ یُورِثُ تَغْیِیرَ الْعَقْلِ وَ تَحَیُّرَ الْفَهْمِ وَ تَبَلُّدَ الذِّهْنِ وَ کَثْرَهَ النِّسْیَانِ : زیاد خوردن گوشت حیوانات وحشی و گاو، عقل را دگرگون می کند، فهم را حیران می کند، ذهن را کودن می کند و فراموشی را زیاد می کند.‏

تقویت کننده های حافظه و ذهن

* قرآن، روزه داری، کندر و

- وَ مِنَ الْفِرْدَوْسِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ اَبِی طَالِبٍ علیه السّلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ پیامبرصلّی الله علیه و آله و سلّم خَمْسٌ یَذْهَبْنَ بِالنِّسْیَانِ وَ یَزِدْنَ فِی الْحِفْظِ وَ یَذْهَبْنَ بِالْبَلْغَمِ السِّوَاکُ وَ الصِّیَامُ وَ قِرَاءَهُ الْقُرْآنِ وَ الْعَسَلُ وَ اللُّبَانُ: پنج چیزند که فراموشی را برطرف می کنند و حافظه را می افزایند و بلغم را می برند: مسواک زدن، روزه گرفتن، خواندن قرآن، عسل و کندر.- مستدرک ‏الوسایل 16 374 43- باب اللبن ص 373: وَ قَالَ صلّی الله علیه و آله و سلّم عَلَیْکُمْ بِاللُّبَانِ فَاِنَّهَا تَمْسَحُ الْحَرَّ عَنِ الْقَلْبِ کَمَا یَمْسَحُ الْاِصْبَعُ الْعَرَقَ عَنِ الْجَبِینِ وَ تَشُدُّ الظَّهْرَ وَ تَزِیدُ فِی الْعَقْلِ وَ تُزَکِّی الذِّهْنَ وَ تَجْلُو الْبَصَرَ وَ تُذْهِبُ النِّسْیَانَ: بر شما باد کندر که حرارت را از قلب می زداید چنان که انگشتان، عرق را از پیشانی؛ کمر را سفت کرده؛ و ذهن را پاکیزه و دیـده را روشـن می کند و فراموشکاری را می برد.

* دعای پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)- مستدرک ‏الوسایل 17 342 14- باب حکم استنباط الاحکام النظریه : فَمَا نَسِیتُ شَیْیاً قَطُّ مُنْذُ دَعَا لِی‏: {علی علیه السّلام فرمودند} از آن گاه که {پیامبرصلّی الله علیه و آله و سلّم} دعایم کرد، هرگز چیزی را فراموش نکردم.

* سوره حشر

- مستدرک ‏الوسایل 4 312 33- باب جواز کتابه القرآن : الْحَشْرُ مَنْ کَتَبَهَا فِی جَامِ زُجَاجٍ وَ غَسَلَهَا بِمَاءِ الْمَطَرِ وَ شَرِبَهَا یُرْزَقُ الْحِفْظَ وَ الْفِطْنَه: هر کس که سوره حشر را در جامی از شیشه بنویسد و آن را با آب باران بشوید و بنوشد، حافظه و زیرکی، روزیش خواهد شد.

* دعا

- دعای سبحان من لا یعتدی که در کتاب شریف مفاتیح الجنان ذکر شده است و باید بعد از نمازها خوانده شود.

- بحارالانوار 95 20 فصل فیما یختص بالیوم الثالث ص 19: دُعَاءٌ آخَرُ فِی الْیَوْمِ الثَّالِثِ اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی فِیهِ الذِّهْنَ وَ التَّنْبِیهَ وَ اَبْعِدْنِی فِیهِ عَنِ السَّفَاهَهِ وَ التَّمْوِیهِ وَ اجْعَلْ لِی نَصِیباً مِنْ کُلِّ خَیْرٍ تُنْزِلُ فِیهِ بِجُودِکَ یَا اَجْوَدَ الْاَجْوَدِینَ: (دعای روز سه شنبه) خدایا در این روز ذهن{قوی} و بیداری را نصیبم کن و از تهی مغزی و دگرگونی افکار دورم ساز و از هر خیری که در این روز نازل می کنی، نصیبی برایم قرار ده، به بخشندگی ات ای بخشنده ترین بخشندگان.

- المصباح ‏ للکفعمی 199 الفصل الرابع و العشرون فی ذکر آیات الحرس و : و عن شهاب الدین السهروردی من کان بعید الذهن قلیل الحفظ فلیقل کل یوم بعد صلاه الفجر قبل ان یتکلم یا حی یا قیوم فلا یفوت شییا علمه و لا ییوده فانه یکثر حفظه و یقل نسیانه: شهاب الدّین سهروردی می گوید: کسی که کند ذهن و کم حافظه است، هر روز بعد از نماز صبح، ذکر یا حیّ یا قیِوم را بگوید، دیگر از دانسته هایش چیزی را از کف نمی دهد و از آنها احساس خستگی نمی کند، حافظه اش زیاد و فراموشی اش کم خواهد شد.

* عسل

- مستدرک ‏الوسایل 16 366 37- باب اکل العسل و ص365: وَ قَالَ علیه السّلام فِی الْعَسَلِ شِفَاءٌ مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَ مَنْ لَعِقَ لَعْقَهَ عَسَلٍ عَلَی الرِّیقِ یَقْطَعُ الْبَلْغَمَ وَ یَکْسِرُ الصَّفْرَاءَ وَ یَقْطَعُ الْمِرَّهَ السَّوْدَاءَ وَ یُصَفِّی الذِّهْنَ وَ یُجَوِّدُ الْحِفْظَ اِذَا کَانَ مَعَ اللُّبَانِ الذَّکَرِ: در عـسل، شــفـای هـر دردی است و هر کس سرانگشتی از عسل را ناشتا بلیسد، بلغم را قطع می کند، صفرا را می شکند، تلخی سودا را می برد، ذهن را صفا می دهد و حافظه را نیکو می گرداند اگر همراه کندر نر خورده شود.- مستدرک‏ الوسایل 16 370 37- باب اکل العسل ص 365: وَ قَالَ صلّی الله علیه و آله و سلّم مَنْ اَرَادَ الْحِفْظَ فَلْیَاْکُلِ الْعَسَلَ: هر کس که خواهان حافظه است، عسل بخورد.

* مسواک

- الکافی 6 495 باب السواک ص495:عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام قَالَ فِی السِّوَاکِ اثْنَتَا عَشْرَهَ خَصْلَهً هُوَ مِنَ السُّنَّهِ وَ مَطْهَرَهٌ لِلْفَمِ وَ مَجْلَاهٌ لِلْبَصَرِ وَ یُرْضِی الرَّبَّ وَ یَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ یَزِیدُ فِی الْحِفْظِ وَ یُبَیِّضُ الْاَسْنَانَ وَ یُضَاعِفُ الْحَسَنَاتِ وَ یَذْهَبُ بِالْحَفْرِ وَ یَشُدُّ اللِّثَهَ وَ یُشَهِّی الطَّعَامَ وَ تَفْرَحُ بِهِ الْمَلَایِکَهُ: مسواک زدن یازده ویژگی دارد: از سنّت است، دهان را پاکیزه می کند، چـشـم را جـلا می دهد، پروردگار را راضی می کند، بلغم را می برد، حافظه را تقویت می کند، دندانها را سفید می کند، حسنات را دو چندان می کند، پـیـلـه دنـدانها را از بین می برد، لثه را محکم می کند، اشـتـهـای به غذا را باز می کند و ملایک را خوشحال می کند.

* مویز

- بحارالانوار 59 271 باب 88- نوادر طبهم ع و جوامعها ص 260: وَ مَنْ اَدْمَنَ اَکْلَ الزَّبِیبِ عَلَی الرِّیقِ رُزِقَ الْفَهْمَ وَ الْحِفْظَ وَ الذِّهْنَ وَ نَقَصَ مِنَ الْبَلْغَمِ: کسی که بر خوردن مویز ناشتا مداومت نماید، فهم و حافظه و ذهن، روزیش می شود و از بلغم کم خواهد شد.

* کرفس

- بحارالانوار 59 284 باب 88- نوادر طبهم ع و جوامعها ص 260: وَ عَنِ النَّبِیِّ صلّی الله علیه و آله و سلّم عَلَیْکُمْ بِالْکَرَفْسِ فَاِنَّهُ طَعَامُ اِلْیَاسَ وَ الْیَسَعِ وَ یُوشَعَ وَ رُوِیَ اَنَّهُ یُورِثُ الْحِفْظَ وَ یُذَکِّی الْقَلْبَ وَ یَنْفِی الْجُنُونَ وَ الْجُذَامَ وَ الْبَرَصَ: بر شما باد به کرفس که غذای الیاس و یسع و یوشع بود(و روایت شده است) که باعث توانایی حفظ، روشنی قلب و از بین رفتن جنون و جذام و پیسی است.

* انار

- الکافی 6 354 باب الرمان ص 352: عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ اَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْهَمَذَانِیِّ عَنْ اَبِی سَعِیدٍ الرَّقَّامِ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَهَ قَالَ سَمِعْتُ اَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام یَقُولُ کُلُوا الرُّمَّانَ بِشَحْمِهِ فَاِنَّهُ یَدْبُغُ الْمَعِدَهَ وَ یَزِیدُ فِی الذِّهْنِ: انار را با پیه آن بخورید که مـعـده را دبّاغی می کند و توانایی ذهن را می افزاید.

* سرکه

- الکافی 6 329 باب الخل ص329:عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ اَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْهَمَذَانِیِّ اَنَّ رَجُلًا کَانَ عِنْدَ الرِّضَا علیه السّلام بِخُرَاسَانَ فَقُدِّمَتْ اِلَیْهِ مَایِدَهٌ عَلَیْهَا خَلٌّ وَ مِلْحٌ فَافْتَتَحَ علیه السّلام بِالْخَلِّ فَقَالَ الرَّجُلُ جُعِلْتُ فِدَاکَ اَمَرْتَنَا اَنْ نَفْتَتِحَ بِالْمِلْحِ فَقَالَ هَذَا مِثْلُ هَذَا یَعْنِی الْخَلَّ وَ اِنَّ الْخَلَّ یَشُدُّ الذِّهْنَ وَ یَزِیدُ فِی الْعَقْلِ: سفره ای نزد امام رضاعلیه السّلام پهن کردند که در آن سرکه و نمک بود و ایشان با سرکه آغاز کردند؛ پرسیدند: فدایت شوم، به ما امر کردید که با نمک آغاز کنیم فرمودند: این دو مثل همند؛ به درستی که سرکه، ذهن را قوی می کند و عقل را زیاد می نماید.- بحارالانوار 59 282 باب 88- نوادر طبهم ع و ص260: وَ عَنِ النَّبِیِّ صلّی الله علیه و آله و سلّم نِعْمَ الْاِدَامُ الْخَلُّ وَ مَا افْتَقَرَ بَیْتٌ فِیهِ خَلٌّ وَ رُوِیَ اَنَّهُ یَشُدُّ الذِّهْنَ وَ یَزِیدُ فِی الْعَقْلِ وَ یَکْسِرُ الْمِرَّهَ وَ یُحْیِی الْقَلْبَ وَ یَقْتُلُ دَوَابَّ الْبَطْنِ وَ یَشُدُّ الْفَمَ وَ یَقْطَعُ شَهْوَهَ الزِّنَا الِاصْطِبَاغُ بِهِ : بهترین خورش ها سرکه است و بیتی که در آن سرکه باشد، فقیر نمی شود و روایت شده که ذهــن را تــوانــا و عــقــل را افزون می کند؛ تلخی را می شکند؛ قلب را زنده می کند؛ جانوران شکم را می کشد؛ دهان را محکم می کند و اگر به عنوان خوراک برگزیده شود؛ شـهـوت زنــا را قـطع می کند.

* به

- مستدرک ‏الوسایل 16 402 69- باب السفرجل ص399: وَ عَنْهُ صلّی الله علیه و آله و سلّم قَالَ کُلُوا السَّفَرْجَلَ فَاِنَّهُ یَزِیدُ فِی الذِّهْنِ وَ یَذْهَبُ بِطِخَاءِ الصَّدْرِ وَ یُحَسِّنُ الْوَلَدَ: به بخورید که ذهن را می افزاید؛ سنگینی سینه را از بین می برد و فرزند را زیبا می کند.- بحارالانوار 39 125 باب 78- تحف الله تعالی و : فَقَالَ لِی یَا عَلِیُّ مَنْ اَکَلَ السَّفَرْجَلَ ثَلَاثَهَ اَیَّامٍ عَلَی الرِّیقِ صَفَا ذِهْنُهُ وَ امْتَلَاَ جَوْفُهُ حِلْماً وَ عِلْماً وَ وُقِیَ مِنْ کَیْدِ اِبْلِیسَ وَ جُنُودِهِ: پس {پیامبر خداصلّی الله علیه و آله و سلّم} به من فرمودند: یا علی؛ هر کس که سه روز ناشتا به بخورد، ذهنش صفا پیدا می کند و درونش از حلم و علم پر می شود و از مکر ابلیس و سپاهیانش در امان می ماند.

* خرفه

- وسایل ‏الشیعه 25 194 114- باب الفرفخـ.. ص : 194 وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی اَوْ غَیْرِهِ عَنْ قُتَیْبَهَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ زَکَرِیَّا عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم عَلَیْکُمْ بِالْفَرْفَخـِ وَ هِیَ الْکَیِّسَهُ فَاِذَا کَانَ شَیْ‏ءٌ یَزِیدُ فِی الْعَقْلِ فَهِیَ: بر شما باد خـرفـه که که زیرکی می دهد و اگر یک چیز باشد که عقل را افزون کند، همین است.

* حجامت

- بحارالانوار 59 126 باب 54- الحجامه و : وَ عَنْهُ علیه السّلام قَالَ الْحِجَامَهُ تَزِیدُ الْعَقْلَ وَ تَزِیدُ الْحَافِظَ حِفْظاً: حجامت، عقل را افزون کرده؛ بر قـدرت حـافـظـه می افزاید.

* شانه زدن

- وسایل ‏الشیعه 2 121 71- باب استحباب التمشط : وَ فِی الْخِصَالِ عَنْ اِسْمَاعِیلَ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ الْعَلَوِیِّ عَنْ اَحْمَدَ بْنِ عَلِیٍّ الْاَنْصَارِیِّ عَنْ اَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَهَ بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ قَالَ الْمَشْطُ فَاِنَّ الْمَشْطَ یَجْلِبُ الرِّزْقَ وَ یُحَسِّنُ الشَّعْرَ وَ یُنْجِزُ الْحَاجَهَ وَ یَزِیدُ فِی مَاءِ الصُّلْبِ وَ یَقْطَعُ الْبَلْغَمَ وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم یُسَرِّحُ تَحْتَ لِحْیَتِهِ اَرْبَعِینَ مَرَّهً وَ مِنْ فَوْقِهَا سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ یَقُولُ اِنَّهُ یَزِیدُ فِی الذِّهْنِ وَ یَقْطَعُ الْبَلْغَمَ: از امام صادق علیه السّلام درباره تفسیر آیه شریفه: «خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» پرسیده شد؛ فرمودند:{منظور} شانه زدن است که روزی را جلب می کند؛ مو را نیکو می کند؛ حاجت را برآورده می کند؛ آب کمر را می افزاید و بـلـغـم را قـطـع مـی کـند. پیامبر خداصلّی الله علیه و آله و سلّم، پایین محاسنش را چهل بار و بالای آن را هفت بار شانه می زد و می فرمود که این کار، ذهن را توان می دهد و بلغم را قطع می کند.

* قیلوله(خواب قبل از ظهر)

- من‏ لایحضره الفقیه 1 503 باب کراهیه النوم بعد الغداه : وَ اَتَی اَعْرَابِیٌّ اِلَی النَّبِیِّ صلّی الله علیه و آله و سلّم فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ اِنِّی کُنْتُ ذَکُوراً وَ اِنِّی صِرْتُ نَسِیّاً فَقَالَ اَ کُنْتَ تَقِیلُ وَ تَرَکْتَ ذَاکَ قَالَ نَعَمْ قَالَ عُدْ فَعَادَ فَرَجَعَ اِلَیْهِ ذِهْنُهُ: یک اعرابی نزد پیامبرصلّی الله علیه و آله و سلّم آمد و گفت که حافظه قوی داشتم و حالا فراموشکار شده ام؛ فرمودند: قبلا قیلوله می کردی.. و حالا ترک کرده ای؟ گفت: آری، فرمودند: دوباره انجام بده، انجام داد و حافظه اش برگشت.

چیزهایی که بر قدرت دماغ می افزاینداین عوامل به طور خلاصه در روایات ذکر شده اند:باقلا، سداب، کدو، ترنج، روغن مالی بدن به ویژه با روغن بنفشه.عوامل موثّر بر کاهش میزان بلغم بدن از آنجا که کاهش بلغم، باعث تقویت حافظه خواهد شد؛ این عوامل را به طور خلاصه از روایات نقل می کنیم:

- قرائت قرآن

- خوردن سویق(به ویژه سویق خشک ناشتا)؛ عسل(به خصوص به حالت انگشت پیچ و در حالت ناشتا)؛ کندر(به خصوص اگر جویده شود)؛ شکر طبرزد؛ سیب؛ ترب(به ویژه ریشه آن)؛ روغن زیتون؛ مخلوط آویشن و نمک؛ آب نیسان؛ پیاز؛ خرمای برنی؛ اطریفل اصفر( در صبحگاه، یک مثقال)؛ گوارشی های تلخ(صبحگاه)؛مویز(ناشتا، مویز سرخ، 21 عدد یا هفت مثقال)؛- زیاد شانه زدن(سر و محاسن)؛ مسواک؛ زیاد حمّام رفتن(به ویژه در حالت ناشتا)؛ سرمه کشیدن.- افطار با آب ولرم؛ شروع غذا با نمک نسابیده.

- نخوردن ماهی و سردی.

- افزایش مضاجعت با زنان؛ داشتن زن زیباروی یا زنی که به روی انسان، لبخند بزند.

- فصل بهار.

- آفتاب گرفتن(پشت بدن به آفتاب باشد).

نسخه ها

نسخه های دارویی ترکیبی برای افزایش حافظه بسیارند؛ لذا در این قسمت چند روایت را که مشتمل بر نسخه های ساده تر و قابل انجام هستند را ذکر می کنیم:- مستدرک‏ الوسایل 16 458 112- باب نوادر ما یتعلق بابواب الاطعمه المباحه ص 455: وَ مَنْ اَرَادَ اَنْ یُقِلَّ نِسْیَانَهُ وَ یَکُونَ حَافِظاً فَلْیَاْکُلْ کُلَّ یَوْمٍ ثَلَاثَ قِطَعِ زَنْجَبِیلٍ مُرَبًّی بِالْعَسَلِ وَ یَصْطَبِغُ بِالْخَرْدَلِ مَعَ طَعَامِهِ فِی کُلِّ یَوْمٍ : کسی که می خواهد فراموشی اش کم شود و حافظه اش قوی، هر روز سه تکّه زنجبیل پرورده با عسل بخورد و در هر روز با غذای خویش، چیزی که با خردل تهیِه شده باشد نیز میل کند.- بحارالانوار 59 271 باب 88- نوادر طبهم ع و جوامعها ص 260: الْجُنَّهُ لِلْکَفْعَمِیِّ، مَا یُورِثُ الْحِفْظَ مِنَ الْعَقَاقِیرِ وَ الْاَدْوِیَهِ فَمِنْ ذَلِکَ مَا رَوَاهُ ابْنُ مَسْعُودٍ عَنِ النَّبِیِّ صلّی الله علیه و آله و سلّم لِحِفْظِ الْقُرْآنِ وَ یَقْطَعُ الْبَلْغَمَ وَ الْبَوْلَ وَ یُقَوِّی الظَّهْرَ یُوْخَذُ عَشَرَهُ دَرَاهِمَ قَرَنْفُلٌ وَ کَذَلِکَ مِنَ الْحَرْمَلِ وَ مِنَ الْکُنْدُرِ الْاَبْیَضِ وَ مِنَ السُّکَّرِ الْاَبْیَضِ یُسْحَقُ الْجَمِیعُ وَ یُخْلَطُ اِلَّا الْحَرْمَلَ فَاِنَّهُ یَفْرُکُ فَرْکاً بِالْیَدِ وَ یُوْکَلُ مِنْهُ غُدْوَهً زِنَهَ دِرْهَمٍ وَ کَذَا عِنْدَ النَّوْمِ : ( برای حفظ قرآن و قطع بلغم و {بی اختیاری} ادرار و سفتی کمر) میخک و اسفند و کندر سفید و شکر سفید، از هر کدام ده درهم می گیری و خوب می کوبی، به جز اسفند که با کف دست می سایی و هر روز، صبح و قبل از خواب، به اندازه یک درهم می خوری.- بحارالانوار 59 272 باب 88- نوادر طبهم ع و جوامعها ص 260: وَ مِنْ اَدْوِیَهِ الْحِفْظِ عَنْ اَبِی بَصِیرٍ قَالَ قُلْتُ لِلصَّادِقِ علیه السّلام کَیْفَ نَقْدِرُ عَلَی هَذَا الْعِلْمِ الَّذِی فَرَّعْتُمُوهُ لَنَا قَالَ خُذْ وَزْنَ عَشَرَهِ دَرَاهِمَ قَرَنْفُلَ وَ مِثْلَهَا کُنْدُرَ ذَکَرٍ دُقَّهَا نَاعِماً ثُمَّ اسْتَفَّ عَلَی الرِّیقِ کُلَّ یَوْمٍ قَلِیلًا وَ مِنْهَا لِمَنْ یَکُونُ بَعِیدَ الذِّهْنِ قَلِیلَ الْحِفْظِ یُوْخَذُ سَنَا مَکِّیٍّ وَ سُعْدُ هِنْدِیٍّ وَ فُلْفُلٌ اَبْیَضُ وَ کُنْدُرٌ ذَکَرٌ وَ زَعْفَرَانٌ خَالِصٌ اَجْزَاءً سَوَاءً یُدَقُّ وَ یُخْلَطُ بِعَسَلٍ وَ یُشْرَبُ مِنْهُ زِنَهَ مِثْقَالٍ کُلَّ یَوْمٍ سَبْعَهَ اَیَّامٍ مُتَوَالِیَهٍ فَاِنْ فَعَلَ ذَلِکَ اَرْبَعَهَ عَشَرَ یَوْماً خِیفَ عَلَیْهِ مِنْ شِدَّهِ الْحِفْظِ اَنْ یَکُونَ سَاحِراً: به امام صادق علیه السّلام گفتم که چگونه این علمی که به سوی ما سرازیر کرده اید؛ دریابیم؟ فرمودند: ده درهم میخک و ده درهم کندر نر را نرم می کوبی و هر روز ناشتا کمی کفلمه می کنی و کسی که ذهنش ناتوان و حافظه اش ضعیف است؛ سنای مکّی و سعد هندی و فلفل سفید و کندر نر و زعفران خالص را با مقدار مساوی بکوبد و با عسل مخلوط کند و هفت روز متوالی، روزی یک مثقال بخورد، اگر این کار را چهل روز انجام دهد، بیم آن می رود که از شدّت قدرت حافظه، ساحر شود.- بحارالانوار 59 272 باب 88- نوادر طبهم ع و جوامعها ص 260: وَ مِنْهَا عَنْ عَلِیٍّ علیه السّلام مَنْ اَخَذَ مِنَ الزَّعْفَرَانِ الْخَالِصِ جُزْءاً وَ مِنَ السُّعْدِ جُزْءاً وَ یُضَافُ اِلَیْهِمَا عَسَلًا وَ یُشْرَبُ مِنْهُ مِثْقَالَیْنِ فِی کُلِّ یَوْمٍ فَاِنَّهُ یُتَخَوَّفُ عَلَیْهِ مِنْ شِدَّهِ الْحِفْظِ اَنْ یَکُونَ سَاحِرا: کسی که زعفران خالص و سعد را با مقدار مساوی بگیرد و با عسل بیامیزد و دو مثقالش را هر روز بیاشامد؛ بیم آن می رود که از شدّت قدرت حافظه، ساحر شود.- مستدرک ‏الوسایل 16 448 108- باب نبذه مما ینبغی التداوی به و ص 441: وَ عَنْ تَمِیمِ بْنِ اَحْمَدَ السَّیْرَافِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ وَ الْمُعَلَّی بْنِ خُنَیْسٍ قَالَا قَالَ اَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام ثُمَّ وَصَفَ دَوَاءَ الْبَلْغَمِ فَقَالَ خُذْ جُزْءاً مِنْ عِلْکِ الرُّومِیِّ وَ جُزْءاً مِنْ کُنْدُرٍ وَ جُزْءاً مِنْ سَعْتَرٍ وَ جُزْءاً مِنْ نَانْخَواهَ وَ جُزْءاً مِنْ شُونِیزٍ اَجْزَاءً سَوَاءً یُدَّقُّ کُلُّ وَاحِدٍ عَلَی حِدَهٍ دَقّاً نَاعِماً ثُمَّ تَنْخُلُ وَ تَعْجِنُ وَ تَجْمَعُ وَ تَسْحَقُ حَتَّی یَخْتَلِطَ ثُمَّ تَجْمَعُهُ بِالْعَسَلِ وَ تَاْخُذُ مِنْهُ فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَهٍ بُنْدُقَهً عِنْدَ الْمَنَامِ نَافِعٌ اِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَی: (دوای بلغم) علک رومی و کندر و آویشن و زنیان و سیاهدانه را با مقدار مساوی می گیری و جداجدا نرم می کوبی و الک می کنی و با هم می سرشی و یک کاسه می کنی و می کوبی تا مخلوط شوند؛ سپس با عسل می آمیزی و هر روز و شب، هنگام خواب، یک فندق می خوری که به خواست خدای تعالی نافع است.- مستدرک‏ الوسایل 16 449 108- باب نبذه مما ینبغی التداوی به و ص 441: وَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ الْیَمَانِیِّ عَنِ الطَّرَیَانِیِّ عَنْ خَالِدٍ الْقَمَّاطِ قَالَ اَمْلَی عَلِیُّ بْنُ مُوسَی الرِّضَا علیه السّلام هَذِهِ الْاَدْوِیَهَ لِلْبَلْغَمِ قَالَ تَاْخُذُ اِهْلِیلَجَ اَصْفَرَ وَزْنَ مِثْقَالٍ وَ مِثْقَالَیْنِ خَرْدَلٍ وَ مِثْقَالَ عَاقِرْقِرْحَا فَتَسْحَقُهُ سَحْقاً نَاعِماً وَ تَسْتَاکُ بِهِ عَلَی الرِّیقِ فَاِنَّهُ یَنْفِی الْبَلْغَمَ وَ یُطَیِّبُ النَّکْهَهَ وَ یَشُدُّ الْاَضْرَاسَ اِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَی: (دوای بلغم) یک مثقال هلیله زرد، دو مثقال خردل و یک مثقال عاقرقرها را نرم می کوبی و در حال ناشتا، با آن مسواک می زنی که به خواست خدای متعال، بلغم را می زداید و بوی دهان را خوش می سازد و دندان ها را محکم می کند.


منبع :سایت طب شیعه(دکترعلیان نژاد)


برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/09/02ساعت 10:56  توسط سلامت  | 

چهل حدیث شریف درباره طول عمر

امام باقر(علیه‏ السلام)فرمودند اَلْبِرُّوَالصَّدَقَهُ یَنْفیانِ الْفَقْرَوَیَزیدانِ فِی الْعُمْرِوَیَدْفَعانِ عَنْ صاحِبِهِماسَبعینَ میتَهَ سوءٍ؛کارخیروصدقه،فقررامی‏بَرند،برعمرمی ‏افزایندوهفتادمرگ بدراازصاحب خوددورمی‏کنند ثواب الاعمال،ص 141 .

امام باقر(علیه ‏السلام)فرمودند حسین،علیه ‏السلام بزرگ مردکربلا،مظلوم ورنجیده خاطرولب تشنه ومصیب‏زده به شهادت رسید.پس خداوند،به ذات خود،قسم یادکردکه هیچ مصیبت‏ زده ورنجیده خاطروگنهکارواندوهناک وتشنه‏ ای وهیچ بَلادیده‏ای به خداروی نمی ‏آوردونزدقبرحسین علیه ‏السلام دعانمیکندوآنحضرت رابه درگاه خداشفیع نمی‏سازد،مگراینکه خداوند،اندوهش رابرطرف وحاجاتش رابرآورده میکندوگناهش رامیبخشدوعمرش راطولانی وروزی ‏اش راگسترده میسازد.پس ای اهل بینش،درس بگیریدبحارالانوار،ج101،ص46،ح5. 

امام سجّاد(علیه‏ السلام)فرمودندمَنْ صَلّی فی مَسْجِدِالسَّهْلَهِ رَکْعَتَیْنِ زادَاللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ فی عُمُرِهِ سَنَتَیْنِ؛هرکس درمسجدسهله دورکعت نمازبخواند،خداوند،دوسال برعمراومی‏ افزاید المزارللمفید،ص14.

امام سجّاد(علیه‏ السلام)فرمودند اللهُمَّ... وَاجْعَلْنی مِمَّنْ اَطَلْتَ عُمْرَهُ وَ حَسَّنْتَ عَمَلَهُ وَ اَتْمَمْتَ عَلَیْهِ نِعْمَتَکَ وَ رَضَیْتَ عَنْهُ وَ اَحْیَیْتَهُ حَیاهً طَیِّـبَهً فی اَدْوَمِ السُّرورِ وَ اسْبَغِ الْکَرامَهِ وَاَتـَمِّ الْعَیْشِ؛خداوند!مراازکسانی قرارده که عمرشان رادرازوکردارشان رانیکوگردانیده ‏ای ونعمتت رابرآنان تمام کرده ‏ای وازآنان خُرسندی وبه آنان زندگی ای پاک،همراه باپایدارترین شادمانی وسرشارترین کرامت وکامل‏ترین رفاه،عطانموده ‏ای بحارالانوار،ج 98،ص 91،ح 2.

امام سجاد(علیه ‏السلام)فرمودند اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ... و عَمِّرنی ما کانَ عُمُری بَذلهً فی طاعَتِکَ، فَاِذا کانَ عُمُری مَرتعا للشَّیطانِ فَاقبِضنی الیکَ قَبْلَ اَنْ یَسْبِقَ مَقْتُکَ اِلَیَّ،اَوْیَسْتَحْکِمَ غَضَبُکَ عَلَیَّ خدایابرمحمدوآل اودرودفرست...وعمرم راتازمانیکه صرف طاعت تومیشود،درازگردان وهرگاه عمرم چراگاه شیطان گردید،قبل ازآنکه نفرتت به من روکندویاخشمت برمن قطعی شود،جانم رابستان وبه سوی خودببر صحیفه سجادیه

امام صادق(علیه‏ السلام)فرمودندلاتَدَع زیارَهَ الحُسَیْنِ بْنِ عَلیّ علیه‏السلام ومُراَصحابَکَ بِذالِکَ،یَمُدُّاللّه‏ُ فی عُمْرِکَ ویَزیدُاللّه‏ُ فی رِزقِکَ ویُحییکَ اللّه‏ُ سَعیداولاتَموتُ اِلاّسَعیداویَکتُبکَ سَعیدا؛زیارت امام حسین علیه‏ السلام رارهانکن ودوستان خودراهم به آن سفارش کن،که دراینصورت،خداوندعمرت راطولانی وروزی‏ات رازیادمیکندوزندگی‏ات راهمراه باسعادت میکندوجزسعادتمندنمیمیری ونام تورادرشمارسعادتمندان،ثبت میکندکامل الزیارات،ص286.

امام صادق(علیه‏ السلام)فرمودند اِنْ اَحْبَبْتَ اَنْ یَزیدَاللّه‏ُ فی عُمُرِکَ فَسُرَّاَبَـوَیْکَ؛اگردوست داری که خداوندعمرت رازیادکند،پدرومادرت راشادکن.بحارالانوار،ج74،ص 81 ،ح 84 .امام صادق(علیه ‏السلام)فرمودندمَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِاَهْلِهِ زادَاللّه‏ُ فی عُمُرِهِ؛هرکس به شایستگی درحقّ خانواده ‏اش نیکی کند،خداوندبرعمرش می ‏افزایدکافی،ج8،ص219،ح269.

امام صادق(علیه‏ السلام)فرمودنداِغْسِلُوااَیْدیَکُمْ قَبْلَ الطَّعامِ وَبَعْدَهُ فَاِنَّهُ یَنْفِی الْفَقْرَوَیَزیدُفِی الْعُمُرِ؛دست‏هایتان راقبل وبعدازغذاخوردن بشویید،که فقررامیبَرَدوبرعمرمی‏ افزاید.محاسن،ج2،ص202،ح1594.

امام صادق(علیه ‏السلام)فرمودندتَجَنَّـبُواالْبَوایِقَ یُمَدَّلَکُمْ فِی الاَْعْمارِ؛ازفتنه ‏هاوبدی هاکناره بگیرید،تاعمرتان طولانی شودعیون اخبارالرضاعلیه‏السلام ج2،ص40،ح 90.

امام صادق(علیه‏ السلام)فرمودندثَلاثَهٌ اِنْ یَعْلَمُهنَّ الْمُومِنُ کانَتْ زیادَهً فی عُمُرِهِ وَبَقاءَالنِّعْمَهِ عَلَیْهِ:تَطْویلُهُ فی رُکوعِهِ وَسجودِهِ فی صلاتِهِ وَتَطْویلُهُ لِجلوسِهِ عَلی طَعامِهِ اِذااَطْعَمَ عَلی مایِدَتِهِ وَاصْطِناعُهُ الْمَعْروفَ اِلی اَهْلِهِ؛سه چیزاست که اگرمومن ازآنهامطلع شود،باعث طول عمرودوام بهره ‏مندی اوازنعمت‏هامیشود:طول دادن رکوع وسجده،زیادنشستن برسرسفره ‏ای که درآن دیگران رااطعام میکندوخوش رفتاری ‏اش باخانوادهکافی،ج4،ص49،ح15.

امام صادق(علیه‏ السلام)فرمودندمَنْ رَجَعَ مِنْ مَکَّهَ وَهُوَیَنْوِی الْحَجَّ مِنْ قابِلٍ زیدَفی عُمْرِهِ؛هرکس ازمکّه برگرددوتصمیم داشته باشدکه سال بعدهم به حجّ برود،برعمرش افزوده می‏شود کافی، ج4،ص281،ح 3.

امام صادق(علیه‏ السلام)فرمودندما،غیرازصله رحم،چیزی نمیشناسیم که برعمربیفزاید،تاآنجاکه گاهی عمرکسی سه سال است،ووقتی که اهل صله رحم میشود،خداوندهم سی سال برعمرش می ‏افزایدوآنراسی وسه سال میکندوگاهی عمرکسی سی وسه سال است وقطع رحم میکندوخداوندهم سی سال ازعمراومیکاهدوعمرش رابه سه سال،کاهش می‏دهدکافی،ج 2،ص 152،ح17 .

امام صادق(علیه‏ السلام)فرمودنداَلذُّنوبُ الَّتی تُغَیِّیرُالنِّعَمَ الْبَغْیُ وَالذُّنوبُ التَّی تورِثُ النَّدَمَ الْقَتْلُ وَالَّتی تُنْزِلُ النِّقَمَ الظُّلْمُ وَالَّتی تَهْتِکُ السُّتورَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ الَّتی تَحْبِسُ الرِّزْقَ الزِّناوَالَّتی تُعَجِّلُ الْفَناءَقَطیعَهُ الرَّحِمِ وَالَّتی تَرُدُّالدُّعاءَ وَتُظْلِمُ الْهَواءَعُقوقُ الْوالِدَیْنِ؛ گناهیکه نعمت‏هاراتغییرمیدهد،تجاوزبه حقوق دیگران است.گناهی که پشیمانی می ‏آورد،قتل است.گناهی که گرفتاری ایجادمیکند،ظلم است. گناهی که آبرومیبَرد،شرابخواری است.گناهی که جلوی روزی رامیگیرد،زناست.گناهی که مرگ راشتاب میبخشد،قطع رابطه باخویشان است.گناهی که مانع استجابت دعامیشودوزندگی راتیره وتارمیکند،نافرمانی ازپدرمادراست علل الشرایع،ج2،ص584 .

امام صادق(علیه‏ السلام)فرمودند اَرْبَعَهٌ تُهْرِمُ قَبْلَ اَوانِ الْهَرَمِ:اَکْلُ الْقَدیدِوَالْقُعُودُعَلَی النَّداوَهِ وَالصُّعودُفِی الدَّرَجِ وَمُجامَعَهُ الْعَجوزِ؛چهارچیز،انسان راپیش ازفرارسیدن هنگام پیری،پیرمیکند:خوردن گوشت خشکیده،نشستن برجای مرطوب،بالارفتن ازپلّه وآمیزش باپیرزنان تحف العقول،ص317

امام صادق(علیه‏ السلام)فرمودنداَلْبِرُّوَحُسْنُ الْخُلْقِ یَعْمُرانِ الدّیارَوَیَزیدانِ فِی الاَْعْمارِ؛نیکوکاری وخوش اخلاقی،خانه‏ هاراآبادوعمرهاراطولانی میکنندکافی،ج2،ص 100،ح 8 .

امام علی(علیه ‏السلام)فرمودندبَرَکَهُ الْعُمْرِفی حُسْنِ العَمَلِ؛برکت عمردرخوب انجام دادنِ کارهاست.غررالحکم ح4434

امام علی(علیه‏ السلام)فرمودندزیادَهُ الشُّکْرِوَصِلَهُ الرَّحِمِ تَزیدُفِی الْعُمْرِوتَفْسَحُ فِی الاَْجَلِ؛شکرگزاری فراوان وصله رحم،عمررازیادمیکنندوبرمُهلت زندگی می ‏افزایند.عیون الحکم والمواعظ،ص275،ح4999.

امام علی(علیه‏ السلام)فرمودند:کَثْرَهُ اصطِناعِ الْمَعْروفِ تَزیدُفِی الْعُمُرِوَتَنْشُرُالذِّکْرَ؛زیادکارنیک انجام دادن،عمررامی ‏افزایدونام راپرآوازه میسازد.غررالحکم، ح 7113 .

امام علی(علیه‏ السلام)فرمودند:وَیْحُ النّایِمِ مااَخْسَرَهُ قَصُرَعُمْرُهُ وَقَلَّ اَجْرُهُ؛وای برآنکه درخواب(غفلت)است!چه زیانکاراست!عمراوکوتاه شده است وپاداش اوکم.عیون الحکم والمواعظ ص504، ح 9239 .

امام علی(علیه‏ السلام)فرمودند:ایّاکَ وَطولَ الاَْمَلِ فَکَمُ مِنْ مَغْرورٍاِفْتَتَنَ بِطولِ اَمَلِهِ فَاَفْسَدَعَمَلَهُ وَقَطَعَ اَجَلَهُ فَلااَمَلَهُ اَدْرَکَ وَلامافاتَهُ اسْتَدْرَکَ؛ازآرزوی دورودرازبپرهیز،چه بسافریب خورده‏ ای که به آرزوی درازخویش،فریب خوردوکارش راتباه ومرگش راقطعی کردودرنتیجه،نه به آرزویش رسیدونه آنچه راکه ازدست داده بود،جبران کرد.عیون الحکم والمواعظ،ص 99، ح 2278 .

امام علی(علیه ‏السلام)فرمودند:مَنْ جارَقَصُرَعُمْرُهُ؛هرکس ظلم کند،عمرش کوتاه میشودعیون الحکم والمواعظ ،ص 429، ح 7334 .

پیامبراکرم(صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم)فرمودندیَابْنَ آدَمَ! اِبْرِرْ واِلدَیْکَ وَ صِلْ رَحِمَکَ، یُیَسَّر لَکَ یُسْرُکَ وَ یُمَدَّ لَکَ فی عُمْرِکَ و اَطِع رَبَّکَ تُسَّمی عاقِلاً و لا تَعصَهُ تُسَمّی جاهِلاً؛
ای فرزند آدم! به پدر و مادرت نیکی کن و صله رحم داشته باش تا خداوند، کارت را آسان و عمرت را طولانی بگرداند. پروردگارت را فرمان ببر تا خردمند به شمار آیی و از او نافرمانی نکن که نادان شمرده می ‏شوی. الفردوس، ج 5، ص 282، ح 8190

پیامبر اکرم(صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله و سلم) فرمودند: اَرْبَعهٌ تَزیدُ فِی الْعُمْرِ: اَلتَّزویجُ بِالاَْبْکارِ، وَ الاِْغْتِسالُ بِالْماءِ الحارِّ وَ النَّوْمُ عَلَی الْیَسارِ وَاَکْلُ التُّفاحِ بِالاَْسْحارِ ؛ چهار چیز، بر عمر می‏ افزایند: ازدواج با دختران، شستشو با آب گرم، خوابیدن بر شانه چپ و خوردن سیب در سحرگاهان. مواعظ العددیه ، ص 211.

پیامبر اکرم(صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله و سلم) فرمودند: مَنْ اُلْهِمَ الصِّدْقَ فی کَلامِهِ وَ الاِْنْصافَ مِنْ نَفْسِهِ وَ بِرَّ والِدَیْهِ وَ وَصلَ رَحِمِهِ، اُنْسِی‏ءَ لَهُ فی اَجَلُهُ وَ وُسِّعَ عَلَیْهِ فی رِزْقِهِ وَ مُتِّعَ بِعَقْلِهِ وَ لُـقِّنَ حُجَّتَهُ وَقْتَ مُساءَلَتِهِ ؛ به هر کس، راستگویی در گفتار، انصاف در رفتار، نیکی به والدین و صله رحم الهام شود، اجلش به تاخیر می ‏افتد، روزیش زیاد می‏گردد، از عقلش بهره‏ مند می ‏شود و هنگام سوال [ماموران الهی] پاسخ لازم به او تلقین می ‏گردد. اعلام الدین ، ص 265 .

پیامبر اکرم(صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله و سلم) فرمودند: مَنْ اَرادَ الْـبَقاءَ و لا بَقاءَ: فَلْیُباکِرِ الْغَداءَ وَلْیُجَوِّدِ الْحِذاءَ وَلْیُخَفَّفِ الرِّداءَ وَلْیُقِلَّ مُجامَعَهَ النِّساءِ. قیلَ یا رَسولَ اللّه‏ِ وَ ما خِفَّهُ الرِّداءِ؟ قالَ: قِلَّهُ الدَّیْنَ ؛ هر کس ماندگاری می‏ خواهد ـ و البته ماندگاری [ابدی] وجود ندارد ـ باید صبحانه را زودتر بخورد، کفش مناسب بپوشد، ردای (بالاپوش) خود را سبک کند و کمتر با زنان بیامیزد. پرسیدند: ای پیامبر خدا! سبک بودن رَدا به چیست؟ فرمودند: به کم بودنِ بدهی. من لایحضره الفقیه ، ج 3، ص 555، ح4902.

پیامبر اکرم(صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله و سلم) فرمودند: مَنْ وَلیَ مِنْ اُمورِ الْمُسْلِمینَ شَیْیا فَحَسُنَتْ سیرَتُهُ رُزِقَ الْهَیْبَهَ فی قُلوبِهِمْ... وَ اِذا عَدَلَ فیهِمْ مُدَّ فی عُمُرِهِ ؛ هر کس اداره بخشی از امور مسلمانان را بر عهده بگیرد و رفتارش خوب باشد، در دل‏های آنان هیبت می‏ یابد... و اگر در میان آنان به عدالت رفتار کند، عمرش افزون می ‏گردد. ذیل تاریخ بغداد ، ج2، ص 136، ح 419 .

پیامبر اکرم(صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله و سلم) فرمودند: کانَ فی ما اَعْطَی اللّه‏ُ تَعالی مُوسی فِی الاَْلْواحِ... اُشْکُرْ لی وَ لِوالِدَیْکَ اَقِکَ الْمَتالِفَ وَ اُنـْسِی‏ءْ لَکَ فی عُمُرِکَ وَ اُحْیِیکَ حَیاهً طَیِّـبَهً وَ اَقْلَبَکَ اِلی خَیْرٍِ مِنْها؛ در آنچه خدای متعال در «الواح» به موسی علیه ‏السلام داد، از جمله چنین بود:... مرا و پدر و مادرت را سپاسگزاری کن، تا از نابود شدن‏ ها حفظت کنم و اجلت را به تاخیر بیندازم و به تو زندگی‏ ای پاک ببخشم و تو را از این زندگی به سوی بهتر از آن، ببرم. تاریخ دمشق ، ج 61، ص 128.

پیامبر اکرم(صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله و سلم) فرمودند: طوبی لِمَنْ طالَ عُمْرُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ فَحَسُنَ مُنْقَلَبُهُ اِذْ رَضیَ عَنْهُ رَبُّهُ وَ وَیْلٌ لِمَنْ طالَ عُمْرُهُ وَ ساءَ عَمَلُهُ وَ ساءَ مُنْقَلَبُهُ اِذْ سَخِطَ عَلَیْهِ رَبُّهُ؛ خوشا به سعادت کسی که عمرش طولانی و کردارش خوب باشد. چنین کسی عاقبتش خوب است؛ زیرا پروردگارش از او راضی است. و وای بر کسی که عمرش طولانی و کردارش بد باشد. چنین کسی عاقبتش بد است؛ چرا که پروردگارش از او ناراضی است. بحارالانوار، ج 69، ص 400، ح 95.

پیامبر اکرم(صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله و سلم) فرمودند: اِذا غَضِبَ اللّه‏ُ تَعالی عَلی اُمَّهٍ ثُمَّ لَمْ یُنزِل بِهَا العَذابَ غَلَت اَسْعارُها و قَصُرَتْ اعْمارُها و لَم یَربَح تُجّارُها و لَم تَزکُ ثِمارُها و لَم تَغْزُر اَنـْهارُها و حُبِسَ عَنها اَمطارُها و سُلِّطَ عَلَیْها اَشرارُها؛ هرگاه خداوند متعال بر مردمی خشم بگیرد و بر ایشان عذاب نفرستد، اجناس آنها گران و عمرشان کوتاه می‏ شود، بازرگانان آنها سود نمی‏ برند، میوه‏ هایشان سالم نمی‏ ماند، رودخانه‏ های آنها پر آب نمی ‏گردد، باران از آنها دریغ می‏ شود و بَدان آنان بر ایشان مسلّط می ‏گردند. من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 524، ح 1489.

پیامبر اکرم(صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله و سلم) فرمودند: اِنَّ الْقَوْمَ لَیَکونونَ فَجَرَهً وَ لا یَکونونَ بَرَرَهً فَیَصِلونَ اَرْحامَهُمْ فَتَنْمی اَمْوالُهُمْ وَ تَطولُ اَعْمارُهُمْ فَکَیْفَ اِذا کانوا اَبرارا بَرَرَهً!؟ مردمی که گناهکارند و نه نیکوکار، با صله رحم، اموالشان زیاد و عمرشان طولانی می‏ شود. حال اگر نیک و نیکوکار باشند، چه خواهد شد!؟ کافی ، ج 2، ص 155، ح 21.

پیامبر اکرم(صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله و سلم) فرمودند: مَوْتُ الاِْنْسانِ بِالذُّنوبِ اَکْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالاَْجَلِ وَ حَیاتُهُ بِالبِرِّ اَکْثَرُ مِنْ حَیاتِهِ بِالْعُمُرِ؛ مرگ انسان‏ها در نتیجه گناهان، بیشتر از مرگ آنها در نتیجه فرا رسیدنِ اَجَل است و زنده ماندن انسان‏ها در نتیجه نیکی ‏هایشان، بیشتر از زندگی کردنشان به خاطر باقی بودنِ عمر است. مکارم الاخلاق، ص 362.

پیامبر اکرم(صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله و سلم) فرمودند: فِی الزِّنا سِتُّ خِصالٍ: ثَلاثٌ مِنْها فِی الدُّنْیا وَ ثلاثٌ فِی الاْآخِرَهِ، فَاَمّا الَّتی فِی الدُّنْیا فَیَذْهَبُ بِالْبَهاءِ وَ یُعَجِّلُ الْفَناءَ وَ یَقْطَعُ الرِّزْقَ وَ اَمّا الَّتی فِی الاْآخِرَهِ فَسوءُ الْحِسابِ وَ سَخَطُ الرَّحمنِ وَ الْخُلودُ فِی النّارِ ؛زِنا، شش پیامد دارد: سه در دنیا و سه در آخرت. سه پیامد دنیایی‏ اش این است که: آبرو را می ‏بَرد، مرگ را شتاب می ‏بخشد و روزی را می ‏بُرد و سه پیامد آخرتی ‏اش: سختی حسابرسی، خشم خدای رحمان و ماندگاری در آتش است. خصال ، ص 321، ح 3 .

پیامبر اکرم(صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله و سلم) فرمودند: بَشِّروا الْمَحْرورینَ بِطولِ الْعُمْرِ ؛ گرم ‏مِزاجان را به طول عمر، مژده دهید.بحارالانوار، ج 62، ص 290.

پیامبر اکرم(صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله و سلم) فرمودند: اَکْثِرْ مِنْ الطَّهورِ یَزِدِ اللّه‏ُ فی عُمُرِکَ؛ وضو زیاد بگیر تا خداوند، عمرت را زیاد کند. 1 امالی مفید ، ص 60، ح 5 .

پیامبر اکرم(صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله و سلم) فرمودند: مَنْ سَرَّهُ اَنْ یُنْسَاَلـَهُ فی عُمُرِهِ وَ یُوَسَّعَ لَهُ فی رِزْقِهِ فَلْیَتَّقِ اللّه‏َ وَ لْیَصِلْ رَحِمَهُ؛ هر کس دوست دارد که عمرش طولانی و روزی ‏اش زیاد شود، تقوای الهی پیشه کند و صله رحم نماید. بحارالانوار ، ج 74، ص 102، ح 56 .

پیامبر اکرم(صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله و سلم) فرمودند: اَلصَّدَقَهُ عَلی وَجْهِها وَ بِرُّ الْوالِدَیْنِ وَ اصْطِناعُ الْمَعْروفِ یُحَوِّلُ الشَّقاءَ سَعادَهً وَ یَزیدُ فِی الْعُمْرِ؛ صدقه دادن با مراعات شرایطش و خوبی کردن به پدر و مادر و انجام دادن کارهای نیک، بدبختی را به خوشبختی تبدیل می‏ کند و بر عمر می ‏افزاید. کنزالعمال ، ح 4444 .

پیامبر اکرم(صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله و سلم) فرمودند: مَنْ قَلَّمَ اَظفارَهُ یَوْمَ الجُمُعَهِ یَزیدُ فی عُمُرِهِ و مالِهِ؛ هر کس در روز جمعه ناخن‏هایش را کوتاه کند، عمر و مالش زیاد می‏ شود. جامع الاخبار ، ص 333 .

پیامبر اکرم(صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله و سلم) فرمودند: لا تَدَعُوا الْعَشاءَ وَ لَوْ عَلی حَشَفَهٍ اِنّی اَخْشی عَلی اُمَّتی مِنْ تَرْکِ العَشاءِ الْهَرَمَ فَاِنَّ العَشاءَ قُوَّهُ الشَیْخِ وَ الشّابِّ ؛ شام را ترک نکنید، هر چند به خوردن دانه خرمای خشکیده‏ ای باشد. من بر امّتم از این بیم دارم که با ترکِ خوردن شام، پیری و شکستگی به سراغشان آید؛ چرا که خوردنِ شام، مایه نیرومندی پیر و جوان است. محاسن ، ج 2، ص 421، ح 202 .

امام صادق علیه‏ السلام  می فرمایند:صِلَهُ الرَّحِمِ تَعمُرُ الدِّیارَ وَ تَزیدُ فی الاعمارِ وَ اِن کانَ اَهلُها غَیرَ اَخیارٍصله رحم، خانه ها را آباد و عمرها را طولانی می کند، هر چند صله رحم کنندگان مردمان خوبی نباشند.امالی طوسی، ص 481، ح18


برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/09/01ساعت 20:18  توسط سلامت  | 

اینکه کمرکسی شُل است یاسفت،اصطلاحی است که درمحاورات عامیانه زیادبه گوش میخورد. دراینگونه گفتگوها،معمولاًسفتی یاشُلی کمردرموردمردان مطرح میشودواغلب هم منظورکسانی که ازاین واژه هااستفاده میکننداین است که آن مردموردنظر،به هنگام نزدیکی،دچارمشکل انزال زودرس هست یاخیر.دربحثهای علمی طبّ جدید،این مساله،به عنوان یک باورعوامانه،فاقدارزش علمی است؛به عبارت واضح تر،علم امروزی ارتباطی بین کمرومسایل جنسی قایل نیست وبنابراین دردرمان مشکلاتی مثل انزال زودرس،به عنوان راه حلّ درمانی،اعتقادی به این که بایدکمرراتقویت کرد،ندارد؛امّاکمی دقّت درمتون علمی طبّ قدیم ونیزغوردرآیات قرآنی وروایات شریف وحتّی دقّت درموردشیوع گسترده استفاده ازاین واژه هادرفرهنگ عامّه(حدّاقل درکشورهای فارسی وعرب زبان)،این نکته رامعلوم میسازدکه مساله احتمالابسیارجدّی ترازیک باورعوامانه است.متاسّفانه تاکنون ندیده ام که حتّی پایگاه های معتبرطبّ سنّتی کشوربه طورجدّی به این مساله بپردازند؛امّاازآنجاکه درک درست مساله«سفتی وسستی کمر»دردرمان بسیاری ازبیماریهای مردان،زنان واطفال نقش دارددراین مقاله به طورمفصّل به آن خواهیم پرداخت.امّاقبل ازوروددرمطلب اصلی وبرای آنکه بامیزان عمق این باوردربین ایرانیان آشناشویم؛شواهدی راذکرمیکنیم.

کتب طبّی قدیمنقل شاهدازکتب طبّی قدیم درمورداین موضوع شایدچندان ضروری به نظرنرسدامّاازآنجاکه بنای مابراقناع خوانندگان است به ذکراین نمونه ازکتاب قانون ابن سینا(بخش سوم ازجلدسوم؛فنّ بیستم؛ص۲۲۱)اکتفامیکنیم:«… ازسوی دیگرآب پشت نرینه،غلیظ،گرم وکاملاًبه پختگی رسیده است؛درصورتیکه آب پشت مادینه کمتربه پختگی رسیده وازجنس خون حیض است وتغییرچندانی نیافته است ودردورشدن ازمادّه خونی نیزبه آب پشت نرینه نمیرسد.هم ازاین رواست که فیلسوف پیشینه،آب پشت مادینه راحیض نامیده است….»

ادبیات عامّهتکلیف ادبیات عامّه بامساله صُلب(به معنای کمر)مشخّص است ونیازبه توضیح ندارد.شایدعبارت مصطلح«پشت درپشت»که درادبیات عامّه مامعادل عبارت نسل درنسل»استفاده میشوداشاره خوبی به این مساله باشدمضاف براینکه گفتیم اینگونه عبارات،به طورعادی وروزمره ازسوی مردم مورداستفاده قرارمیگیردتاآنجاکه گاهی میبینیم که پزشکان نیزدرگفتگوبابیماران،برای انتقال بهترمطلب موردنظرخود،به جای عبارات علمی ازهمین مصطلحات استفاده میکنند.

آثاربزرگان شعروادب

دربین ادیبان وشعرای قدیم وجدیدنیزاین مساله به دفعات موردتوجّه قرارگرفته است که درذیل به چندموردآنهااشاره میکنیم:

* دهدنطفه راصورتی چون پری         که کرده ست برآب صورتگری ؟

نهدلعل وفیروزه درصلب سنگ         گل لعل درشاخ پیروزه رنگ

زابرافگندقطره ای سوی یم             زصلب اوفتدنطفه ای درشکم

ازآن قطره لولوی لالاکند                وزاین،صورتی سروبالاکند(سعدی)

* صلب جهان پراست زاقران اوولی           درصدهزارقرن یکی میشودپدید(محتشم)

* شیطان به صلب آدم گرنوراوبدید          چندین چرانمودزیک سجده اجتناب؟ ملک الشّعرای بهار

* چشمه‌ی صلب پدرچون شدبه کاریزرحم        زان مبارک چشمه زاداین گوهرین دریای من خاقانی

* آن محمدبودازنسل براهیم خلیل         وین محمدهست ازصلب براهیم سری انوری

ادبیات عرفانی

درادبیات عرفانی مانیزمساله صلب وظهر،موضوعی عادّی وپذیرفته شده است واسراراین موضوع نیزدرجای خودبیان شده است مثلادرکتاب«مصباح الهدایه،ص ۶۳ و۶۴»درتوضیح حدیثی درموردنحوه نزول نورمحمّدی وعلوی علیهماوعلی آلهماآلاف التّحیّه والثّناء ازعوالم بالابه مراتب پایین آمده است: « اشاره الی ظهوره فی العوالم النازله، من صلب عالم الجبروت الی بطن عالم الملکوت العلیا و من صلبه الی بطن عالم الملکوت السفلی و من صلبه الی بطن عالم الملک ثمّ ظهر فی خلاصه العوالم و نسختها الجامعه، ای الانسان الّذی هو ابو البشر و انتقل منه الی ان یفترق فی اطهر طاهرین، عبد الله و ابی طالب(علیهما السلام) و السرّ فی التعبیر عن کلّ عالم صاعد بالنسبه الی الهابط منه ب «الصلب»، و عن کلّ عالم نازل بالنسبه الی الصاعد منه ب «البطن»، ظاهر لا یحتاج الی التفصیل: {این روایت}به ظهورآن نوردرعوالم نازله اشاره دارد؛ازصلب عالم جبروت به بطن عالم ملکوت علیا؛وازصلب عالم ملکوت علیابه بطن عالم ملکوت سفلی؛وازصلب عالم ملکوت سفلی به بطن عالم ملک؛وپس ازآن درخلاصه همه عالم هاونسخه جامع آنها،یعنی آدم ابوالبشرظهورکردوازاونیزمنتقل شدتادرپاکترین پاکان یعنی عبدالله وابی طالب (علیهماالسلام)ازهم جداشدند … «سرّ» اگرازنگاه عالم بالاتربه عالم پایین ترتعبیرشود؛«صلب» نامیده میشودواگرازنگاه عالم پایین تربه عالم بالاترتعبیرشود، «بطن» نام میگیرد؛این مساله ای است واضح که نیازبه توضیح ندارد.»به بیان ساده، مساله صلب ورحم،دارای حقیقتی درتمام مراتب آفرینش میباشدکه ظهوردنیایی آن به صورت ناحیه ای ازجسم مردوزن است.برای کسانیکه آشنایی کافی باعرفان اسلامی وبه ویژه بحث مراتب آفرینش دارند؛این بحث،موضوعی ساده ودرعین حال قطعی است وشایدازمنظراین عالمان،بحثهایی که اهل علم ظاهروبه ویژه پزشکان درردّاین موضوع میکنند؛کودکانه به نظرآیدامّاباتوجّه به اهمیت بحث،لازم دیدم که به این مطالب هم اشاره مختصری شود.

آیات و روایات- آیات ۳ تا ۵ سوره مبارکه طارق،آیاتی هستندکه به نحوروشنی مساله صلب رامورداشاره قرارمیدهند:«* فَلْیَنظُرِالْاِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ * خُلِقَ مِن مَاءٍ دَافِقٍ * یَخْرُجُ مِن بَیْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَایِبِ: انسان بایدبنگردکه ازچه چیزآفریده شده است؛ازیک آب جهنده آفریده شده است؛آبیکه ازمیان صلب وترایب خارج میشود.» درآیه ۱۷۲سوره مبارکه اعراف نیزبه ظهر(به معنای پشت)اشاره شده است:« وَ اِذْ اَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ اَشْهَدَهُمْ عَلی‏ اَنْفُسِهِمْ اَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی‏ شَهِدْنا اَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَهِ اِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ: وچون پروردگارتوازفرزندان آدم ازپشت‏هایشان نژادشان رابیاوردوآنهارابرخودشان گواه گرفت که مگرمن پروردگارشمانیستم؟گفتند:چرا،گواهی میدهیم تاروزرستاخیزنگوییدکه ازاین نکته غافل بوده‏ایم.»ازآنجاکه درموردتفسیردقیق آیات فوق،مفسّرین آرای گوناگونی ارایه داده اند؛بحث مفصّل دراین موردرابه فرصتی دیگرواگذارمیکنیم چراکه همین مقدارنیزبرای افاده مقصودمادراین مقاله کفایت میکند.- امّادرروایات شریف واردشده ازحضرات معصومین«علیهم السّلام»،اشاره به مساله صلب(به معنای استخوان های کمر)وظهر(به معنای پشت)به اندازه ای زیاداست که حتّی عامّه مردم که باادعیه ومناجات های ماثورویااحادیث مشهور،حدّاقل سروکاری دارندنیزباآنهابیگانه نیستند.به جهت تعدّداینگونه روایات،تنهابه چندنمونه اکتفامیکنیم:۱- شایدیکی ازمشهورترین روایات دربین عامّه مردم،روایات شریف مربوط به نحوه انعقادنطفه والاومطهّرحضرت صدّیقه کبری،فاطمه زهراسلام الله علیهاست که برای نمونه یکی ازاین شعاعهای نورانی رانقل میکنیم:* الْقَطَّانُ عَنِ السُّکَّرِیِّ عَنِ الْجَوْهَرِیِّ عَنِ ابْنِ عُمَارَهَ عَنْ اَبِیهِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ ع عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ اِنَّکَ تَلَثَّمُ فَاطِمَهَ وَ تَلْزَمُهَا وَ تُدْنِیهَا مِنْکَ وَ تَفْعَلُ بِهَا مَا لَا تَفْعَلُهُ بِاَحَدٍ مِنْ بَنَاتِکَ فَقَالَ اِنَّ جَبْرَیِیلَ (علیه السّلام) اَتَانِی بِتُفَّاحَهٍ مِنْ تُفَّاحِ الْجَنَّهِ فَاَکَلْتُهَا فَتَحَوَّلَتْ مَاءً فِی صُلْبِی ثُمَّ وَاقَعْتُ خَدِیجَهَ فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَهَ فَاَنَا اَشَمُّ مِنْهَا رَایِحَهَ الْجَنَّهِ: حضرت امام صادق (علیه السّلام)،ازجابرابن عبدالله نقل میفرمایندکه به پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم)،گفته شد:یارسول الله،شمافاطمه رامیبوسید،درآغوش میگیریدوازاودورنمیشوید؛کارهایی که بادیگردختران خودنمیکنید؟پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم)فرمودند:جبرییل(علیه السّلام) برایم سیبی ازبهشت آورد؛آنراخوردم وآن سیب به آبی درصلب من تبدیل شد؛پس ازآن باخدیجه همبسترشدم واوفاطمه راباردارشد؛{به همین جهت}من ازفاطمه بوی بهشت رااستشمام میکنم.»(علل الشرایع)- درحدیث دیگری، امام صادق(علیه السّلام) درموردنحوه انعقادنطفه امامان معصوم(علیهم السّلام) بیان داشته اندکه قطره آبی ازتحت عرش به زمین می آیدودرمیوه یاگیاهی جای میگیردوامام معصوم قبلی(علیه السّلام)ازآن تناول میفرمایندتاآنجاکه میفرمایند:« فَیَخْلُقُ اللَّهُ مِنْ تِلْکَ الْقَطْرَهِ نُطْفَهً فِی الصُّلْبِ ثُمَّ یَصِیرُ اِلَی الرَّحِمِ: خداوندازآن قطره نطفه ای درصلب می آفریندکه به سوی رحم میرود.»(بصایر الدرجات)۳- حدیثی ازابن عبّاس نقل شده است به این مضمون که خدای تعالی از حضرت داوود(علیه السّلام) خواست که چهارده کلمه را از حضرت سلیمان (علیه السّلام) بپرسد و اگر درست پاسخ داد، علم و نبوّت را به او ارث دهد، در قسمتی از پرسش و پاسخ، حضرت داوود(علیه السّلام) می پرسند که جایگاه ذریّه ات در کدام قسمت بدن است؟( اَیْنَ بَابُ الذُّرِّیَّهِ مِنْکَ) و حضرت سلیمان(علیه السّلام) پاسخ می دهند: صلب.(بحارالانوار، ج ۵۸، ص ۳۳۱)۴- دسته دیگر،احادیثی هستندکه به موضوعات طبّی میپردازندودرآنهاصراحتاازداروهایااعمالی یادشده است که آب پشت راکم وزیادمیکنندویاکمرراسفت یاسست میکنند؛برای نمونه:* مِنْ جَامِعِ الْبَزَنْطِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ عَنْ اَبِیهِ عَنْ اَبِی الْحَسَنِ الْاَوَّلِ(علیه السّلام) قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: شَعْرُ الْجَسَدِ اِذَا طَالَ قَطَعَ مَاءَ الصُّلْبِ وَ اِنَّ النُّورَهَ تَزِیدُ مَاءَ الصُّلْب‏: موی بدن اگر بلند شود آب کمر را قطع می کند و نوره بر آب پشت می افزاید.» (بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۹۱)* اَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ فِی الْمَحَاسِنِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ طَرِیفِ بْنِ نَاصِحٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السّلام) اَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلّی الله علیه و آله و سلّم)اُهْدِیَ اِلَیْهِ تَمْرٌ فَقَالَ اَیُّ تَمْرِکُمْ هَذَا قَالُوا الْبَرْنِیُّ یَا رَسُولَ اللَّهِ (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فَقَالَ هَذَا جَبْرَیِیلُ یُخْبِرُنِی اَنَّ فِی تَمْرِکُمْ هَذَا تِسْعَ خِصَالٍ یُخَبِّلُ الشَّیْطَانَ وَ یُقَوِّی الظَّهْرَ وَ یَزِیدُ فِی الْمُجَامَعَهِ وَ یَزِیدُ فِی السَّمْعِ وَ الْبَصَرِ وَ یُقَرِّبُ مِنَ اللَّهِ وَ یُبَاعِدُ مِنَ الشَّیْطَانِ وَ یَهْضِمُ الطَّعَامَ وَ یَذْهَبُ بِالدَّاءِ وَ یُطَیِّبُ النَّکْهَهَ: این خرمای برنی، نُه ویژگی دارد کمر را قوی می کند و بر قدرت همبستری می افزاید» (وسایل‏ الشیعه، ج ۲۵، ص ۱۳۷)* مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ عَلِیِّ بْنِ اِبْرَاهِیمَ الْهَاشِمِیِّ عَنْ اَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَضْلِ النَّیْسَابُورِیِّ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السّلام) قَالَ سَاَلَهُ رَجُلٌ عَنِ الْجُبُنِّ فَقَالَ دَاءٌ لَا دَوَاءَ فِیهِ فَلَمَّا کَانَ بِالْعَشِیِّ دَخَلَ الرَّجُلُ عَلَی اَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السّلام) فَنَظَرَ اِلَی الْجُبُنِّ عَلَی الْخِوَانِ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاکَ سَاَلْتُکَ بِالْغَدَاهِ عَنِ الْجُبُنِّ فَقُلْتَ لِی اِنَّهُ هُوَ الدَّاءُ الَّذِی لَا دَوَاءَ لَهُ وَ السَّاعَهَ اَرَاهُ عَلَی الْخِوَانِ قَالَ فَقَالَ لِی هُوَ ضَارٌّ بِالْغَدَاهِ نَافِعٌ بِالْعَشِیِّ وَ یَزِیدُ فِی مَاءِ الظَّهْرِ: {درباره خواصّ خوردن پنیر در شب} و بر آب پشت می افزاید.» (الکافی، ج ۶، ص ۳۴۰)وجودشواهد متعدّدروایی دراین موضوع،برای هرشیعه معتقد،حجّت کافی برصحّت موضوع رافراهم می آورد؛حتّی اگرراهی برای اثبات تجربی آن سراغ نداشته باشد.بااینحال برای اقناع بیشتر،ادامه مقاله رامطالعه کنید.

ضرورت وجودشواهدعلمی؟!نکته قابل ذکردرموردباورسستی وسفتی کمرآن است که تاکنون درمورداین مساله تحقیقی علمی وتجربی باروشهای موردقبول طبّ جدیدانجام نشده است بنابراین تمام کسانیکه درموردغیرعلمی بودن این باور،بحث میکنند،درواقع،خود،ادّعایی غیرعلمی دارند؛به عبارت دیگربنابرهمان شیوه های موردقبول طبّ جدیدنیزدرموردغلط بودن این باورنمیتوان اظهارنظرکردوحدّاکثراظهارنظری که میتوان کردهمین است که بگوییم تاکنون تحقیقی علمی دراین موردانجام نشده است ولذادلیلی برای ردیاقبول این مساله نداریم.متاسّفانه این مساله هم به مانندبسیاری ازباورهای علمی طبّ قدیم،ازآنجاکه باقواعدابتدایی ذهنی اهالی طبّ جدیدسازگاری نداشته است؛لذاکسی هم به فکرنیفتاده است که درباره این خرافه عامیانه! تحقیقی علمی انجام دهد.این دیدگاه،آسیبهای زیادی راحتّی به خودطبّ جدیدواردکرده است؛چراکه ورودعلمی به این مباحث میتواندعرصه های جدیدی رادردیدگاه های بهداشتی ودرمانی بگشاید.امّابه هرحال یک نکته ازاعتقادات راسخ ماست وآن این که به صِرف عدم باورطبّ جدیدیاعدم انجام تحقیقات علمی به شیوه کلاسیک درموردیافته های علمی طبّ قدیم،برای هیچکس مجوّزی برای ردّآنهانیست؛چراکه همانگونه که اثبات پدیده ای نیازبه دلیل وبرهان دارد؛ردّآن هم نیازبه اقامه دلیل داردوصِرف دوربودن ازذهن یامسایلی مانندآن نمیتوانددلیل ردّیک مساله باشد. مساله علمی سستی وسفتی کمرهم ازاینگونه مطالب است.نکته دیگراینکه به فرض،مساله ای ازطریق علوم تجربی قابل اثبات نباشد؛آیابااستنادبه این دلیل،میتوان آنراردّکرد؟وآیابااصراربرچنین رویه ای،برای ماراهی برای پذیرش اصلی ترین باورهای دینی ما(مثل معاد،وحی وحتّی وجودخدای متعال)باقی میماند؟

شواهدساده وقابل فهمدرزندگی روزمره مانکته های ساده وقابل تجربه ای وجودداردکه باکمی دقّت میتوانندمارابه درست یاغلط بودن بسیاری ازمسایل راهنمایی کنند موضوع این مقاله نیزازاین قاعده مستثنی نیست وبااندک جستجویی میتوان شواهدقابل فهمی رابرای تاییدآن پیداکرد؛شواهدی که شایدشواهدی علمی محسوب نشوند،امّاحتماتجربی هستندوبرای اقناع یک ذهن منصف کفایت میکنند.دراینجابه چندنمونه ازآنهااشاره میکنیم:۱- افراط دررابطه زناشویی برای بسیاری ازماخاطره احساس ضعف یادرددرگودی کمررازنده میکند.به راستی علّت این احساس سستی یادرددرکمربه دنبال انزال های مکرّرچیست؟طبّ جدیدبرای توجیه این مساله متوسّل به این دلیل میشودکه شکل قرارگیری ونحوه حرکات وفعّالیت مردبه هنگام رابطه جنسی به عضلات ناحیه کمرفشارواردمی آوردوباعث این مساله میشود.امّااین توجیه به دلایل متعدّدمردوداست ازجمله:- زن که درهنگام دخول،فعّالیت خاصّی نمیکندنیزدرصورت افراط دراین رابطه وتجربه مکرّرارگاسم(اوج لذّت جنسی)،مشکلات مشابهی رادرگودی کمرخوددرک میکند.- حتّی اگرمردوزن به هنگام رابطه زناشویی جای خودراعوض کنندوفعّالیت اصلی بازن باشدهم ممکن است مردهمین تجربه راداشته باشد.چرا؟- نکته جالب آن است که گفتیم اگرزن به هنگام دخول فعّالیتی نداشته باشدهم ممکن است دچارضعف یادردکمرشود.زن که نه فعّالیت چندانی کرده، نه انرژی زیادی راازدست داده است ونه به عضلات کمرش فشارواردآمده است؛هرقدرهم که رابطه جنسی راباآرامش انجام دهد،درصورت افراط دچاراین مشکل میشود.آیاتنهاتجربه یک احساس خوشایندجنسی باعث این همه دردسراست؟این مساله خودمیتواندثابت کندکه نظرطبّ جدیدکه اعتقادداردترشّحات زن به هنگام رابطه جنسی تنهامحدودبه موادّنرم کننده وضدّعفونی کننده واژن است؛نظرنادرست–یاناکاملی– است؛بلکه زن نیزعیناًمشابه مردبه هنگام ارگاسم،یک انزال کامل راتجربه میکندکه باعث خروج مقدارزیادی انرژی ازبدن اومیشودوبسیاری ازمسایل جسمی بعدی،حاصل این تخلیه بسیارقدرتمنداست. نکته دیگرآنکه تجربه کمردردبه هنگام افراط جنسی درکسانیکه دچارضعف بدنی (به معنای عامّ آن مثلاوجودکم خونی قابل توجّه)هستندیاسابقه ای ازمشکلاتی مانندشب ادراری،احتلام های مکرّروغیرقابل کنترل،یاترشّحات وعفونتهای عودکننده واژینال دارندبسیاربیشتردیده میشود.مشکلاتی مانندشب ادراری،احتلام های مکرّر وعفونت های  عودکننده واژینال،دقیقاًهمان مشکلاتی هستندکه ازمنظرطبّ قدیم درارتباط تنگاتنگ بامشکل سستی کمرهستند.اگرکمروشل وسفتی آن ربطی به مسایل جنسی نداردعلّت این همراهی چیست؟- کسانیکه مبتلابه کبیره استمناءهستندودرآن افراط میکنندنیزدچارکمردردمیشوندواین مشکل گاهی سالهاپس ازترک این عمل زشت یاازدواج آنهانیزادامه پیدامیکند.خروج چندسی سی مایع منی ازبدن چرابایداینگونه مشکلات رابه دنبال داشته باشد؟- جالب تراینکه یک فردورزشکارکه عضلات قدرتمندی درناحیه کمرداردهم اگربرطبق منطق طبّ قدیم،دچارسستی کمرباشد،مشکلات فوق راخواهدداشت.به عبارت واضح ترممکن است شخصی ورزشکارباشدوباتمرین وممارست،عضلات بدن خودازجمله عضلات کمرخودراقوی کرده باشد؛حال اگرهمین فردازسوی یک طبیب حاذق درطبّ سنّتی معاینه شود،ممکن است به اوگفته شودکه کمرشماسست است.این فردورزشکارهرقدرهم که دراثبات قوی بودن کمرخوددلیل بیاورد،نمیتواندمنکراین شودکه درکودکی مبتلابه شب ادراری  بوده؛هم اکنون هم مبتلابه انزال زودرس است وعلیرغم قدرت عضلات کمرخود،پس ازنزدیکی دچارکمردردمیشود.عضله قدرتمندوکمرسست چگونه باهم جمع میشوند؟این اتّفاق یعنی اینکه حقیقتی غیرازعضله واستخوان درصُلب انسان نهفته است.- نکته بسیارجالب آن است که بسیاری ازکسانیکه دچارمشکلاتی مانندالتهاب دیسک های کمری میشوند؛بدون اینکه اعصاب سمپاتیک وپاراسمپاتیک دخیل درفعّالیت های جنسی آسیب خاصّی دیده باشندهم،گاهی دچارمشکل انزال زودرس میشوند.جالب ترآنکه پس ازانجام اقدامات توصیه شده درطبّ سنّتی،حتّی اگرمشکل دیسک درنماهای رادیولوژی هم به ظاهرحل نشده باشد،دردبیمارازبین میرودوانزال زودرس اونیزدرمان خواهدشد.۲- چنانکه گفتیم مساله سستی وسفتی کمرتنهامربوط به مردان نیست؛بلکه ازنگاه طبّ قدیم،علاوه برمساله انزال زودرس،بسیاری ازمشکلات بانوان(مثل بسیاری ازمواردترشّحات واژینال،کیستهای تخمدانی،مشکلات قاعدگی،ناباروری،سقط های مکرّرو…)وکودکان(شب ادراری وعدم توانایی کنترل ادراردرروزو…)بااین مساله درارتباط است.به همین جهت هم درمانهای متعدّدی–ازجمله انواع ضمادها،روغن مالی ها،داروهای خوراکی و … – طرّاحی شده اندکه هدف اصلی آنهاسفت شدن واستحکام کمراست.جالب اینجاست که انجام این اقدامات،پاسخ های واضح درمانی رابه دنبال دارد.مثلاًگذاشتن قرص کمرروی گودی کمر–بارعایت شرایط علمی آن– هم دردرمان شب ادراری کودکان،هم دردرمان مشکلات قاعدگی بانوان وهم دردرمان انزال زودرس آقایان تاثیرواضحی میگذارد.سایردرمانهانیزبه همین ترتیب هستندواین تجربه ای است که خودمن به عینه دربسیاری ازبیماران مشاهده کرده ام وحدّاقل خودم راهی برای انکارآن نمیبینم. به راستی اگرکمرشل وسفت واقعیت ندارد،این آثاردرمانی چگونه حاصل میشوند؟۳- کمردردهای پس اززایمان ازمشکلات شایع بسیاری اززنان است.علّت این مساله ازنظرطبّ قدیم،سست شدن کمربراثرزایمان است واگربه موقع درمان نشود،مشکلات بعدی ناشی ازسستی کمررانیزبه دنبال دارد،ازجمله این مشکلات میتوان به کمبودشیر،ریزش مو،مشکلات قاعدگی،افسردگی،کاهش میل جنسی،طولانی شدن خونریزی نفاس و … اشاره کرد.این مشکلات ازنظرطبّ جدید،ناشی ازاختلال درهورمون های زنانه هستند.نظرطبّ قدیم نیزدرواقع این مساله راتاییدمیکندچراکه یکی ازنتایج سستی یالقّی کمریک زن،اختلال درعملکرد تخمدانهای اوست واین درواقع همان نظرطبّ جدیداست.امّاچنانکه گفتیم منشااختلال هورمونی ازمنظراین دوطب متفاوت است،لذامیبینیم که درطبّ قدیم باانجام اقدامات ساده ای چون گذاشتن قرص کمرکه سستی کمرزن رادرمان میکردتمام این عوارض راکنترل میکردندامّادرطبّ جدید،درمان این مشکلات گاهی بسیارسخت،پرهزینه،طولانی وکم اثراست به نحوی که خودمن،به طوردایم،تعدادزیادی بیمارازبین بانوانی دارم که علّت مراجعه آنهاپایداری مشکلاتی مثل ریزش مووافسردگی وکاهش میل جنسی،علیرغم انجام درمانهای متعدّدوگذشت چندسال اززایمانشان است.حالااین سوال باقی میماندکه چگونه مشکلات هورمونی یک زن،باگذاشتن ضمادهایی ساده درناحیه کمراودرمان میشود؟

توجیهات طبّ جدیدطبّ جدیدکه باخرافه خواندن این جوراعتقادات،راه رابه طورکلّی برای پذیرش آنهابسته است راهی نداردجزاینکه به توجیه این نتایج درمانی بپردازد؛ازجمله اینکه:- این آثاردرمانی ناشی ازمسایل روانی یاتلقین است:نکته ظریف این جاست که اگرنتایج حاصله مربوط به تلقین باشد افرادی که سطح سوادبالاتری دارندوحتّی گاهی باتردید– وازروی ناچاری – راضی به انجام این اقدامات درمانی میشوند؛نبایدبهره خاصّی ازآنهاببرند؛درحالیکه بسیاری ازاین افرادپس ازمشاهده نتایج درمان،مبدّل به مبلّغ آنهامیشوند.- اثرگذاری این داروهاازطریق اثرموضعی آنهابراعصاب سمپاتیک وپاراسمپاتیک ناحیه کمراست:نارسابودن این دلیل برای کسانیکه اندک آشنایی باطبّ وآناتومی دارند0ساده است.حتّی برفرض پذیرش این دلیل هم؛تنهااثرداروهای موضعی مثل ضمادهاوماساژهاباآن قابل توجیه است درحالیکه ماازطیف متنوّعی ازداروهای خوراکی نیزچنین اثراتی راشاهدهستیم؛حال آنکه براساس مبانی داروسازی جدید،این داروهاازطیف های مختلف ودارای اثرات گوناگون وغیرمشابه هستندوبنابراین نمیتوان توجیه واحدی برای روش اثرآنهاپیداکرد.امّادرمنطق طبّ قدیم،همه آنهادارای یک اثرمشترک،یعنی سفت کردن کمرهستند.- گاهی هم بعضی ازهمکاران ما،به طورکل منکروجوداین نتایج میشوندوکاررابه ایرادتهمت به پزشکان طبّ سنّتی میرسانند!امّابه راستی،واقعیت،باانکارما،محومیشود؟نکته آخرچنانکه اشاره شد،مساله صلب،حقیقتی است که دروجودانسان(اعمّ ازمردوزن نهفته است وبه هیچ وجه نمیتوان منکرآن شد؛درعین حال،ارزش علمی این مساله چیزی فراترازبحثهای عادی طبّی است امّادسترسی وتوان مادرهمین حدّ است.نکته مهمّ دیگری که بایدبه آن توجّه کردآن است که مسایل مربوط به لذّت جنسی وانزال درمردوزن،محدودبه کمرنمیشوندوطبق نظراسلام ومتون طبّ قدیمّ همه بدن درآن دخیلندکه امیدواریم به زودی به بحثی مفصّل درموردآن موفّق شویم. 

مقالات مرتبط:انزال زودرس، درمان به دور از هیاهوی تبلیغات

تمرینات کیگل(kegel)؛ برون رفت از مشکل انزال زودرس 


منبع :سایت طب شیعه(دکترعلیان نژاد)


برچسب‌ها: درمانها, طب اسلامی, طب سنتی
+ نوشته شده در  91/09/01ساعت 18:39  توسط سلامت  | 
طب الهی قسمت سوم
طب الهی قسمت چهار
طب الهی قسمت پنجم
طب الهی قسمت ششم
طب الهی قسمت هفتم
برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/08/23ساعت 17:10  توسط سلامت  | 

طب الهی قسمت هشتم
طب الهی قسمت نهم
طب الهی قسمت ده
مطب الهی قسمت یازده
مطب الهی قسمت دوازدهم
طب الهی قسمت سیزدهم
طب الهی قسمت چهاردهم


برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/08/23ساعت 17:9  توسط سلامت  | 

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/08/23ساعت 17:5  توسط سلامت  | 

چراماایرانیهاتازمانیکه کفارنسخه ای رابرایمان تجویزنکنندبه آن عمل نمیکنیم.البته این چیزی نیست که جای تعجب یاسئوال داشته باشدچون فرهنگ غالب مااین است وروی این مسئله سالهاسرمایه گذاری وکارشده است وشایداین است معنای عدم متابعت ازکفاروشیاطین وتعقل وتفکرکردن که دربسیاری ازآیات قرآن وروایات اهلبیت وجوددارد.این مسئله درمسائل بسیاری مثل حجامت زالودرمانی واتفاق افتاده ومی افتد.یعنی تازمانی که درمراکزتحقیقاتی اروپاوآمریکا حجامت به عنوان یک روش درمانی مورداستفاده واقع نگردیده بودحجامت درایران حتی به عنوان یک پروژه تحقیقاتی دانشجویی ممنوع بود.وحدیث پیامبرکه حجامت داروی همه بیماریها(داء)میباشدبادهوابودوالبته الآن هم درحدتحقیقات ایرادی ندارد.استعمارخوب بلداست حساب دین راازسیاست وعلم جداکندوآن وقت ازهمین دین مایعنی آیات وروایات برای تولیدوکشف داروهای گرانقیمت(که قراراست به خوردمامسلمانان که به دلیل ترک دستورات بهداشتی وغذایی اسلام ومصرف غذاهای غربی بیمارشده ایم بدهند)استفاده نمایند.ممکن است این شبهه دراذهان ایجادشودکه مگردرآیات وروایات داروی شیمیایی وجودداردکه بخواهندازفرمول آن استفاده کنند.برای روشن شدن مطلب یک نمونه رابررسی میکنیم.اخیرایک جوان مصری درآیات قرآن که میفرماید:چشم حضرت یعقوب(علی نبیناوآله وعلیه السلام)که سفیدونابیناشده بودبامالیدن پیراهن حضرت یوسف(علی نبیناوآله وعلیه السلام)برچشمانش شفایافته بودصرف نظرازاعجازوخواست پروردگاربه چه دلیلی میباشد.چون دراثرآب مرواریدچشم سفیدمیشودوپیراهن انسان حامل چیزی بیش ازعرق بدن انسان نیست وآیاعرق انسان باعث شفای آب مرواریدمیشود.جواب صحیح بود.حال این عرق چه ترکیبی داردکه باعث شفای آب مرواریدمیشود.حال این ماده راچگونه میتوان به روش شیمیایی تولیدکردبه این روش این جوان مصری توانسته بودداروی درمان آب مرواریدراکشف کند.حال اومسلمان بودکه این مطلب رابه این شکل شرح دادنه دشمن قسم خورده قرآن ونه کارترداروسازی که قراراست خون انسانهارابمکد.این مطلب زمانی روشن ترمیشودکه میبینیم که گفته میشودنسخه خطی وچاپی هرکتابی درکتابخانه های لندن وپاریش نگهداری میشودودربسیاری ازآیات وروایات درمان بسیاری ازبیماریهابه صراحت یابه کنایه وبه طورخصوص برای یک بیماری یابطورعموم برای بیماریهای زیادی ذکرگردیده است واین مطلب که درکتب حکیمان مابسیارازبسیاراست.وبنابه گفته اهل اطلاع خیلی ازکتب خطی وروایی ماکه اکنون دردسترس ماوجودندارددرکتابخانه های انگلستان تحت تدابیرامنیتی نگهداری میشود.واین استفاده نه درپزشکی که دربسیاری ازعلوم وفنون وحتی سیاست وجودداردواین فرصت کم امکان پرداختن به دیگرنمونه های آن وجودندارد.
تاکی مابایدشاهدمرگ ومیرمرتب هموطنمان دراثراستفاده ازوسیله ای به نام بخاری باشیم وآیامنتظریم که دیگران برای مانسخه ای بپیچند.همه بخاری هادرپشت خوددرزیرمحل نصب دودکش درمحل خروج گازهای سمی دریچه بازی دارندکه گازهای سمی ازمخزن سوخت بخاری خارج ودراین محل مجتمع میشوندوسپس بامکشی که به دلیل وجوددودکش وجوددارداین سموم خارج میشوند.یعنی اول گازدی اکسیدکربن واردمنزل میشودوسپس خارج میگردد.ومقداری ازآن وارداتاق میگرددالبته این مقداردی اکسیدکربنی که وارداتاق میشودبسته نوع بخاری ومقدارمکش دودکش ومتفاوت است که دربخاریهای باطراحی بسیارصحیح ودودکش استاندارداین مقداربه حداقل میرسدواکسیژن لازم برای احتراق گازازهمین محل واردبخاری میگرددوتاآخرفصل سرمابدن مابدون اینکه متوجه بشویم باعوارض کمبوداکسیژن وتنفس گازدی اکسید کربن مواجه میباشدواگرهم بنابه سفارش غلط بعضی متخصصین تمام دریچه های منزل ودرزهای درب وپنجره راکیپ کنیم شانس خفگی خودراافزایش میدهیم.متاسفانه گازدی اکسیدکربن حاصل ازسوختن گازهیچگونه رنگ وبویی نداردواین مطلب مزیدبرعلت میشود.متاسفانه خفگی همه روزه هم میهنان مامردم ومسئولین رابه فکروانمی داردودائماتقصیررابه گردن استانداردنبودن بخاری ومناسب نبودن دودکش یاکلاهک آن می اندازیم.چرادرخانه سازی های جدیداستفاده ازسیستم گرمایشی استانداردومناسب مثل شوفاژواجباری نمیشود.چرادرانبوه سازی های جدیدمسکن که توسط دولت وارگانهاوانجام میشودبرای کاهش هزینه هابه قراردادن دودکش بخاری به عنوان سیستم گرمایش اکتفا میشود.درموردبخاریهاهم بایدتدبیری اندیشیدکه هیچگونه تبادل هوایی بین داخل بخاری ومحوطه اتاق وجودنداشته باشد.مثلاچه اشکالی دارددربخاریهای جدیدضمن عدم وجودتبادل هوایی بین داخل بخاری ومحوطه اتاق اکسیژن موردنیازبرای سوختن ازطریق دریچه دیگری(علاوه بردودکش)تامین گردد.افرادی هم که ازبخاری استفاده میکنندتوجه کنندکه هربیست وچهارساعت حداقل دوباربابازگذاشتن پنجره هااکسیژن لازم برای تنفس راتامین کنندودرطول شبانه روزخصوصاشبها-یک دریچه کوچک مثل فضای زیردرب یالای پنجره که به اندازه نیم سانت بازباشد.برای جلوگیری ازخفگی ضروری میباشد.


برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/08/23ساعت 8:57  توسط سلامت  | 
بخشی از متن رساله:

قرآن کریم بر صاحب رسالت حضرت محمد بن عبدالله ص نازل شد و در آن هرچیزی که به صلاح بشریت بود در تمام شئون زندگی بیان شده است و کوچک و بزرگی نیست که در آن نیامده باشد و چیزی را که زندگی بشر به آن نیاز دارد فروگذار نکرده و جانبی از آن را ناگفته نگذاشته و مطابق با دوره های زندگی انسان در نسل های گوناگون است. بنابراین قرآن قانون جهانی عام و برنامه ی اصلاحی فراگیر و  شیوه آسمانی حکیمانه است که خداوند لطیف و آگاه آن را به وسیله ی راستگوترین خلق خود برای خوشبختی انسان و راست کردن کجی ها و رساندن او از حیوانیت به قله راحتی و رفاه نازل کرده است. به خاطر همین هدههای بلند بود که قرآن به تمامی جوانب زندگی بشر عنایت داشت تا هر موجود زنده ای در طریق سعادت خود قرار بگیرد و وظیفه ی خود را که همان اطاعت و عبادت بود انجام دهد. بدین گونه قرآن کریم که بیان کننده همه چیز و رحمت برای جهانیان است از گنجینه های علوم و راهنمایی های آسمانی چیزی را دارد که جز خدا و راسخان در علم آن را نمی دانند و راسخان در علم کسانی هستند که خداوند بر آنها منت نهاده و آگاهی به قرآن داده است و آنها را برای فهم قرآن برگزیده و به دیگران این نعمت رانداده است. پس خدا آنان را راهنمایان خیر و چراغ های هدایت قرار داده که به وسیله آنان مردم به راه زندگی سعادتمندانه هدایت می شوند.

دانلود رساله

( ۴۸۶ کیلوبایت، PDF  )


برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/08/18ساعت 17:39  توسط سلامت  | 

آیت الله بهجت فرموده اند: "مرحوم مجلسی در یکی از مولفاتش نوشته است، اگر انسان به طب ماثور از ائمه اطهار علیهم السلام عمل کند به بیماری مبتلا نمی شود زیرا آنها عالم به خواص ماکولات و سبزی ها و چیزهای دیگر هستند. بنده هم فی الجمله دیده ام شخصی به طب ماثور عمل می کرد و حدود هشتاد سال داشت و مریض نشده بود. زمانی که ما در نجف بودیم و وبا شیوع داشت ایشان به عیادت بیماران می رفت و با این حال به بیماری مبتلا نشد و فقط در اواخر عمر مانند سابق به نمازجماعت نمی آمد و به استراحت می پرداخت.البته برای کارهای دیگربیرون می آمد و نمی دانم که آیا در وقت وفات مریض شد یا خیر".

(در محضر آیت الله بهجت کتاب دوم ص 273)

ترجمه جلد چهاردهم از کتاب بحارالانوار : این فایل حاوی فهرست خیلی خوبی

 است و صفحه 684 تا 793 آن اختصاص به روایات طبی دارد

 

جهت دانلود لطفا کلیک کنید


برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/08/15ساعت 19:36  توسط سلامت  | 

کتاب
طب اسلامی گنجینه تندرستی
در وبلاگ دکتر رضا منتظر جهت دانلود علاقه مندان قرار داده شده است


جهت ورود به پست مربوطه: (کلیک نمایید)


برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/08/15ساعت 19:20  توسط سلامت  | 

امام رضا(علیه السلام)

هركس مى خواهد درهمه زمستان از زكام ایمن بماند، هر روز، سه لقمه عسل باموم آن بخورد.. ونرگس ببوید؛ چرا كه از زكام، ایمنى مى دهد. سیاه دانه نیز چنین است .اما اگر زكام در تابستان پیش آید، در هر روز ،یك خیار بخورد و از نشستن درآفتاب، خوددارى  ورزد


برچسب‌ها: طب اسلامی, درمانها
+ نوشته شده در  91/08/14ساعت 20:7  توسط سلامت  | 
دانلودشرح رساله ذهبیه(حجت الاسلام ناظریان)


برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/08/06ساعت 17:35  توسط سلامت  | 
.آشنايی با
حاج حسين قنبری قائم
(حـــاج آقـــا نبـــاتی)


.

صبح خيزی و سلامت طلبی چون حافظ  ......  هـرچه كـردم هـمه از دولـت قـرآن كــردم
.

تهيه شده در سال 1375

شايد بسياری از اهالی تهران، اسم "حاج آقا نباتی" را شنيده باشند. پير مهری كه با دادن نبات متبرك و خواندن دعا بيماران لاعلاج را شفا ميدهد. حاج حسين قنبری قائم معروف به حاج آقا نباتی از شاگردان عارف بزرگوار مرحوم استاد «سيد ابوالحسن حافظيان» (از شاگردان شيخ حسنعلی اصفهانی(نخودكی)) است كه در جوانی با رعايت ارشادات ايشان به مقاماتی دست ميابد تا جايی كه استاد ايشان بشارت ميدهند: "الحمدلله كه اشتباه نكردم و بعد از 26 سال آن كسی را كه ميخواستم پيدا كردم ... از امروز شما ميتوانيد برای امراض اشخاص طلب شفا كنيد" ... و سال هاست كه منزل ايشان،محل رجوع مومنين است تا به واسطه ايشان به منبع بی پايان لطف الهی متصل شوند و با شستشوی خويش در دريای بی كران رحمت الهی از بيماری های روحی و جسمی رهايی يابند. اين مستند، به معرفی حاج حسين قنبری و موارد متعدد از افرادی ميپردازد كه به دست ايشان شفا يافته اند.

استاد سيد ابوالحسن حافظيان

حاج آقا قنبری در كنار استاد

حاج حسين قنبری قائم

دانلود صوت:



قســـــمت اول [31 دقیقه؛ 4.6 مگابایت] :    (پیکوفایل)   (مدیافایر)

قســـــمت دوم [32 دقیقه؛ 4.7 مگابایت] :    (پیکوفایل)   (مدیافایر)

قســمت سوم [31 دقیقه؛ 4.6 مگابایت] :    (پیکوفایل)   (مدیافایر)

قسمت چهارم [27 دقیقه؛ 4.1 مگابایت] :    (پیکوفایل)   (مدیافایر)

قســمت پنجم [26 دقیقه؛ 4 مگــــابایت] :    (پیکوفایل)   (مدیافایر)
.
دانلود فیلم:

فرمت فیلم: rm - RealMedia

قسمت اول (مصاحبه با شفایافتگان):

[64 دقیقه؛ 105 مگابایت] :    (مدیافایر)

قسمت دوم (آشنایی با حاج آقا نباتی و مصاحبه با شفایافتگان):

[62 دقیقه؛ 102 مگابایت] :    (مدیافایر)

قسمت سوم (مصاحبه با حاج آقا نباتی):

[28 دقیقه؛ 45 مگابایت] :    (مدیافایر)

 كمكی

[ دانلود قسمت اول در دو بخش: (پارت 1)  (پارت2)  ]

[ دانلود قسمت دوم در دو بخش: (پارت 1)  (پارت2)  ]

جهت اجرای فرمت rm - RealMedia می توانید از این نرم افزارها استفاده نمایید

توجه: در صورتی كه از قسمت  كمكی جهت دانلود فيلم استفاده می كنيد دقت نماييد كه ابتدا بايد "هر دو پارت" هر قسمت را بطور كامل در يكجا دانلود نماييد و سپس آن را آنزيپ كنيد. در غير اينصورت فايل آنزيپ نخواهد شد.



برچسب‌ها: طب اسلامی, طب سنتی, درمانها
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 16:57  توسط سلامت  | 

سه وعده دردوروز

امام رضاعلیه السلام مقداربایسته درخوراك،آن است كه چون هشت ساعت ازروزمى گذرد،یكبارغذابخورى،یادردوروز،سه وعده غذامیل كنى(بدین ترتیب كه)درپگاه نخستین روز،ناشتایى بخورى،سپس درهمان روز،شام بخورى وسپس چون دیگرروزفرارسید،پس ازگذشت هشت ساعت ازآغازروز،یك وعده دیگربخورى ودرآنروز،تورابه شام،نیازى نیست این غذا،بایدبه اندازه باشدونه برآن،افزوده ونه ازآن،كاسته شود

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 11:10  توسط سلامت  | 

تاكیدبرخوردن شام ونهى ازواگذاردن آن

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم خوردن شام راوامگذارید،هرچندبه مشتى خرماباشد؛زیراواگذاشتن آن،انسان راپیرمى كند

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم خوردن شام راوامگذارید،هرچندبه خوردن دانه اى خرماى خشكیده باشد.من برامت خویش،ازاین،بیم دارم كه ازواگذاردن شام،پیرى(درهم شكستگى)به سراغشان آید؛چراكه شام،مایه نیرومندى پیروجوان است

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم شام بخورید،هرچندبه مشتى خرماى خشكیده باشد؛چراكه واگذاردن شام،مایه پیرى است

امام صادق علیه السلام خوردن شام راوامگذار،هرچندبه سه لقمه(نان)بانمك باشد

امام على علیه السلام شام خوردن پیامبران،پس ازتاریكى شب بوده است.آن راوامگذارید؛چراكه واگذاردن آن،ویرانى تن است

امام صادق علیه السلام سرچشمه ویرانى تن،واگذاردن شام است

امام صادق علیه السلام براى كسى كه پابه سن نهاده،خوب نیست باشكم سبك بخوابد؛بلكه اگرباشكم پربخوابد،برایش بهتراست

امام صادق علیه السلام براى پیركهن سال،بایسته است كه حتمابه گاه خفتن،شكمش ازغذاپرباشد.این،سبب خواب آرام تروبوى خوش تردهان براى اوست

المحاسن به نقل ازمفضل بن عمر:شبى،درحالى كه امام صادق(علیه السلام)شام مى خورد،برایشان واردشدم فرمود:اى مفضل!پیش آى وبخورگفتم:شام خورده ام .فرمود:پیش آى وبخور؛زیرامستحب است مرد،هنگامى كه به میان سالى درآمد،شب رادرحالى بخوابدكه غذایى تازه درشكم اوست من نیزپیش رفتم وخوردم

امام صادق علیه السلام واگذاردن شام،مایه پیرى است.براى مرد،آنهنگام پابه سن نهاد،بایسته است كه تنهادرحالى بخوابدكه درونش ازغذاپرباشد

الكافى به نقل ازعلى بن ابى على لهبى:امام صادق(علیه السلام)فرمود:طبیبان شمادرباره شام شب،چه مى گویندگفتم:ماراازآن،بازمى دارند.فرمود:امامن،شمارابدان،فرمان مى دهم

الكافى به نقل اززیادبن ابى الحلال:باامام صادق(علیه السلام)شام خوردم.فرمود:شام پس ازنمازخفتن،شام پیامبران است

امام صادق علیه السلام هركس شام راواگذارد،رگى دربدن وى مى میردوهرگززنده نمى شود

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم هركس شام رادرشب شنبه وشب یكشنبه،پشت سرهم واگذارد،چیزى ازكف اومى رودكه تاچهل روزبه وى بازنمى گردد

امام صادق علیه السلام هركس شام رادرشب شنبه وشب یكشنبه،پشت سرهم واگذارد،نیروى وى ازكف مى رودواین نیروتاچهل روزبه وى بازنمى گردد

امام صادق علیه السلام هركس شام راواگذارد،نیروى ازاوكاسته مى شودوبه اوبازنمى گردد

الكافى به نقل ازسلیمان بن جعفرجعفرى:امام كاظم(علیه السلام)شام خوردن راوانمى گذارد،هرچندبه خوردن یك كلوچه بود.ایشان مى فرمود:آن،نیرویى براى تن است ونمى دانم دیگرچه چیزى فرمود،جزاینكه دقیقااین سخن راهم فرمودكه وكارآمدبراى آمیزش است

امام رضاعلیه السلام مباداكه مرد،هنگامى كه میانسال مى شود،خوردن چیزى رادرهرشب،واگذارد؛زیرااینكار،سبب خواب آرام تروبوى خوش تردهان است

امام رضاعلیه السلام دربدن،رگى است كه آنراعشاء(شام گویند.اگرشخص شام خوردن راواگذارد،آن رگ تاصبح،اورانفرین مى كندومى گوید:خداتوراگرسنه بدارد،چنانكه مراگرسنه بداشتى،وتشنه بدارد،چنانكه تشنه ام داشتى پس مباداكسى ازشماخوردن شام راواگذارد،هرچندبه یك لقمه نان یاجرعه اى آب باشد

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم هركس درروز،یكبارغذامى خورد،گرسنه نمى ماند؛هركس دوبارمى خورد،پرستشگرنیست؛وهركه سه بارمى خورد،اوراباچارپایان ببندید

شعب الایمان به نقل ازعایشه:پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)مرادیدكه روزى دوبارغذامى خورم.فرمود:اى عایشه!همه دنیاراشكم خویش ‍ گرفته اى!بیشترازیكبارخوردن درهرروز،اسراف است وخداوند،اسراف كنندگان رادوست ندارد

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 11:9  توسط سلامت  | 

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم هركه جاودانگى مى خواهد-والبته(براى غیرخدا)جاودانگى اى نیست-بایدكه چاشت رازودتربخوردورداى سبك برگیردوكمتربازنان بیامیزد

امام على علیه السلام هركه جاودانگى مى خواهد-البته(براى غیرخدا)جاودانگى اى نیست-بایدچاشت رازودبخورد،شام رادیرتربخورد،كمتربازنان بیامیزدورداى سبك برگیرد

امام صادق علیه السلام چون نمازصبح راخواندى،پاره نانى بخورتاباآن:دهان خویش راخوش ‍ بوسازى،حرارت خودرافروبنشانى،دندانهایت رااستوارسازى لثه ات رااستحكام بخشى،روزى خویش رابه چنگ آورى وخوى خودرانیكوسازى

امام صادق علیه السلام مومن رابایسته است كه تاغذانخورده،ازخانه بیرون نرود؛چراكه اینكاربه اواستوارى بیشترى مى دهد

ربیع الابرار:واگذاردن ناشتایى،مایه بیمارى است
برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 11:8  توسط سلامت  | 

صبحگاهان وشامگاهان

قرآن

ولهم رزقهم فیهابكرة وعشیا؛وآنان،صبحگاهان وشامگاهان،روزى ویژه خویش رادارند.

حدیث

الكافى به نقل ازشهاب بن عبدربه:نزدامام صادق(علیه السلام)ازدردهاوبدگوارى هایى كه داشتم،اظهارناراحتى كردم.به من فرمود:صبحانه بخوروشام بخورودرفاصله میان آنهاچیزى مخور؛چراكه موجب تباهى تن است.مگرنشنیده اى كه خداوند(عزوجل)مى فرماید:ولهم رزقهم فیهابكرة وعشیا؛وآنان،صبحگاهان وشامگاهان،روزى ویژه خویش ‍ رادارند
برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 11:7  توسط سلامت  | 

نوبتهاى غذا

صبحگاهان وشامگاهان

قرآن

ولهم رزقهم فیهابكرة وعشیا؛وآنان،صبحگاهان وشامگاهان،روزى ویژه خویش رادارند.

حدیث

الكافى به نقل ازشهاب بن عبدربه:نزدامام صادق(علیه السلام)ازدردهاوبدگوارى هایى كه داشتم،اظهارناراحتى كردم.به من فرمود:صبحانه بخوروشام بخورودرفاصله میان آنهاچیزى مخور؛چراكه موجب تباهى تن است.مگرنشنیده اى كه خداوند(عزوجل)مى فرماید:ولهم رزقهم فیهابكرة وعشیا؛وآنان،صبحگاهان وشامگاهان،روزى ویژه خویش ‍ رادارند

تاكیدبرخوردن ناشتایى ونهى ازواگذاردن آن

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم هركه جاودانگى مى خواهد-والبته(براى غیرخدا)جاودانگى اى نیست-بایدكه چاشت رازودتربخوردورداى سبك برگیردوكمتربازنان بیامیزد

امام على علیه السلام هركه جاودانگى مى خواهد-البته(براى غیرخدا)جاودانگى اى نیست-بایدچاشت رازودبخورد،شام رادیرتربخورد،كمتربازنان بیامیزدورداى سبك برگیرد

امام صادق علیه السلام چون نمازصبح راخواندى،پاره نانى بخورتاباآن:دهان خویش راخوش ‍ بوسازى،حرارت خودرافروبنشانى،دندانهایت رااستوارسازى لثه ات رااستحكام بخشى،روزى خویش رابه چنگ آورى وخوى خودرانیكوسازى

امام صادق علیه السلام مومن رابایسته است كه تاغذانخورده،ازخانه بیرون نرود؛چراكه اینكاربه اواستوارى بیشترى مى دهد

ربیع الابرار:واگذاردن ناشتایى،مایه بیمارى است

تاكیدبرخوردن شام ونهى ازواگذاردن آن

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم خوردن شام راوامگذارید،هرچندبه مشتى خرماباشد؛زیراواگذاشتن آن،انسان راپیرمى كند

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم خوردن شام راوامگذارید،هرچندبه خوردن دانه اى خرماى خشكیده باشد.من برامت خویش،ازاین،بیم دارم كه ازواگذاردن شام،پیرى(درهم شكستگى)به سراغشان آید؛چراكه شام،مایه نیرومندى پیروجوان است

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم شام بخورید،هرچندبه مشتى خرماى خشكیده باشد؛چراكه واگذاردن شام،مایه پیرى است

امام صادق علیه السلام خوردن شام راوامگذار،هرچندبه سه لقمه(نان)بانمك باشد

امام على علیه السلام شام خوردن پیامبران،پس ازتاریكى شب بوده است.آن راوامگذارید؛چراكه واگذاردن آن،ویرانى تن است

امام صادق علیه السلام سرچشمه ویرانى تن،واگذاردن شام است

امام صادق علیه السلام براى كسى كه پابه سن نهاده،خوب نیست باشكم سبك بخوابد؛بلكه اگرباشكم پربخوابد،برایش بهتراست

امام صادق علیه السلام براى پیركهن سال،بایسته است كه حتمابه گاه خفتن،شكمش ازغذاپرباشد.این،سبب خواب آرام تروبوى خوش تردهان براى اوست

المحاسن به نقل ازمفضل بن عمر:شبى،درحالى كه امام صادق(علیه السلام)شام مى خورد،برایشان واردشدم فرمود:اى مفضل!پیش آى وبخورگفتم:شام خورده ام .فرمود:پیش آى وبخور؛زیرامستحب است مرد،هنگامى كه به میان سالى درآمد،شب رادرحالى بخوابدكه غذایى تازه درشكم اوست من نیزپیش رفتم وخوردم

امام صادق علیه السلام واگذاردن شام،مایه پیرى است.براى مرد،آنهنگام پابه سن نهاد،بایسته است كه تنهادرحالى بخوابدكه درونش ازغذاپرباشد

الكافى به نقل ازعلى بن ابى على لهبى:امام صادق(علیه السلام)فرمود:طبیبان شمادرباره شام شب،چه مى گویندگفتم:ماراازآن،بازمى دارند.فرمود:امامن،شمارابدان،فرمان مى دهم

الكافى به نقل اززیادبن ابى الحلال:باامام صادق(علیه السلام)شام خوردم.فرمود:شام پس ازنمازخفتن،شام پیامبران است

امام صادق علیه السلام هركس شام راواگذارد،رگى دربدن وى مى میردوهرگززنده نمى شود

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم هركس شام رادرشب شنبه وشب یكشنبه،پشت سرهم واگذارد،چیزى ازكف اومى رودكه تاچهل روزبه وى بازنمى گردد

امام صادق علیه السلام هركس شام رادرشب شنبه وشب یكشنبه،پشت سرهم واگذارد،نیروى وى ازكف مى رودواین نیروتاچهل روزبه وى بازنمى گردد

امام صادق علیه السلام هركس شام راواگذارد،نیروى ازاوكاسته مى شودوبه اوبازنمى گردد

الكافى به نقل ازسلیمان بن جعفرجعفرى:امام كاظم(علیه السلام)شام خوردن راوانمى گذارد،هرچندبه خوردن یك كلوچه بود.ایشان مى فرمود:آن،نیرویى براى تن است ونمى دانم دیگرچه چیزى فرمود،جزاینكه دقیقااین سخن راهم فرمودكه وكارآمدبراى آمیزش است

امام رضاعلیه السلام مباداكه مرد،هنگامى كه میانسال مى شود،خوردن چیزى رادرهرشب،واگذارد؛زیرااینكار،سبب خواب آرام تروبوى خوش تردهان است

امام رضاعلیه السلام دربدن،رگى است كه آنراعشاء(شام گویند.اگرشخص شام خوردن راواگذارد،آن رگ تاصبح،اورانفرین مى كندومى گوید:خداتوراگرسنه بدارد،چنانكه مراگرسنه بداشتى،وتشنه بدارد،چنانكه تشنه ام داشتى پس مباداكسى ازشماخوردن شام راواگذارد،هرچندبه یك لقمه نان یاجرعه اى آب باشد

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم هركس درروز،یكبارغذامى خورد،گرسنه نمى ماند؛هركس دوبارمى خورد،پرستشگرنیست؛وهركه سه بارمى خورد،اوراباچارپایان ببندید

شعب الایمان به نقل ازعایشه:پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)مرادیدكه روزى دوبارغذامى خورم.فرمود:اى عایشه!همه دنیاراشكم خویش ‍ گرفته اى!بیشترازیكبارخوردن درهرروز،اسراف است وخداوند،اسراف كنندگان رادوست ندارد

سه وعده دردوروز

امام رضاعلیه السلام مقداربایسته درخوراك،آن است كه چون هشت ساعت ازروزمى گذرد،یكبارغذابخورى،یادردوروز،سه وعده غذامیل كنى(بدین ترتیب كه)درپگاه نخستین روز،ناشتایى بخورى،سپس درهمان روز،شام بخورى وسپس چون دیگرروزفرارسید،پس ازگذشت هشت ساعت ازآغازروز،یك وعده دیگربخورى ودرآنروز،تورابه شام،نیازى نیست این غذا،بایدبه اندازه باشدونه برآن،افزوده ونه ازآن،كاسته شود

سخنى درباره احادیث مربوط به وعده هاى غذاچنانكه ملاحظه شد،احادیث این فصل،به پنج دسته تقسیم مى شوند:احادیثى كه باالهام ازقرآن كریم-آنجاكه ازغذاى بهشتیان،سخن به میان آورده است-به دووعده غذادرهرروز(به هنگام صبحگاهان وشامگاهان)سفارش مى كند.احادیثى كه برخوردن صبحانه تاكیدمى ورزندوازواگذاردن آن،نهى مى كنند.احادیثى كه برخوردن شام،تاكیدمى كنندوازواگذاردن آن،بویژه ازجانب سالمندان،بازمى دارند.احادیثى كه برخوردن یك وعده غذادرهرروز،تاكیددارند.احادیثى كه به خوردن سه وعده غذادردوروز،سفارش مى كنند.هرچنداین احادیث،درنگاه نخست،متعارض مى نمایند،اماتامل درآنهاروشن مى سازدكه احادیث سه دسته نخست،هیچ تعارضى بایكدیگرندارد،وحتى همدیگرراتاییدنیزمى كنند؛زیرادسته نخست،به خوردن دووعده صبحانه وشام،سفارش مى كندودسته هاى دوم وسوم،ازواگذاردن صبحانه وشام،نهى مى نمایند.دسته چهارم نیزباحدیث هاى پیشین،تعارض ندارد؛زیرااین دسته به بسنده بودن یك وعده درروزتصریح داردواحادیث دسته هاى پیشین هم به دووعده،توصیه مى كنند.واماحدیثى كه به سه وعده غذادردوروزسفارش مى كند،ازآن روى كه دركتاب طب الامام الرضا(علیه السلام)نقل شده وانتساب این كتاب به امام رضا(علیه السلام)به اثبات نرسیده،دچارضعف درسنداست،چنانكه به لحاظ دلالت نیزضعیف است؛زیرامخاطب این حدیث،مامون عباسى است وشایداساسااین توصیه،به اواختصاص داشته باشد.بنابراین،جمع بندى احادیث پیشین،این مى شودكه خوردن دووعده درصبحگاهان وشامگاهان،براى استمرارتندرستى،سودمنداست،چنانكه بهشتیان نیز-كه درسراى سلامت،زندگى جاویددارنددرهمین دووقت،غذامیل مى نمایند:ولهم رزقهم فیهابكرة وعشیا؛وآنان،صبحگاهان وشامگاهان،روزى ویژه خویش رادارند.

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 11:6  توسط سلامت  | 

امام صادق علیه السلام ازنوشیدن آب سردوآب جو(فقاع  درحمام،حذركن؛چراكه معده راتباه مى كند
برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 11:5  توسط سلامت  | 

امام رضاعلیه السلام آشامیدن آب سرد،پس ازخوردن چیزگرم وپس ازخوردن شیرینى،دندانهاراازبین مى برد
برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 11:4  توسط سلامت  | 

امام صادق علیه السلام آب بسیارمنوش؛چراكه سرچشمه هردردى است

امام صادق علیه السلام اگرمردم كمترآب مى نوشیدندبدنهایشان به سامان بود

امام صادق علیه السلام هركس كمترآب مى نوشد،تندرست است

امام صادق علیه السلام كمترآب بنوش؛چراكه هردردى رابه سوى خودمى كشد.ازدرمان نیزتاهنگامى كه بدنت دردراتحمل دارد،بپرهیز
برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 11:4  توسط سلامت  | 

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم هركس ناشتاآب بیاشامد،نیرویش كاستى مى یابد

اظهارنظر گفتنى است كه سنداین روایت،ضعیف است.این احتمال راهم روامى دانیم كه مقصودازآن،برخى ا مزاج هایابرخى ازمناطق گرم مانندحجازباشد.وبراى اظهارنظرقطعى دراین باره ونیزدرموردروایاتى كه درباره نهى ازخوردن زیادآب خواهدآمد،بررسى هاى علمی،ضرورى است

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 11:3  توسط سلامت  | 

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم مباداكسى ازشماازكناردسته ظرف،آب بخورد؛چراكه آنجاجاى گردآمدن آلودگى است

سنن ابى داوودبه نقل ازابوسعیدخدرى پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)ازاین كه ازلبه شكسته كاسه آب،آشامیده ویادرنوشیدنی،دمیده شود،نهى فرمود

امام على علیه السلام ازلبه شكسته ظروف وازكناردسته آن،آب نخوریدچراكه شیطان بردسته ولبه شكسته مى نشیند

امام باقرعلیه السلام ازدسته كوزه وازشكستگى آن-اگردرآن،شكستگى اى باشد-نبایدآب آشامیدن؛چراكه آشامیدنگاه شیطان هاست
برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 11:2  توسط سلامت  | 

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم درظرف مسین منوش؛چراكه سهل یعنى وسواس وپریشان علقی برجاى مى نهد
برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 11:2  توسط سلامت  | 
امام على علیه السلام پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم چون گوشت مى خورد،درآشامیدن آب،شتاب نمى ورزید.یكى ازیاران كه ازاهل بیت پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم بود،ازایشان پرسید:اى پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)!چه قدركم برروى گوشت،آب مى آشامى !فرمود:هیچكس نیست كه این گوشت چرب رابخوردوتاپایان غذاازآشامیدن آب،خوددارى ورزد،مگراینكه غذاراگوارامى یابد
برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 11:1  توسط سلامت  | 

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم آشامیدن درپى چربى،بیمارى اى درشكم است

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم آشامیدن آب درپى چربى،بیمارى رابرمى انگیزاند

المحاسن به نقل ازنوفلى:پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)چون چربى مى خورد،ازنوشیدن آب مى كاست .گفتند:اى پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)!كمترآب مى نوشى؟!فرمود:اینكار،غذایم راگواراترمى سازد
برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 11:1  توسط سلامت  | 
امام رضاعلیه السلام هركس مى خواهدمعده اش اوراآزارندهد،برروى غذاآب نخوردتاهنگامى كه غذاخوردن رابه پایان مى برد.هركس چنین كند،بدنش به رطوبت مى گراید،معده اش ضعیف مى شودورگهایش نیروى غذارابه خودنمى گیرند؛زیرااگرپشت سرهم روى غذاآب ریخته شود،آن غذادرمعده نارس وبدگوارش مى گر

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 11:0  توسط سلامت  | 

دعائم الاسلام :ازپیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم روایت شده كه ازآشامیدن حمیم یعنى آبى كه به غایت،داغ است،نهى فرمود
برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 10:59  توسط سلامت  | 

پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم اگركسى ازشماخواست آب بخورد،جرعه جرعه بنوشدویكسره سرنكشد؛چراكه دردجگر،ازسركشیدن یكباره برمى خیزد

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم آب رابمكیدوآنرایكجاسرنكشید؛چراكه دردجگر،ازآن مى خیزد

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم اگرآب خواستید،آنراجرعه جرعه بنوشیدویكجاسرنكشید

امام صادق علیه السلام به نقل ازپدرانش(علیهم السلام)على(علیه السلام)ازاینكه همه آب،به یك جرعه نوشیده شود،نهى كردوفرمود:سه یادوجرعه باشد
برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 10:58  توسط سلامت  | 

مكارم الاخلاق پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)به گاه آشامیدن،درظرف نمى دمیدوچون مى خواست نفس بكشد،ظرف راازدهان خوددورمى كردتانفس بكشد

سنن ابى داوودبه نقل ازابن عباس:پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)ازاینكه كسى بازدم خویش رابه ظرف برگرداندیادرآن بدمد،نهى فرمود

سنن الترمذى به نقل ازابوسعیدخدرى:پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم ازدمیدن درآشامیدنى،نهى كرد.مردى گفت:خاشاكى درآب مى بینم .فرمود:آنرابریز

الطبقات الكبرى به نقل ازقاسم بن مسلم(وابسته على بن ابى طالب(علیه السلام))ازپدرش:على(علیه السلام)آبى خواست.براى وى كاسه آبى آوردم ودرآن دمیدم.آبرابه من برگرداندوازنوشیدن آن خودارى ورزیدوفرمود:توخود،آنرابنوش
برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 10:57  توسط سلامت  | 

آنچه درآشامیدن نابایسته است

الف-دمیدن

مكارم الاخلاق پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)به گاه آشامیدن،درظرف نمى دمیدوچون مى خواست نفس بكشد،ظرف راازدهان خوددورمى كردتانفس بكشد

سنن ابى داوودبه نقل ازابن عباس:پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)ازاینكه كسى بازدم خویش رابه ظرف برگرداندیادرآن بدمد،نهى فرمود

سنن الترمذى به نقل ازابوسعیدخدرى:پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم ازدمیدن درآشامیدنى،نهى كرد.مردى گفت:خاشاكى درآب مى بینم .فرمود:آنرابریز

الطبقات الكبرى به نقل ازقاسم بن مسلم(وابسته على بن ابى طالب(علیه السلام))ازپدرش:على(علیه السلام)آبى خواست.براى وى كاسه آبى آوردم ودرآن دمیدم.آبرابه من برگرداندوازنوشیدن آن خودارى ورزیدوفرمود:توخود،آنرابنوش

ب-پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم اگركسى ازشماخواست آب بخورد،جرعه جرعه بنوشدویكسره سرنكشد؛چراكه دردجگر،ازسركشیدن یكباره برمى خیزد

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم آب رابمكیدوآنرایكجاسرنكشید؛چراكه دردجگر،ازآن مى خیزد

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم اگرآب خواستید،آنراجرعه جرعه بنوشیدویكجاسرنكشید

امام صادق علیه السلام به نقل ازپدرانش(علیهم السلام)على(علیه السلام)ازاینكه همه آب،به یك جرعه نوشیده شود،نهى كردوفرمود:سه یادوجرعه باشد

ج آشامیدن آب بسیارداغ

دعائم الاسلام :ازپیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم روایت شده كه ازآشامیدن حمیم یعنى آبى كه به غایت،داغ است،نهى فرمود

د-آشامیدن آب درلابه لاى غذاخوردن

امام رضاعلیه السلام هركس مى خواهدمعده اش اوراآزارندهد،برروى غذاآب نخوردتاهنگامى كه غذاخوردن رابه پایان مى برد.هركس چنین كند،بدنش به رطوبت مى گراید،معده اش ضعیف مى شودورگهایش نیروى غذارابه خودنمى گیرند؛زیرااگرپشت سرهم روى غذاآب ریخته شود،آن غذادرمعده نارس وبدگوارش مى گردد

ه‍-آشامیدن آب برروى گوشت

امام على علیه السلام پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم چون گوشت مى خورد،درآشامیدن آب،شتاب نمى ورزید.یكى ازیاران كه ازاهل بیت پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم بود،ازایشان پرسید:اى پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)!چه قدركم برروى گوشت،آب مى آشامى !فرمود:هیچكس نیست كه این گوشت چرب رابخوردوتاپایان غذاازآشامیدن آب،خوددارى ورزد،مگراینكه غذاراگوارامى یابد

و-آشامیدن آب برروى چربى

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم آشامیدن درپى چربى،بیمارى اى درشكم است

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم آشامیدن آب درپى چربى،بیمارى رابرمى انگیزاند

المحاسن به نقل ازنوفلى:پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)چون چربى مى خورد،ازنوشیدن آب مى كاست .گفتند:اى پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)!كمترآب مى نوشى؟!فرمود:اینكار،غذایم راگواراترمى سازد

ز-آشامیدن آب ازمجاوردسته ظرف یالبه شكسته آن

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم مباداكسى ازشماازكناردسته ظرف،آب بخورد؛چراكه آنجاجاى گردآمدن آلودگى است

سنن ابى داوودبه نقل ازابوسعیدخدرى پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)ازاین كه ازلبه شكسته كاسه آب،آشامیده ویادرنوشیدنی،دمیده شود،نهى فرمود

امام على علیه السلام ازلبه شكسته ظروف وازكناردسته آن،آب نخوریدچراكه شیطان بردسته ولبه شكسته مى نشیند

امام باقرعلیه السلام ازدسته كوزه وازشكستگى آن-اگردرآن،شكستگى اى باشد-نبایدآب آشامیدن؛چراكه آشامیدنگاه شیطان هاست

ح-آشامیدن درظرفهاى مسى

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم درظرف مسین منوش؛چراكه سهل یعنى وسواس وپریشان علقی برجاى مى نهد

ط-آشامیدن درحالت ناشتا

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم هركس ناشتاآب بیاشامد،نیرویش كاستى مى یابد

اظهارنظر گفتنى است كه سنداین روایت،ضعیف است.این احتمال راهم روامى دانیم كه مقصودازآن،برخى ا مزاج هایابرخى ازمناطق گرم مانندحجازباشد.وبراى اظهارنظرقطعى دراین باره ونیزدرموردروایاتى كه درباره نهى ازخوردن زیادآب خواهدآمد،بررسى هاى علمی،ضرورى است .

ى-آشامیدن آب سرد،پس ازخوردن شیرینى

امام رضاعلیه السلام آشامیدن آب سرد،پس ازخوردن چیزگرم وپس ازخوردن شیرینى،دندانهاراازبین مى برد

ك-نوشیدن آب فراوان

امام صادق علیه السلام آب بسیارمنوش؛چراكه سرچشمه هردردى است

امام صادق علیه السلام اگرمردم كمترآب مى نوشیدندبدنهایشان به سامان بود

امام صادق علیه السلام هركس كمترآب مى نوشد،تندرست است

امام صادق علیه السلام كمترآب بنوش؛چراكه هردردى رابه سوى خودمى كشد.ازدرمان نیزتاهنگامى كه بدنت دردراتحمل دارد،بپرهیز

ل-نوشیدن آب سردوآب جودرحمام

امام صادق علیه السلام ازنوشیدن آب سردوآب جو(فقاع  درحمام،حذركن؛چراكه معده راتباه مى كند

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 10:56  توسط سلامت  | 

آشامیدن آب نیم گرم

امام صادق علیه السلام دوچیزمناسب است كه به هیچ درون نادرستى درنمى آیند،مگراینكه آنرابه درستى مى آورند،ودوچیزنامناسب است كه به هیچ درون سالمى درنمى آیند،مگراینكه آنرانادرست(وناسالم)مى كنند.آندوچیزمناسب،عبارت انداز:اناروآب نیم گرم ولرم؛وآن دوچیزنامناسب،عبارت انداز:پنیروگوشت خشك شده

مكارم الاخلاق :ایشان فرمودآب جوشیده  سودمنداست وهیچ ضررى ندارد

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 10:55  توسط سلامت  | 

آشامیدن به سه نفس

سنن ابى داوودبه نقل ازانس:پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)چون آشامید،(درمیان آن)سه نفس مى كشیدومى فرمود:این،گواراتر،خوشتروپاكیزه تراست

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم اگركسى آب بخوردو(درمیان آن)سه نفس بكشد(ازبیمارى ناشى ازیكجاسركشیدن)درامان است

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 10:54  توسط سلامت  | 

ایستاده آب آشامیدن در روز،ونشسته آشامیدن درشب

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم خطاب به امام على(علیه السلام):اى على!ایستاده آب بخوركه براى تومایه قدرت افزون تروسلامت بیشتراست

امام صادق علیه السلام ایستادن آشامیدن آب درروز،مایه قدرت افزون تروتندرستى بیشتراست

امام صادق علیه السلام ایستاده آشامیدن آب درروز،موجب عرق كردن بیشتروتوان افزون تربدن است

امام باقرعلیه السلام ایستاده آشامیدن،براى تومایه قدرت افزون تروسلامت بیشتراست

امام صادق علیه السلام ایساده آشامیدن آب درروز،غذاراگوارامى سازدوایستاده آشامیدن آب درشب،زرداب مى آورد

امام على علیه السلام ازاین حذركنیدكه درحالت ایستاده برروى پاهایتان،آب بنوشید؛زیرااینكار،دردى بى درمان مى آورد،مگراینكه خداوند(عزوجل)خود،عافیت دهد

امام باقر(علیه السلام)یاامام صادق علیه السلام درحالت ایستاده،آب میاشام،ودرآب بركه پیشاب مكن،وبرگردقبر،مچرخ،ودرخانه اى تنهانمان،وبایك لنگه پاى افزار،راه مرو؛چراكه چون بنده اى دریكى ازاین حالتهاباشد،شیطان بسیارزودبه سوى اومى شتابد

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 10:54  توسط سلامت  | 

آنچه درآشامیدن،بایسته است

الف-آشامیدن به سه نفس

سنن ابى داوودبه نقل ازانس:پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)چون آشامید،(درمیان آن)سه نفس مى كشیدومى فرمود:این،گواراتر،خوشتروپاكیزه تراست

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم اگركسى آب بخوردو(درمیان آن)سه نفس بكشد(ازبیمارى ناشى ازیكجاسركشیدن)درامان است

ب-ایستاده آب آشامیدن در روز،ونشسته آشامیدن درشب

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم خطاب به امام على(علیه السلام):اى على!ایستاده آب بخوركه براى تومایه قدرت افزون تروسلامت بیشتراست

امام صادق علیه السلام ایستادن آشامیدن آب درروز،مایه قدرت افزون تروتندرستى بیشتراست

امام صادق علیه السلام ایستاده آشامیدن آب درروز،موجب عرق كردن بیشتروتوان افزون تربدن است

امام باقرعلیه السلام ایستاده آشامیدن،براى تومایه قدرت افزون تروسلامت بیشتراست

امام صادق علیه السلام ایساده آشامیدن آب درروز،غذاراگوارامى سازدوایستاده آشامیدن آب درشب،زرداب مى آورد

امام على علیه السلام ازاین حذركنیدكه درحالت ایستاده برروى پاهایتان،آب بنوشید؛زیرااینكار،دردى بى درمان مى آورد،مگراینكه خداوند(عزوجل)خود،عافیت دهد

امام باقر(علیه السلام)یاامام صادق علیه السلام درحالت ایستاده،آب میاشام،ودرآب بركه پیشاب مكن،وبرگردقبر،مچرخ،ودرخانه اى تنهانمان،وبایك لنگه پاى افزار،راه مرو؛چراكه چون بنده اى دریكى ازاین حالتهاباشد،شیطان بسیارزودبه سوى اومى شتابد

ج-آشامیدن آب نیم گرم

امام صادق علیه السلام دوچیزمناسب است كه به هیچ درون نادرستى درنمى آیند،مگراینكه آنرابه درستى مى آورند،ودوچیزنامناسب است كه به هیچ درون سالمى درنمى آیند،مگراینكه آنرانادرست(وناسالم)مى كنند.آندوچیزمناسب،عبارت انداز:اناروآب نیم گرم ولرم؛وآن دوچیزنامناسب،عبارت انداز:پنیروگوشت خشك شده

مكارم الاخلاق :ایشان فرمودآب جوشیده  سودمنداست وهیچ ضررى ندارد

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 10:53  توسط سلامت  | 

پرهیزازخوردن چندمیوه باهم

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم هركس تنهایك نوع میوه رابخورد،آن میوه به اوزیان نمى رساند

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم میوه هاراجداجدابخوریدتازیان نرساند

مستدرك الوسائل به نقل ازكتاب التعریف:روایت شده است كه هیچ دومیوه اى رانبایدباهم خورد،مگرانگورواناررا؛زیراروایت شده است كه اشكال ندارددانه هاى انگوروانار،دركنارهم قرارداده شوند

دعائم الاسلام :ازپیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)روایت شده كه ایشان ازجاى دادن دوخرمادركنارهم دردهان ویادومیوه دیگرنهى فرمود.امام صادق(علیه السلام)فرموده است البته این،درصورتى است كه شخص بادیگرمردم وبرسفره اى مشترك باشدامااگركسى به تنهایى مى خورد،هرگونه كه دوست دارد،بخورد

علل الشرائع به نقل ازعلى بن جعفر،درگفتگوبابرادرش امام كاظم(علیه السلام ازایشان درباره باهم خوردن انجیروخرماودیگرمیوه هاپرسیدم .فرمود:پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)ازهمراه كردن(دومیوه)نهى فرموده است.پس اگرتنهابودى،هرگونه كه دوست دارى،بخور؛امااگردرجمع شمارى ازمسلمانان بودى،میوه هاراباهم نخور

المحاسن به نقل ازمحمدبن مثنى یاكسى دیگر،درحدیثى كه سندآنرابه معصوم رسانده است:اگرهمراه كسى بودى وخواستى چندمیوه راباهم بخورى،اورابه این خواست آگاه كن

بیان
ظاهرسه حدیث اخیر،نشان مى دهدكه نهى ازخوردن دومیوه باهم،یك ادب اجتماعى است،نه یك توصیه طبى،ومراعات این ادب،هنگامى لازم است كه دونفربخواهندباهمدیگرمیوه بخورندومیوه به اندازه كافى وجودنداشته باشدبدیهى است كه اگردیگرى درآن میوه شریك باشد،مراعات حق او،یك ادب وجوبى واگرشریك نباشد،ادبى استحبابى است .بنابراین به نظرمى رسدكه حمل سه حدیث اول برهمین معنا،اولى است،هرچندكه باظاهرآنها(نهى ازخوردن دونوع میوه باهم)مخالف است چراكه سندمعتبرى ندارد،مگراینكه باآزمایش علمى مشخص شودكه خوردن دونوع میوه باهم،زیان آوراست

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 10:52  توسط سلامت  | 

الكافى ازابن القداح درباره امام صادق(علیه السلام)روایت شده است كه ایشان،پوست كندن میوه رادوست نداشت
برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 10:51  توسط سلامت  | 

خوردن هرمیوه درآغازفصلش وپرهیزازآن درپایان آن فصل

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم برشمابادمیوه درهنگام روى كردنش؛چراكه دراین هنگام،مایه:سلامت تن وازمیان رفتن اندوه است.نیزآنرادرهنگام پشت كردن واگذارید؛كه دراین هنگام،دردى براى تن است

الدعوات روایت شده است كه میوه رادرایام دولتش بخور؛وبرترین میوه ها،اناروترنج است

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 10:51  توسط سلامت  | 

دعاكردن به هنگام دیدن میوه نوبر

تاریخ بغدادبه نقل ازعایشه:پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)چون میوه اى نوبرمى آوردند،آنراروى دهانش مى نهادوسپس روى چشمانش ‍ مى گذاشت ومى گفت خداوندا!چنانكه آغازاین رابه ماخوراندى،پایانش راهم به مابخوران

امام على علیه السلام پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)،چون میوه اى نومى دید،آنرامى بوسیدوبرروى چشمان ودهانش مى نهادوسپس مى گفت:خداوندا!چنانكه آغازاین رادرعافیت به مانشان دادى،پایان آنرانیزدرعافیت به مابنمایان

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 10:50  توسط سلامت  | 

الكافى به نقل ازفرات بن احنف،ازامام صادق(علیه السلام هرمیوه اى رازهرى است.پس اگرمیوه آوردید،آبى به آن بزنیدیاآنرادرآب فروببریدیعنى بشویید
برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 10:49  توسط سلامت  | 

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم هركس میوه بخوردواین خوردن رابانام خداآغازكند،میوه به اوزیانى نمى رساند
برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/28ساعت 10:49  توسط سلامت  | 

تمیزنكردن كامل استخوان ونخوردن مغزاستخوان

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم بدان امت من،كسانى هستندكه مغزاستخوان رامى خورند

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم نرمه سراستخوانهاى پرندگان رامخورید؛چراكه سل مى آورد

الكافى به نقل ازهیثم:ابوحمزه براى ما-كه گروهى بودیم-غذایى آماده ساخت چون حضوریافتیم،دیدكه مردى استخوانى راكاملاتمیزمى كند.برسراوبانگ زدوگفت:مكن!من ازامام سجاد(علیه السلام)شنیدم كه مى گوید:استخوانهاراكاملاتمیزنكنید؛زیراجنیان راهم درآنهابهره اى است واگرچنین كنید،چیزى ازخانه مى رودكه ازاین(بهره شماازتمیزكردن استخوان)بهتراست

المحاسن به نقل ازمحمدبن مسلم،درگفتگوباامام باقر(علیه السلام):ازایشان پرسیدم كه:آیااستخوان راكاملاتمیزكنم؟فرمود:آرى

توضیح

این پاسخ،(تنها)برجایزبودن تمیزكردن كامل استخوان دلالت مى كند.بنابراین،بامكروه بودنى كه روایتهاى پیشین برآن دلالت مى كردند،منافاتى ندارد.


برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:38  توسط سلامت  | 

وانگذاردن گوشت به مدت چهل روز

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم هركس چهل روزگوشت نخورد،بدخوى مى شود.گوشت بخورید؛چراكه برشنوایى مى افزاید

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم برشمابادگوشت؛چراكه گوشت مى رویاند.هركس گوشت راچهل روزواگذارد،بدخوى مى شود

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم برشمابادگوشت؛چراكه گوشت،گوشت مى رویاند.هركس براوچهل صبح بگذردوگوشت نخورد،بدخوى مى شود.هركس بدخوى شد،به اوگوشت بخورانید.هركس چربى بخورد،آن چربى به اندازه خودبراى اوبیمارى فرودمى آورد

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم برشمابادگوشت؛چراكه هركس گوشت راچهل روزواگذارد،بدخوى مى شودوهركس بدخوى شود،خویش رامى آزارد.هركس خویش رامى آزارددرگوش وى اذان بگویید

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم هركس براوچهل روزبگذردوگوشت نخورد،بایدبه امیدخداوند(عزوجل)وام بگیردوگوشت بخردوبخورد

امام على علیه السلام گوشت بخورید؛چراكه گوشت،ازگوشت است وگوشت،گوشت مى رویاند.هركس چهل روزگوشت نخورد،بدخوى مى شود واگرکسى ازشما(خواه ازانسانهاوخواه ازچارپایان)بدخوى شد،درگوشش اذانى كامل بگویید

امام صادق علیه السلام هرچیزرادل دادگى اى است ودل دادگى مرد،گوشت است.پس،هركه چهل روزآنراواگذارد،بدخوى مى شودوهركس بدخوى شد،درگوش ‍ راستش اذان بگویید

امام صادق علیه السلام گوشت،گوشت مى رویاندهركس گوشت راچهل روزواگذارد،بدخوى مى شودوهركس بدخوى شددرگوشش اذان بگویید

امام صادق علیه السلام گوشت،ازگوشت است هركس آنراچهل روزواگذاردبدخوى مى شود.آنرابخورید؛چراكه برشنوایى وبینایى مى افزاید

امام صادق علیه السلام گوشت،گوشت مى رویاندوعقل راافزون مى سازد.هركس آنراچندروزواگذارد،عقلش تباه مى شود

الكافى به نقل ازحسین بن خالد:به ابوالحسن امام رضا(علیه السلام)گفتم:مردم مى گویندكه هركس سه روزگوشت نخورد،بدخوى مى شود.فرمود:دروغ گفته اند؛اماهركس چهل روزگوشت نخورد،خوى وبدن اودیگرگون مى شود؛چراكه نطفه درمدت چهل روز(ازحالتى به حالت دیگر)تغییرمى یابد

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:37  توسط سلامت  | 

وانگذاردن گوشت به مدت چهل روز

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم هركس چهل روزگوشت نخورد،بدخوى مى شود.گوشت بخورید؛چراكه برشنوایى مى افزاید

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم برشمابادگوشت؛چراكه گوشت مى رویاند.هركس گوشت راچهل روزواگذارد،بدخوى مى شود

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم برشمابادگوشت؛چراكه گوشت،گوشت مى رویاند.هركس براوچهل صبح بگذردوگوشت نخورد،بدخوى مى شود.هركس بدخوى شد،به اوگوشت بخورانید.هركس چربى بخورد،آن چربى به اندازه خودبراى اوبیمارى فرودمى آورد

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم برشمابادگوشت؛چراكه هركس گوشت راچهل روزواگذارد،بدخوى مى شودوهركس بدخوى شود،خویش رامى آزارد.هركس خویش رامى آزارددرگوش وى اذان بگویید

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم هركس براوچهل روزبگذردوگوشت نخورد،بایدبه امیدخداوند(عزوجل)وام بگیردوگوشت بخردوبخورد

امام على علیه السلام گوشت بخورید؛چراكه گوشت،ازگوشت است وگوشت،گوشت مى رویاند.هركس چهل روزگوشت نخورد،بدخوى مى شود واگرکسى ازشما(خواه ازانسانهاوخواه ازچارپایان)بدخوى شد،درگوشش اذانى كامل بگویید

امام صادق علیه السلام هرچیزرادل دادگى اى است ودل دادگى مرد،گوشت است.پس،هركه چهل روزآنراواگذارد،بدخوى مى شودوهركس بدخوى شد،درگوش ‍ راستش اذان بگویید

امام صادق علیه السلام گوشت،گوشت مى رویاندهركس گوشت راچهل روزواگذارد،بدخوى مى شودوهركس بدخوى شددرگوشش اذان بگویید

امام صادق علیه السلام گوشت،ازگوشت است هركس آنراچهل روزواگذاردبدخوى مى شود.آنرابخورید؛چراكه برشنوایى وبینایى مى افزاید

امام صادق علیه السلام گوشت،گوشت مى رویاندوعقل راافزون مى سازد.هركس آنراچندروزواگذارد،عقلش تباه مى شود

الكافى به نقل ازحسین بن خالد:به ابوالحسن امام رضا(علیه السلام)گفتم:مردم مى گویندكه هركس سه روزگوشت نخورد،بدخوى مى شود.فرمود:دروغ گفته اند؛اماهركس چهل روزگوشت نخورد،خوى وبدن اودیگرگون مى شود؛چراكه نطفه درمدت چهل روز(ازحالتى به حالت دیگر)تغییرمى یابد

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:33  توسط سلامت  | 

نوبتهاى خوردن گوشت

امام صادق علیه السلام درهرهفته،یكبارگوشت بخوریدوخودوفرزندانتان رابدان عادت ندهید؛زیراموجب اعتیادى همچون اعتیادبه شراب مى گردد.نیزآنانرابیش ازچهل روز،ازآن محرم مدارید؛چراكه آنان رابدخوى مى كند

المحاسن به نقل ازادریس بن عبدالله:نزدامام صادق(علیه السلام)بودم .ازگوشت،سخن به میان آوردوفرمود:غذارا یك روزباگوشت بخوریك روزباشیر،ویك روزباچیزى دیگر

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:32  توسط سلامت  | 

پرهیزازاعتیادبه خوردن گوشت

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم هركس چهل روزگوشت بخورد،سنگدل مى شود

امام على علیه السلام شكمهایتان راگورستان جانوران نكنید

امام صادق علیه السلام امام على علیه السلام عادت به خوردن گوشت رابدمى شمردومى فرمود:آنرااعتیادى همچون اعتیادبه شراب است

ربیع الابراردرحدیث است كه:هركس چهل روزپیوسته گوشت بخورد،سنگدل مى شودوهركس چهل روز،آنراواگذار،بدخوى مى گردد

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:31  توسط سلامت  | 

پرهیزازخوردن گوشت خشكیده نمك سود

امام صادق علیه السلام چهارچیز(انسان راپیش ازفرارسیدن هنگام پیرى،پیرمى كند:خوردن گوشت خشك شده،نشستن برجاى مرطوب،بالارفتن ازپلكان،وآمیزش ‍ باپیرزنان

امام صادق علیه السلام سه چیز،بدن رافرسوده مى كندوشایدهم بكشد:خوردن گوشت خشكیده فاسد،حمام رفتن باشكم پر،وهمبسترى باپیرزنان

امام صادق علیه السلام سه نوع ازخوردنى ها،موجب لاغرى است:گوشت خشك شده،پنیر،وشكوفه خرما

امام صادق علیه السلام دوچیزاست كه ازهرجهت،زیان داردوبراى هیچ چیز،فایده اى ندارد...:گوشت خشك شده وپنیر

امام هادى علیه السلام گوشت خشكیده نمك سود،بدچیزى است زیرادرمعده شل مى شود،هربیمارى اى راتحریك مى كندوبراى هیچ چیزى سودمندنیست؛بلكه زیان هم دارد

الكافى به نقل ازمحمدبن عیسى،ازامام هادى علیه السلام :هیچ خوراكى راسنگینتروبیمارى آورترازگوشت خشك شده نخورده ام

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:30  توسط سلامت  | 

نهى ازخوردن گوشت خام

امام باقرعلیه السلام پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)ازاینكه گوشت،خام خورده شود،نهى كردوفرمود:تنهادرندگان،چنین گوشتى مى خورند.(گوشت را)هنگامى بخوریدكه آفتاب یاآتش،آنرادیگرگون ساخته باشد

الكافى به نقل ازهشام بن سالم:ازامام صادق علیه السلام درباره خوردن گوشت خام پرسیدم:فرمود:این،خوراك درندگان است

امام رضاعلیه السلام خوردن گوشت خام،درشكم،كرم پدیدمى آورد

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:30  توسط سلامت  | 

گرفتن گوشت بانوك دندانها

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم گوشت راكاملابانوك دندانهابدرید؛چراكه این،گواراترخوش مزه تراست

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم گوشت رابه دهان،نزدیك كن؛چراكه این،گواراتروخوش مزه تراست

سنن ابى داوودبه نقل ازصفوان بن امیه:همراه باپیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)(غذایى) مى خورم من بادستم پاره هاى گوشت راازاستخوان،جدامى كردم.فرمود:استخوان رابه دهان نزدیك كن؛چراكه این،گواراتروخوش مزه تراست

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم گوشت راباچاقونبرید؛چراكه اینكار،كارعجمهاست.آنرابه نرمى بدرید؛چراكه گواراتروخوش مزه تراست

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم هرگاه كسى ازشمابخواهدگوشت بخورد،آنراباچاقونبرد؛بلكه بادست بگیردوبادندان بدردوجداكند؛چراكه این،گواراتروخوش مزه تراست

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:29  توسط سلامت  | 

انتخاب سردست یاقسمتهاى جلو

امام على علیه السلام دوست داشتنى ترین عضوگوسفندبراى پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)سردست بود

امام باقرعلیه السلام پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)سردست راخوش ‍ مى داشت

مسند ابن حنبل به نقل ازیحیى بن ابى اسحاق،ازمردى ازبنى غفار:فلان كس برایم نقل كردكه براى پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)غذایى ازنان وگوشت آوردند.فرمود:سردست آنرابه من بده سردست،به ایشان داده شدوایشان آنراخورد.یحیى مى گوید:ازاین خبرفقط به همین صورت،آگاهى دارم

امام صادق علیه السلام آن زن یهودى،پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)رابازهرى كه درسردست نهاده بود،مسموم كرد.پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم دست وشانه رادوست داشت وبن ران رابه دلیل نزدیك بودنش به پیشابگاه،دوست نداشت

دعائم الاسلام :درباره پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله وسلم)آورده اندكه گوشت،دوست داشت ومى فرمود:ماقرشى ها،گوشتى هستیم اماازگوشتها،دست،خوشاینداوبود.یكبار،گوسفندى(ذبح شده)به ایشان اهداشد.ایشان،آهنگ برداشتن سردست كرد؛اماسردست،ایشان راچنین بانگ دادكه:من زهرآگین هستم .ایشان فرموده است:جزمؤمن،گوشت شترنمى خورد

امام رضاعلیه السلام خطاب به غلام خود:در(خریدن)گوشت براى ما،قسمت هاى جلو ى لاشه)رابخروقسمتهاى عقب رانخر؛زیرابخشهاى جلوبه چراگاه،نزدیك تروازآفت،دورترند

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:28  توسط سلامت  | 

شستن گوشت پیش ازپختن آن

پیامبرخداصلى الله علیه وآله وسلم برادرم عیسى،ازشهرى گذركردودیدكه مردمش رنگ چهره هایشان زردوچشمهایشان كبوداست.آنان ازبیمارى هایى كه داشتند،نزدوى اظهارناراحتى كردند.گفت:درمانتان همراهتان است.شماهنگامى كه گوشت مى خورید،آنراناشسته مى پزید،درحالى كه هیچ چیزى بدون نوعى جنابت،ازدنیانمى رودازآن پس،گوشتهاى مصرفى خودراشستندودرنتیجه بیمارى هایشان ازمیان رفت

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:28  توسط سلامت  | 

آداب خوردن گوشت ومیوه

خوردن گوشت ومیوه ازمنظرروایات اسلامى،آداب ویژه اى داردكه اجمالابه آنهااشاره مى كنیم:

یكم:آداب خوردن گوشت الف-انتخاب گوشت جلوى بدن،بویژه سردست

 .ب-شستن گوشت،قبل ازپختن

 .ج-تكه تكه كردن گوشت به وسیله دندان به هنگام خوردن وتكه نكردن آن باچاقو.

د-نخوردن گوشت خشكیده نمك سود

.ه‍ -نخوردن گوشت خام

.و-خوردن گوشت،سه روزیكبار،یاهفته اى یكبار وترك نكردن آن براى حداكثرچهل روز،وپرهیزازخوردن آن درهرروز.

ز-پرهیزازپاك كردن كامل استخوان وخوردن مغزقلم

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:26  توسط سلامت  | 

آداب خوردن میوه

الف-شستن میوه باآب .

ب-یادخدابه هنگام خوردن آن .

ج-خواندن دعاى ویژه به هنگام دیدن میوه نوبر.

د-خوردن میوه درآغازفصل آن،ونخوردن آن دراواخرفصلش .

ه‍-خوردن میوه باپوست آن .


برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:26  توسط سلامت  | 

آداب پایان غذاوبرچیدن سفره :

پایان غذاخوردن همانندآغازآن،آدابى داردكه رعایت آنهابراى سلامت جسم وجان،سودمنداست.این آداب رابه آداب عرفانى اجتماعى وبهداشتى مى توان تقسیم كرد:

الف-آداب عرفانى،عبارت انداز:سپاس گزارى ازولى نعمت حقیقى(كه خداوندمتعال است)ودعاكردن براى بركت یافتن روزى

 .ب-آداب اجتماعى،عبارت انداز:یادآورى گرسنگان ومسئولیتى كه افرادسیردربرابرآنان دارند،واقدام جهت كاستن فقروگرسنگى ازجامعه درحدتوان

 .ج-آداب بهداشتى،عبارت انداز:شستن دستها،خلال كردن ومسواك زدن دندانها،تمیزكردن آنچه زیرسفره ریخته است،مقدارى استراحت برپشت،ونخوابیدن بلافاصله پس ازخوردن غذا

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:25  توسط سلامت  | 

توصیه به هم غذاشدن بادیگران

 درروایات اسلامى غذاخوردن به تنهایى،مذموم شناخته شده وتوصیه شده كه انسان هرقدرمى تواند،دیگران رادرغذاى خودسهیم نماید.نیزغذاخوردن باخانواده،خدمت گزاران ویتیمان،موردتاكیدقرارگرفته است.آدابى كه رعایت آنهابه هنگام غذاخوردن بادیگران،ضرورى است،عبارت انداز

:الف-خوردن ازقسمت جلوى خود

.ب-خوردن ازاطراف ظرف ونه ازوسط آن،درجایى كه غذابراى همگان آماده شده است.

ج-نگاه نكردن به لقمه دیگران

 د-رعایت حقوق دیگران درآنچه برسرسفره است

 ه‍-آغازشدن غذاخوردن به وسیله صاحب سفره یابهترین شخص حاضربرسرسفره

 .و-ادامه دادن صاحب سفره به خوردن،تاسیرشدن همه كسانى كه برسرسفره نشسته اند.

ز-بلندشدن ازسرسفره،قبل ازبرچیدن آن

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:24  توسط سلامت  | 

حالاتى كه غذاخوردن درآنهانكوهیده است

دراسلام،به طوركلى،میل كردن غذادرحالات غیربهداشتى،یابه شیوه غیراخلاقى(مانند:غذاخوردن به شیوه متكبران)ویابه گونه اى كه عرف جامعه برنمى تابد،نكوهیده است وآنچه درروایات این بخش آمده(مانند:نهى ازغذاخوردن درحال:تكیه زده خوابیده برشكم درازكشیده ایستاده ودرحال راه رفتن ویاجنابت درصورتى است كه بایكى ازاین عناوین،منطبق گردد

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:23  توسط سلامت  | 

مواردى كه بایدهنگام خوردن غذارعایت شوندوآنهاعبارت انداز

:الف-تدبردراینكه انواع خوراكى هاى موردنیازانسان،چگونه درنظام آفرینش پدیدآمده اند؟وچه عواملى دست به دست هم داده اندتاآنچه درسفرنهاده شده،آماده گرددكه اكنون مى توان بامیل واشتهاازآن استفاده نمود

ب-آغازكردن خوردن بانام ویادآفریدگارمهربان كه انواع غذاهاى مفیدرابراى تامین نیازهاى انسان،درنظام آفرینش قرارداد.نیزتكرارنام خدابه هنگام خوردن هرنوع غذا،وتكرارآن هرگاه كه درمیان غذاخوردن،سخن گفته شود،وهمچنین شكرگزارى فراوان درهنگام خوردن .

ج-آغازكردن غذابانمك،البته درصورتى كه خوردن نمك براى انسان ضررنداشته باشد

.د-آغازكردن ازسبكترین غذاها

.ه‍-نخوردن غذاى داغ وخوردن غذاى نیمگرم،پیش ازآنكه سردشود.

و-خوردن بادست راست

 ز-كوچك گرفتن لقمه

 .ح-خوب جویدن غذا

.ط-طولانى كردن نشستن برسرسفره

.ى-گرامى داشتن نان ونگذاشتن آب زیرظرف غذا.

ك-استفاده كردن ازآنچه ازسفره مى ریزد.این،براى وقتى است كه غذادرمنزل میل مى شود،آنهم درصورتى كه آلوده نشده باشد؛ولى اگركسى درصحراغذامیل نمود،بهتراست كه آنچه راازسفره مى ریزد.براى حیوانات بگذارد.

ل-دست كشیدن ازخوردن غذا،پیش ازسیرشدن كامل ودرحالى كه قدرى ازاشتهاباقى است

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:22  توسط سلامت  | 

امورى كه هنگام غذاخوردن،ترك آنهاشایسته است،وآنهاعبارت انداز

:الف-زیاده روى دركیفیت وكمیت خوراك

ب-نكوهش غذایى كه نسبت به آن بى میل است

 ج-دمیدن درغذا

-خوردن بادست چپ

 .ه‍-خوردن بایك انگشت یادوانگشت

.و-بلندآروغ زدن

 .ز-پاك كردن زیاداستخوانها.

ح-آب خوردن درمیان غذا

.ط‍-آب خوردن،پس ازخوردن گوشت.

ى-خوردن،درحال سیرى

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:22  توسط سلامت  | 

آداب غذاخوردن

آداب غذاخوردن،به چندبخش،تقسیم مى شود:

بخش اول:مواردى كه بایدهنگام خوردن غذارعایت شوندوآنهاعبارت انداز

:الف-تدبردراینكه انواع خوراكى هاى موردنیازانسان،چگونه درنظام آفرینش پدیدآمده اند؟وچه عواملى دست به دست هم داده اندتاآنچه درسفرنهاده شده،آماده گرددكه اكنون مى توان بامیل واشتهاازآن استفاده نمود

ب-آغازكردن خوردن بانام ویادآفریدگارمهربان كه انواع غذاهاى مفیدرابراى تامین نیازهاى انسان،درنظام آفرینش قرارداد.نیزتكرارنام خدابه هنگام خوردن هرنوع غذا،وتكرارآن هرگاه كه درمیان غذاخوردن،سخن گفته شود،وهمچنین شكرگزارى فراوان درهنگام خوردن .

ج-آغازكردن غذابانمك،البته درصورتى كه خوردن نمك براى انسان ضررنداشته باشد

.د-آغازكردن ازسبكترین غذاها

.ه‍-نخوردن غذاى داغ وخوردن غذاى نیمگرم،پیش ازآنكه سردشود.

و-خوردن بادست راست

 ز-كوچك گرفتن لقمه

 .ح-خوب جویدن غذا

.ط-طولانى كردن نشستن برسرسفره

.ى-گرامى داشتن نان ونگذاشتن آب زیرظرف غذا.

ك-استفاده كردن ازآنچه ازسفره مى ریزد.این،براى وقتى است كه غذادرمنزل میل مى شود،آنهم درصورتى كه آلوده نشده باشد؛ولى اگركسى درصحراغذامیل نمود،بهتراست كه آنچه راازسفره مى ریزد.براى حیوانات بگذارد.

ل-دست كشیدن ازخوردن غذا،پیش ازسیرشدن كامل ودرحالى كه قدرى ازاشتهاباقى است

.بخش دوم:امورى كه هنگام غذاخوردن،ترك آنهاشایسته است،وآنهاعبارت انداز

:الف-زیاده روى دركیفیت وكمیت خوراك

ب-نكوهش غذایى كه نسبت به آن بى میل است

 ج-دمیدن درغذا

-خوردن بادست چپ

 .ه‍-خوردن بایك انگشت یادوانگشت

.و-بلندآروغ زدن

 .ز-پاك كردن زیاداستخوانها.

ح-آب خوردن درمیان غذا

.ط‍-آب خوردن،پس ازخوردن گوشت.

ى-خوردن،درحال سیرى

 .بخش سوم:حالاتى كه غذاخوردن درآنهانكوهیده است

دراسلام،به طوركلى،میل كردن غذادرحالات غیربهداشتى،یابه شیوه غیراخلاقى(مانند:غذاخوردن به شیوه متكبران)ویابه گونه اى كه عرف جامعه برنمى تابد،نكوهیده است وآنچه درروایات این بخش آمده(مانند:نهى ازغذاخوردن درحال:تكیه زده خوابیده برشكم درازكشیده ایستاده ودرحال راه رفتن ویاجنابت درصورتى است كه بایكى ازاین عناوین،منطبق گردد.

بخش چهارم:توصیه به هم غذاشدن بادیگران

 درروایات اسلامى غذاخوردن به تنهایى،مذموم شناخته شده وتوصیه شده كه انسان هرقدرمى تواند،دیگران رادرغذاى خودسهیم نماید.نیزغذاخوردن باخانواده،خدمت گزاران ویتیمان،موردتاكیدقرارگرفته است.آدابى كه رعایت آنهابه هنگام غذاخوردن بادیگران،ضرورى است،عبارت انداز

:الف-خوردن ازقسمت جلوى خود

.ب-خوردن ازاطراف ظرف ونه ازوسط آن،درجایى كه غذابراى همگان آماده شده است.

ج-نگاه نكردن به لقمه دیگران

 د-رعایت حقوق دیگران درآنچه برسرسفره است

 ه‍-آغازشدن غذاخوردن به وسیله صاحب سفره یابهترین شخص حاضربرسرسفره

 .و-ادامه دادن صاحب سفره به خوردن،تاسیرشدن همه كسانى كه برسرسفره نشسته اند.

ز-بلندشدن ازسرسفره،قبل ازبرچیدن آن

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:21  توسط سلامت  | 

آداب سفره

آدابى كه پیشوایان اسلام براى حضوربرسرسفره غذاتوصیه كرده اند،عبارتنداز:بودن سبزیجات درسفره،شستن دستهاوخشك نكردن آنهاباحوله،درآوردن كفشها،نشستن برسرسفره بافروتنى،گرامى داشتن نان،سهیم كرن ناظر(اعم ازانسان وحیوان)درغذاوآخرین ادب،صدقه دادن ازآن غذاویاهمانندآن
برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:20  توسط سلامت  | 

برترین خوراكى وبهترین سفره

ازمنظرروایات اسلامی،برترین غذاها،غذایى است كه داراى چندویژگى باشد

:اول،آنكه:ازدست رنج خودفرد،تهیه شده باشد؛

دوم،آنكه:خانواده اوآنرادوست داشته باشند؛

سوم،اینكه:بوى آن،موجب آزاردیگران نباشد.بهترین سفره هانیزپاكیزه ترین،حلال ترین وساده ترین آنهاست؛سفره اى كه انواع غذاهاى رنگارنگ وگرانقیمت-كه اهل بیت(علیهم السلام)ازمصرف آنهابه خداپناه مى بردند-برآن چیده نشده باشد

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:19  توسط سلامت  | 

مقدارخوراك مفید

براى پیشگیرى اززیانهاى پرخورى وبهره گیرى ازمنافع كم خورى،پیشوایان اسلام توصیه كرده اندكه انسان،پیش ازآن هنگام كه اشتهادارد،چیزى نخوردوقبل ازآنكه اشتهایش كاملاازبین رفته،ازخوردن،دست بكشد:كل وانت تشتهى،وامسك وانت تشتهى

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:18  توسط سلامت  | 

پیشوایان دین،ضمن تاكیدبركم خورى،منافع فراوانى براى آن ذكركرده اند؛مانند:تداوم سلامت بدن،صفاى اندیشه،نورانیت دل،رهایى ازدام شیطان،بهره گیرى ازملكوت هستى،نزدیكى به خداوندمتعال واستفاده بهترازعبادت پروردگار

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:17  توسط سلامت  | 

خطرپرخورى

برعكس،پرخورى،ازمنظراحادیث،به شدت نكوهیده است.پرخورى،ازسلامت مى كاهد،وشهوت رامى افزاید،بدن رابدبومى كندوزمینه رابراى انواع بیمارى هاى جسمى وروحى،فراهم مى سازد.پرخورى،جوهرنفس راتباه مى كند،به نیروى تقوا(پرهیزگارى)وورع(خویشتن دارى)ضربه مى زند،حجاب تیزهوشى است،ودل راسخت وتاریك مى سازد.شخص پرخور،خوابهاى آشفته مى بیندوهنگام عبادت احساس ‍ كسالت مى نماید.ازاین رو،عبادتش اندك است وازبساط قرب حضرت حق،دور،وسرانجام،سیرى دردنیا،موجب گرسنگى درآخرت خواهدشد.

برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:17  توسط سلامت  | 

مهمترین رهنمودنخستین ومهمترین رهنموداسلام دربراه موادغذایى موردمصرف،این است كه حلال باشند،بدین معناكه :اولا:آنچه انسان مصرف مى كند،بایدازراه مشروع،تهیه شده باشد.غذایى كه ازراه نامشروع وتجاوزبه حقوق دیگران تهیه گردد،هرچندممكن است براى سلامت جسم،ضررنداشته باشد؛امابى تردیدبرى سلامت روان،زیانباراست ثانیا:غذاى انسان بایدازطیبات آنچه پاك است تهیه شده باشدبراساس این رهنمود،انسان نبایدغذاهایى راكه طبع توده مردم،ازآن نفرت دارد،یااسلام،خوردن آن راممنوع دانسته(مانند:گوشت مرداریاگوشت حیوانات حرام گوشت)مصرف كند،هرچندكه تجاوزبه حقوق دیگران نباشد.ثالثا:غذابراى كسى كه مصرف كننده است،نبایدزیانبارباشد.توضیح،اینكه:ممكن است غذایى،براى یك نفرمفیدباشد؛امابراى دیگرى،به دلیل آنكه بیماراست،زیانبارباشد.رابعا:غذابراى جان انسان ویاجامعه نبایدمفسده داشته باشد.توضیح،اینكه:ممكن است غذایى حلال باشدوبراى جسم هم زیانبارنباشد،لیكن چگونگى مصرف آن،براى جان ویاجامعه مفسده داشته باشد(مانند:غذاخوردن درظروف طلاونقره،یاغذاخوردن ازسفره اى كه مشروبات الكلى درآن قراردارد)خوردن اینگونه غذاهانیزدراسلام ممنوع شناخته شده است .


برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:16  توسط سلامت  | 

درروایات اسلامى،براى تداوم سلامت وشادابى انسان،خوردن دووعده 


برچسب‌ها: طب اسلامی
+ نوشته شده در  91/07/27ساعت 21:16  توسط سلامت  | 

رهنمودهاى اسلام درباره خوردن

رعایت دستورهاى بهداشتى درخوردن وآشامیدن،یكى ازمهمترین عوامل سلامت،شادابى وطول عمراست اگرمردم بدانندكه چه بایدبخورند،چه اندازه بخورندوچگونه بخورندونیزدانسته خودرابه كارببندند،بى تردید،بیشتربیمارى هاازجامعه بشرى رخت برخواهدبست وانسانهالذت وطراوت زندگى راخواهندچشید.نخستین نكته براى رعایت دستورهاى بهداشتى درباره خوردن،توجه به این حقیقت است كه درنظام آفرینش،خوردن ابزارى براى زندگى است،نه آنكه زندگى،ابزارى براى خوردن؛چنانكه درحكمتى منسوب به امام على(علیه السلام آمده است لاتطلب الحیاةلتاكل،بل اطلب الاكل لتحیا؛زندگى رابراى خوردن مخواه؛بلكه خوردن رابراى زندگى بخواه .بسیارى ازمردم-اگرنگوییم بیشترآنان-سلامت،شادابى وزندگى خودرافداى شكم خودمى كنند.ازاین رو،هیچگاه به فكراین نیستندكه چه بخورند،چگونه بخورندوچه اندازه بخورند.پس،هرچه رامزه بهترى دارد،به هراندازه كه میل دارندوبه هرشكلى كه پیش بیاید،مصرف مى كنندوبدین سان،گرفتارانواع بیمارى هامى شوند،چنانكه امام على(علیه السلام)مى فرماید:من غرس فى نفسه محبة انواع الطعام،اجتنى ثمارفنون الاسقام ؛هركس دردل خود،درخت علاقه به انواع غذاهارابكارد،میوه گونه هاى ناتندرستى رامى چیند.رهنمودهاى اسلام دراین زمینه،فوق العاده مهم وارزشمندندوبادرنظرگرفتن عصرصدورآنها،معجزه علمى پیشوایان دین،محسوب مى شوند.دراین باره،توجه به دونكته،داراى اهمیت است :رهنمودهاى اسلام درباره خوردن،تنهاسلامت جسم راتضمین نمى كنند؛بلكه تضمین كننده سلامت هم جسم وهم جان انسان هستند.ازآنجاكه عقل وعلم،برهمه رازهاى آفرینش احاطه ندارند،چه بساحكمت برخى ازرهنمودهاى اسلام براى دانش امروز،مجهول باشد؛ولى بى تردید،این،به